'دختر فرمانفرما' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این هفته فیلم مستند 'دخترفرمانفرما' دربرنامه آپارات به نمایش در می آید.

مریم فیروز در نمایی از فیلم دختر فرمانفرما ساخته محمد حسین دامن زن حق نشر عکس no
Image caption مریم فیروز در نمایی از فیلم دختر فرمانفرما

در برنامه این هفته آپارات به سراغ یک زن منحصر بفرد در تاریخ ایران می رویم. زنی که از خانواده اشرافی و شاهزادگان دوران قاجار به حساب می آمد، اما پشت به پایگاه اجتماعی اش کرد، به حزب توده ایران پیوست و کمونیست شد. این دختر تا جایی پیش رفت که نشریات خارجی به او لقب شاهزاده سرخ را دادند. فیلم دختر فرمانفرما ساخته محمد حسن دامن زن، نگاهی داره به زندگی مریم فیروز، از زبان خودش. مریم فیروز دختر عبدالحسین میرزای فرمانفرما و نتیجه عباس میرزا، حاکم، وزیر و رئیس الوزرای معروف دوره قاجار و دختر دایی محمد مصدق بوده است. شاید هم بهتره است که گفته شود مریم میرزا، رییس کمیته زنان حزب توده و همسر نورالدین کیانوری دبیر اول حزب توده بوده است. حزبی که امسال ۷۰ ساله شد. عملکرد حزب توده در ایران موافقان و منتقدان بسیاری داشته و دارد. اما نام مریم فیروز برای خیلی ها یادآور همه خاطرات تاریخ معاصر ایران هست. از دوران مصدق گرفته تا انقلاب و تا زندان ها و شکنجه ها و اعدام های سیاسی بعد از انقلاب. مریم فیروز که بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مخفی شد و بعد از چهار سال به خارج از ایران گریخته بود، در زمان حکومت پهلوی به صورت غیابی به اعدام محکوم شد. او همرا ه با نورالدین کیانوری همسرش در آلمان شرقی سابق ماند تا ۲۶ سال بعد که انقلاب شد و به ایران برگشت. حزب توده در سال های اول انقلاب از حکومت جمهوری اسلامی دفاع می کرد، اما در سال ۱۳۶۱ روابط این حزب با نظام حکومتی ایران تیره شد و سران و اعضای این حزب به زندان افتادند و تا پایان عمر زندانی یا تحت مراقبت افراد امنیتی بودند. این سرنوشت تلخ نصیب نورالدین کیانوری و همسرش هم شد. مریم فیروز سال ۱۳۸۶ در سن ۹۵ سالگی ۸ سال بعد از مرگ همسرش از دنیا رفت. این فیلم در سال ۱۳۸۶ همان سال فوت مریم فیروز ساخته شده است

خلاصه داستان

حق نشر عکس no
Image caption مریم فیروز در نمایی از فیلم دختر فرمانفرما

مستند دختر فرمانفرما حکایت مریم فیروز است، یک تک گویی شیرین از پیرزنی است که باری از تاریخ ایران معاصر را بر دوش دارد . فیلم از خانه محقر و کوچک مریم فیروز آغاز می شود، مریم هنگامی که در مقابل دوربین کارگردان زندگی اش را روایت می کند در نود و پنج سالگی است، اما کهولت سن تاثیری در روایت زندگی او ندارد. آنچه او در این مستند روایت می کند مقاومت و ایستادگی او در برابر تمام فشارهای سیاسی، زندان و شکنجه در دو رژیم گذشته و پس از انقلاب ایران است، او همچنان می گوید که اشتباه نکرده و از گذشته اش هم پشیمان نیست. بخشی از مستند به روایت رابطه او با نورالدین کیانوری است رابطه عاطفی و عاشقانه ای که حتی پس از مرگ کیانوری همچنان در لحظه لحظه های زندگی اش دیده و شنیده می شود. فیلم مستند دختر فرمانفرما، کاندیدا جایزه بهترین فیلم مستند از جشن خانه سینما بود.

ویژگی فیلم

حق نشر عکس no
Image caption محمد حسین دامن زن

فیلم دختر فرمانفرما فیلمی ساده، صمیمی و لطیف که در آن شخصیت فوق العاده قدرتمند مریم فیروز، نقش اساسی را در پیش بردن فیلم دارد و فیلمساز آگاهانه فضای لازم را برای این که شخصیت اصلی فیلم به تصویر کشیده بشود فراهم کرده. شیوه تدوین این فیلم هم باعث شده، که این تک گویی اصلا خسته کننده و ملال آور نباشد. این فیلم روایت ماه های آخر زندگی زنی است که ممکن است نسل جوان او را نشناسند.

