نوروز بخارا: از آتشکده‌های سغدی تا سیرگاههای امیری

بخارا حق نشر عکس BBC World Service
Image caption نوروز در بخارا در مراحل گوناگون تاریخ با شهامت خاصه جشن گرفته می‌شد

در بخارا نوروز را از زمان باستان تا امروز جشن می‌گیرند. در منابع تاریخی، مانند "تاریخ بخارا" نرشخی، "اثارالباقیه" بیرونی و امثال اینها، اشاره‌هایی شده که سغدیان نیز مانند پارسیان دارای آتشکده‌ها بودند و به کیش زردشتی اعتقاد داشتند.

یکی از قدیمی ترین منابع، بازیافتهای باستان‌شناسی از منطقه سَرَزم در حوالی شهر پنجکت است که در تصویرهای دیوار آن بزم و رزم و خوشحالی به نظر می‌رسد. به سبب آن که بخارا نیز بخشی از سرزمین سغد باستانی بود، در آن جا نیز بزمهای جمشیدی نوروزی و آیینهای بهاری کشاورزی برگزار می‌شد.

ابوریحان بیرونی در باره آغاز سال و نوروز سغدیان می‌گوید: "و بعضی از ایشان گمان کرده‌اند که آغاز سال فارسیان و آغاز سال سغدیان تا وقت ظهور زردشت یکی بود... اهل سغد را در ماههای خود عیدهای بسیاری در روزهای معلوم و روزهای گران مقداریست که مانند عیدها و ایام فارسیان است. و آن چه را که ما از آنها اطلاع یافتیم، به قرار ذیل است:

نوسرد - روز اول، آن نوروز سغدیان است که نوروز بزرگ باشد. و روز بیست و هشتم آن زردشتیان بخارا را عیدی است که "رامِش آغام" می‌نامند. و در این عید در آتشکده‌ای که نزدیک قریه رامِش است، جمع می‌شوند. و این آغامها نزد آنان عزیزترین عیدها است. و در هر دهی که باشند، نزد رس خود برای خوردن و آشامیدن جمع می‌شوند..."

به گفته نرشخی، در دیهه وَرَخشه بخارا نوروز را با شهامت خاصی جشن می‌گرفتند. در آن ده کاخی بوده است که آن جای پادشاهان بوده و حصاری استوار داشته است.

آن کاخ را بخارخُدات بنا کرده و بنیاد آن بیشتر از هزار سال بوده است. این کاخ را بارها ‌‌آباد کرده‌اند و باز ویران شده است. خیلی جالب است که امیر اسماعیل سامانی برای آبادی این کاخ می‌خواسته است مبلغی اختصاص بدهد:

"و امیر اسماعیل سامانی، رحمت‌الله‌ه، مردم آن دیهه را بخواند و گفت: "من بیست هزار درم و چوب بدهم و ساختگی آن بکنم و بعضی عمارت برجای است، شما این کاخ را مسجد جامع سازید."

اما مردمان دیهه نخواسته‌اند و گفته‌اند که مسجد جامع "در دیه ما راست نیاید و روا نباشد." نرشخی می‌فزاید: "و این کاخ تا به روزگار امیر احمد بن نوح بن نثر بن احمد بن اسماعیل سامانی بر جای بود. و این دیهه را هر پانزده روز بازار است و چون بازار آخرین سال باشد، بیست روز بازار کنند و بیست و یکم روز نوروز کنند و آن را نوروز کشاورزان گویند. و کشاورزان بخارا از آن حساب را نگاه دارند و بر آن اعتبار کنند. و نوروز مغان بعد از آن پنج روز باشد."

گل‌گردانی

نوروز بخارا با تکیه به سندهای اساطیری و تاریخی شاید بیش از چهار هزار سال رایج بوده باشد. پژوهندگان می‌گویند گل سیه‌گوش که در برخی از محلات ورارود در اول بهار می‌روید، همان گل سیاوش است. طبق اسطوره‌های مردم آریایی تبار پس از دفن سیاوش از زمین گلی رویید که آن را "سیاوش" نامیدند و در باره او سرودها سراییدند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption "‌فروشندگان همه آش‌فروشان، نان‌فروشان، مویز و چارمغز و دانه‌شورک و نخود بریان‌فروش و دیگرها بوده، خریداران همه خورندگان این اشیا بودند. بعضیها راست ایستاده و بعضیها در پیش فروشنده سرِدوپا نشسته، چیزهای خریده‌اشان را می‌خوردند"

نرشخی در کتاب خود در دو مورد از مرگ سیاوش یادآور می‌شود: "و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجیب است. و مطربان آن سرودها را "کین سیاوش" گویند. و محمد بن جعفر گوید که از این تاریخ سه هزار سال است."

