۲۰۰ سالگی دیکنز؛ چارلز دیکنز بر پرده سینما

حق نشر عکس no credit
Image caption پوستر فیلم الیور تویست ساخته رومن پولانسکی

بی تردید، چارلز دیکنز یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین نویسندگان قرن نوزدهم است. دامنه تاثیر دیکنز تنها به ادبیات محدود نیست بلکه تئاتر، سینما و تلویزیون را نیز دربر می گیرد. در همان دوران که زنده بود، بارها کارهایش به وسیله گروه های نمایشی روی صحنه رفت.

اینک در دویستمین سالگرد تولد چارلز دیکنز، می توان پرسید که واقعا میراث دیکنز برای سینما چه بود.

دیکنز نه تنها داستانگوی ماهر و قدرتمندی بود بلکه صحنه ها و شخصیت های داستان هایش را به گونه ای توصیف می کرد که کار اقتباس را ساده می کرد.

در مورد شکسپیر گفته اند که اگر او امروز زنده بود، به استخدام هالیوود درمی آمد. این گفته را به راحتی می توان در مورد دیکنز به کار برد چرا که او با ذهنیت و تخیلی کاملا سینمایی می نوشت. به همین دلیل آثار او بیشتر از هر نویسنده دیگری مورد اقتباس سینمایی قرار گرفته اند. اگرچه نویسندگانی چون دیکنز و شکسپیر، قداستی برای واژه ها قائل بودند که بعید بود مصرف آن در سینما، برایشان راضی کننده باشد.

داستان های دیکنز پر از جنبه های بصری است و ظرفیت های روایی و دراماتیک بالایی دارد. به همین دلیل سینماگران، عاشق داستان ها و رمان های اویند.

دیکنز، داستان پرداز قدرتمندی بود و نگاهش حتی در فانتزی ترین شکل اش به جهان و آدم های پیرامونش واقع گرایانه بود. او در داستان هایش، با دقتی وصف ناپذیر، فضای قرن نوزدهمی انگلستان به ویژه شهر لندن را که خود در آن زندگی کرده بود، با همه جزئیاتش توصیف می کرد.

تم هایی چون فساد و تباهی، سقوط اخلاقی، معصومیت و گناه، درونمایه های رمان های دیکنزند که در اقتباس های سینمایی او نیز انعکاس یافته اند.

اما تاثیرگذاری دیکنز بر سینما، خیلی بیشتر از اقتباس های سینمایی است که بر اساس آثار او صورت گرفته است. برخی از منتقدان و تحلیل گران آثار دیکنز مثل تئودور هووت، ارائه مضامین و تکنیک های نو در سینما را مدیون دیکنز می دانند. اما پروفسور گریم اسمیث، نویسنده کتاب "دیکنز و رویای سینما"، با اینکه به نقش دیکنز در توسعه زبان سینما اذعان دارد اما این نظریه را که دیکنز خالق سینماست، فاقد اعتبار می داند.

شیوه داستان گویی و روایت دیکنز به گونه ای بود که سرگئی آیزنشتاین، کارگردان و نظریه پرداز سینمایی برجسته روس و ابداع گر مونتاژ دیالکتیکی، دیکنز را خالق اصلی مونتاژ موازی در سینما می دانست و بر این باور بود که دی دبلیو گریفیث، این نوع مونتاژ را با الهام از شیوه روایت و داستان گویی دیکنز خلق کرده است.

شاید در قرن نوزدهم و در روزگار دیکنز، تنها خوانندگان آثار او می توانستند نمونه های واقعی شخصیت های او را در لندن و یا پیرامونشان جستجو کنند اما امروز به مدد سینما و اقتباس های سینمایی از آثار دیکنز، دیگر نه تنها خوانندگان داستان های او بلکه خیل عظیمی از تماشاگران سینما که فیلم های ساخته شده بر مبنای رمان ها و داستان های او را بر پرده سینما یا صفحه تلویزیون دیده اند، شخصیت های او مثل پیپ (آرزوهای بزرگ)، الیور تویست، فاگین و آقای پیک ویک را می شناسند و در ذهن خود به یاد دارند.

