«قربان چشمهای بادامیت بروم!»

حق نشر عکس no credit
Image caption تصویر روی جلد کتاب «ادبیات و جامعۀ رومی» تألیف «رابرت مکسوِل اوگیلوی» استاد اسکاتلندی زبان و ادبیات لاتین

مادره داشت قربان صدقۀ بچّه اش می رفت، گفت: «قربان چشمهای بادامیت بروم!» بچّه هه شروع کرد به گریه کردن که: «مامان، من بادام می خواهم! من بادام می خواهم!» این قضیه حقیقت دارد. یک پا شاهدش خودِ من.

دارم کتاب «ادبیات و جامعۀ رومی» (۱)، تألیف «رابرت مکسوِل اوگیلوی» (۲)، استاد اسکاتلندی زبان و ادبیات لاتین را می خوانم، می رسم به صحبت از اوّلین کمدی نویسهای رومی که یکی از معروفترینهاشان «تیتوس ماکیوس پلاوتوس» (۳) بود که ۲۵۴ سال پیش از حضرت مسیح به دنیا آمده بود و از پنجاه و دو تا نمایشنامه اش، بیست و یکی از باد و باران گزند نیافته است. با اینکه خودش مقلّد درام نویسهای یونانی بود، می گویند بعضی از درام نویسهای بزرگ دنیا، مخصوصاً «شکسپیر» (۴) و «مولیر» (۵) از کمدیهای او خیلی درس گرفته اند.

یکی از کمدیهای این «پلاوتوس» که انگار دو هزار و دویست سالی از عمرش نگذشته است، بلکه توی همین دورۀ ما نوشته شده است، عنوانش هست «نظامی لافزن». نویسندۀ کتاب «ادبیات و جامعۀ رومی» یک صفحه ای از این کمدی نمونه آورده است. می رسم به این جمله ها از لافزنی این نظامی:

Image caption شمشیر یعنی «وزارت جنگ» و «سپر» یعنی «وزارت دفاع» و با هم یعنی دو طرف یک معادله

«این سپر من که داده ام صیقلش زده اند، حالا درخششش از یک روز باشکوه تابستانی هم بیشتر است. این دفعه که در گرماگرم نبرد سر دست بگیرمش، برقش حتمآ چشمهای دشمن را خیره خواهد کرد. شمشیرم هم می بینم که الآن دلش یک ذرّه شده است برای چکاچاک. طفلکی سخت مأیوس و افسرده است، چون می بیند که مدّتهاست بیکار و بی خاصیت به پهلوی من آویزان است. الآن واقعاً دلش لک زده است که یک دشمن گیرش بیاید، همچین دخلش را بیاورد که تکّۀ بزرگه ش گوشش باشد!»

اسم «شمشیر» را که می خوانم، به یاد اوایل قرن گذشته می افتم که خیلی از دولتها بدون رودربایستی از مردم، و بدون خجالت از خودشان، یکی از مهمّ ترین وزارتخانه هاشان «وزارت جنگ» بود، یعنی جنگ را جزو امور عادی زندگی می دانستند، مثل فرهنگ و صنایع مستظرفه، مالیه، عدلیه، صنایع، معادن، و غیره!

بعد از دو تا جنگ بزرگ، که گذشته از خرابیهای آنها که نصف دنیا را گرفت، اوّلیش در حدود ۱۰ میلیون کشته داشت و ۲۲ میلیون زخمی، و دوّمیش۵۰ تا ۷۰میلیون کشته داشت و بیش از ۷۰ میلیون زخمی، آنوقت «سپر» اهمیتش از «شمشیر» رفت بالاتر و همۀ دولتهای عالم، که حالا از جنگ نفرت پیدا کرده بودند، اسم شمشیری «وزارت جنگ» را تبدیل کردند به اسم سپری «وزارت دفاع» و دو بلوک شرق و غرب، یا جهان اوّل و جهان دوّم، که در جنگ دوم فاتح شده بودند، برای خود داری از«جنگ داغ» و رفع بیکاری و محض تفریح، «جنگ سرد» را باب کردند و آنوقت دِ بساز و دِ بفروش انواع اسلحۀ مدرن، و بنشین و تماشا کن جنگهای داخلی و منطقه ای را در «جهان سوّم» و بقیۀ ماجرا را که حالا دیگر جوانهای بالغ و نابالغ امروز هم فوت آبند.

Image caption کسی که حتّی یکی از همین چاقوهای کوچک را توی جیبش داشته باشد، گوشش برای شنیدن حرف حساب سنگین می شود، چه رسد به کسی که ...

حالا هیچکس پیدا می شود که بگوید: «پس خلع سلاح چی شد! پس سلاح یعنی چی؟ خلع یعنی چی؟ کسی که یک چاقوی کوچولو توی جیبش داشته باشد، پیش از اینکه به فکر گفت و گو با طرف بیفتد، چاقو را از جیبش در می آورد، چه رسد به آن قوم و قبیله ای که انبارهاش پر از اسلحه باشد!»

و اینجاست که باید بگوییم : «یا اسلحه سازی یک تجارت پر منفعت است، یا آدمیزاد هنوز متمدّن نشده است!»

______________________________________________

۱- ادبیات رومی و جامعه : Roman Literature and Society .

۲- Robert Maxwell Ogilvie

۳- Titus Maccius Plautus

۴- William Shakespeare : ویلیام شکسپیر (۱۶۱۶-۱۵۶۴)، شاعر و درام نویس انگلیسی

۵- Molière (Jean Baptiste Poquelin): مولیر (ژان بپتیست پوکولن) کمدی نویس فرانسوی (۱۶۷۳-۱۶۲۲)