جایی دیگر در باره مرگ سیاوش و نوروز نرشخی می‌گوید: "و مغان بخارا بدین سبب آن جای را عزیز دارند و هر سالی هر مردی آن جا یک خروس بدو بکُشد پیش از برآمدن آفتاب روز نوروز. و مردمان بخارا را در کُشتن سیاوش نوهه‌ها هست، چنان که در همه ولایتها معروف است و مطربان آن را سرود ساخته‌اند و می‌گویند. و قوالان آن را گریستن ِمغان خوانند. و این سخن زیاده از سه هزار سال است."

اگر این سه هزار سال را با هزار سال ِبعد از زمان نرشخی جمع نماییم، چهار هزار سال می‌شود. گل سیاوش (حالا سیه‌گوش) شاید مربوط به همان اساطیر باستانی باشد که از خون سیاوش روییده و از این رو، تاجیکان این گل را به چشم و ابروی خود می‌مالند، می‌بوسند، یعنی به آن اعتقاد دارند.

در بین تاجیکان پس از شکفتن گل سیه‌گوش (سیاوش) خردسالان و نوجوانان مراسم "گلگردانی" را برگزار می‌نمایند که این شاید برای پاس داشتن خاطره سیاوش است و با گذشت ایام از آن شکل اعتقادی خود به گل‌گردانی تبدیل یافته است.

با وجود واقعه‌های تاریخی، حادثه‌های طبیعی و تهاجم فرهنگی، نوروز در بخارا در تمام سده‌ها موجود بوده است. بخصوص، در سده 19 و اوایل سده 20 میلادی، در زمان حکمرانی خاندان امیران منغیتی نیز نوروز به طور خیلی گسترده جشن گرفته می‌شد که در این باره احمد دانش اشاره‌ نموده است.

وی در اثر خود "ریساله یا خود مختصر از تاریخ سلطنت خاندان منغیتی" راجع به برگزاری جشن نوروز در دوران امیر مظفر (1860-1885) اشاره‌ نموده، بعضی از لحظه‌ها را از هنر تئاتر مردمی یادآور می‌شود.

احمد دانش نوشته است: "و از جمله رسوم تازه که در عصر امیر شیوع یافت، تعظیم نوروز بود که چون آفتاب به اوساط حوت رسد، تردد جشن و سور نموده، اسباب مسخرگی و دار‌بازی و شعبده جمع می‌نمایند، تا اواسط ماه ثور به همه دهات و قریه و مزارات مردم را به اجتماع فرمان داده، اصناف اهل حرف را به زور و زجر از شهر برآورده، شب، همه شب چراغان فرموده، قوال و مطرب و مغنی و رقّاص و مسخره‌باز را به کار درآورده..."

پس از آن که در سالهای 60 سده 19 میلادی امپراتوری روسیه آسیای میانه‌ را زیر تصرف خود درآورد، فرهنگ این کشور تدریجاً مردم عمارت بخارا را تحت تأثیر خود قرار داد. در سیر نوروزی نیمه دوم سده 19 و نیمه اوّل سده 20 در نوروزگاههای بخارا سیرک بخارا، مسخره‌بازان، نیرنگبازان یا شعبده‌بازان راه یافتند.

هنرنمایی آنها برای مردم امارت بخارا خیلی جالب بود. بخصوص نمایش سیرک، افسونگری، فیلمها برای بینندگان بخارا و نواحی اطراف آن ذوق‌آور بود.

