باور سنتگرایان در عرصه موسیقی، نگاهی به 'هشت گفتار در فلسفه موسیقی'

حق نشر عکس no credit
Image caption هشت گفتار در فلسفه موسیقی باورهای سنت گرایان موسیقی در ایران را جمع بندی کرده است

در بحبوحه کسادی بازار کتاب، به سبب تشدید ممیزی ها، ناشران به ناگزیر به سراغ کتاب های خنثی و بی خطر می روند. "فلسفه موسیقی" تالیف داریوش صفوت، موسیقی شناس سنتی یکی از همین کتاب هاست که برای اهل پژوهش هم سودمند می نماید، چرا که باورهای سنت گرایان موسیقی در ایران را جمع بندی کرده است.

"فلسفه موسیقی" در واقع مجموعه هشت گفتار به هم پیوسته در مورد موسیقی سنتی ایران است که نویسنده، آن را به طور کلی به دو نوع دنیوی و معنوی تقسیم می کند.

کسانی که داریوش صفوت را از سال های پیش از انقلاب می شناسند، می بینند که او هیچ تغییری نکرده است. او ارزش موسیقی را تنها در وجه "الوهی" آن جستجو می کند و آن را موسیقی معنوی می نامد و در برابر، موسیقی دنیوی را که شور و شادی به مردمان، به عامه مردم می بخشد، نازل و مبتذل به شمار می آورد.

موسیقی برای او پیش از آن که یک دستاورد اجتماعی و مردمی باشد، چیزی شخصی، خصوصی و درونی است: «واسطه ای است میان موسیقیدان و مرز "الوهیت".» نویسنده در یک کلام بیشتر جانب دار "موسیقی خانقاهی" است.

صفوت با آن که پدرش ویولن می نواخته، تا چهارده سالگی از موسیقی عملی دور مانده تا آن اتفاق خاص روی داده است. هنگام کوک کردن، از ویولن پدر "صدائی موزون و حیرت انگیز" برخاسته که مبهوتش کرده و «مانند سازی که شروع به ارتعاش کند، مرتعش شده است.»

صفوت این اتفاق را "یقظه" موسیقائی می نامد که در عرفان معنای بیداری و هشیاری می دهد. انگار تلنگری به بلور دل او خورده و بیدارش کرده است. این بیداری در طول زندگی ادامه یافته و آن وقت فهمیده که "دنیای دیگری هم غیر از این دنیا در کار است."

او از آن پس پرداختن به موسیقی را "عبادت" تلقی کرده است. خود می گوید: «من خوشه چین بستان عرفانم!» ولی از "وجه الوهی" که بگذریم، گزیری نبوده جز آن که صفوت نزد استادان زمینی نیز فوت و فن کار را یاد بگیرد. حبیب سماعی و ابوالحسن صبا آموزگاران او بوده اند.

پس از مرگ صبا، صفوت برای تدریس موسیقی ایران، به مرکز مطالعات موسیقی شرقی در پاریس رفت، پنج سالی را در آن جا ماند، هم دکترای حقوق گرفت و هم با یاری "نِلی کارن" شرق شناس فرانسوی، کتابی در زمینه موسیقی ایرانی انتشار داد. در همین کتاب هشدار داد که در ایران، موسیقی مردم پسند دارد جای موسیقی سنتی و معنوی را می گیرد و موسیقیدانان قدیمی که آخرین روزهای حیات را می گذرانند، وضعیت مالی نامطلوبی دارند. باید به آن ها رسید.

صفوت در بازگشت به ایران هشدار خود را تکرار کرد تا سرانجام سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران مرکز ویژه ای را برای حفظ و اشاعه موسیقی ملی بنیاد کرد و سرپرستی اش را به او سپرد.

مرکز حفظ و اشاعه به زودی به پایگاه جدی سنت گرایانی تبدیل شد که مخالف هر حرکت نوآورانه ای بودند و تلاش بسیار می کردند تا از هر گونه تغییری در موسیقی سنتی جلوگیری کنند. ولی شاگردان مرکز به زودی پا را از حلقه تعصب و واپسگرائی بیرون نهادند و برخلاف نظر استادان مرکز، به نوآوری های بسیار دست زدند.

نگاهی به گفتارهای کتاب

حق نشر عکس ISNA
Image caption حبیب سماعی و ابوالحسن صبا آموزگاران داریوش صفوت بوده اند

گفتار اول در رابطه علم و دین نوشته شده و از موسیقی در آن خبری نیست. ماتریالیسم و مادی گرایان، مورد انتقاد قرار گرفته اند و این نکته آمده که "ادیان الهی همه بر پایه معجزات و مابعدالطبیعه استوار بوده اند و هستند."

گفتار بعدی خاطراتی از کلاس صبا را در بردارد. او معتقد است که صبا واقعا به مقام والای استادی رسیده بود. مصداق واقعی کلمه "حکیم" شده بود. ناشر کتاب البته می گوید که این لقب برازنده خود صفوت نیز هست.

