گفت و گو با برادران تاویانی؛ برندگان خرس طلایی برلین

Image caption پائولو و ویتوریو تاویانی نزدیک به شش دهه است که به فیلم سازی مشغول هستند

فیلم "سزار باید بمیرد" برادران تاویانی، امسال جایزه خرس طلایی جشنواره برلین را از آن خود کرد.

پائولو و ویتوریو تاویانی از جمله معروف ترین برادران سینمایی هستند. آنها که بالای هشتاد سال سن دارند، تمام عمر با هم کار کرده اند و حالا نزدیک به شش دهه است که فیلم می سازند.

برادران تاویانی همیشه با هم اند، با هم می نویسند، با هم کارگردانی می کنند و با هم مصاحبه می کنند و به نظر می رسد در هر چه می گویند با هم تفاهم دارند.

آنها در سال ۱۹۷۷، نخل طلای جشنواره کن را برای فیلم پدر سالار به خانه بردند؛ فیلمی که در ایران هم به نمایش درآمده و از مهم ترین عوامل شهرت آنهاست.

"سزار باید بمیرد" فیلمی مستند گونه از تمرین و اجرای زندانیان یک زندان در ایتالیاست که می خواهند اثری از شکسپیر را در تالار زندان به روی صحنه ببرند.

این فیلم یکی از تاثیرگذارترین فیلم های تاویانی هاست و با فضاسازی حیرت انگیز، تماشاگر را به قعر یک زندان و شخصیت های محکوم اش که به سرنوشتی محتوم تن در داده اند، می برد.

فضای سیاه و سفید و درها و میله های زندان، به موتیفی بدل می شود که جهان زندان را با جهان شکسپیر و مفهوم جهان/ زندانی که ما در آن زندگی می کنیم، پیوند می زند.

در فرصت کوتاهی در جشنواره برلین با برادران تاویانی درباره این فیلم گفت و گو کرده ام. سوال ها را هردو برادر با هم جواب می دادند و همدیگر را تایید می کردند.

چطور شد که این سوژه غریب را برای کار انتخاب کردید؟

توجه ما به این سوژه از این جا شکل گرفت که یک دوستی ما را برای تماشای یک تئاتر در یک سالن کوچک در داخل زندان دعوت کرد. اول تردید داشتیم اما تصمیم گرفتیم که برای تماشای این تئاتر برویم. ما دنیایی را کشف کردیم که انتظار نداشتیم وجود داشته باشد. این صحنه یک دریچه ای بود به جهنم دانته. البته جهنم واقعی نبود، اما زندگی در زندان یک نوع جهنم است. آنها اثری از دانته را کار می کردند و بازیگران نمایش یعنی زندانی ها می گفتند که معنای درونی اثر دانته را می فهمند؛ درباره زجر کشیدن برای عشق.

یکی شان گفت که او همسری دارد و عاشق اش است اما نمی داند که همسرش منتظر او مانده یا نه و اگر او منتظرش نمانده باشد رنج بیشتری خواهد برد. ما آن شب فهمیدیم که این افراد می توانند به دنیای درون اثر دانته نفوذ کنند و همین طور شکسپیر و این خیلی روی ما اثر گذاشت و تصمیم گرفتیم که کاری درباره آنها انجام دهیم. زندگی درون زندان را البته در خیلی فیلم های آمریکایی دیده ایم، اما اینجا شرایط کاملاً متفاوت است چرا که ما درباره جهان به شدت کنترل شده ای حرف می زنیم که در این زندان جریان دارد و درباره برخی محکومان ابد که باید همه عمرشان در آنجا بمانند، چرا که جزو مافیا بوده اند یا آدم کشته اند. روز اول، دیدن آدم هایی که در سلول شان هستند و روی تخت شان دراز کشیده اند و به سقف نگاه می کنند و می شود آنها را "به سقف نگاه کننده ها" نامید (چون غالب اوقات در حال انجام این کار هستند)، روی ما تاثیر خیلی زیادی گذاشت. ما فکر کردیم که در این باره حرف بزنیم و آن به صورت فیلم در بیاوریم.

