زبانی گرم و شورانگیز؛ نگاهی به ترانه-سرودهای انقلابی

Image caption یکی از فراگیرترین ترانه- سرودها، وحدت نام داشت با متنی از سیاوش کسرائی

"سرود" را در فرهنگنامه ها، از جمله مترادف با نغمه و ترانه نیز آورده اند. گاه شعر را نیز سرود و سروده نامیده اند. با این همه می توان به تعریف دقیق تری نیز رسید. شعری پیوند خورده با موسیقی که جنبه حماسی، ملی و میهنی داشته باشد.

در ایران نیز مثل همه جای دنیا، در درازای تاریخ انواع سرودها وجود داشته و به ویژه نوعی از آن که می توان "ترانه- سرود" نامید، دست کم از مشروطیت به این سو، رواج و رونق چشمگیری یافته و به دگرگونی های سیاسی و فرهنگی یاری رسانده است:

ویژگی برجسته ترانه- سرود که سبب رواجش نیز می شود آن است که مثل سرود خشک و رسمی نیست و پیش از همه چیز با زبانی نرم و گرم از احساسات جمعی جامعه می گوید. غمگنانه از دردها و ناهنجاری ها می گوید ولی درِ "امید" را نمی بندد. غم، خود عامل برانگیختن و شوریدن می شود. یعنی هم طراوت ترانه را دارد و هم صلابت سرود را!

در میان ترانه- سرود سازان مشروطه، عارف قامتی بلندتر از دیگران دارد. با آن که تصنیف هایش، بیشتر به ترانه تمایل دارد ولی تاثیر سرود را نیز به دست می آورد.

در روزگار انقلاب اسلامی ولی ترانه- سرودها شکل و حال دیگری پیدا کرد. به محض آن که صدای پای انقلاب بلند شد، همه، از چپ و راست و از ریز و درشت دست به کار ترانه- سرودسازی شدند.

آهنگسازان جوان، روی متن هائی عمدتا از شاعران چپ، آهنگ می نهادند. متن ها غالبا در ستایش از انقلاب، اسلام و رهبر انقلاب اسلامی سروده شده بود. یعنی بیش از آن که جنبه ملی و میهنی داشته باشد، وسیله ای شده بود تبلیغاتی برای استقرار نظام تازه. شاعران چپ عرصه مناسبی برای بیان آرمان های خود پیدا کرده بودند. مذهبی ها نیز می توانستند در این عرصه نوحه و مدیحه را به جای ترانه و سرود بگذارند.

حضور شاعران چپ

نخستین چیزی که در آغاز این نگاه توجه را به سوی خود می کشد، حضور مستمر و بی وقفه شاعران نام آور چپ است. فرخی یزدی، ابوالقاسم لاهوتی، هوشنگ ابتهاج و سیاوش کسرائی بیشترین و پر مایه ترین سهم را در متن ترانه- سرودها از آن خود کرده اند.

فراگیرترین این ترانه- سرودها، "وحدت" نام داشت با متنی از سیاوش کسرائی که با آهنگ برانگیزاننده ای از اسفندیار منفردزاده پیوند خورده بود و فرهاد مهراد آن را می خواند. کسرائی جمله ای منسوب به پیامبر اسلام را محور سرایش خود قرار داده بود: "ملک با کفر می ماند، ولی با ظلم نمی ماند" و اظهار شادمانی می کرد که همه

پاکان روزگار تمثیل وار زیر عبای وحدت گرد آمده اند تا در برابر ستم سینه سپر کنند.

در کنار پاپ خوان ها، هنرمندان سنتی نیز وارد میدان شدند. محمد رضا لطفی، آهنگ پر شوری برای اجرا با آواز جمعی بر روی غزل معروف فرخی یزدی نهاد که در همه بیت های آن آزادی را فریاد کرده است:

«آن زمان که بنهادم، سر به پای آزادی/ دست خود ز جان شستم از برای آزادی/

در محیط طوفان زا، ماهرانه در جنگ است/ ناخدای استبداد با خدای آزادی»

لطفی، روی چند شعر از ه. ا. سایه نیز آهنگ نهاد که فراگیرشده ترین آنها سپیده نام دارد و با صدای محمد رضا شجریان ضبط شده است. سایه در این شعر غرق خوشبینی است و در پی سپیده ای که از بام ایران دمیده، خورشیده خجسته را انتظار می برد:

«ایران، ای سرای امید/ بر بامت سپیده دمید/

بنگر کزین ره پر خون/ خورشیدی خجسته رسید/

گرچه دل ها پر خون است/ شکوه و شادی افزون است/

سپیده ما گلگون است/ که دست دشمن در خون است»

Image caption ایرج جنتی عطائی "وطن زندانی" را سرود

روشن است که روشنفکران چپ بنا بر ماهیت آرمانی خود نمی توانستند با جمهوری اسلامی همسوئی استراتژیک داشته باشند. ولی گمان می کردند با پشتیبانی از آن می توانند چند گامی به سوی هدف اصلی خود بردارند. خیالی که خلاف آن به تحقق پیوست.