درباره کارگردان:

محمد حسین دامن زن در سال ۱۳۴۰ در میانه به دنیا آمد. در کارنامه این فیلمساز می توان به فیلم گلن، برنده بهترین فیلم جشنواره فیلم کوتاه تهران و فیلم طرقه، برنده تندیس بهترین مستند و صدا برداری جشنواره حقیقت و کاندیدا بهترین فیلم، کارگردانی،صداگذاری در جشن خانه سینما، اشاره کرد.

نگاه منتقد

در برنامه آپارات این هفته علی امینی نجفی مترجم و منتقد هنری و مسعود بهنود نویسنده و روزنامه نگار دیدگاه های خود را درباره این فیلم مطرح می کنند.

علی امینی نجفی

پنجاه و پنج سال دارد. بیش از ۲۵ سال پیش در خارج زندگی می کند و با برخی از رسانه‌های فارسی همکاری دارد. تحصیلات او در رشته های هنری و سیاسی بوده است. از سالهای جوانی در دهه ۱۳۵۰ با نوشتن نقد سینما و تئاتر، همکاری با مطبوعات را شروع کرده است. از آقای امینی مقالات بی شمار و چند کتاب منتشر شده است که همه در رشته‌های هنری هستند. از او درباره برتولت برشت، واسلاو هاول، لوئیس بونوئل و پیر پائولو پازولینی آثاری منتشر شده است.

حق نشر عکس no
Image caption علی امینی نجفی مترجم و نویسنده

نگاه

  • به عنوان یک برشی از مرحله آخر زندگی مریم فیروز این فیلم، فیلم قابل قبولی است. من این را فقط یک مقطع از یک فیلم کامل تر می دانم. نمی توان آ ن را یک پرتره سینمایی یا تابلویی که از زندگی یک نفر ساخته شده باشد، دانست زیرا اولا یک تک گفتار است و هیچ تلاشی از جانب فیلمساز دیده نمی شود که نکات تیره این زندگی را نشان دهد. از طرف دیگر مریم فیروز در این فیلم، طرف گفتگویی ندارد. اگر این فیلم عنوانش "روزهای آخر مریم فیروز" و یا "یک روز با مریم فیروز" بود برایم خیلی دل نشین بود.
  • یک فیلم خوب باید قبل از هر چیز تامل انگیز باشد، یعنی حداقل اگر پاسخ نمی دهد، در من سوالهای تازه ای برانگیزد ولی این فیلم خیلی درسطح حرکت کرده است و دوربین و میکروفن در این فیلم به طور کامل در اختیار مریم فیروز قرار گرفته شده است هرچند که این به شخصیت قوی مریم فیروز هم بر می گردد.
  • به اعتقاد من کندن مریم فیروز از خانواده اش که در فیلم به آن تاکید می شود، نوعی سطحی نگری است. تمام خوی و منش اشرافی به شهادت این فیلم هم چنان تا آخرین سالهای زندگی اش در او بود. مریم فیروز به هیچ وجه نسبت به خانواده خودش نظر منفی نداشت.
  • برای جوانی که از سوابق تاریخی بی خبر است فیلم با هم دلی، زندگی یک خانم مسنی را روایت می کند که گذشته پر شکوهی داشته و الان زندگی عادی، فروتنانه و کوچکی در یک آپارتمان محقر دارد. این به تنهایی برای روایت یک فیلم مستند خیلی جالب است و هیجانهای کافی را برای یک فیلم دارد ولی این تنها یک نمای خارجی برای این زندگی است. اگر بخواهیم بدانیم پشت این نمای خارجی چیست باید گفت که مریم فیروز حداقل در دو مرحله از تاریخ حزب توده نقش خیلی مهمی داشته که در این فیلم به طور کامل از این مراحل می گذرند. یکی در پیش از ۲۸ مرداد ۳۲ است و یا مطابق روایت های کیانوری در همان روز ۲۸ مرداد که ایشان رابط اصلی حزب توده بوده با آنچه اندرونی دکتر مصدق می دانند و دیگری پس از ۲۸ مرداد است که ایشان به عنوان یک فعال سیاسی، زندگی زیرزمینی فوق العاده پر هیجانی داشته که شایسته یک فیلم سینمایی ارزنده است.

