وقتی که چارلز دیکنز از آمریکا خوشش نیامد

حق نشر عکس Getty
Image caption عکاسی در آن زمان تازه رواج یافته بود. این پرتره ها از دیکنز به سال ۱۸۶۰ بر می گردد

با چارلز دیکنز در نخستین سفرش به ایالات متحده در سال ۱۸۴۲، مانند یک ستاره موسیقی راک برخورد شد، اما چنان که سایمون واتز گزارش می‌دهد، این سفر خیلی زود منجر به سرخوردگی او شد.

در روز ولنتاین سال ۱۸۴۲، نیویورک پذیرای یکی از بزرگ‌ترین رخدادهایی بود که این شهر تا آن زمان به خودش دیده بود: برگزاری مهمانی باشکوهی به افتخار رمان‌نویس انگلیسی، چارلز دیکنز.

دیکنز تنها سی سال داشت، اما آثاری چون «الیور تویست» و «آقای پیکویک» را منتشر کرده و بدل به یکی از مشهورترین نویسندگان جهان شده بود.

بزرگان شهر بهترین مکان را برای این مراسم انتخاب کردند- پارک تئاتر- و به افتخار مهمان مشهور و محترمشان، آن را با نقاشی و حلقه‌های گل تزیین کردند. حتی مجسمه نیم‌تنه‌ای هم از او ساخته شده و از یکی از ایوان‌های مجموعه آویخته شده بود، عقابی نیز ساخته بودند که به نظر می‌رسید بالای سر مجسمه دیکنز او در حال پرواز است.

دیکنز و همسرش، کاترین، ساعات طولانی از شب اول اقامت‌شان را به رقص در میان سه هزار مهمانان گذراندند.

شب بعد دیکنز رمان‌نویس سر میز شام گفت: «اگر زنده بمانم، تا پنجاه سال دیگر صحنه‌هایی از این شب و باقی شب‌ها همچنان در ذهنم باقی خواهد ماند.»

اما سفری که به این خوشی آغاز شده بود، خیلی زود بدل به مشاجره و نزاع شد، اتفاقی که به «ستیزه با آمریکا» مشهور است.

طرفداران پرشور

دیکنز، در مقام یک اصلاح‌طلب اجتماعی متعهد، در این سفر در پی آن بود تا ببیند که آیا دموکراسی آمریکایی بر انگلستان ویکتوریایی که اختلاف طبقاتی بر آن حاکم بود، برتری دارد یا خیر.

این رمان‌نویس به ویژه از شهر بوستون لذت برد، نخستین شهری که در ایالات متحده می‌دید و کشتی‌اش در ساحلش پهلو گرفته بود.

میزبانان دیکنز، زمانی که او سرخوشانه در میان خیابان‌های برفی راه می‌رفت و با صدای بلند تابلوی فروشگاه‌ها را می‌خواند، با حیرت و شگفتی او را نگاه می‌کردند.

اما آهسته آهسته، شور و اشتیاق طرفداران آمریکا، دیکنز را خسته کرد. زمانی که کشتی دیکنز توقف کوتاهی در کلیولند داشت، او و همسرش در تختی خوابیده بودند و زمانی که دیکنز از خواب بیدار شد، دید در معیت عده‌ای «مرد محترم» است که از پنجره‌های کابین به او و همسر خوابیده‌اش زل زده‌اند.

دیکنز در نامه‌ای از این ماجرا گله کرد: «اگر به خیابان پا بگذارم، ده‌ها نفر دنبالم می‌آیند، نمی‌توانم یک لیوان آب بخورم، همین که دهنم را باز می‌کنم تا آب را قورت بدهم، صد نفر زل می‌زنند به گلویم.»

حیوانهای همقطار

دیکنز رمان‌نویس به ویژه از آمریکایی‌هایی دلخور بود که سعی داشتند با سوءاستفاده از شهرت او پولی به هم بزنند. در نیویورک، جواهرفروشی تیفانی نیم‌تنه‌های جواهر‌نشانی از دیکنز ساخته بود و گفته می‌شد که آرایشگری سعی کرده بود حلقه‌هایی از موهای دیکنز نویسنده را به مردم بفروشد.

گذشته از همه این‌ها، غذا خوردن به سبک آمریکایی هم بود و دیکنز مجبور بود در طول سفرش در آمریکا وعده‌های غذایی‌اش را در همراهی همسفران آمریکایی‌اش بخورد.

