بزرگان ایران زمین؛ حافظ از نگاه چهره‌های معاصر

به روز شده:  19:22 گرينويچ - جمعه 16 مارس 2012 - 26 اسفند 1390

برای بازگشت به صفحه اصلی بزرگان ایران زمین اکلیک ینجا را کلیک کنید

  • شاداب وجدی، شاعر

    حافظ، حافظ قرآن اما بیزار از تزویر زاهدان، در شعرهایش چنان بر زهد فروشان ریاکار می تازد و چنان با نکته سنجی کاستی های اجتماع را تصویر می کند که هنوز پس از گذشت قرنها شعرهایش، کوبنده و زیبا، تا اعماق جان خواننده نفوذ می کند.

    آنچه شخصیت حافظ را بارز و درخشان می کند آزاداندیشی اوست و بیزاری او از دروغ و ریا و فکر سخیف و جمود اندیشه. می گوید: رقم مغلطه بر دفتر دانش نکشیم / سرّ حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم.

    او هرگز در برابر جور حاکمان شرع سر تعظیم فرود نمی آورد و می گوید: در میخانه ببستند خدایا مپسند / که در خانه تزویر و ریا بگشایند.

    هفت قرن پیش حافظ منادی آزادی‌های فردی است و عقیده دارد که از آنجا که هرکس جوابگوی اعمال خویش است هیچکس را حقّ امر و نهی بر اعمال دیگران نیست:

    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

    من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

    و چون سایه خدا را در همه ی اجزاء جهان و طبیعت می بیند برایش همه ی ادیان یکسانند. می گوید: همه کس طالب یار است، چه هشیار و چه مست / همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت.

    در نتیجه ی درک معنوی از یکپارچگی جهان و کرامت انسان است که حافظ در شعر خود جدالهای مذهبی را افسانه می خواند:

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

    می بینیم که همه ارزشهای والایی که انسان امروز، انسان قرن بیست و یکم، به آنها باور دارد در شعر حافظ گرد آمده است، از جمله اعتقاد به آزادیهای فردی و لزوم گریز از دروغ و ریا (یا، به عبارت امروزی اش، شفاف سازی و پرهیز از جدالهای مذهبی و قومی). جای شگفتی است که با وجود این ارزشهای والا در فرهنگ ایران زمین ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

  • ماشالله آجودانی، نویسنده و پژوهشگر ادبی

    اهمیت حافظ در این نکته است که او میراث ادب و فرهنگ فارسی پیش از خود را به زیباترین زبان ها دوباره بیان کرده است. بدین معنا که در اشعارش بعضی از تصاویر و تشبیهات که در ادب فارسی پیش از او تجربه و بیان شده، او دوباره بیان کرده است. اما هیچ کسی پیش و پس از حافظ نتوانسته به زیبایی او این تجربیات را بازسازی کند و در ساختاری تازه ای بیان کند.

    او به نوعی نقاد ادب فارسی است. شاید قصد داشته در اشعارش بگوید که چیزهایی که قبلا گفته شده، باید به صورت و زبان دیگری گفته شود.

    او به گذشته می نگرد و می گوید که این تجربیات زبان نهایی را پیدا نکرده و اوست که زبان نهایی را می باید و به این تجربه جان تازه ای می بخشد.

    وجه دیگر حافظ این است که بجای تقلید تجربه های خود را با بهترین ساختار زبانی وارد ادب فارسی می کند.

  • شاهرخ مشکین قلم، رقصنده

    حافظ، تبلورِ ترانه خیام، گلچین عرفانِ مولانا و سرشار از عشق در شعر تر سعدی است.

    وی به زیبایی و دقت از پدران شعر فارسی الهام گرفته در بیش از هشتاد غزل به استقبال سعدی می رود

    آکنده از آوا و طنین است.

    در بیش از ١٤٠ بیت از واژه های آواز، نغمه، بانگ، آهنگ، سرود، زبور، رامشگری و مغنی استفاده می کند.