دیکنز و سینمای صامت

چارلز دیکنز، نویسنده محبوب سینماگران عصر صامت بود. او یکی از اولین نویسندگانی بود که از همان بدو پیدایش سینما، آثارش مورد اقتباس سینماگران عصر قرار گرفت. از این رو حتی آنها که دیکنز را نخوانده بودند با آثار او و شخصیت هایش آشنا بودند.

بر اساس منابع موسسه فیلم بریتانیا، حدود صد فیلم صامت بر اساس داستان های دیکنز ساخته شد. بیشتر این فیلم ها تنها صحنه هایی از داستان ها و رمان های بلند دیکنز مثل "نیکلاس نیکلبی" را تصویر کرده بودند، از این رو تماشاگرانی که اصل کتاب را نخوانده بودند چیزی از داستان آن سر در نمی آوردند.

یکی از اولین اقتباس های صامت از آثار دیکنز، فیلم کوتاه شش دقیقه ای به نام "اسکروج (خسیس) یا روح مارلی" است که والتر بوث یکی از پیشگامان سینمای صامت بریتانیا، بر اساس داستان "کریسمس کارول" (سرود کریسمس) در سال ۱۹۰۱ در لندن ساخت. این فیلم داستان مرد خسیس و ناخن خشکی به نام ابنزر اسکروج بود که شب کریسمس، در اثر مواجهه با برخی عناصر متافیزیکی، متحول شده و در رفتارش تجدید نظر می کند. تنها نسخه ای از این فیلم کوتاه که در بی اف آی لندن نگهداری می شود، نسخه کاملی نیست اما می توان داستان آدم خسیس لندنی عصر ویکتوریا را در آن دنبال کرد.

اما اقتباس دیگری هم از این داستان اخلاقی دیکنز در سال ۱۹۱۳ به وسیله لیدم بنتاک صورت گرفت که ۳۴ دقیقه بود و سیمور هیکز، بازیگر و نمایشنامه نویس انگلیسی در آن نقش اسکروج را بازی می کرد. فیلمی که همانند بسیاری از اقتباس های سینمایی دوران صامت از آثار دیکنز، بسیار فشرده تر و کوتاه تر از داستان اصلی بود و شخصیت ها و رویدادهای بسیاری از آن حذف شده بودند.

در همان سالی که لیدم بنتاک سرگرم ساختن "اسکروج" بود، تامس بنتلی فیلم "دیوید کاپرفیلد" را بر اساس رمان دیگری از دیکنز ساخت."دیوید کاپرفیلد"، زندگی پسر فقیری به همین نام را از کودکی تا بزرگسالی دنبال می کرد.

بنتلی قبل از ساختن این فیلم، بازیگر تئاتر بود و نقش شخصیت های دیکنزی را روی صحنه اجرا می کرد. وی قبل از دیوید کاپرفیلد، شش داستان دیکنز را به فیلم برگرداند از حمله "روح بارنابی" که پرهزینه ترین فیلم بریتانیایی تا آن زمان بود و اکنون هیچ نسخه ای از آن دردست نیست.

روایت بنتلی در دیویدکاپرفیلد، خیلی نزدیک و وفادار به رمان دیکنز بود و او حتی از عنوان های دیکنز برای فصل بندی سکانس های فیلم استفاده کرد. داستان دیکنز سه بخش است: کودکی دیوید، نوجوانی دیوید و برزگسالی دیوید که در فیلم نیز از همین تقسیم بندی استفاده شد و در هر بخش یک بازیگر متفاوت نقش کاپرفیلد را بازی کرد. این نسخه دو ساعته صامت اقتباس شده از داستان دیکنز را باید درواقع نخستین فیلم بلند سینمای بریتانیا دانست. اگرچه پیش از آن سه فیلم یک ساعته دیگر یعنی "لورنا دون" در ۱۹۱۲ و "آیوانهو" و "نبرد واترلو" در ۱۹۱۳ ساخته شده بود. بنتلی، دکورهای لندن قرن نوزدهم را که فضا و لوکیشن داستان دیکنز بود، در استودیوی والتون روی تیمز در لندن ساخته بود.