باری در حوزه موسیقی سنتی، بیشترین متن ها از آن سایه و کسرائی است، که غالبا آهنگسازانی چون محمد رضا لطفی، حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان آن ها را به آهنگی آراسته اند. پر کارترین ترانه- سرود خوانان نیز محمد رضا شجریان و شهرام ناظری بوده اند.

کسرائی در خیل سرودهای خود، ترانه ای دارد که سخت "خونبار" است. از هر بند آن خون بیرون زده است که نشان از غلیان روحی شاعر دارد. آهنگ "ژاله خون شد" که نگاهی به ۱۷ شهریور ۵۷ دارد، با موسیقی علیزاده درآمیخته است:

«ژاله بر سنگ افتاد/ چون شد؟/ ژاله خون شد/ خون چه شد؟

خون جنون شد... ژاله خون کن/ ژاله خون کن/ سلطنت زین خون واژگون کن/

ژاله بر خون نشان/ گلپران کن/ بر شهیدان، زمین، گلستان کن/ نام گمنام ها جاودان کن/

چون به صبح آید این شام تیره/ در شب تیره آتشفشان کن...»

حق نشر عکس FARS
Image caption در سال های آخر پیش از انقلاب آهنگساز تازه نفسی وارد میدان شده بود که با شور و حالی که داشت محبوبیتی شگفت انگیز در میان جوانان یافته بود: پرویز مشکاتیان

سیاوش کسرائی با همه عشق ورزی هائی که با انقلاب داشت سرانجام نتوانست دوام بیاورد و آواره کوه و بیابان شد. مرگ او در غربتی غریب، در وین که تبعیدگاه او شده بود، روی داد.

مشکاتیان محبوب

در سال های آخر پیش از انقلاب آهنگساز تازه نفسی وارد میدان شده بود که با شور و حالی که داشت محبوبیتی شگفت انگیز در میان جوانان یافته بود. او، پرویز مشکاتیان، که با نوازندگی سنتور آغاز کرده بود، با برنامه "همایون و بیداد"، توانائی های خود را در آهنگسازی نیز نشان داده بود. در فضای برانگیخته انقلابی ناگهان ترانه- سرودی از او به بازار آمد با عنوان رزم مشترک و در پیوند با شعری از برزین آذرمهر.

ترانه ای بود که جوهر عاطفی بیشتری داشت و سخت تاثیر گذار بود و رفته رفته به پایانه‌ای دائمی برای کنسرت‌های شجریان تبدیل شده بود. روزگار به شکلی پیش رفته بود که ترانه متعلق به سی سال پیش - حالا- بیشتر به دل آدمی می نشست.

«همراه شو عزیز/ تنها نمان به درد/ کاین درد مشترک/ هرگز جدا جدا/

درمان نمی‌شود/

دشوارِ زندگی/ هرگز برای ما/ بی رزم مشترک/ آسان نمی شود...»

کار ترانه- سرود در یکی دو سال دور و بر انقلاب تنها در دست حرفه‌ای‌ها باقی نماند. ذوق و شوق این کار آن چنان بالا گرفت که حتی احسان طبری (ا. سپهر)، نظریه پرداز معروف چپ را برانگیخت که توانائی خود را در این زمینه نیز بیازماید. ترانه- سرود "میهن" نتیجه آزمایش او بود که با موسیقی علیزاده و صدای شجریان پخش شد. متن متوسطی که این نظریه را ثابت می کند که هر کسی را بهر کاری ساختند.

