شکسپیر بر پرده نقره ای، تراژدی قدرت در کوریولانوس

حق نشر عکس Getty Images
Image caption سر لورنس اولیویر در فیلم «ریچارد سوم» به کارگردانی خود او

آثار شکسپیر، منابع الهام و اقتباس بسیاری از فیلم های سینمایی بوده است. نمایشنامه های هاملت، شاه لیر، اتللو و مکبث، بارها به وسیله سینماگران مختلف و با رویکردهای متعدد به فیلم برگردانده شدند.

فساد قدرت، خیانت، تردید، خشم و انتقام، برخی درونمایه های اصلی نمایشنامه های شکسپیرند که همه زمانی و همه مکانی اند. به همین دلیل است که آثار شکسپیر، همواره برای کارگردان های سینما و تئاتر با ملیت های مختلف، از کوروساوای ژاپنی گرفته تا کوزینتسف و سرگئی باندارچوک روسی، برشت آلمانی، ال پاچینو و اورسون ولز آمریکایی، لارنس الیویه و پیتر گرین اوی انگلیسی و واروژ کریم مسیحی ایرانی جذاب بوده و هستند.

با این حال بین هاملت کوزینتسوف و هاملت لارنس الیویه و بین مکبث پولانسکی و مکبث اورسون ولز یا سریر خون کوروساوا، نه تنها شباهت چندانی نیست بلکه تفاوت ها بسیارند. در این میان اقتباس پست مدرنیستی پیتر گرین اوی از "طوفان" شکسپیر در "کتاب پراسپرو" (با بازی درخشان جان گیلگاد) و اقتباس تجربی درک جارمن و همچنین برداشت ملودراماتیک و معاصر پل مازورسکی (با بازی جان کاساواتیس) از این نمایشنامه، تجربه های سینمایی منحصر به فرد و غیرمتعارف در مواجهه با دنیای شکسپیرند.

و اینک رویکرد معاصر ریف فاینز، بازیگر و کارگردان سرشناس بریتانیایی به نمایشنامه "کوریولانوس" شکسپیر را نیز باید موفقیت بزرگی برای فاینز در نخستین تجربه سینمایی جاه طلبانه او به عنوان کارگردان به حساب آورد.

قهرمان تراژیک

کوریولانوس از مهم ترین تراژدی های شکسپیر است. ای سی بردلی، شکسپیرشناس برجسته، آن را در حد تراژدی های بزرگ شکسپیر مثل شاه لیر و مکبث آورده است که تم آنها اراده معطوف به قدرت است.

کوریولانوس، تراژدی قدرت در همه دوران هاست. قدرتی که به مردم باور ندارد و حقوق آنها را به رسمیت نمی شناسد و تنها زمانی که به آنها نیازمند است، از آنها بهره برداری می کند.

کوریولانوس، درامی درباره رابطه فرد و قدرت سیاسی و انگیزه های فردی و روانی برای تصمیم گیری های بزرگ سیاسی است. اینکه چگونه قدرت، خشم، نفرت و انتقام می تواند سرداری را از جایگاه قهرمانی ملی به مرتبه یک خائن به ملت تنزل دهد.

شکسپیر این نمایشنامه را بر مبنای زندگی سردار شجاع، مغرور و کینه توز رومی گیوس مارسیوس کوریولانوس نوشته است.

کورویولانوس طرفدار اشراف و نجیب زادگان روم است و مخالف دموکراسی و به قدرت رسیدن عوام که دموکراسی خواهان روم به دنبال آن اند و آن را فریاد می زنند. در نظر کوریولانوس، عوام همچون کلاغ هایی اند که به عقاب ها (نجیب زادگان) نوک می زنند.

بعد از پیروزی کوریولانوس در جنگ با نیروهای آفیدیوس و بازگشت به روم و امتناعش از تمکین در برابر خواست مردم روم که قدرت بیشتری در ساختار حکومت می خواهند، بروتوس و سیسینیوس، آنها را علیه او (کوریولانوس) می شورانند. مجلس روم که به پاس قهرمانی هایش در جنگ او را به مقام کنسول روم برگزیده بود، تغییر رای داده و او را خائن به ملت معرفی کرده و به تبعید می فرستد. کوریولانوس نیز در واکنش به این تصمیم و برای انتقام گرفتن از زمامداران روم، به نیروهای دشمن روم یعنی سردار تولوس اوفیدیوس در سرزمین آنتیوم می پیوندد و تدارک حمله به روم را می بیند و روم را محاصره می کند. مردم از قحطی و گرسنگی به فغان می آیند و مادر و دوستان نزدیک کوریولانوس را برای وساطت و صلح نزد او می فرستند. وولومنیا، مادر کوریولانوس موفق می شود که فرزندش را راضی کند که از فکر نابودی روم بیرون بیاید و آشتی کند. کوریولانوس ابتدا سنگدلی نشان داده و تسلیم درخواست مادر و فرزند و همسرش نمی شود اما بعد از بحث و جدل با مادر سرانجام می پذیرد و معاهده صلح را امضا می کند اما آفیدیوس نمی تواند خیانت کوریولانوس را بپذیرد و دستور کشتن او را می دهد.