اما خیلی از مورخان سینما، فیلم "کریکت روی شومینه" ساخته دی دبیلو گریفیث را که در سال ۱۹۰۹ ساخته شد، بهترین و خلاقانه ترین اقتباس از کتاب های دیکنز در دوران صامت می دانند. گریفیث خود گفته بود که از ساختار روایتی دیکنز و روایت های موازی او از رویدادهای مختلف برای ساختن فیلم هایش الهام گرفته است.

یکی از مشهورترین رمان های دیکنز که بیش از بقیه داستان های او در عصر صامت، مورد اقتباس قرار گرفت، رمان "آرزوهای بزرگ" بود که از میان این اقتباس ها باید به اقتباس سال ۱۹۱۷ روبرت جی ویگنولا (با بازی جک پیکفورد) و اقتباس سال ۱۹۲۲ ای. دبلیو سندبرگ دانمارکی اشاره کرد.

در سال ۱۹۱۳ لری تریمبل، رمان کمدی و اپیزودیک چارلز دیکنز به نام "کاغذهای آقای پیکویک" را به فیلم تبدیل کرد. این فیلم که با شرکت کمدین آمریکایی جان بانی ساخته شد، یکی از نخستین همکاری های آمریکا و بریتانیا در زمینه سینما بود که اساسا در لندن فیلمبرداری شد. تاکسی ای که در نخستین اپیزود این فیلم استفاده شد، هم اکنون در موزه بریتانیا نگه داری می شود.

فیلم صامت "خانه غمزده" (۱۹۲۰) به کارگردانی موریس الوی، بر مبنای فیلمنامه ای از ویلیام جی.الیوت، یکی از نخستین تلاش های جدی برای اقتباس از آثار دیکنز در دوران صامت بود.

"خانه غمزده"، رمانی پر از حوادث و شخصیت های متعدد بود که فیلمساز بسیاری از آنها را در اقتباس خود حذف کرد و در نتیجه باعث سردرگمی تماشاگران آن دوره که کتاب دیکنز را نخوانده بودند شد. از سوی دیگر دوربین ثابت الوی نیز در تضاد با روح سیال و پرتحرک داستان دیکنز بود. با این حال به اعتقاد برخی مورخان سینما، شخصیت پر رمز و راز و تراژیک بانو ددلاک در فیلم خوب پرداخت شده بود.

در این دوره، فرانک لوید، فیلمساز مطرح دهه بیست بریتانیا، از دومین رمان دیکنز یعنی"الیور تویست" فیلمی سیاه و سفید و صامت ساخت که بیشتر روی شخصیت فاگین، یهودی پول پرست، متمرکز بود.

نسخه فرسوده ای از این فیلم لوید با بازی جکی کوگان- همبازی چارلی چاپلین در فیلم پسربچه- در دهه هفتاد در یوگسلاوی پیدا شد که بعدها به وسیله موسسه بی اف آی لندن مرمت گردید.

فیلم "تنها راه" (۱۹۲۵)، ساخته هربرت ویلکاکس بر اساس رمان "داستان دو شهر" دیکنز، آخرین اقتباس مهمی است که در عصر صامت سینما از روی آثار دیکنز صورت گرفت و برداشتی کاملا آزادانه از رمان "داستان دو شهر" او بود که قبل از آن با همین عنوان یعنی «تنها راه»، به روی صحنه آمده بود.

این فیلم، داستان چارلز دارنه، اشراف زاده فرانسوی است که در جریان انقلاب فرانسه، مورد خشم و نفرت انقلابیون فرانسوی قرار می گیرد و جانش به خطر می افتد اما وکیلی بریتانیایی به نام سیدنی کارتن (با بازی خوب جان مارتین هاروی) که عاشق زن او، لوسی، است، نجات او را به عهده می گیرد.