چرا نمایش جولیوس سزار شکسپیر؟

Image caption فیلم تازه برادران تاویانی «سزار باید بمیرد» در جشنواره برلین به نمایش درآمد

اول فکر کردیم که چه اثری را انتخاب کنیم؟ جولیوس سزار یکی از آثاری بود که آنها می توانستند با ما قسمت کنند و خیلی عمیق درک اش کنند. در واقع شرایط نمایش با شرایط زندگی آنها همخوانی داشت. نمایش شکسپیر درباره مایه هایی حرف می زند که آنها در زندگی واقعی خودشان تجربه کرده اند و می توانند آنها را حس کنند. آنها خیلی به این مایه ها نزدیک بودند.

فیلم را می شود در لایه های گوناگونی دید و معنا و تقسیرهای مختلفی فراتر از زندانی که می بینیم از آن بیرون کشید...

در واقع سه نوع واقعیت مختلف در این فیلم وجود دارد. واقعیت اول این که ما ایتالیایی هستیم و دولتی داشتیم که زیاد خوشحالمان نمی کرد و خب البته حالا تمام شده، اما آن زمان ما واقعاً خوشحال نبودیم. واقعیت دوم واقعیت درون زندان است که آدم هایی بخاطر قتل یا قاچاق در زندان هستند و هر نقشی که بازی می کنند می تواند آنها را به زندگی قبلی و تجربیاتی که داشته اند مرتبط کند. واقعیت سوم واقعیت جهان شکسپیر است درباره دوستی و خیانت. این سه لایه از واقعیت در فیلم با هم روبرو می شوند و نقش ها با نقش هایی که آنها در زندگی دارند می آمیزد.

کارهای شما غالباً با مایه های اجتماعی و سیاسی گره خورده است، این فیلم هم به نظر می رسد سمبلی از شرایط است...

سوال سختی است... حالا ما در دوره پس از بیست سال تاریکی دوران برلوسکونی به سر می بریم. جورجیو ناپولیتانو، رییس جمهور کنونی ما هدیه ای است که ما داریم. او کسی است که از دموکراسی حمایت می کند و زمینه تغییر را فراهم کرد. اما چه اتفاقی خواهد افتاد، ما نمی دانیم. در شرایط اقتصادی خیلی بدی هستیم و شرایط سینما هم خیلی بد است. سینمای ایتالیا با وجود دولت دست راستی برلوسکونی در ایتالیا، زنده ماند. ایتالیا به فرهنگ و هنرش اش وابسته است اما فرهنگ و هنر به طور سنتی مورد نفرت دولت بوده است، مخصوصا در دوره برلوسکونی. در تاکیدها و سخنرانی های او اشاره ای به سینما نبود. به هر حال درباره این که چه اتفاقی خواهد افتاد نگران هستیم. اما هنوز به مفهوم "اروپای متحد" معتقد هستیم و باور داریم که راه حلی برای بحران های اخیر پیدا می شود.

وقتی که به این فیلم نگاه می کنم، فکر می کنم که سوژه و سبک کار شما در این فیلم با فیلم های قبلی شما تفاوت دارد...

برای ما همیشه داوری درباره فیلم هایمان خیلی مشکل است و نمی توانیم آنها را داوری کنیم. ما منتقد فیلم نیستیم، این شمائید که منتقد فیلم هستید. برای ما شاید این فیلم شبیه پدر سالار است.... فکر می کنم نزدیک شدن به واقعیت در این دو فیلم به شکل مشابهی است. البته هر فیلم لایه های مختلف خوانش و درک را دارد که با بقیه فیلم ها متفاوت است. ما سعی کردیم که در زبان فیلم تا جای ممکن مستقیم و سر راست باشیم.

مطالب مرتبط