    گرچه نسبت به مولانا و سعدی که بترتیب ٢٧٥ و ١٠١ بار در اشعارشان از واژه های رقص و سماع و خرامیدن استفاده می کنند وی فقط ٤٥ بار این واژه ها را در غزلهایش بکار می برد ولی همیشه از ناتوانیش در هنر رقص می نالد.

    شاید او بر عکس مولانا که به سادگی و بی پروا در سماع برمی خاست، چون این کمال را در خود نمی دید از رقصیدن می پرهیخت.

    شاید در محفل او رقص برِ شاهانِ وقتش ناپسند بوده، اما به هر صورت وی به دلیل این نا توانی شعرش را به رقص می کشاند.

    وی به یقین سترگترین ترانه سرای زبان پارسی است.

    موسیقی را نیک می داند

    آهنگِ گاه حزین و گاه طرب انگیز نغمه اش ، معانی ژرف ولی قابل تعبیرش برای هر سلیقه و سطحی از مردم، باعث شده که محبوب ترین شاعر ایران گردد.

  • سیما بینا، خواننده

    کوروش، فردوسی، حافظ، ابن سینا، زرتشت و دکتر مصدق

    با نام هر یک از این بزرگان که با افتخار بر تارک سرزمین ایران می درخشد، بخود می بالم و به احترامشان سر تعظیم فرود می آورم.

    شخصیت های والایی که مرام و زندگیشان همواره در تاریخ و نمودار اصالت و هویت ما مردم ایران و نام بلند آوازه شان

    باعث سربلندی و افتخار این سرزمین کهن است، ملتی که اکنون بطور عجیبی از خود بیگانه و در تلاش رسیدن به امنیت و آزادی خسته است.

    اما حافظ مهربانمان می گوید

    یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

  • رضا قاسمی، داستان نویس و آهنگساز

    حافظ چیزهای بسیاری به ما آموخت؛ از جمله:

    ـ می‌توان از اوضاع زمانه گفت بی آنکه کار آدم تخته‌بند زمانه شود.

    ـ می‌توان در تاریک‌ترین شرایط زیست و درخشان‌ترین کارها را ارائه داد.

    ـ می‌توان بی‌اعتنا بود به کمیتِ کار و تنها با اتکا به. کیفیت ماندگار شد.

    ـ می‌توان به لحاظ کیفی در سطحی بسیار بالا نوشت اما روی طاقچه‌ی هر خانه‌ای حضور داشت.

    ـ می‌توان هر کلمه‌ای را بکار گرفت تنها اگر مالک زبان باشی.

    ـ می‌توان دفترچه‌ی هستی‌شناختِ ملتی باشی اگر که هستی ملت‌ات را به درستی شناخته باشی.

    ـ می‌توان این فهرست را همچنان ادامه داد اگر که خواننده‌ی دقیق حافظ باشی.

  • گلرخسار صفی، شاعر

    به دریافت من، ادبیات اسرار است، اما شعر سر الاسرار است. و شعر حافظ از مهم‌ترین این اسرار است. شعر حافظ از گذشته و امروز و فردا پیام دارد. در شعر حافظ چیزی هست که انسان در سرگذشت خودش درک می‌کند، احساس می‌کند، می‌فهمد اما نمی‌تواند بیان کند.

    از این‌جاست که به حافظ لسان‌الغیب می‌گویند، چون به زبان عادی نمی‌توان آن مضمون‌ها را بیان کرد. خود حافظ هم می‌گوید که شعرش را ملائک می‌خوانند. دریغ است که تمام جهان نمی‌تواند حافظ را به زبان حافظ بخواند. ما، فارسی‌زبانان، خوشبخت‌ترین مردم جهانیم که شعر این نابغه سخن را به زبان خودش می‌خوانیم، احساس می‌کنیم، درک می‌کنیم؛ در روزهای سخت‌مان به حافظ روی می‌آوریم، در روزهای شادی و سوگ به حافظ مراجعه می‌کنیم.

    می‌توان گفت که حافظ عضو خانواده هر یک فارسی‌زبان است. حافظ نماینده‌ای است میان ملائک و انسان. هر گاه بخواهد، انسان است و هر گاه از انسان خوشش نیاید، به سوی ملائک می‌رود:

    دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

More Multimedia

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.