مسعود بهنود

حق نشر عکس no
Image caption مسعود بهنود نویسنده و روزنامه نگار

مسعود بهنود در سال ۱۳۲۵ در تهران به دنیا آمد. او سالها دستی در نویسندگی، روزنامه نگاری و فیلمسازی داشته است. آقای بهنود کار روزنامه نگاری را از سال ۱۳۴۲ شروع کرد. حدود سه دهه در تلویزیون و رادیو مشغول تهیه فیلم و صدا بوده است. چنانکه خودش می گوید هشت فیلم مستند بلند ساخته و در راه اندازی حدود سی نشریه شرکت داشته. مسعودبهنود در زمینه سیاست و تاریخ معاصر ایران حدود پانزده کتاب نوشته که می توان به کتابهای سید ضیا تا بختیار، دو حرف، حرف دیگر، این سه زن، دربند اما سبز [یادداشت های زندان]، بعد از یازده ستامبر، امینه و خانوم اشاره کرد. در بخشی از کتاب 'این سه زن' مسعود بهنود به روایتی داستانی – تاریخی از زندگی مریم فیروز می پردازد. آقای بهنود ده سال پیش به انگلیس مهاجرت کرد و در حال حاضر در لندن زندگی می کند.

نگاه

  • مریم فیروز شخصیت مهمی در تاریخ ایران است. من نتوانستم از خلال فیلم بفهمم ، زندگی این زن سه بخش مجزا دارد. من مطلع نیستم که کسانی که پشت دوربین هستند، چقدر از این سه بخش مطلع هستند، چقدر نسبت به بخش اولش آگاهی دارند و چقدر از این ها را واگذار می کنند به کسی که در هشتاد و چند سالگی حافظه اش دچار مشکل شده و نشانی هایی که از خانه پدریش می دهد غلط است.
  • به هر حال من درباره مریم خانم کتابی نوشته ام و به هر حال سالها درباره اش کار کردم و بخش اول زندگیش را که در این فیلم ناگفته ماند را در آوردم. در موقع دیدن فیلم، جاهایی از گفته های ایشان را که به نظرم نادرست می آمد را علامت زدم که به نظرم ایشان نه از روی حقه بازی و یا این که بخواهد چیزی را عوض کند بلکه از روی کهولت سن و یا از روی وفاداری اش به زبان آورده است.
  • من احساس نمی کنم که اگر ذهنم خالی بود و قرار بود از طریق این فیلم سه مرحله بالا پایین شدن های عجیب و غریب زندگی این زن را دریابم، موفق می شدم. هرچند که این فیلم داعیه این را هم ندارد و بهر حال دیدنی است.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'خاک آشنا'

آقای نامدار نقاش و شاعری است که از شهر و دیارش گریزان شده و به روستایی دور افتاده در کردستان پناه برده و همه درها را روی خودش بسته و در آنجا فعالیت های هنری اش را دنبال می کند. اما مجبور می شود که از پسرجوان خواهرش که تنها مانده، نگهداری کند. این پسر جوان که نسل درگیر در مواد مخدر و بی تفاوت جامعه را نمایندگی می کند، در این روستا با دختری جوان آشنا می شود، در حالیکه آقای نامدار با خاطرات عشقی قدیمی که باز گشته، مشغول است. در همین حال ماموران پلیس به آقای نامدار خبر می دهند که دوست فراری نویسنده اش، در همان نزدیکی در درگیری با ماموران به قتل رسیده است. بازگشت عشق پیشین و خبرهای مرتبط با سلامتی او و کشته دوست نویسنده، آقای نامدار رابه تحولی تازه در زندگی اش می رساند.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

محمد رضا صدیقی

حق نشر عکس no
Image caption رضا کیانیان در نمایی از فیلم خاک آشنا ساخته بهمن فرمان آرا