در سال ۱۹۲۴، فرانک میلر، فیلم مستند صامتی به نام " لندن دیکنز" می سازد. این فیلم در واقع یک نوع راهنمای تصویری برای مورخان سینما، خوانندگان و عاشقان آثار دیکنز بود که با لوکیشن ها و فضاهای قصه هایش آشنا بودند و آنها را در لندن دهه سی جستجو می کردند.

دیکنز در عصر سینمای ناطق

تامس بنتلی که در دوران صامت چندین داستان دیکنز را به فیلم برگردانده بود، بعد از اختراع صدا در سینما، در سال ۱۹۳۴، نخستین اقتباس سینمایی ناطق از آثار دیکنز به نام "مغازه عتیقه فروشی" را ارائه کرد.

در سال های دهه سی، استودیوهای بزرگ هالیوود نیز به اقتباس از آثار دیکنز پرداختند. دیوید. او. سلزنیک در سال ۱۹۳۵ فیلم های "دیوید کاپرفیلد" و "داستان دو شهر" را ساخت. اما باز این کارگردان های انگلیسی بودند که بیشتر از دیگران به آثار دیکنز علاقه نشان دادند و دنیا و شخصیت های او را بر پرده سینما بازآفریدند.

اقتباس های دیوید لین از دیکنز

عموما اقتباس های سینمایی از آثار ادبی وقتی با منبع اصلی شان مقایسه می شوند، مورد انتقاد قرار می گیرند. این نقد نه تنها معمولا از جانب نویسنده داستان یا رمانی است که فیلم از روی آن ساخته شده بلکه غالبا خوانندگان آن آثار را نیز دربر می گیرد. اما در مورد دیوید لین نه تنها این گونه نبوده بلکه تا حد زیادی برعکس بوده است. لین کارگردانی بود که اقتباس های سینمایی ماندگاری از روی رمان ها و آثار مشهوری چون "دکتر ژیواگو"، "انتخاب هابسن"، "گذری به هند"، "الیور تویست" و "آرزوهای بزرگ" (انتظارات بزرگ) ارائه کرده و با سبک بصری خیره کننده و تا حدی اکسپرسیونیستی اش، قدرت کارگردانی، صحنه پردازی و حرکت های دوربین اش، تماشاگران سینما و خوانندگان این آثار را مبهوت کرده است.

آرزوهای بزرگ

استورلت واکر، نخستین کارگردانی بود که در سال ۱۹۳۴، "آرزوهای بزرگ" دیکنز را در عصر ناطق با بازی فیلیپ هولمز و جین وایت به فیلم درآورد، اما به گمان بسیاری از منتقدان، این دیوید لین بود که مهمترین و ماندگارترین اقتباس کلاسیک از رمان "آرزوهای بزرگ" را در سال ۱۹۴۶ ارائه کرد.

دیوید لین قابلیت های بصری و روایتی داستان های دیکنز را بیشتر از سینماگران پیش و پس از خود دریافته بود و آنها را با مهارت کم نظیری در فیلم هایش (آرزوهای بزرگ و الیور تویست) مورد استفاده قرار داد.

رویکرد لین در اقتباس سینمایی از ادبیات این بود که او شجاعت این را داشت که هر چه را که در داستان، مهم و ضروری می پنداشت، اعم از شخصیت ها و رویدادها، نگه می داشت و بقیه را دور می ریخت.

لین بعد از دیدن تئاتر الگ گینس از رمان دیکنز در لندن، تصمیم گرفت رمان بلند و نسبتا پیچیده دیکنز را که به زبان اول شخص نوشته شده بود، به سینما برگرداند و الگ گینس را که در آن زمان بازیگر گمنامی بود در یکی از نقش های اصلی بازی بگیرد و این نخستین بازی الگ گینس در سینما بود.

