گفت و گو با تونی گاتلیف: فیلم تازه ام مثل انقلاب است

حق نشر عکس no credit
Image caption تونی گاتلیف

تونی گاتلیف، سینماگر فرانسوی متولد الجزایر، از فیلمسازان مستقل اروپایی است که همواره سعی داشته با بودجه های کم، فیلم های جمع و جوری بسازد که چندان در راستای جریان رایج سینمای روز نیست.

تونی گاتلیف در سال ۱۹۴۸ در الجزایر به دنیا آمد و مانند بسیاری دیگر در اوایل دهه شصت الجزایر را ترک کرد. در دوران دبستان سینما را کشف کرد؛ زمانی که معلم آنها با دوربین ۱۶ میلی متری فیلم های رنوار و فورد و ویگو را برای آنها پخش می کرد و به قول گاتلیف، این فیلم ها، تحصیلات او بودند.

گاتلیف که سابقه بازی، تهیه کنندگی و فیلمنامه نویسی را هم در کارنامه خود دارد، در سال ۲۰۰۴، جایزه بهترین کارگردانی را بخاطر فیلم "تبعید" در جشنواره کن به دست آورد.

توجه به کولی ها، یکی از مشخصه های فیلم های اوست. در ترانسیلوانیا(۲۰۰۶) این نگاه با پرداختی متکی به موسیقی و فارغ از قواعد معمول فیلمسازی، به بهترین شکل دیده می شود.

فیلم تازه گاتلیف، با عنوان "تخطی"(Indignados)، به شکل مستندگونه ای ورود غیرقانونی یک دختر آفریقایی را به اروپا دنبال می کند که رفته رفته با تظاهرات مخالفان سیستم بانکداری و سرمایه داری پیوند می خورد. این فیلم برای اولین بار در جشنواره برلین به نمایش درآمد.

این فیلم دیالوگ ندارد و به گفته خود گاتلیف، مثل انقلاب که در جریان آن از نوشته ها یا دیوار نوشته ها استفاده می شود، در این فیلم هم کلمات و جمله ها مدام بر پرده حک می شوند و از این جهت ساختاری شبیه به ساختار انقلاب دارد.

آنچه در پی می آید حاصل گفتگوی اختصاصی با تونی گاتلیف در برلین است.

کارهای شما را دنبال کرده ام و به طور ویژه فضایی که درباره کولی ها مثلاً در ترانسیلوانیا خلق می کنید، دوست دارم، اما فیلم "تخطی" چه در موضوع و چه در ساختار با آن فیلم ها تفاوت دارد و بسیار سیاسی هم هست...

با شما موافقم... البته این فیلم با آنها تفاوت دارد. در فیلم های قبلی درباره مردمی حرف می زدم که می توانم بگویم مردم من بودند و حالا در راه دیگری می روم و حالا داستان دختران و پسران آنها را می گویم که مهاجر غیرقانونی هستند یا در تبعید بسر می برند. سراغ نسل بعدی آنها رفته ام و این کاملا تازه است.

چطور به این موضوع علاقه مند شدید و برخوردتان با جزوه استفان هسل که فیلم بر اساس آن ساخته شده، چگونه بود؟

به شکلی همیشه درباره موضوع مهاجران، عصبانی بودم نه به شکل بد البته... همیشه فکر می کردم که در اروپا با مهاجران برخورد بدی می شود و با آنها برخورد مساوی با دیگران صورت نمی گیرد .برای همین فکر کردم که خیلی زود و سریع در این باره فیلمی بسازم. امروزه می شود یک فیلم را به صورت دیجیتال حتی در دو روز ساخت. تماشاگر معمولا فقط سرگرمی می خواهد و برای مقابله با این خواست باید کاری کرد و چیز دیگری را به او نشان داد. این اتفاقی است که در فرانسه امروز هم می افتد و باید دربرابر آن مقاومت کرد. برای همین نمی خواستم که همه چیز را به قصه گویی محدود کنم و حول یک شخصیت و فیلمنامه از پیش نوشته شده جلو ببرم.