کوریولانوس، بیشتر از آنکه شبیه هاملت یا شاه لیر و مکبث باشد، شبیه قهرمانان تراژیک یونان باستان مثل آشیل یا ادیسیوس یا اسفندیار شاهنامه است. قهرمانانی که خوانندگان کمتر با آنها همذات پنداری می کنند چرا که همذات پنداری کردن با سردار خونریزی که در برابر اراده مردم می ایستد و از موضعی اشرافی با آنها سخن می گوید و آنها را محکوم می کند، بسیار دشوار است. اما غرور او و ایستادگی اش در برابر خواست سناتورهای رومی نیز قابل ستایش است و ویژگی برجسته ای به او داده است.

تی اس الیوت از ستایشگران این نمایشنامه بود و آن را برتر از هاملت می دانست و شعری نیز با عنوان کوریولان در ستایش او سروده است. الیوت در "سرزمین هرز" نیز مصرعی دارد با این مضمون: رودخانه برای لحظه ای همچون کوریولانوس شکست خورده.

کورویولانوس های دیگر

کورویولانوس نسبت به آثار دیگر شکسپیر، کمتر بر روی صحنه اجرا شده و یا مورد اقتباس سینمایی قرار گرفته است. با این حال تا کنون، بازیگران برجسته ای چون سر لارنس الیویه، ریچارد برتن، ایان مک کلن، رابرت رایان، کریستوفر واکن، مورگان فریمن، بر روی صحنه تئاتر و سینما، در نقش این سردار بزرگ رومی ظاهر شده اند.

معروف ترین اجرای کوریولانوس بر روی صحنه تئاتر، اجرای سر لارنس الیویه در سال ۱۹۳۷ در تئاتر اولد ویک لندن بود.

آنتونی هاپکینز نیز در سال ۱۹۷۱ در اجرایی به کارگردانی مانفرد وک ورث، در نقش کوریولانوس ظاهر شد. الن هوارد نیز در سال ۱۹۸۴ نسخه ای تلویزیونی از روی آن برای بی بی سی ساخت.

برتولد برشت نیز نمایشنامه ای با عنوان کوریولان با الهام از کوریولانوس نوشت که با مرگ برشت در سال ۱۹۵۶ این نمایشنامه ناتمام ماند. کوریولان همانند آثار دیگر برشت، تراژدی ای کارگری با تکنیک بیگانه سازی بود و مانفرد وک ورث آن را به کمک یواخیم تنشرت در سال ۱۹۶۲ در فرانکفورت اجرا کرد.

حکومت فرانسه، اجرای کوریولانوس را به خاطر درونمایه های فاشیستی اش در دهه سی، ممنوع اعلام کرد.

اقتباس مدرن ریف فاینز

اما اقتباس رایف فاینز از "کوریولانوس"، نخستین اقتباس از این تراژدی بزرگ در فضایی معاصر با پس زمینه بحران های سیاسی و اجتماعی زمان ما مثل بحران اقتصادی، شورش های خیابانی و جنگ است.

ریف فاینز، چند سال قبل، پیش از ساختن فیلم "کوریولانوس"، این نمایشنامه را با همین حال و هوا در لندن روی صحنه آورده بود و خود هم در آن، در نقش کوریولانوس بازی کرده بود. بی گمان این تجربه تئاتری، کمک موثری برای تبدیل نمایشنامه به فیلم بود.

فاینز در همان راهی قدم گذاشته است که پیش از او بازیگران و کارگردان های شکسپیرین مثل لارنس الیویه و کنت برانا پا گذاشته بودند یعنی از بازیگری و کارگردانی در تئاتر به بازیگری و کارگردانی در سینما رسیدن، آن هم از طریق اجراهای شکسپیری.

کنت برانا و لارنس الیویه، هر دو با بازیگری و کارگردانی "هانری پنجم" در تئاتر شروع کرده و بعد به سینما رسیدند.

شاید بازی روی صحنه تئاتر، به این افراد اعتماد به نفسی می دهد که بتوانند همزمان در پشت دوربین و جلوی آن نیز با قدرت ظاهر شوند. اتفاقی که در مورد ریف فاینز در کوریولانوس افتاده است.