"آرزوهای بزرگ" را برخی، اتوبیوگرافی خود دیکنز دانسته اند. این رمان، ماجرای جوانی به نام پیپ است که که پس از مرگ پدر و مادرش، خواهر و شوهر آهنگر او، سرپرستی او را به عهده می گیرند. دو تجربه تلخ دوران کودکی پیپ، یعنی برخوردش با زندانی فراری ای به نام مگویچ و زنی مرموز به نام خانم هاویشام و خدمتکارش، استلا، تاثیر عمیقی بر شخصیت او می گذارد و زندگی اش را متحول می کند.

دیکنز نویسنده ای بود که در خانواده ای فقیر در محله ای فقیرنشین در لندن بزرگ شد و فقر و گرسنگی را با گوشت و پوست خود لمس کرد. او شخصیت پیپ را بر اساس نمونه های عینی کودکان پیرامون خود خلق کرده بود.

دیوید لین، فیلمنامه "آرزوهای بزرگ" را به کمک تیمی از فیلمنامه نویسانی چون رونالد نیم و کی والش نوشت و چند سال برای آن وقت گذاشت. او فضاهای خوفناک گورستان و نخستین مواجهه پیپ با مگویچ و منزل خانم هاویشام را که دیکنز در رمانش توصیف کرده بود، به شکل خیره کننده ای در فیلمش بازسازی کرده بود.

فیلمبرداری پرده عریض و سیاه و سفید گای گرین با زاویه های دوربین غیر متعارف و نورپردازی اکسپرسیونیستی، ابعاد تازه ای به رمان رئالیستی دیکنز داده بود. گای گرین به خاطر فیلمبرداری این فیلم، اسکار بهترین فیلمبرداری سال ۱۹۴۷ را دریافت کرد.

بعد از اقتباس دیوید لین، "آرزوهای بزرگ" چندین بار مورد اقتباس کارگردان های سینما و تلویزیون قرار گرفت.

در سال ۱۹۵۴، نسخه تلویزیونی دوقسمته ای از این رمان با شرکت رودی مک داول در نقش پیپ و استلا وین وود در نقش خانم هاویشام ساخته شد که بسیار موفق بود.

جوزف هاردی نیز در سال ۱۹۷۴، "آرزوهای بزرگ" را برای سینما کارگردانی کرد که در آن مایکل یورک، در نقش پیپ و سارا مایلز در نقش استلا ظاهر شدند.

تلویزیون بی بی سی نیز در سال ۱۹۵۹ اقتباس دیگری از این رمان ارائه کرد که در آن دینسدیل لندن در نقش پیپ و هلن لیندسی در نقش استلا بازی می کردند. بی بی سی همچنین در سال ۱۹۸۱ سریالی از روی "آرزوهای بزرگ" به کارگردانی جولین ایمز و با شرکت استراتفورد جانز تهیه کرد.

آخرین اقتباس تلویزیونی بی بی سی از این رمان مشهور دیکنز، در سال ۲۰۱۱ بود که بر مبنای سناریوی سرا فلپز و به کارگردانی برایان کرک، با بازی جیلین آندرسن در نقش خانم هاویشام، ونسا کربای در نقش استلا و داگلاس بوث در نقش پیپ صورت گرفت.

شارلوت رمپلینگ نیز در نسخه تلویزیونی ۱۹۹۹ "آرزوهای بزرگ" در نقش خانم هاویشام ظاهر شد.

تلویزیون آی تی وی نیز در سال ۱۹۸۹، نسخه تلویزیونی شش قسمته ای بر اساس " آرزوهای بزرگ" به کارگردانی کوین اوکانر ساخت که آنتونی هاپکینز در آن، در نقش مگ ویچ و جین سیمونز که در سال ۱۹۴۶ نقش استلای جوان را در نسخه دیوید لین بازی کرده بود، در نقش خانم هویشم ظاهر شدند.