نوروزگاههای بخارا

در اوایل سده 20 در بخارا و اطراف آن نوروزگاهها و سیرگاههای زیادی بوده است. در همه آنها مردم زیادی جمع می‌شدند و خوشحالی می‌کردند. یکی از چنین سیرگاههای بخارا در فاصله یک کیلومتری از بخارا در محلی به نام "فیض‌‌آباد" واقع بوده است که صدرالدین عینی، نویسنده معروف، از آن چنین یادآور شده است:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption در اوایل سده 20 در بخارا و اطراف آن نوروزگاهها و سیرگاههای زیادی بوده است که در آنها مردم زیادی جمع می‌شدند و خوشحالی می‌کردند

"در بخارا در آن وقتها نوروز را که عید بهار عمومی فارسی‌زبانان است، بسیار حرمت می‌کردند. حتی علمای دینی به این عید که پیش از اسلامیت - پیش از استیلای عربها عادت ملی بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم این عید را ترک نکرده بودند، رنگ دینی و اسلامی (به آن) داده، از وی فایده می‌بردند. از آیتهای قرآن هفتسَلام نوشته به غولینگاب که خوردن وی در نوروز از عادتهای ملی پیشتره (گذشته) بود، تر کرده، می‌خوراندند و پول می‌گرفتند."

در کتاب کلیات عینی که سال 1962 در دوشنبه چاپ شد، آمده است: "در روز نوروز در ارک امیر یک مراسم دینی تشکیل نموده، ضیافت می‌خوردند، پول می‌گرفتند و خلعت می‌پوشیدند و پس از نوروز به شرف سال نو چندروزه سیرهای رسمی تشکیل می‌کردند و مانند اینها."

بزرگ ترین این سیرها، به گفته صدرالدین عینی، در فیض‌‌آباد دایر می‌شد. در این مراسم که در ماه حوت (از 20 فوریه تا 22 مارس) برپا می‌شد، مردم هر روز جمعه به فیض‌‌آباد رفته، سیر می‌کردند: "اما خلق پیش از سال نو که در سالهای عادی 22 مارس و در سالهای کبیسه 21 مارس می‌درآید، سیرها تشکیل نموده، گویا برای پیشوازگیری نوروز حاضری (آمادگی) می‌دیدند."

در نوروزگاه بخارا خیمه‌ها، سوفه‌ها (زمین تخت)، خانه‌های سیار می‌ساختند که از آنها مردم طبقه به طبقه موافق سن و سال خود، گروه گروه استفاده می‌کردند. در نوروزگاه برای مردم را سرگرم کردن آدمان کسب و کارشان گوناگون را دیدن ممکن بود: سوداگران، ملّابچه‌ها، درویشان، سرایندگان، مسخره‌بازان، داربازان.

استاد عینی یک بخش سیرگاه را که با نام "خانقاه" معروف بود، چنین تصویر کرده است: "طرفهای شرقی، غربی و جنوبی خانقاه را فروشندگان و خریداران فرو گرفته بودند، فروشندگان همه آش‌فروشان، نان‌فروشان، مویز (کشمش) و چارمغز (گردو) و دانه‌شورَک و نخود بریان‌فروش و دیگرها بوده، خریداران همه خورندگان این اشیا بودند. بعضیها راست ایستاده و بعضیها در پیش فروشنده سرِیدوپا نشسته، چیزهای خریده‌اشان را می‌خوردند."

از یک طرف، مردم با صوت و صدا، کرنَی و سُرنَی، رقص و ‌بازی و خوشحالی می‌کردند، از طرف دیگر، بعضیها مشغول قمار‌بازی، قرته‌بازی (ورقبازی)، غرغرَک‌بازی، تسمه ‌بازی، بجول‌بازی، اِشتی‌بازی، کندک‌بازی، چارمغز‌بازی، تخم‌بازی، جهجهک‌بازی، دودوک‌بازی، کُشتیگیری، زاغچه ‌بازی، صعوه ‌بازی و مانند اینها بوده، وقت خود را خوش می‌گذراندند. به نوشته عینی، فیض‌‌آباد، که در یک کیلومتری شهر بخارا واقع بود، سبز و شاداب و در بهاران خیلی زیبا بود.