بافیلم خاک آشنا مشکل دارم: تحول پسرک باور کردنی نیست این جوان بی قید 'حلقه دار' ناگهان و بدون هیج دلیل قابل قبولی تبدیل می شود به 'حسنی نگو، یه دسته گل'. شوهر کردن معشوقه قدیمی طبیعی نیست و همانطور که ترک شوهر و بازگشتش به ایران. رفتار خواهر 'چهار شوهره' در ارتباط با پسر منطقی و باور پذیر نیست و بخصوص اینکه کسی با چنین مشخصاتی خود را متعهد می بیند که بیماری معشوقه را "حتما " اطلاع رسانی کند. تحول رفتاری استاد نقاش و باز گشتش به دنیا و آشتی کردنش با اجتماع درک شدنی نیست. مامور برق به جرم 'دست زدن به لانه زنبورهای وحشی' مجازات مرگ را می‌پذیرد، همانطور که پسرک ریسک کشته شدن به‌دست پیش مرگه ها را می‌پذیرد و همه هم با پیش بینی وخرافه گویی زن پیشخدمت انجام می‌گیرد. ورود جوانان مثلا بی قید و لاابلی و خروج مودبانه از خانه آن هم نصف شب خیلی تصنعی است و بی دلیل. قاچاقیان داخل غار و داخل زندان که ناگهان هم غیب و در اثر معجزه ناپدید می شوند خیلی مطلب دارد. چوپان دیوانه ای که نقش وسایل ارتباطی را بازی می کند هم فکر می کنم متعلق به این دوران نیست. در نهایت فکر می کنم شخصیت، شان و منزلت بهمن فرمان‌آرا بسیار بیش از این 'چیزی' باشد که به عنوان فیلم دیدیم.

نسیم

من این فیلم را همان موقع انتخابات که اکران شد تو سینما آزادی دیدم، وقتی از سینما اومدم بیرون احساس کردم خیلی صحنه ها بی ربط بودن که بعدش تو یوتیوب صحنه های سانسور شده اش را دیدم و تازه اون موقع پازل تو ذهنم درست چیده شد. از صمیم دلم امیدوارم که هزینه تولید فیلم بعدیشون تو خارج از ایران تهیه شه، من همه فیلم های آقای فرمان آرا از شازده احتجاب تا خاک آشنا از سالها پیش دیدم و کارهای ایشان را دنبال کردم. مخصوصا فضای سوررئال کارهاشان را دوست دارم، آرزوی ادامه این سنگ انداختنهاشون در برکه سینمای ایران رو دارم بلکه بالاخره یه موج عظیم ایجاد شه.

سیما

من آخرین کار فرمان آرا را ندیده بودم و برای اولین بار آن را از آپارات دیدم. فکر می کنم فیلم بسیار خام و از آب در نیامده ای بود. درست مثل داستانی که هنوز ویرایش و اصلاح نشده. شخصیت های داستان اصلا خوب از آب درنیامده بودند. که بدترین آنها خواهر زاده نامدار بود که نشان از بی اطلاعی نویسنده از جامعه داشت. وجود بازیگرهای تکراری در تمام فیلم ها هم کمی در ابتدا برای بیننده اذیت کننده است. به نظر من فرمان آرا به دلیل مشکلاتی که از سوی جامعه و حکومت متحمل شده، انتقادات بجایی دارد که در فیلم هایش به صورت دیالوگ بیان می کند که این منجر به شعاری شدن دیالوگ هایش می شود تا جایی که گاهی دیالوگ های خاص آنقدر زیاد می شود که کمتر دیالوگ های محاوره ای عامیانه می شنویم، که این نوع دیالوگ ها در فیلم 'خانه روی آب و بوی کافور' بیشتر دیده می شد. به نظر من در اکثر فیلم های فرمان آرا وجود مسائل ماوراء الطبیعه به شکلی کاملا مجزا به فیلم گره خورده است انگار آن را با چسب به اجبار به موضوع داستان چسباندنش، اصلا در فضای داستان حل نشده. اما در انتها باید بگویم که فرمان آرا داری ذهن باز و خلاق است که کمتر نویسنده و کارگردانی این خصوصیت را دارد، اما من فکر می کنم در عین حال نیازمند بازنویسی نمایشنامه هایش توسط نمایشنامه نویس عامیانه ای است که کار را از آب در بیاورد.

سامه

خاک آشنا در مقایسه با کارهای دیگه متفاوت بود ... اما آقای فرمان آرای عزیز 'آیا بابک و تحول درونیش در جامعه ی کنونی ما وجود داره؟' بابک یک شخصیت خیالی بیش نبود ... شخصیتی که در ابتدای فیلم از بابک تعریف شد نهایتا باید کاراکتری مشابه سارا در فیلم 'خونبازی' رخشان بنی اعتماد از آب در می اومد، اما نیومد.

حسین ملکی

من نتونستم با سینمای بهمن فرمان آرا ارتباطی برقرار کنم.

محمد مرادی

خاک آشنا در کل فیلم خوبی بود. من که راحت با فیلم ارتباط برقرار کردم هرچند کم و کاستیهای هم داره.