در سال ۱۹۹۸ آلفونسو کورون، اقتباسی معاصر از "آرزوهای بزرگ" دیکنز ارائه کرد که در آن اتان هاوک، گوئینت پالترو، رابرت دونیرو و ان بنکرافت بازی می کردند. تفاوت این فیلم، با اقتباس های دیگر در این بود که فیلمساز، فضای قرن نوزدهمی رمان دیکنز در لندن را به نیویورک دهه نود تغییر داد. او همچنین نام پیپ را به فین و نام خانم هویشم را به نورا دینسمور تغییر داد.

الیور تویست

حق نشر عکس no credit
Image caption نمایی از فیلم الیور تویست ساخته دیوید لین

اما آرزوهای بزرگ تنها اقتباس دیوید لین از دیکنز نبود بلکه او الیور تویست را هم بر اساس رمان دیگری از دیکنز به همین نام ساخت که نمایش آن تا سال ها در آمریکا ممنوع بود و سرانجام نیز با حذف برخی صحنه ها اجازه نمایش گرفت. علت آن هم این بود که شخصیت الگ گینس در این فیلم در نقش فاگین یهودی که دقیقا بر اساس طرح های جرج کرویشنک (طراح داستان های دیکنز) شکل گرفته بود، متهم به ضدیهودی گری شد.

الیور تویست، داستان نوجوان یتیمی بود که از دست اربابش فرار کرده و به امید خوشبختی و زندگی بهتر به لندن می رود اما در آنجا گرفتار دارو دسته تبهکار گدایان حرفه ای به رهبری مرد خبیثی به نام فاگین می شود. الگ گینس در نقش فاگین، یکی از بهترین بازی های عمرش را ارائه کرده بود. جان هاوارد دیویس در نقش الیور تویست، هنوز شاید بهترین الیورتویستی باشد که بر پرده سینما دیده شده است.

دیوید لین، فضای لندن قرن نوزدهم را با نورها و دودها و زیبایی ها و زشتی هایش، عالی از کار درآورده بود. اما الیور تویست به اندازه آرزوهای بزرگ مورد استقبال قرار نگرفت اگرچه برخی از منتقدان از جمله دیوید پارکر، آن را بهترین فیلم دیوید لین ارزیابی کرده اند.

رمان "الیورتویست" دیکنز در سال ۱۹۶۸، دستمایه کارول رید انگلیسی برای ساختن فیلم موزیکالی بر اساس آن گردید. کارول رید زمانی به سراغ رمان "الیور تویست" رفت که فیلم های مهمی مثل "جدا افتاده" و "مرد سوم" را ساخته بود و در جهان سینما شهرت فراوانی کسب کرده بود.

در این فیلم الیور رید، برادرزاده کارول رید، در نقش بیل سایکس ظاهر شد. اگرچه تصویر کارول رید از این شخصیت در مقایسه با تصویر اخمو و تلخ بیل سایکس در فیلم دیوید لین (با بازی رابرت نیوتن)، تلخی کمتری داشت، اما باز هم تکان دهنده بود به ویژه وقتی که در کمال بی رحمی، نانسی را روی پل تاریک لندن به قتل می رساند. رون مودی در نقش فاگین ظاهر شد که نسبت به الگ گینس در نسخه دیوید لین، خیلی دور از شخصیتی بود که دیکنز در رمانش ساخته بود و بیشتر از آنکه جنایتکاری بی رحم باشد، یک دلقک بود.

حتی بازسازی لندن قرن نوزدهم نیز به اندازه فیلم دیوید لین، باورپذیر نبود اگرچه غنای تصویری فیلم بسیار زیاد است.

بعد از اقتباس موزیکال کارول رید، چندین اقتباس موزیکال دیگر نیز از آثار دیکنز در سینما صورت گرفت که از میان آنها باید از موزیکال "کاغذهای آقای پیکویک" (نخستین رمان دیکنز) با بازی هری سکومب، اسکروج (خسیس) به کارگردانی رونالد نیم با بازی آلبرت فینی در ۱۹۷۰ و "آقای کوئیلپ" به کارگردانی مایکل تاچنر در سال ۱۹۷۵ با بازی آنتونی نیولی.