عینی بهار آن جا را که در یکی از روزهای نوروز با چشمان خود دیده است، به این شیوه تصویر کرده است: "بهار بخارا 15 روز پیشتر از بهار سمرقند سر می‌شود. با وجود این که هنوز به سال نو 15 روز بود، گندمها و جوهای در تیره‌ماه کِشت شده و علفهای یونچقه (یونجه) چهار انگشت قد کشیده بودند. سبزه‌های خودروی لب جویچه‌ها و روی راهها هم زمین پُرنَم سیاهتاب بهاری را تماماً پوشانده بودند."

"صحرا در این وقت حقیقتاً دلربا و فرح‌افزا بود. میسه و سبزه‌ها گویا مخمل سبزپتی بودند که بر روی صحرا به پیشواز نوروز دل‌افروز گسترده شده بودند. هوای فارم بهاری با بوی خوش سبزه‌های نوخیز عطرآمیز به کس روح تازه و شادمانی بی‌اندازه می‌داد. کس می‌خواست که دهانش را کلان گشاده و آن نسیم دلاویز عنبربیز را، تا می‌تواند، فرو کشد."

استاد عینی بعضی از بازیهایی را که در سیر "فیض‌‌آباد" از طرف بچگان برپا می‌شد، به تفصیل شرح می‌دهد. از جمله، راجع به زاغچه ‌بازی، صعوه ‌بازی، جهجهک‌بازی، دودوک‌بازی، کُشتیگیری سخن رانده، برای تماشابینان تأثیر جالب گذاشتن آنها را شرح می‌دهد.

عینی و سیر شیربدن

نوروزگاه دیگری که استاد عینی در آن جا پیش از انقلاب اکتبر شرکت نموده و با چشمان خود آن سیرگاه را دیده است، در حدود دوکیلومتری بخارا در منطقه‌ای به نام شیربدن موجود بوده است. استاد عینی در کتاب "یادداشتها" یش تحت عنوان "عید نوروزی و سیر شیربدن" برخی از لحظه‌های آن را تصویر نموده است.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption صدرالدین عینی در "یادداشتها"ی خود داستانی در باره سیر شیربدن را نقل می‌کند که چگونگی جشن نوروز در بخارا را نشان می‌دهد

به گفته بزرگسالان بخارا، در این سیرگاه 10-15 هزار و شاید از آن هم بیشتر مردم شرکت می‌کردند. به گفته استاد عینی، سیر شیربدن بیش از 60 روز ادامه‌ داشته و در آن مردم تمام هنرهای خود را نشان می‌دادند. حتی منصبداران نیز شرکت داشته‌اند.

برای درک بیشتر چگونگی مراسم سیر شیربدن در بخارا مختصری از نوشته استاد عینی را می‌آریم: "عید نوروز که در سر سال شمسی در اول حمَل سر می‌شد، یکی از عیدهای پیش از اسلامیت است. بنا بر این، خلق تاجیک، در حالتی که عید رمضان و عید قربان برین عیدهای دینی را یک روز برپا می‌داشت، عید نوروز را هفته‌ها دوام می‌داد."

"به سبب در اول بهار، در وقت به حرکت درآمدن تمام روستنیها راست آمدن این عید طبیعت، انسان هم به حرکت می‌آمد. از این جاست که تاجیکان "حمل - همه چیز در عمل" می‌گویند. در حقیقت، این عید به حرکت آمدن کِشتهای غله‌دانه و سر شدن (شروع شدن) کِشت و کار دیگر حاصلات زمینی بود که انسان را سیر کرده، سبب بقای او می‌شدند."

استاد عینی می‌نویسد که در زمانهای پیش دهقانان تاجیک پیش از سال نو (پیش از ماه حمَل) در هر دیهه به میدانها جمع شده کُشتیگیری و دیگر حرکتهای بدنی کرده، گویا به تن از سرمای زمستان افسرده‌شده‌اشان قوت نو می‌دادند و در اوّل حمَل سه روز سیروگشت عمومی کرده، به کشت و کار می‌درامدند.

وی می‌فزاید: "اما روحانیان به این عید رنگ دینی داده، "هفت سلام" تر کرده، خوردن را رسم کرده، او را یک منبع درآمد خود قرار دادند. حتی بی‌حیاترین ملّایان "در باره شرف این عید" به نام پیغمبر حدیثها ساخته و بافته برآوردند. امیران بخارا باشند، این عید را برای دور و دراز مشغول داشتن خلق به کارهای بی‌فایده استفاده کرده، به این واسطه خود آسوده زندگانی کردن خواستند."

