«محلّ سگ!»

حق نشر عکس no credit
Image caption دلم می خواست از روی صندلی بپّرم، دستش را بگیرم و مثل آنتونی کویین، وسط اتاق باش «زوربا» برقصم

بعد از اینکه سالها از غصّۀ بلایی که دارد به سر زبان فارسی می آید، دل سوزنده ام و جگر کباب کرده ام، بالاخره به این نتیجه رسیده ام که همۀ حرفهایی که منِ بیچاره می زده ام، در واقع، مثل پند بر دیوار بوده است، با این تفاوت که دیوار سعدی علیه الرّحمه را فقط «پند» رویش می نوشتند، امّا دیوار روزگار ما آن قدر رویش با خطّ خیلی درشت و رنگی و برّاق چیزهای دیگر می نویسند که دیگر برای «پند» جای آبرومند و نمایانی ندارد، و پند نویسهایی مثل من که روی دیوار، اینجا و آنجا، فاصله های سفید باریکی پیدا می کنند و با خطّ خیلی ریز پندهاشان را در این فاصله های «چشم نگیر» می نویسند، نباید انتظار داشته باشند که حتّی آدمهای حسابی هم که، شکر خدا عدّه شان کم نیست و، گوش شیطان کر، شاید یک در هزاری باشد، میان آن همه نوشته های درشت و رنگی و برّاقِ هوش رُبایِ عقل سوزِ دل انگیزِ پیروانِ کیش و آیینِ رایانۀ تبارک و تعالی، بتوانند پندها را از پشت جمعیتِ ازدحامی پیروان این آیین ببینند و آنها را بخوانند و «بگیرند اندر گوش»!

حالا چند روز است که بعد از این همه آتشِ دل و دودِ جگر، یک واقعۀ بزرگ و غیرمنتظره و باور نکردنی و تاریخی آن قدر خوشحالم کرده است که توی پوستم نمی گنجم و می خواهم با دُمم گردو بشکنم، ولی می بینم چند صد هزار سال پیش با گفتنِ جملۀ «فکر می کنم پس من انسانم» آن را از دست دادم. شاید از سادگیم این قدر خوشحال شده باشم، و شما بگویید: «قضیه آن قدرها تعریفی هم نبود!» ولی علی الله!

حق نشر عکس Getty
Image caption این هم برابری محلّ سگ و آدمیزاد

بله، قضیه از این قرار است که چند روز پیش، یکی از همکارهای جوان ایرانی، آمد پیش من، سلام گرمی کرد و با چسباندن لقب تو خالی و پُر مصرف «استاد» به پیشانی این بندۀ حقّ، گفت: «من خیلی وقت است به نکته هایی که شما دربارۀ زبان فارسی می گویید، مخصوصاً در رابطه با اهمیت اصطلاحات و ضرب المثلها، با دقّت گوش می دهم و درباره شان فکر می کنم. الآن دارم «امثال و حِکم» دهخدا را می خوانم. می خواستم ببینم اگر یکوقت از لحاظ خوب فهمیدن آنها مشکلی داشتم، می توانم مزاحم شما بشوم؟»

مرا می گویید، خیال کردم، بنا بر عادت این سالها، دارم خواب می بینم! خوب شد به زور جلو خودم را گرفتم، وگرنه از خوشحالی دلم می خواست از روی صندلی بپّرم، دستش را بگیرم و وسط اتاق باش «زوربا» برقصم (۱).

گفتم: «فرزند، هر وقت مرا دیدی، هر چی خواستی بپرس. اگر هم مشکلت چیزی بود که حلّش از من بر نمی آمد، با هم تحقیق می کنیم و حلّش می کنیم! حالا در خدمتیم، دست به نقد اگر مشکلی داری، سرتا پا گوشیم!

حق نشر عکس Getty
Image caption کاش روزی برسد که در همه جای این دنیا به اندازۀ انگلیسها به آدم محلّ سگ بگذارند

طفلک حقّ داشت. برخورده بود به اصطلاح «محل سگ به کسی نگذاشتن» و دیده بود معنیش می شود: «مطلقا اعتنا نکردن به کسی و او را آدم ندانستن»، امّا نفهمیده بود کلمۀ «محل» اینجا چه معنایی دارد تا بفهمد «سگ» این وسط چه کار می کند!

گفتم: «نسل شما فارسی زبانهای انگلیسیدان رایانه ای به من یاد داده است که حرفهای مشکل را تحت اللفظی به انگلیسی ترجمه کنم تا فهمیدنش برایتان آسان بشود. «محلّ» اینجا، یعنی مرتبه، ارزش، اعتبار، اهمیت، ارج، قرب، و امثال اینها. چون سگ برای ایرانیها هیچ کدام از اینها را ندارد، وقتی محلّ سگ به کسی نگذارند یا ندهند، یعنی او را از سگ هم پایین تر حساب کرده اند، امّا ای کاش روزی برسد که در همه جای این دنیا به اندازۀ انگلیسها به آدم محلّ سگ بگذارند!»

______________________________________

۱- زوربای یونانی (Zorba the Greek) عنوان فیلمی است بر اساس رمانی از نویسنده و شاعر معروف یونانی، نیکوس کازانتزاکیس (Nikos Kazantzakis) . نقشهای اصلی این فیلم را آنتونی کویین (Anthony Quinn) و آلن بیتز (Alan Bates) و ایرن پاپاس (Irene Papas) بازی کردند. آهنگ رقص معروف «زوربا» ساختۀ میکیس تئودوراکیس (Mikis Theodorakis) است.

مطالب مرتبط