«ایران خورشیدی تابان دارد/ با جان پیوندی پنهان دارد/

مهرش جاودان با دل پیمان دارد/ دل پاس پیمان دارد تا جان دارد/»

نمونه دیگر از ترانه- سرود های غیر حرفه ای را خسرو گلسرخی به دست داده است. "سرود پیوستن" که مشخص نیست آهنگش از کیست. این ترانه- سرود همه چیز دارد جز آن چه که باید آن را ترانه کند:

«باید در هر سپیده البرز یکی شویم/ اینان هراسشان از یگانگی ماست/

باید که سرزند/ طلیعه خاور/ از چشم‌های ما/ باید که لوت تشنه/ میهمان خزر باشد/

باید نزدیک شویم یکی شویم...»

کار به جائی رسید که عده زیادی از زندانیان سیاسی نیز کوشش کردند ترانه- سرودی از خود به یادگار بگذارند. اگر هم خودشان چنین نمی کردند٬ دیگران به نام آنها می کردند!

نمونه بارز این گونه کارها٬ "بهاران خجسته باد" نام داشت که می گفتند شعر و آهنگش از کرامت دانشیان است. ولی بعد کاشف به عمل آمد که دست کم آهنگ آن از اسفندیار منفردزاده است.

جاذبه این ترانه- سرود آن‌چنان بود که بعدها همه گروه‌های سیاسی آن را از آنِ خود می دانستند: مجاهدین٬ اکثریتی‌ها٬ اقلیتی ها و حتی در دو سه سال اول انقلاب گروه‌های وابسته به حاکمیت...

ولی با این همه بر خلاف ترانه- سرودهائی چون بهاران خجسته باد و رزم مشترک که نیروی ماندگاری داشتند و فراگیر شدند٬ خیل ترانه‌هائی که از بام تا شام از رسانه ها پخش می شد به زودی از یادها رفت. با تغییر چهره نظام تازه و تار و مار شدن بدنه روشنفکری جامعه، محتوای همان چند ترانه- سرود ماندگار نیز در رپرتوار گروه های مخالف برونمرزی جای گرفت.

در راه رسیدن به آزادی

ترانه- سرودها همچنان به ایفای نقش خود ادامه داده‌اند. این بار ولی نه در ستایش انقلاب اسلامی که در راه رسیدن به آزادی. از انقلاب اسلامی تا جنبش سبز٬ سی سالی می گذرد ولی محتوای عاطفی ترانه- سرودهای اعتراض در فرم های تازه تاثیرگذارتری در این جنبش عرضه شده است. ترانه پردازان حرفه ای پیش از انقلاب از نو برخاسته و ترانه را تیمار کرده اند و می کوشند آن را به همان شکوفائی سال های پر بار دهه پنجاه برسانند. جنبش اگر چه خود به ضعف گرائید ولی خون تازه ای در رگ های ترانه و ترانه- سرود دوانید.

ایرج جنتی عطائی هم چنان در اندیشه "وطن زندانی" است:

«وطن، ترانه زندانی/ وطن قصیده ویرانی/ ستاره ها، اعدامیان ظلمت/

به خاک اگر چه می ریزند/ سحر دوباره بر می خیزند/..بگو که دوباره می خوانم/

با تمامی یارانم/ گلسرود شکستن را/ بگو، بگو که به خون می سرایم/ دوباره با دل و جانم/ حرف آخر رستن را/ بگو به ایران/ بگو به ایران..../»

شهیار قنبری، ترانه ای را که پیش از این ساخته بود، در این سال ها دوباره انتشار داد:

نخواب٬ وقتی که هم بغضت به زنجیره/ نخواب وقتی که خون از شب سرازیره/

بخون وقتی که خوندن معصیت داره/ بخون با من/ بخون با من٬ بیا با من نگو دیره/

سکوت شیشه‌های شب غمی داره/ ولی خشم تو مشت محکمی داره.../

اردلان سرفراز هم خشم انسانی خود را نثار سنگسارچیان می کند:

«به جرم زنده بودن/ عشق ورزیدن/ به جرم آسمان را آبی پرواز دیدن/ سنگسارم کن!/

به جرم خویشتن بودن/ سرافرازانه زن بودن/ به صد کیفر دچارم کن/ سنگسارم کن!/

سنگسارم کن/ به دست جهل/ با سنگ تعصب٬ سنگسارم کن!....»

در فرصتی دیگر می توان بررسی زیست ترانه‌های اعتراض را تا امروز ادامه داد. جنبش اعتراضی موسوم به سبز٬ سرکوب ترانه را در سال های پس از انقلاب جبران کرد و دستمایه‌های برانگیزاننده‌ای برای ترانه پردازان فراهم آورد.