به نوشته عینی، از میان امیران بخارا امیر مظفر به نوروز که بیشتر جشنی عامیانه بود، رسمیت بخشیده است: "او این کار را بعد از شکست خوردنش در جنگ روسیه کرد. از روی قول آدمان کهنسال حقیقتبین که به نویسنده این سطرها گفته بودند، امیر مظفّر را بعد از شکست خوردن در جنگ در پیش مردم آبرویی نماند، خصوصاً بعد از آن که او مردم را تاراج کرده، خزینه در جنگ خالی شده خود را پُر کردن خواست، نفرت مردم باز هم زیادتر شد."

"بنابر این، او در هر جا که منزل کند، چَوکی (بزم عمومی) برپا کرده، مردم را به تماشای وی مشغول می‌کرد، تا که به این واسطه عامّه خلق را وادار کند که از کردارهای ناپسندیده او چشم پوشند و یا این که به دیدن آن کردارها فرصت نیابند. از این جمله، او در "شیربدن" نام چارباغ خود که در طرف شرقی شهر و دو کیلومتر دورتر از وی بود، هر بهار سیر نوروزی تشکیل می‌داد، این سیرهای او تا دو ماه، حتی تا هفتاد روز دوام می‌کرد."

به نوشته عینی، امیر مظفّر در این سیر از تومنها (نحواحی) بخارا سازندگان و پهلوانان را می‌آورد و آنها در اطراف چارباغ شیربدن، در حولیهای دهقانان منزل گرفته، از اول تا آخر سَیر، هنرنمایی می‌کردند.

در کتاب "یادداشتها"ی عینی آمده است: "امیر مظفّر در این سَیر تنها به مشغول داشتن خلق قناعت نکرده، ترساندن آنها را نیز مقصد کرده گرفته بود. بنا بر این با فرمان او در سیرگاه- در جایی که هر تماشابین از آن جا یک بار دو بار می‌گذشت، خندقی کافته مانده بودند و در کنار آن خندق در پیش نظر تماشابینان هر روز یکچند بندی (زندانی) را از زندان آورده می‌کُشتند، تا که به مردم عبرت شده، دیگر در پی عصیان نه‌افتند، در حق امیر بدگویی نکنند و از فرمانهای او سر نپیچند."

استاد عینی می‌نویسد که در عهد امیر عبدالاحد از ترس روسها در سیرگاه آدمکشی برهم خورد، مدّت سیر هم تا یک ماه و پانزده روز کوتاه شد، امّا در بدل این کوتاهی در "ستاره ماه خاصه" و در "کرمینه" نیز پانزده روزی یا یکماهی باز سیر می‌شد که مدّت این سه سیر باز برابر مدّت سیر شیربدن می‌شد.

"در شیربدن سیرگاه اساسی در دو طرف راه کلانی که از پیش چارباغ امیر می‌گذشت، بنا یافته بود: در وقت از شهر رفتن در دست چپ، میدان ِاطرافش احاطه کرده شده‌ای بود که وی را چلتنابی (دههکتاری) می‌نامیدند و در آن با دروازه کلانی درآمده می‌شد. در درون این احاطه اوّل مسجد جامع، بعد از آن میدانهای چَوکی (بزم عمومی) و دیگر تماشاخانه‌ها واقع شده بود و دیگر جاهای آن را آذوقه‌فروشان، قصّابان و آشخانه‌داران اشغال می‌کردند."

"تماشاگاه اساسی سیر پیش دروازه پادشاهی بود که جای تنگترین این سیرگاه همان جا بود. هر پگاه در آن جا اوّل چوکی و بعد از آن معرکه کُشتیگیری تشکیل می‌یافت. این تماشاها را در این جا اوّل درباریان با آسودگی و بعد از آن دکانداران با نیم آسودگی می‌دیدند."

استاد عینی می‌نویسد نخستین بار که این سیرگاه را دیده بود، تأثرات خود را به شکل داستانی منظوم درآورده بود که سبک آن به سبک "شاهنامه" شبیه بوده است. پاره‌ای از این داستان:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption عینی می‌نویسد، که در عهد امیر عبدالاحد از ترس روسها در سیرگاه آدمکشی برهم خورده، مدّت سیر هم تا یک ماه و پانزده روز کوتاه شده است

زمستان گذشته، شده نوبهار،

فلک بی‌غبار و زمین سبزه‌زار...

