نگاهی به سفرنامه "به سوی طبس"؛ دیدن خود از نگاه دیگران

Image caption انتشارات خانه و ادبیات گوتنبرگ در سوئد این کتاب را منتشر کرده است

مردمان هر سرزمینی با خواندن سفرنامه هائی که بیگانگان درباره آنان و دیار آنان می نویسند، خود و فرهنگ خود را «از چشم دیگری» می بینند و در این نقش و تصویر، گاه، چهره یا خطوطی را می بینند که خود قادر به دیدن آن نیستند یا چشم بستن بر آنها را ترجیج می دهند. اما نقش منقوش در سفرنامه، خود از نگاه دیگری، هشداری می تواند باشد برای صاحب تصویر یا امکانی برای شناخت بهتر خود و شناخت گام اول نقد و تحول و تغییر است.

اروپائیان گزارش سفر خود به ایران را در سفرنامه های گوناگون ثبت کرده اند اما کتاب «به سوی طبس»، نوشته ویلی شیرک لوند، به دلیل برخورداری نویسنده از شاخصه های نادر از بهترین نمونه های ژانر سفرنامه نویسی است.

تجربه غنی شیرک لوند در خلق داستان، آشنائی او با تاریخ و فرهنگ ایران و زبان و ادبیات کلاسیک فارسی، نگاه تیز و ذهن هشیار و خلاق او، توانائی او در نگاه کردن و گذرکردن از نمود و ظاهر به ماهیت و باطن، و در خواندن نگفته ها و نگفتنی ها در میان خطوط، در لایه پنهان کردار و گفتار آدمیان، در معماری ساختمان های شهر و ده، در ساختار شعر، در بافت آئین ها یا در نحوه کنار آمدن آدمی با طبیعت و فضا، سفرنامه موجز او به ایران را به تصویری گویا و نقشی جذاب و زیبا برکشیده اند.

سفرنامه شیرک لوند به ایران در ساختاری منسجم و در بافتی جذاب و روائی نقل شده و راوی دیده های خود را نه با وصف و توصیف های کلی یا داوری های شتابزده و سطحی که در اشیاء، حادثه ها، کردارها و برخوردها روایت می کند.

نسخه سوئدی کتاب "به سوی طبس" در سال ۱۹۵۹ میلادی و ترجمه فارسی آن اخیرا منتشر شد.

ایران از روزگار نگارش این سفرنامه تاکنون توفان ها و تحولات بسیاری را تجربه کرده است اما نقش و تصویر ایران و ایرانیان در این کتاب نه بر موقعیت های گذرای محدود و مشروط به زمان، که بر ماندگارترین مولفه های این سرزمین و فرهنگ بنا شده و بخش عمده این تصویر را هنوز می توان دید.

کتاب "به سوی طبس" را فرخنده نیکو و ناصر زراعتی به فارسی برگردانده اند و انتشارات خانه و ادبیات گوتنبرگ در سوئد آن را منتشر کرده است.

زبان و نثر موجز، چند بعدی، روائی ـ تصویری و لایه در لایه کتاب از زیباترین شاخصه های آن است و مترجمان در بازآفرینی این زبان کامیاب بوده و بار نثر، ضرباهنگ و زیبائی و ایجاز آن را به خوبی به فارسی منتقل و در مقدمه و پیوست پایانی کتاب نیز توضیحاتی مفید ارائه کرده اند.

نثر چالشگر نویسنده جهانگرد

ویلی شیرک لوند، در سال ۱۹۲۱ در هلسینکی متولد شد و در اوائل دهه چهل میلادی به تابعیت سوئد در آمد. در فلسفه، ادبیات و ریاضیات تحصیل کرد، زبان های روسی، فارسی و چینی را نیز آموخت و نخستین مجموعه داستان های کوتاه خود را در سال ۱۹۴۸ منتشر کرد.

ویلی شیرک لوند با این مجموعه و چند نمایشنامه و داستان که پس از آن منتشر کرد، به عنوان یکی از مطرح ترین نویسندگان سوئدی و یکی از نویسندگان مطرح اروپا تثبیت شد. سفرنامه یونان و به سوی طبس از آثار مشهور او به شمار می روند.

نثر زیبا، فشرده، چند پهلو و چند بعدی ویلی شیرک لوند از شاخصه های آثار او است. به گفته مترجم «شیرک لوند متن را صیقل می دهد و با حذف حواشی و زوائد می کوشد تا حد ممکن به ذات اشیاء، طبیعت و انسان نزدیک شود.»

در آثار او چشم اندازها و فضاهای درونی و بیرونی چند بعدی است. این شاخصه و «لحن کنایه آمیز او خواننده را مدام با لایه های جدیدی از متن رو به رو می کند.»

در نثر شیرک لوند، پاراگراف ها و لایه ها و گاه جمله ها یکدیگر را نفی می کنند، ضرباهنگ نثر و تعارض جمله ها خواننده از را از ایده ای به ایده دیگر می برند، تصویر های متضاد در بافتی همگن ترکیب می شوند و متن ذهن خواننده را به چالش می طلبد و به گفته مترجم «در نثر شیرک لوند اتفاق شگفتی می افتد. نثر او گردبادی است از تضادها، فضائی می آفریند که خواننده در کشاکش میان قطب های متضاد متن، مردد و معلق می ماند. قلم او از داوری سرباز می زند و از ارائه تصویرهای تک بعدی می پرهیزد. تصویرها و تعبیرهای متضاد به موازات هم پیش می روند، با زیبائی تمام کنار هم می نشینند و در نهایت گوئی تعارضی با هم ندارند. معنا از میان رابطه درونی تصاویری که از زندگی و طبیعت ارائه می دهد، زاده می شود.»