اقتباس ریف فاینز از "کوریولانوس" از چند جهت قابل توجه است. نخست اینکه فاینز، "کوریولانوس" را در صربستان فیلمبرداری کرده و بلگراد، پایتخت صربستان را جایگزین روم باستان کرده است. او با این کار در واقع، غیرمستقیم به جنگ های خونین معاصر اروپا به ویژه جنگ بالکان ارجاع داده و می گوید که نباید جنگ های ویرانگر معاصر جهان را فراموش کرد، هرچند فاینز در کنفرانس مطبوعاتی فیلم، هرگونه ارتباط آن با جنگ بالکان و درگیری های نژادی در این منطقه را انکار کرد.

ایان مک‌کلن، بازیگر برجسته تئاتر و سینمای بریتانیا نیز قبلا همین کار را در اقتباس خود از "ریچارد سوم" شکسپیر کرده بود. او نیز مکان نمایش را شهری خیالی در بریتانیای دهه سی قرار داد که تحت تسلط فاشیسم بود.

با این که فاینز، فیلم را در فضای معاصر ساخته اما "کوریولانوس" او در واقع اقتباسی نسبتا وفادارانه به متن شکسپیر است. او هوشمندانه دیالوگ ها را عینا حفظ کرده است . سرداران رومی کلام شکسپیر را راحت بر زبان می رانند و جدال لفظی کوریولانوس با مخالفان خود و با مادر و همسرش، نه تنها با زبان شکسپیری آزاردهنده نیست بلکه بسیار جذاب از کار درآمده است.

استفاده از رسانه های مدرن مثل تلویزیون و تصاویر خبری تلویزیونی در صحنه های مختلف به ویژه حضور چهره مشهور رسانه ای بریتانیا یعنی جان اسنو (گوینده شبکه چهار)، شاید پیش پا افتاده ترین تمهیدی بود که ریف فاینس و سناریست او یعنی جان لوگان می توانستند برای مدرنیزه کردن نمایش شکسپیر از آن استفاده کنند، اگرچه سکانس افتتاحیه فیلم که کوریولانوس را در برابر تلویزیون نشان می دهد که سرگرم تیز کردن چاقوی خود و در اندیشه انتقام از مردمی است که در خیابان و در برابر دوربین های تلویزیونی علیه او فریاد می کشند، به تنهایی، ایده سینمایی درخشانی است.

بدون شک همکاری بری اکروید، فیلمبردار زبردست "صندوق جراحت" که تجربه عظیمی در فیلمبرداری صحنه های جنگی دارد، با ریف فاینز در این فیلم، از امتیازهای این فیلم بوده است. اکروید، استاد استفاده از دوربین روی دست در صحنه های نبرد و موقعیت های جنگی است.

صحنه های حمله نیروهای کوریولانوس به آنتیوم و جنگ خانه به خانه، یادآور تصاویر مستند جنگ خانه به خانه ارتش بریتانیا برای فتح بصره است و کاملا معلوم است که فاینز از آنها الهام گرفته است.

اگر کسی نمایشنامه شکسپیر را نخوانده باشد، محال است بتواند فرجام سکانس رودرویی کوریولانوس با مادر و همسر و فرزندش بعد از حمله او به روم، را پیش بینی کند. او روی صندلی در فضایی گروتسک که شبیه یک گاراژ بزرگ است، نشسته و در کمال خونسردی و سنگدلی محض، به التماس های مادر و همسرش گوش می دهد.

ونسا ردگریو نیز در نقش وولومنیا مادر کوریولانوس، مثل همیشه باشکوه و باوقار است و انگار شکسپیر این نقش را برای او نوشته است. قدرت او در بیان دیالوگ های شکسپیری حیرت انگیز است. او همان قدر راحت می تواند نقش یک زن روشنفکر مبارز در فیلم "جولیا" را بازی کند که نقش خانم دالووی را در داستان پیچیده و سیال ذهن ویرجینیا وولف.

کوریولانوس، نمونه همه سردارانی است که در جنگ می توانند قهرمان باشد اما در عرصه سیاست و اجتماع موجوداتی ذلیل اند است. او نه تنها نمی تواند دل مردم را به دست آورد بلکه در برابر مادر و همسر و فرزندش نیز بی رحم است و سنگدلی نشان می دهد. او را می توان تحسین کرد اما نمی توان دوست داشت و ریف فاینز با قدرت، این عشق و نفرت همزمان به این شخصیت را در ما ایجاد می کند. او با کله تراشیده و لباس پلنگی کوماندویی و چشم های دریده، هیبت ترسناکی در این فیلم پیدا کرده است.

بازی در نقش سنگین و دشوار کوریولانوس، قطعا انرژی زیادی از ریف فاینز گرفته است اما باعث نشده که کارگردانی او به ویژه در هدایت صحنه های جنگ و رودرویی کوریولانوس با اوفیدیوس، تحت الشعاع قرار بگیرد.

مطالب مرتبط