ز بس جشن فیروز نوروز بود،

همه چیز گویا که فیروز بود.

شده جشن برپا به نوروزگاه،

به یک شیربدن نام معوای شاه.

روان گشته مردم هزاران هزار

به آن جشن، مسرور یاران به یار...

فروشنده هر قسم گویی تو هست،

اگر کسب اعلی، اگر کسب پست.

خوراکی مهیا ز هر گونه آش،

پلو با چلو هر طرف چاش چاش،

به پولدار روزی کباب و شراب،

ولی "بیپولان خورده دود کباب"...

به نوشته عینی، در این بزمگاه از ازدحام مردم "جای سوزن زدن نبود" و حتی خود عینی نیز نزدیک بود زیر پای مردم له شود. ولی دکانداری دست او را گرفته و در جایی آسوده نشانده است. در این جا مسابقه کُشتی برپا می‌شد که عینی این مسابقه را به چشم خود دیده و به رشته نظم کشیده است:

پی گوشتین معرکه ساز شد، (گوشتین - کُشتی)

سوی گوشتین دیده‌ها باز شد.

همه پهلوانان زور و دلیر

قدم مانده ناترس چون نرّه‌شیر،

رونده چو رستم پی کارزار،

چو سهراب در جنگ خصم استوار.

همه چست و چالاک و صاحب‌هنر،

هنرها نشان داده بر یکدیگر...

بعد از تماشای مسابقه کُشتی عینی به سیرک (circus) می‌رود که در آن معمولاً هنرمندان روس هنرنمایی می‌کردند، چون آن زمان امارت بخارا تحت سلطه امپراتوری روسیه بود:

من آن گه تماشاگهی کافتم،

به دروازه سیرک ره یافتم...

به پا راست ایستاده کردم نظر

همه کار آن سیرک را سر به سر:

نخستین کشیدند سیمی دراز،

برآمد زن روسی سیم‌باز.

به بالا، چنان لُعب آغاز کرد،

تو گویی که مرغی است پرواز کرد.

به تحسین او جملگی همزبان-

همه آفرین‌خوان، همه کفزنان.

پس آن گاه یک اسپ شبرنگ خوب،

نموده زن اسببازی رکوب.

برآمد، چنان سخت مهمیز کرد،

که توسن گهی ریز و گه خیز کرد.

نبود پیشش از زینه فرق رکاب،

به او بود بالای زین جای خواب.

پس آن گاه دو روس بسیار شوخ،

سخن کرده آغاز با نام بوخ (باگ - خدا).

نمودند با هزل گفت وشنود،

زبانشان به من لیک روشن نبود.

دیگر پهلوانی به سان هُزبر،

سر و سینه و دست و پاها ستبر.

برآمد، دو سه سنگ وزنین ز جا،

به سر بُرد و گرداند و زد زیر پا.

دیگر نازنینان روسی نژاد،

دل و هوش و طاقت دهنده به باد.

به آواز ساز و به آهنگ کوس،

بسی رقص کردند در راه روس.

در آن بین دخترچه‌ای نینه نام،

به آواز خوب و به حسن تمام.

سرودی سرایید و رقصی نمود،

به صنعت، تو گویی که مثلش نبود.

به آواز او هر کسی گوش کرد،

دیگر سازها را فراموش کرد.

پی رقص پیچید بر خود چنان،

که گفتند او هست بی‌استخوان...

به این ترتیب، در تمام نواحی بخارا نوروزگاهها بودند که در آن جا مردم به سیر (سَیل) نوروز می‌رفتند و چندین روز از هنرهای مردمی، دیدنیهای گوناگون بهره‌مند می‌گردیدند. در هر گوشه و کنار نوروزگاه خوشحالی می‌نمودند.

در باره جشن نوروز قرن 19 سیّاحان روس نیز در نوشته‌های خود اشارتهایی کرده‌اند و دیده‌های خود را در نشریه "تُرکستانسکیه وِدِموستی" و دیگر نشریه‌ها چاپ کرده‌اند.