دیکنز در سفرنامه‌اش به آمریکا با نام «یادداشت‌های آمریکایی»، خلق‌و خوی ساکنان ایالت های شمال مرکزی آمریکا بر سر میز را این گونه توصیف می‌کند: «عده زیادی حیوان همقطار خودمان که بریده از هر گونه آداب اجتماعی، تنها به هوس و رضایت محض فکر می کنند.»

پرفسور جروم مکی‌یر، نویسنده کتاب «دیکنز: معصومی دور از وطن» می‌گوید: «هر چه دیکنز بیشتر با آمریکایی‌ها نشست و برخاست کرد، بیشتر فهمید که آمریکایی‌ها به اندازه کافی انگلیسی نیستند. هر چه گذشت، بیشتر، آن‌ها را ازخودراضی، لاف‌زن، مبتذل، بی‌فرهنگ، بی عاطفه و بالاتر از همه زیاده‌طلب دید.»

تنباکو و الکل

دیکنز تصمیم گرفت تا یک هفته را در واشنگتن بگذراند و ببیند سیاستمداران آمریکایی انتظارات او را برآورده می‌کنند یا خیر. به کاخ سفید رفت، سیاستمداران آمریکایی و ریاست‌جمهوری وقت، جان تیلور، را ملاقات کرد. اما در آن زمان دیکنز آنقدر در حال و هوای بدی به سر می‌برد که تنها خاطره‌اش از شهر واشنگتن، شد دیدن افرادی که در خیابان، تنباکوهای جویده شده‌شان را تف می‌کردند.

دیکنز در «یادداشت‌های آمریکایی» با عصبانیت می نویسد: «واشنگتن را می‌توان مرکز تف‌های آمیخته با تنباکو و الکل دانست. همین عمل به تنهایی نشان‌دهنده اوج کثیفی و کراهت است، چیزی که نمی‌تواند به راحتی از بین برود.»

در مورد سیاستمداران نیز، دیکنز به این جمع‌بندی رسید که آن‌ها نیز مانند هر آمریکایی دیگری، تنها انگیزه‌های مالی دارند و پول محرک‌شان است، نه ایده‌ها و نظرات. در نامه‌ای مشهور می‌نویسد «ناامید شده‌ام. این جمهوری ای نیست که من خیال می کردم.»

دیکنز در «یادداشت‌های آمریکایی» بر واشنگتن می تازد و آن را شهری می داند که موطن «تقلب‌های پست و حقیرانه در انتخابات، رشوه‌ها و بده‌بستان‌ها با عاملان دولت و قانون و حملات بزدلانه به حریف در روزنامه‌هایی که تنها بددهنی و هتاکی می‌کنند» است، «جایی که قلم‌های اجاره‌ای همچون خنجرهایی به اطراف پرتاب می‌شوند.»

نسخه‌های دزدی

در این مرحله از سفر دیکنز، آمریکایی‌ها همان قدر از دیکنز دلخور بودند که دیکنز از آنها. مشکل بین آنها، مشکلی بسیار مدرن بود: مالکیت معنوی.

در سال ۱۸۴۲، هیچ گونه قانونی برای حفظ حقوق مولف وجود نداشت. در نتیجه آمریکایی‌ها خیلی راحت می‌توانستند آثار دیکنز را به صورت نسخه‌های بی اجازه بخوانند.

وقتی دیکنز متوجه شد که تا این حد در آمریکا محبوب است، با یک حساب ساده دید که اگر طرفداران آمریکایی برای خواندن آثارش پولی پرداخت می‌کردند، دارایی‌های او دو برابر می‌شد. در نامه‌ای‌که مقصدش انگلستان بود، نوشت: «با قوانین فعلی، من بزرگ‌ترین بازنده در قید حیات هستم.»

دیکنز موضوع را با رعایت ادب و نزاکت، با مخاطبان آمریکایی‌اش مطرح کرد.

در مهمانی‌های شام، بحث می‌کرد که قانون رعایت حقوق مولف، همانقدر برای او خوب است که برای نویسندگان آمریکایی. می‌گفت «این گونه من هم صاحب احترام و قدرشناسی اطرافیان هستم و هم صاحب معادن طلا.»

اما مطبوعات آمریکایی مقابل دیکنز جبهه گرفتند و او را متهم کردند که لذت و کار را با هم قاطی کرده است.