شیرک لوند از تاریخ، ادبیات و فرهنگ ایران و از زبان و ادبیات کلاسیک فارسی آگاهی کافی دارد و این آشنائی زمینه ای بارور فراهم می کند تا او از حال به گذشته و از گذشته به آینده پل زده و با شکستن زمان خطی روایت، گذشته ادبی و تاریخی را به حال احضار کند.

ارس، رودخانه خاموش

شیرک لوید از روسیه به ایران آمده و به تبریز، تهران، شیراز، اصفهان مشهد و سرانجام به مقصد اصلی خود طبس سفر می کند.

کتاب با توصیف کوه های قفقاز و ردوخانه ارس در شمال ایران آغاز می شود: «قفقاز. قفقاز لرمانتف. کوه های عریان با قله های درخشان از برف. چربی میش و غرور.»

رودخانه ارس روزگاری فضای زنده ارتباط بین دو سوی خود بود اما به روزگار سفر شیرک لوند، به مرز ایران و شوروی و بخشی از پرده آهنین دوران جنگ سرد بدل و به عنوان رودخانه زنده، نفی و خاموش شده بود.

«هیچ گوسفندی برای نوشیدن آب کنار ارس نمی آید. هیچ کس از جریان پرخروش آن عبور نمی کند. به عبث می غلتد رودخانه زیر تابش خورشید در امتداد سیم خاردار وبرج نگهبانی.»

شهرهائی که توهمی بیش نیستند

«در شرق ابتدا شهر می سازند، سپس آن را خیابان بندی می کنند... شهر شاید قدیمی است. در طول هزاره ها بر زباله های خود ایستاده. دیوارهای فروریخته، سفال های شکسته. مایه وجد و سرور باستان شناسان. گل و لای خاک صامت لگدمال شده روی این همه زندگی. روزها و مرگ ها با پیچ و خم کوچه هائی که به خانه ها می رسند.»

شیراک لوید با نگاه دقیق خود و با خواندن معماری شهرهای ایران آسیب های مدرنیزاسیون تحمیلی دوران پهلوی دوم را در می یابد. در این روند لایه نازکی از مردم مرفه در شهرهای بزرگ فضاهای زیستی، خانه و زندگی خود را به تقلید از کشورهای پیشرفته غربی تنظیم می کردند اما اکثریت مردم پشت دیوارهای کور خانه های مخروبه خود، با نفرت به این لایه ها می نگریستند و نفرت سرانجام در انقلاب اسلامی زبان باز کرد.

«برای فورد و ونگوارد و مرسدس بنز، خیابان لازم است و خط کشی» و «خانه های قدیمی که در مسیر خط کش قرار می گیرند جملگی فرومی ریزند.»

«جای زخم در مسیر خیابان گوشت تازه می آورد و هنگامی که بافت مغازه ها شکل می گیرد جوش می خورد. در امتداد خیابان نوبنیاد، دستفروشان و پینه دوزان، نشسته در پستوها و دکه هاشان، مشغول کسب و کارند. پس پشت آنان شهر همچون گذشته است. با کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ و دیوارهای کوتاه.»

در شهرهای نوبنیاد با «مجسمه های آب طلا داده شده دیکتاتور»ها (پهلوی اول و دوم)، «ردیف دکان ها با همان خرت و پرت ها. همان چیزهای ضروری لوکس یا اشغال همیشگی. صدای بوق اتوموبیل ها و سینماها»، «نبض زندگی و حسرت می زند» و «انگار شهر میلیونی باد گرد و خاک اتومبیل ها و زباله هایش همچنان توهمی بیش نیست. انگار آدمیزاد هنوز توی همان دهکده است.»

خانه های شرقی و باغ ایرانی

شیراک لوید در باره خانه های ایرانی می نویسد: «خانه شرقی رو به درون باز می شود و خانه غربی رو به بیرون باز می شود. خانه غربی خود را به نمایش می گذارد همان گونه که زن های غربی، بالکن ها، گلدان ها و آنتن ها ی تلویزیون. خانه شرقی تنها دیوار کور و دری بسته را به نمایش می گذارد. در ورودی مثل سوراخ مورچه است. همه چیز پوشیده است. خانه های کور به هم فشرده راه نفوذ را می بندد و دیوار از حال و روز کسانی که در پس آن زندگی می کنند چیزی فاش نمی کند.»

باغ ایرانی در جهان به طراحی خاص خود، به گل ها، حوض های پرآب بزرگ، آلاچیق ها و سروهای خود شهره است اما شیراک لوید می نویسد «آن چه باغ ایرانی را می سازد گل های آن نیست. بوته های بنفشه، نهال های الوچه و درختان پرتقال هم نیست و نه حتی ماهی قرمزی که خاص باغ ایرانی است بلکه چشم انداز بیرون باغ است. زمین بایری که باغ در کنار آن ابیاری می شود. روح باغ ایرانی بوته گل سرخ نیست، دیوار است.»

توصیف بناهای کریمخانی و آئین چوب بازی در جشن تولد امام دوازدهم شیعیان در شیراز، توصیف کیسه کشی در حمام های عمومی، توصیف بادگیرهای یزد و کویرهای ایران از زیباترین توصیف های این کتاب است.

مطالب مرتبط