نوروز بخارا در سده بیست

در بخارا و ناحیه‌های اطراف آن در نیمه اوّل سده 20 سیر مردمی برگزار می‌شد که آن را "چارسیل" می‌نامیدند. معنی چارسیل را کلانسالان چنین شرح دادند: در چهار طرف نوروزگاه سیر و تماشا، شادی و خرسندی، رقص و ‌بازی کردن است. چارسیل در هر ناحیه بخارا یک هفته‌ای، تا یک ماه و گاهی از آن هم بیشتر ادامه‌ می‌یافت.

پرفسور نظام نورجانف که خود بخارایی است، در باره شیوه برگزاری سیر نوروزی اطّلاعاتی جمع آورده، در کتاب خود "حیات تئاتری و موسیقی پایتخت سامانیان" (2001) به طور مختصر شرح داده است. به گفته ایشان، جشن رسمی نوروز امیری در بستان سرای "ستاره ماه خاسه" تا 15 روز و در "شیربدن" تا یک ماه ادامه‌ می‌یافت.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption در نوروزگاه تاجران سوفه‌ها، دکانها، چادرهای خود را آماده می‌کردند که مردم در آن جا نشسته استراحت نمایند و از نوشیدنی و خوردنیها استفاده کنند. در دکانها نوعهای حلوا و شیرینی، نان، سمبوسه فروخته می‌شد؛ پزنده‌ها انواع و اقسام خوراکیهای زودپز را آماده می‌کردند که مردم از آن مصرف نمایند

در میانه‌های ماه مه جشن گل سرخ، یعنی جشن لاله برگزار می‌شد که مردم به صحرا برآمده، شادی و نشاط خود را ادامه‌ می‌دادند.

به نوشته نورجانف، چارسیل معمولاً در بعضی دیهه‌ها یک روز و گاهی چند روز تکراراً برگزار می‌شد. در این سیرگاهها جشن از نیمه دوّم ماه فوریه شروع می‌شد و تا آخرهای ماه مارس ادامه‌ می‌یافت. سیر در دیهه‌های ناحیه "شافیرکان" در طول یک هفته به نوبت می‌گذشت.

در دیهه "خواجه‌غلام تپه" روز یکشنبه، در "خواجه عارف" روز دوشنبه، در "وَردانزه" روز سه‌شنبه‌، در "تلی سرّاف" روز چارشنبه، در "قلعه میراب" روز پنج‌شنبه‌، در "چارباغ آییم" روز جمعه، در "چندیر" روز شنبه و در این دیهه سیر بزرگی برگزار می‌شد. در ناحیه "پیشکو" جشن چارسیل در جایهای مقدّس به مانند حضرت امام کعبه، قوچقاربابا، وابکند، بابارب برگزار می‌گردید که در آن جا مردم دیهه‌های دیگر نیز می‌آمدند.

در نوروزگاه تاجران سوفه‌ها، دکانها، چادرهای خود را آماده می‌کردند که مردم در آن جا نشسته استراحت نمایند و از نوشیدنی و خوردنیها استفاده کنند. در دکانها نوعهای حلوا و شیرینی، نان، سمبوسه فروخته می‌شد؛ پزنده‌ها انواع و اقسام خوراکیهای زودپز را آماده می‌کردند که مردم از آن مصرف نمایند. مشکابها آب می‌آوردند؛ هنرمندان به خردسالان بازیچه‌های ساخته خود را می‌فروختند...

یکی از ویژگیهای نوروز بخارا در آخر سده 19 و اوایل سده 20 آن بود که در آن کُشتیگیری برگزار می‌شد که این رسم تا به امروز باقی مانده است. در مسابقه آخرین پهلوانی، امیر نیز شرکت می‌ورزید. یکی از نمایندگان مخصوص امیر به نزد پهلوانان آمده، از بین آنها بهترینها را انتخاب کرده، به امیر معرفی می‌کرد و با صدای بلند از آنها نام می‌برد.