آرش بختیاری

زیبایی فیلم بیشتر به خاطر تصاویر زیبایی بود که از طبیعت گرفته بود تا داستان فیلم.

سینا رضا

این جمله رضا کیانیان 'هرکی فکر میکنه عنصر نامطلوبه' واقعا شاهکار بود!

حسین امامی

زیبا بود. فیلم رو برای بار اول دیدم. ممنون از آقای فرمان آرا و شما.

کوروش مرادی

فیلم خوبی بود. دیالوگ ها خیلی خوب بود. حرفهای کنایه دار سیاسی فقط ما رو دوباره به یاد مشکلات مون میندازه.

مهرنوش حریرچیان

کاش آقای فرمان آرا این اصرار بر صحنه های سمبلیک رو کنار میذاشتن و به همون واقع گرایی و مسائل ملموس درگیر جامعه، که خیلی هم در به تصویر کشیدنش موفق هستن، اکتفا می کردن، این صحنه ها دقیقا مثل گوشت توی شله زرد تو ذوق میزنند. در تمام فیلمهاشون، سکانسهایی هست که به راحتی از کل فیلم قابل حذف بدون اینکه به کل فیلم لطمه ای بخوره. برای مثال سکانس ورود و خروج دوستان بابک، که به راحتی با پیدا شدن یک قطعه از اون مواد در لوازم بابک و منجر شدنش به چفت و بست درها، قابل توجیه بود. در این فیلم فیلمساز کمی تماشاگران رو ساده انگارانه با صحنه های خیلی بی پشتوانه، بمباران کردن. در مجموع پرونده فیلم های آقای فرمان آرا ارزش دیدن داشت، گرچه انتقاداتی به هر کدوم از آثارشون وارده. ممنون از این سری.

علی عبدالرضا زاده

بهتر بود کتاب می نوشتن تا فیلم. به نظر من خاک آشنا فقط مخاطب خاص خودش داره. به هر حال خیلی از عناصر یک فیلم جذاب واسه همگان رو نداشت.

پوریا

شخصیت اصلی فیلم 'مام نامدار' بود (مام :واژه ای کردی به معنی عمو) نه 'نامی نامدار'، که متاسفانه هم مجری برنامه و هم کارشناس ها اشتباه متوجه شده بودن.

علی جزایری

حق نشر عکس no
Image caption رویا نونهالی در نمایی از فیلم خاک آشنا ساخته بهمن فرمان آرا

خوب بود. فکر می کنم آقای فرمان آرا بیشتر یک روشنفکر فیلم ساز باشه که در فرصت کوتاهی که داره می خواد با مردمش صحبت کنه تا یک فیلمساز هنرمند که می خواد درام بسازه. از این جهت فکر می کنم موفق بوده. البته نباید نقش سانسور رو نادیده گرفت به قول آقای فرمان آرا 'من بعد از سایه های بلند باد ده تا فیلمنامه نوشتم که با هیچ کدوم موافقت نشد تا با آخری بوی کافور، عطر یاس که فیلم تشیع جنازه خودم بود موافقت شد' و فکر می کنم نسل فرمان آرا ها با وجود همه ی بزرگی از عصر یخبندان فرهنگ ایران عبور نمی کنند الان دوره بیشتر دوره ی فرهادی هاست.

سام امیریان

به نظر من ضعیف ترین فیلم ایشون هستش. تشکر می کنم بابت این سری برنامه ها (مروری بر سینمای بهمن فرمان آرا) خیلی جالب بود. امیدوارم بازهم شاهد همچین برنامه هایی باشیم.

اسماعیل ذبیحی

این فیلم 'خاک آشنا' هر چند یه کم شعار زده و در بعضی موارد گنگ بود، اما خیلی دلچسب و دلنشین و در عین حال جسورانه بود. دست کم لذت بردیم از این کار آقای فرمان آرا، بر عکس بعضی از کارهای ایشون . با تشکر فروان از برنامه آپارات سنت خوبی رو بنا گذاشتین. اگر بتوانید آثار کارگردان های دیگر رو هم به مرور پخش کنید عالی میشه.