نیکلاس نیکلبی

حق نشر عکس no credit

در سال ۱۹۴۷ آلبرتو کاوالکانتی مستند ساز برجسته انگلیسی، رمان "نیکلاس نیکلبی" دیکنز را دست مایه خود قرار داد و بر مبنای فیلمنامه اقتباسی جان دایتن، فیلمی در استودیوی ایلینگ لندن ساخت اما این فیلم آن چنان که شایسته اش بود به آن توجه نشد. فیلمی که با مایه های نوآر انگلیسی ساخته شده بود و داستان مردی را می گفت که در دنیایی ظالمانه و بی رحم، می خواهد گلیمش را از آب بیرون بکشد.

این فیلم، آخرین فیلم کاوالکانتی برای استودیو ایلینگ بود که در سال ۱۹۴۷، درست بعد از نمایش موفقیت آمیز فیلم "آرزوهای بزرگ" دیوید لین ساخته شد.

"ماجراهای نیکلاس نیکلبی"، داستان زندگی سخت و پرعذاب پسر یتیمی به نام نیکلاس است که بعد از مرگ پدر و مادرش، سرپرستی او را عموی بدجنس و ظالمش به عهده می گیرد.

رمان هفتصد صفحه ای اپیزودیک دیکنز برای هر فیلمسازی از جمله کاوالکانتی برای اقتباس سینمایی، چالش بزرگی بود. از این رو خیلی از منتقدان، اقتباس کاوالکانتی را نپسندیدند و از آن به خاطر داشتن ریتم تند و نامشخص بودن تم و برخی روابط و موقعیت ها، انتقاد کردند. اما رویکرد نئورئالیستی کاوالکانتی به سینما، این ضعف ها را می پوشاند.

در این فیلم، درک باند در نقش نیکلاس، بازی درخشانی ارائه کرد و تصویر ماندگاری از یک قهرمان دیکنزی در ذهن تماشاگران باقی گذاشت.

این تنها اقتباس سینمایی از این رمان دیکنز در بریتانیا بود. البته در سال ۱۹۸۲ یک نسخه تلویزیونی هم به وسیله «کانال چهار» بریتانیا از روی این رمان تهیه شده است.

نسخه های آمریکایی متعددی از روی این رمان ساخته شده که جدیدترین آن ساخته داگ مک گرث بود که در سال ۲۰۰۲ ساخته شد و چارلی هومن، تام کورتنی، جیم برودبنت و کریستوفر پلامر در آن بازی می کردند.

در سال ۱۹۵۱ برایان دزموند هرست، نسخه ناطق و کامل تری از داستان "کریسمس کارول" دیکنز را با نام "اسکروج" ارائه کرد که الستر سیم در آن نقش اسکروج خسیس و ناخن خشک را بازی می کرد.

به گمان برخی منتقدان سینمایی، الستر سیم در این فیلم یکی از بهترین شخصیت های دیکنزی را آفرید.

در سال ۲۰۰۹ نیز، رابرت زمکیس انیمشین سه بعدی از داستان کریسمس کارول با شرکت جیم کری ساخت که موفقیتی نسبی کسب کرد.

داستان دو شهر

در سال ۱۹۵۸، استودیوی رنک انگلیس، فیلم "داستان دو شهر" دیکنز را به کارگردانی رالف تامس به فیلم تبدیل کرد. وظیفه تبدیل این رمان دشوار به فیلم به عهده فیلمنامه نویسی به نام تی ای بی کلارک گذاشته شد که نویسنده کمدی های ایلینگ استودیو بود و درک بوگارد بازیگر برجسته انگلیسی نقش سیدنی کارتن، وکیل دائم الخمر قهرمان ملودراماتیک داستان دیکنز را به عهده گرفت.

"داستان دو شهر"، رمانی است که ماجراهایش در لندن و پاریس، در عصر انقلاب فرانسه، رخ می‌دهد.