گفتار سوم در مقوله "معنا و معنویت در موسیقی" است. کوتاه شده کلام این است که هر کس بخواهد از راه هنر- به ویژه از راه موسیقی به معنویت شهودی برسد، باید اخلاقیات را اساس زندگی خود قرار دهد. در پاسخ کسانی که می گویند اخلاق را رعایت می کنند ولی چیزی دستشان را نمی گیرد، می گوید ره چنان رو که رهروان رفتند! آیا شما هم همان راهی را رفته اید که حافظ و مولانا رفته اند؟

رابطه متقابل موسیقی و روح عنوان گفتار چهارم است که در آن از روح‌های پنجگانه صحبت شده است. نویسنده پنج نوع روح در دنیا تشخیص داده است و به گفته او جمادات هم روح دارند. پس از آن روح نباتی و روح حیوانی می آید و پس از آن روح بشری و روح ملکوتی. این آخرین و والاترین روح است که کشش آن به سوی بالا است.

صفوت گاه حرف‌های خود را به احادیث نبوی و قرآن مستند می کند. حرف آخر این است که موسیقی با روح ارتباط دارد و روح با خدا. افسوس که تبدیلش کرده‌اند به عشق مجازی! اگر به همان حالت روحانی اش اجرا کنند، سیم ارتباط به مبدا وصل می شود.

در گفتارهای پنجم و هفتم و هشتم عمدتا موسیقی و موسیقیدان ایرانی زیر نگاه رفته است و گفتار ششم در کلیات فلسفه موسیقی است. در همین بخش است که صفوت می کوشد حرمت موسیقی را در اسلام انکار کند. "مفهوم کلمه موسیقی٬ در قرآن وجود ندارد،" از سوی "حضرت ختمی مرتبت هم" در این مورد حکم قطعی صادر نشده است. در زمان خلفای راشدین هم "کثرت مشکلات مجالی برای پرداختن" به موسیقی باقی نمی گذاشت. بنی امیه و بنی عباس هم که به یاری موسیقی٬ مجالس عیش و طرب خود را برگزار می کردند.

به باور صفوت برگزاری همین مجالس بود که سبب شد «اکثر فقها نسبت به فرجام کار بیمناک شوند» و در نتیجه «حکم به حرمت غنا بدهند. ولی پیغمبر اکرم و ائمه اطهار همواره بین انواع غنا (یا موسیقی) فرق گذاشته‌اند...»

صفوت در ادامه، برای اثبات نظر خود حرف هائی از امام محمد غزالی و احمدبن محمد الطوسی به نقل می‌آورد. با این همه در جائی دیگر از گفتار ششم می گوید: «دربین فقهای شیعه در حرام بودن غنا اختلافی نیست و اجماع و اتفاق وجود دارد.» نویسنده سپس با طرح شصت پرسش به شرح فلسفه موسیقی می پردازد و تاثیر عناصر اصلی فلسفه را٬ مثل وجود٬ ماهیت٬ ماده٬ صورت٬ جوهر٬ عرض٬ وحدت و کثرت٬ کمیت و کیفیت و...در موسیقی روشن می کند.

سه گفتار دیگر کتاب گفتیم که درباره ویژگی‌های فنی موسیقی ایرانی و موقعیت موسیقیدانان در ایران امروز است. صفوت به انواع موسیقی در ایران و تاثیر تحریم ها در هر یک از آن نیز اشاره می کند و در مورد موسیقی اصیل امروز ایران می گوید:

«موسیقی اصیل یعنی همان موسیقی عرفانی و روحانی است که ویژگی‌هایش این هاست: کمال٬ آزادی٬ تعادل٬ ردیف٬ حال و.... این موسیقی از هرگونه تجمل و طمطراق٬ بند بازی و آکروباسی و ویرتوئوزیته به دور است! به هیچ وجه ایجاد هیجان منفی نمی کند و موجد آرامش و تعادل است...؛ موسیقیدان سنتی نیز بر اساس معیارهای مشخصی بازشناخته می شود. در موسیقی سنتی ایران سبک نواختن بسیار مهم تر از آهنگی است که می نوازند. و روش نواختن بستگی به "حال" نوازنده دارد.»

صفوت ولی خود این حال را در تکنوازی پیدا می کند و معتقد است که گروه‌نوازی «مقدمه ای است برای متلاشی کردن موسیقی ایرانی...» و «از تحریم‌های سابق هم خطرناک‌تر است!»

نوازندگان امروز که از حمایت های مالی و معنوی مثل گذشته‌ها برخوردار نیستند ناگزیر برای ادامه زندگی باید برای «گروه عظیم شنوندگان عامی بنوازند و به هوی و هوس ‌شان تسلیم گردند. نتیجه آن که امروزه ترانه‌های جلف می خوانند و به طور روزافزونی به اجرای تفننی مسیقی می پردازند...»

داریوش صفوت هم‌چنان از یاد می برد که "شنوندگان عامی" هم مایل به دریافت "حال" خودشان هستند. این خیل عامیان تنها در ایران هم نیستند٬ هر کجای دنیا٬ وضعیت همین‌گونه است و هر قشر و طبقه ای موسیقی دلخواه خود را می طلبد. انواع موسیقی هم در جهان پرورده شده مخاطبان خود را پیدا کرده و هیچ کدام جای دیگری را تنگ نکرده است.