چیزی که برایم جالب بود فیلم ساختن درباره تظاهرکنندگان مختلف در شهرهای گوناگون بود و در فیلم یک مشاهده گر که بتی کوچولوست از فرهنگ و کشور متفاوتی به اروپا می آید و شاهد این تظاهرات است. می خواستم نگاهی خنثی به این ماجرا داشته باشم. نمی خواستم نگاه خودم را در فیلم به تماشاگر نشان دهم، می خواستم نگاه خنثی بتی را دنبال کنم.

در سینمای مولف معمولا نقطه نظر کارگردان را می بینیم، اما من می خواستم نقطه نظر فیلم را عوض کنم. وقتی که شروع کردم به یاد گرفتن سینما همه می گفتند که باید شخصیتی داشته باشم که تماشاگر را جذب کند. حالا چطور می توان توجه تماشاگر را به یک مهاجر غیرقانونی کوچک آفریقایی جلب کرد؟ برای همین فیلم درباره تظاهر کنندگانی است که تماشاگر از چشم این دختر کوچک با آنها آشنا می شود.

می توان دید که کشورهای غربی در زمینه مثلاً بانکداری مشکلاتی دارند، اما هسل و به تبع آن فیلم شما به شکلی یک نوع انقلاب را پیشنهاد می کند. این انقلاب چیست و قرار است که پس از آن چه اتفاقی بیفتد؟

باید به شرایط الان نگاه کرد و نه این که بعداً چه اتفاقی می افتد. مشکل امروز از نظام بانکداری و قوانین حاکم بر اروپای غربی و آمریکاست و اولین کاری که باید انجام داد این است که بگوئیم اینها را نمی خواهیم و این کاری است که این تظاهرکنندگان به آرامی در حال انجام آن هستند. آنها می گویند ما این سیستم بانکداری را نمی خواهیم که همه سیاستمداران را تحت تاثیر قرار می دهد و مردم بخاطر آنها همه چیز را از دست می دهند. آنها پولدارتر می شوند و از مردم سوء استفاده می شود و مردم فقیرتر می شوند. باید با این جنگید. ما باید درباره خیلی چیزها از جمله هدر دادن انرژی بر روی کره زمین تجدید نظر کنیم. اتفاقاتی که در کشورهای شمال آفریقا افتاد، نمونه ای از حس این لزوم تغییر بود.

فیلم شما خیلی شبیه فیلم های اخیر ژان لوک گدار است؛ با همان نوع ساختار و حتی مضمون. تحت تاثیر او بودید؟

حق نشر عکس no credit
Image caption نمایی از تخطی که در جشنواره برلین به نمایش در آمد

گدار را خیلی دوست دارم و برایش خیلی احترام قائلم اما فکر می کنم که با هم خیلی تفاوت داریم. چیزی که در گدار دوست دارم این حس پیش گویانه جادویی است که همیشه می گوید که چه اتفاقی خواهد افتاد؛ مثلاً پیش از وقایع سال ۱۹۶۸.

با تمام این تفاصیل فیلم شما همچنان حال و هوای فیلم های قبلی تان را هم در خود داشت، از جمله ترکیب رئالیسم و سوررئالیسم که در صحنه رقص فلامنکوی کارین گونزالس در آن تالار روباز با فرو ریختن برگه های تبلیغاتی بر سرش به اوج می رسد...

این صحنه ای است که از یک طرحی که یک سال پیش داشتم قرض گرفتم . در آن گروهی آنارشیست یک اپرا را اشغال می کنند و روی صحنه فلامنکو می رقصند و کاغذهای تبلیغاتی پخش می کنند.

این یک داستان تخیلی است یا واقعی؟

تخیلی.

آخرین سوال اینکه چرا از نوشتن کلمات و جمله ها در میانه فیلم به طور مکرر استفاده می کنید؟ فکر نمی کنید که به ساختار سینمایی اثر لطمه می زند و آن را شعاری می کند؟

چون فیلم دیالوگ ندارد. این فیلم دقیقاً مثل انقلاب است؛ هر انقلاب حرف هایی دارد که بر روی دیوار نوشته می شوند. فیلم به آن نیاز داشت. این حرف ها باید بر روی پرده نوشته می شد.

مطالب مرتبط