روزنامه نیویورک کوریر اند انکوایرر که آن زمان مشهورترین روزنامه آمریکایی بود نوشت: «ما از این که او باید مرتکب چنین بی‌نزاکتی و هتاکی‌ای شود، خجالت‌زده و متاثریم. تمامی مطبوعات عضو اتحادیه، آماده تمجید از او بودند، اما او آنها را وادار کرد که (نه تنها از او تعریف کنند، بلکه) هوای کیف پولش را نیز داشته باشند.»

سفر دیکنز به آمریکا این گونه خاتمه یافت که هر دو طرف یکدیگر را به بی‌نزاکتی و پول‌پرستی متهم کردند.

خائن

حق نشر عکس Getty
Image caption مارتین چوزلویت پس از بازگشت دیکنز از سفر به آمریکای شمالی نوشته شد

دیکنز پس از بازگشتش به انگلستان دو کتاب درباره سفرش به ایالات متحده منتشر کرد. گذشته از انتقادهای فراوان در سفرنامه‌اش، «یادداشت‌های آمریکایی»، در رمان بعدی‌اش، «مارتین چوزلویت» نیز طعنه‌های بسیاری به فساد آمریکایی زد. برای مطبوعات آمریکایی، این کتاب توهینی به کشورشان بود.

جیمز واتسون وب، سردبیر روزنامه نیویورک کوریر اند انکوایرر، نوشت «همگی ما نژادی کثیف و حریص معرفی شده‌ایم.» وب در سرمقاله‌اش دیکنز را این گونه توصیف کرد: «پادوی دون‌پایه‌ای… که بیش از نصف عمرش را در آشغالدانی های لندن سپری کرده است.»

بسیاری از نویسندگانی که طی سفر دیکنز با او دوست شده بودند، نظیر واشنگتن آیروینگ، از دست او برآشفتند و نمی‌دانستند آیا باید او را به خاطر اهانت مکتوب به کشورشان ببخشند یا خیر. پرفسور مکی‌یر می‌گوید: «آمریکایی‌ها احساس می‌کردند که از دیکنز هم‌چون قهرمانی استقبال کرده‌اند و او در عوض به آن‌ها خیانت کرده است.»

طلوع نقره‌ای

برای برخی دیکنزشناسان، «ستیزه با آمریکا» نشان‌دهنده تغییر بزرگ و چشمگیری در کار دیکنز است. پرفسور مکی‌یر می‌گوید: «دیکنز تجربه دردناکی در آمریکا داشت. وقتی برگشت دیگر مثل قبل رادیکال و خوش‌بین نبود. ارزش ذات بشری برایش کمتر شده بود.»

دیکنز نگاه تلخش به جهان را در رمان‌های اخرش نظیر «دیوید کاپرفیلد» و «خانه قانون زده» نشان داد. اما علی‌رغم این ستیزه، این کتاب‌ها نیز در آمریکا همانقدر فروش داشت که نخستین کتاب‌های دیکنز؛ و همین محبوبیت و شهرت همیشگی دیکنز میان آمریکایی‌ها بود که در نهایت منجر به پایان یافتن این جنجال شد.

محبوبیت دیکنز در آمریکا، در سال‌های پایانی حیات او به خاطر آثاری نظیر «سرود کریسمس» بیشتر شد.

او کسی را به ایالات متحده فرستاد تا ببیند آیا همچنان میان آمریکایی‌ها طرفدار دارد یا نه، و بعد از آن که مطمئن شد و نتیجه دلخواهش را گرفت، در سال ۱۸۶۷ و ۱۸۶۸ به آمریکا بازگشت. دیکنز نیازی نداشت تا نگران بازخورد آثارش بین خوانندگان باشد.

بوستون ژورنال نوشت: «گفتن اینکه مخاطبان دیکنز با اشتیاق خواندن آثار او را دنبال می‌کردند، نمی‌تواند گویای همه آن علاقه و اشتیاقی باشد که خوانندگانش در خواندن تک تک کلمات دیکنز احساس می‌کردند. این خود دیکنز نیست، بلکه موجودی زاده تخیل و نبوغ اوست که مقابل تماشاچیان می‌ایستد و حرف می‌زند.»

تقریبا تمام منتقدان آمریکایی مقهور نوشته‌های دیکنز شدند و این گونه بود که این ستیزه خاتمه یافت.

نیویورک تریبیون نوشت: «دومین سفر دیکنز برای از بین بردن تمام شک و شبهات لازم بود، و نام همیشه درخشان دیکنز را در درخشش نقره‌گون تحسین آمریکایی جای داد.»