فرشاد صدیقی

کارهای آقای فرمان آرا به ۳ دسته تقسیم می شوند. با گلشیری، بدون گلشیری و علیه گلشیری. دقیقاً به ترتیب از کیفیت خوب، بد و بسیار بد برخوردارند. جایی مثل شازده احتجاب و سایه های بلند باد 'با گلشیری' فیلمهایی می سازند که از بهترین آثار اقتباسی و ماندگار سینمای ایران هستند. 'بدون گلشیری' باز می گردند و با بوی کافور، بوی گنگ مرگ اندیشه و تولد خرافات رو به مشام دوستداران سینمای خردگرا میاروند، اثری گل درشت و خنک که از فقدان اندیشه رنج میبرد. از خانه روی آب و دو فیلم بعدی انگار شورشی هدایت شده علیه روشنفکران و هنرمندان به راه می اندازند شورشی 'علیه گلشیری' که از بدترین قضاوتها در مورد جنبش روشنفکری، از صدر انقلاب مشروطه تا کنون است و فقط تاریک فکران را به مقصود می رسانند.

بهزاد وفاخاک

فیلم به شدت شعار زده است.

بهیندخت آموزگار

فیلم را دیدم ، خیلی قشنگ بود مثل تمام فیلمهای اقای فرمان آرا.

پیام

از بهمن فرمان آرا انتظار بیشتری در ساخت فیلمی خوش ساخت می رفت. فیلمی ساکن و بدون اوج تقریبا بود. یک بوس کوچولو و شازده احتجاب را بیشتر پسندیدم.

ساروخانی

واقعا ممنون برای سینمای فرمان آرا. عالی بود، کاش نقدهای آخر فیلم بیشتر بود.

مهدی بیانی

فیلمهای آقای فرمان آرا فضای ساکت و دلنشینی دارند. یک نکته منفی که در برخی دیدم اینکه فیلمساز می خواهد بد بودن شماری از شخصیتها و نیز مکافات اعمالشان را با رویدادهای تخیلی به آنها تحمیل کند، حوادثی که در زندگی واقعی جایی ندارند و جز با اراده فیلمنامه نویس امکان وقوع نمی یابند. بهتر آن است که روند طبیعی و واقعی حوادث، شرارت کسی را به ما نشان دهد یا او را به سزای کردارش برساند.

کامیار بهرنگ

فیلم خاک آشنا، یکی از زیبا ترین کارهای بهمن فرمان آرا ست. فقط یک سوال، فیلم کامل است یا نسخه ای است که برادران نا محترم ارشاد با 'کلنگ ' به جان آن افتاده بودند؟

توضیح

این فیلم نسخه کامل خاک آشناست.

نجات عثمان

با احترام به بهمن فرمان آرا، باید بگم فیلم با وجود معرفی کردستان اصلا فضاها و شخصیتهایی نداشت که به درستی بیانگراین قضیه باشد. سپاسگزار.

پویان ریاحی

حسن صلح جوی گرامی، خوشحالم که در این هفته ها، فیلم های فیلمساز مورد علاقه ام رو در برنامه آپارات دیدم. بسیار ازت سپاسگزارم. برخی از فیلمسازها اونچه در کارهاشون از ایران به تصویر می کشن بسیار چندش آوره (به ویژه کارهایی که در حدود ۱۰-۱۲ سال پیش و فقط برای جلب توجه جشنواره ها ساخته می شد )، اما کارهای آقای فرمان آرا شیک هستن. یک جنس و حال و هوای متشخص داره . می دونم، خیلی خودمونی گفتم. ولی دوست داشتم اون چه حسم هست رو بگم. یکی از نکاتی که بسیار برام مهمه، توجه به ایران و فرهنگ و تاریخ اونه. برای نمونه رفتن به پاسارگاد و بیستون، و با حسی از احترام، نشون دادن شون و یادآوری تاریخ و تمدن مون، بسیار قابل احترام و ستودنیه.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات:

aparat@bbc.co.uk

زمان پخش برنامه آپارات
به وقت تهران به وقت کابل به وقت دوشنبه به وقت گرینویچ
پنجشنبه ۲۱:۰۰ ۲۲:۰۰ ۲۲:۳۰ ۱۷:۳۰
تکرار جمعه ۱۱:۰۰ ۱۲:۰۰ ۱۲:۳۰ ۰۷:۳۰
تکرار شنبه ۱۳:۰۰ ۱۴:۰۰ ۱۴:۳۰ ۰۹:۳۰
تکرار چهارشنبه ۲۴:۰۰ ۰۱:۰۰ ۰۱:۳۰ ۲۰:۳۰
تکرارپنج شنبه ۱۵:۰۰ ۱۶:۰۰ ۱۶:۳۰ ۱۱:۳۰

مطالب مرتبط