«راستی، گیتار کجایی است؟ا»

حق نشر عکس no credit
Image caption احساس کردم که گیتار را مثل معشوقش بغل کرده است

بعضی وقتها فقط «دانستن» بعضی چیزها برای بعضی از آدمها لَذّتش خیلی بیشتر از «داشتن» همۀ آن چیزهایی است که بعضیها بیشتر از هر چیز از آنها لذّت می برند! مثلاً شاید بعضیها که می دانند چنگ، تار، سه تار، تمبک، نی، یا سنتور از سازهای ایرانی است، و پیانو، ویولن، یا کلارینت از سازهای فرنگی است، به «گیتار» که می رسند، به تردید بیفتند و از «دهخدا» بپرسند، بگوید: «لفظ گیتار فرانسوی است و آلتی است از آلات موسیقی شبیه ویولن که با مضراب نواخته گردد»، و از «معین» بپرسند، بگوید: «سازی است خوش آهنگ که شش سیم دارد و آن را با انگشت و گاه با مضراب نوازند».

این بعضیها هنوزهم از توی تردیدشان بیرون نیامده اند و مطمئن نیستند که با اشارۀ «دهخدا» به «فرانسوی» بودن آن، واقعاً این کلمه اصلش فرانسوی باشد. امّا چون می دانند در عربی به «گیتار» می گویند «قیثار»، خوب، نگاهی هم به «المنجد» می کنند و می بینند نوشته است: «القیثار، آلت موسیقی، ساز زهی، یونانی».

نه خیر! هنوزهم این بعضیها تردیدشان از بابت مبدأ و مأخذ این کلمه کاملاً رفع نشده است، و این بار می روند سراغ یک «فرهنگ ریشه شناسی انگلیسی» و می بینند نوشته است: از «گیتار» (guitare) فرانسوی، از «گیتارا» (guitarra) اسپانیایی، از «قیثار» عربی، از کیثارا (kithara) یونانی.»

حالاست که این بعضیها پیش خودشان می گویند: «آخر این کلمه اگر عربی نباشد، پس حتماً «هند و اروپایی» است و باید با «فارسی» هم ارتباطی داشته باشد!» و حالاست که می روند سراغ یک «لغتنامۀ ریشه شناسی» دیگر و می بینند بعد از «یونانی» نوشته است:

حق نشر عکس no credit
Image caption فدریکو گارسیا لورکا، شاعر و نمایشنامه نویس اسپانیایی

«شاید اصلش از فارسیِ سه تار (sehtar) باشد. به «سیتار» (sitar) مراجعه کنید».

و مراجعه می کنند و می بینند جلو «سیتار» هندی هم نوشته است اصلش فارسی است، که همان «سه تار» باشد. بنا بر این، حالا آن بعضیها فکر می کنند که شاید واقعاً اصل کلمۀ «گیتار» همان کلمۀ «سه تار» فارسی باشد، چون «سی تار» هندی هم معمولاً بیست تا و حدّ اکثر بیست و سه تا سیم دارد، و تازه در هندی به عدد «سی» می گویند «تیس» که ربطی به «سی» ندارد.

خلاصه این بعضیها فعلاً برای ربط کلمۀ «گیتار» با زبان فارسی مدرک دل خوش کنی پیدا کرده اند، ولی شاید در یک فرصت دیگر به تحقیقشان ادامه بدهند.

و حالاست که این بعضیها به من می گویند: «خوب، که چی؟»

و من می گویم: «حقّ با شماست. من که نمی خواستم کلمۀ «گیتار» را برایتان ریشه شناسی کنم. داشتم توی تلویزیون به پنجه های یگ گیتاریست اسپانیایی نگاه می کردم، یکدفعه احساس کردم که گیتار را مثل معشوقش بغل کرده است و با انگشتهاش دارد سرتاپای او را نوازش می کند و با صدای نوازشش زیباییهای معشوقش را ستایش می کند و از آرزوهای خودش، از غمها و شادیهای خودش، برای او حرف می زند.

آنوقت ساعتها در اینترنت همراه «گیتار» به سیر و سیاحت رفتم و جایتان خالی از این سفر خیلی لذّت بردم و دو تا سوغات کوچک آوردم. یکیش سه مصراع از یک شعر «فدریکو گارسیا لورکا» ست که می گوید:

حق نشر عکس Getty
Image caption آندرس سگوویا (Andres Segovia)، یکی از معروف ترین گیتار نوازان اسپانیا (۱۹۸۷-۱۸۹۳)

آه، گیتار!

ای قلبی که با پنج شمشیر

زخمهای مُهلک براشته ای! (۱)

و سوغات دوّم نمی دانم از کی که می گوید:

زن به گیتار اسپانیایی می ماند،

باید او را نیک بنوازی

تا از او آواز خوش برآید!

بازهم می پرسید: «خوب، که چی؟»

والله، چی بگویم!

_____________________________________________

۱- فدریکو گارسیا لورکا (Federico Garcia Lorca)، شاعر و نمایشنامه نویس اسپانیایی (۱۹۳۶-۱۸۹۸) که ایرانیهای شعر دوست و بعضی از شاعران معاصر، از آن جمله «احمد شاملو»، در جهان شعری او گردش داشته اند و از جهان بینی شعری او تأثیر پذیرفته اند. نمایشنامه های «یرما» و «عروسی خون» را احمد شاملو به فارسی برگردانده است. لورکا را در سال ۱۹۳۶، مدت کوتاهی بعد از نوشتن نمایشنامۀ «خانۀ برناردا آلبا»، ناسیونالیستهای هوادار حکومت فاشیستی ژنرال فرانکو گرفتند و بدون محاکمه تیربارانش کردند و جسدش را با جسدهای عدّ ه ای از تیرباران شده ها در یک گور دسته جمعی به خاک سپردند.