در این فیلم، درک بوگارد نقش وکیلی تنها و بدبین را بازی می کرد که با عمل قهرمانانه اش در دوران ترور و وحشت پس از انقلاب فرانسه و نجات جان چارلز دارنه، اشراف زاده فرانسوی از دست انقلابیون، شخصیت دیگری از خود به نمایش می گذارد.

این فیلم، اقتباسی وفادارانه از رمان دیکنز بود که به شکل سیاه و سفید ساخته شده بود و در فضایی متفاوت با دیگر آثار دیکنز، در کوران انقلاب فرانسه و خشونت ها و موج اعدام های پس از آن می گذشت؛ اگرچه انقلاب فرانسه و ریشه های ترور و خشونت در آن، مسئله دیکنز و رالف تامس (فیلمساز) نبود و آنها بیشتر روی احوالات روحی و تنگناهای اخلاقی شخصیت کارتن تکیه کرده بودند.

در دهه های شصت و هفتاد، با اهمیت یافتن تئوری مولف و کمرنگ شدن گرایش اقتباس از آثار ادبی در سینما، سینماگران به آثار دیکنز بی توجه شدند و به جای آن موجی از سریال ها و فیلم های اپیزودیک تلویزیونی بود که بر اساس آثار دیکنز در بریتانیا و آمریکا ساخته شد.

دوریت کوچولو

۵۰ سال پس از ساخته شدن دوریت کوچولو در عصر صامت، کریستین ادزارد در سال ۱۹۸۷، دومین اقتباس سینمایی از یکی از بلندترین رمان های دیکنز را ساخت که در آن درک جاکوبی (در نقش آرتور)، الگ گینس و سرا پیکرینگ (در نقش دوریت) بازی می کردند.

حق نشر عکس no credit
Image caption کریستین ادزارد در سال ۱۹۸۷، دومین اقتباس سینمایی از یکی از بلندترین رمان های دیکنز را ساخت

آرتور کلنم، بعد از سال ها دوری از خانه، به لندن باز می گردد و عاشق دوریت کوچولو، خیاط مادرش، می شود که پدرش به خاطر شکایت طلبکاران در زندان است.

کارگردان، این فیلم شش ساعته را در دوقسمت ساخت که در یکی از قسمت ها، داستان را از دید آرتور و در داستان دیگر از دید دوریت می بینیم.

فضای لندن قرن نوزدهم و لباس ها و دکورهای آن دوره، به خوبی در فیلم منعکس شده بود اما برخی منتقدان آن را اقتباس نامناسب و شلخته ای از کار دیکنز ارزیابی کرده اند ضمن اینکه زمان طولانی فیلم آن را شبیه سریال های تلویزیونی ساخته بود.

پولانسکی و دیکنز

رومن پولانسکی، کارگردان برجسته لهستانی نیز نتوانست از تاثیر داستان های دیکنز برکنار بماند. او در سال ۲۰۰۵ اقتباس سینمایی متفاوتی بر اساس رمان "الیورتویست" دیکنز انجام داد.

پولانسکی با شخصیت الیور تویست، همدردی خاصی داشت چرا که بین زندگی او و زندگی خود به عنوان یک کودک یهودی تنها و سرگردان جان به در برده از اردوگاه های مرگ نازی ها ، شباهت هایی می دید.

او لندن قرن نوزدهم را در خیابان های پراگ بازسازی کرد و بن کینگزلی را در نقشی غیر کلیشه ای از فاگین به بازی گرفت. بازی کینگزلی در نقش فاگین، نه تنها هراس آورتر از بازی الگ گینس در نسخه دیوید لین بود بلکه همدردی تماشاگران را نیز برمی انگیخت، به ویژه در صحنه تلخ پایان فیلم که الیورتویست پیش از اعدام فاگین، به دیدنش در زندان می رود، صحنه ای که منتقدان دیکنز آن را بیش از حد احساساتی خوانده بودند و دیوید لین در اقتباس خود، آن را به کلی حذف کرده بود.