هنگام تجلیل از نوروز در امارت بخارا چَوکی، یعنی بزم عمومی و پادشاهی، برگزار می‌شد. در یک گوشه نوروزگاه هیزم زیاد را جمع آورده، آن را آتش می‌زدند و در گرد آتش سرود و رقص و ‌بازی و مشاعره برپا می‌گردید. در کنار چوکی در هر جا گلخنهای خُرد خُرد فروزان می‌نمودند و از بالای آن گلخن، خرد و کلان (بزرگ) می‌جهیدند.

تا امروز در بخارا و اطراف آن نوروز با طنطنه جشن گرفته می‌شود. به پیشواز نوروز زنها خانه و حولی و آتشدان خود را تازه و آزاده می‌کنند. برای نیت پختن سمنو 10-15 روز پیش گندم را به طبقها، لعلیها و در بالای تخته پاره‌های نیم متری، یا اندکی از آن خردتر گذاشته سبز می‌کنند، تا برای پختن سمنک (سمنو) آماده شود. پیش از نوروز زنها با مهارت به پخت و پز انواع و اقسام نان و کلوچه، فطیر، سمبوسه و غذاهای دیگر مشغول می‌شوند.

در گذشته مردها به کشت و کار بهاری آمادگی می‌گرفتند و گاوهای جُفتی را برای جُفتبراری آماده می‌کردند و آنها را به بیرون می‌برآوردند. در سیرگاه دیهه‌ها در دیگهای کلان شوربا و پلو و خوراک حلیم و هلیسه آماده می‌کردند که اکثر این هنرها، فعالیتها، آیینهای پیشین تا به امروز در بین بزرگسالان بخارا به نظر می‌رسد. در باره سنتهای نیاگان بخارایها با محبت به نسلهای آینده خویش حکایت می‌کنند.

اسطوره ایّام عجوز

در بخارا به اسطوره "ایّام عاجز" (عجوزکمپیر، اَیمَجوز)، که نیروی اهریمنی است و هنگام درآمد بهار و نوروز به طبیعت و جمعیت زیان می‌آرد، باور داشتند. عجوزکمپیر مکار و عیار بوده، از آمدن بهار به غضب می‌آید. نمی‌خواهد که طبیعت دیگر شود، بشکفد، شادی و نشاط باشد.

به گفته پیرزنها، عجوزکمپیر می‌خواست مردم را به غم و غصه گرفتار کند، ولی کمپیرهای نیک‌دل در سیرگاه بر قصد او کاسه بچه‌ها را پُر می‌کردند. اگر برای بعضی بچه‌ها شوربا، سمنک، یا کدام خوراک دیگر کمتر کشیده شود، آنها با شوخی این ترانه را می‌سرایدند:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption "تماشاگاه اساسی سیر پیش دروازه پادشاهی بود که جای تنگترین این سیرگاه همان جا بود. هر پگاه در آن جا اوّل چَوکی و بعد از آن معرکه کُشتیگیری تشکیل می‌یافت"

بیا، کمپیر کجکفلیز،

گهی پُر کن، گهی لبریز،

به حق قاشق پُرریز،

بهار آمد، بهار آمد.

در سال 1996 کمینه با سلامت آی رجبوا که آن زمان 84 سال داشت، در بخارا ملاقات کردم و او گفت که این ترانه را در سیرگاه می‌سرودند. اگر در روزهای سیر نوروزی شمال سخت وزیده، شاخ درختها را به هم زند، رعد و برق شود، باران سخت بارد، بزرگسالان بخارا می‌گفتند که "ایام کمپیر آمد، زود مالها را به آغل، چیزهای در بیرون بوده را به خانه درارید."

این باد را شمال عجوزکمپیر (ایّام عاجز، ایمجوز) می‌گفتند. بزرگسالان بخارا می‌گویند که عجوزکمپیر همیشه برعکس کار می‌کند، درختهای نوشکفته را منتظر می‌شود، تا آنها را نابود سازد؛ از درون غار برآمده، به آدمان حمله می‌کند؛ به سبزه‌زار نفس خُنُک (سرد) خود را رسانده، آن را خشک می‌کند.

باز می‌گفتند که عجوزکمپیر در روزهای هُرمُز مثل گردباد سخت طوفان می‌کند و در روزهای خُرداد خاموش می‌شود. از این رو، در بخارا در باره همان یک هفته آخر سال، اگر گردباد و طوفانی شود، چنین می‌گفتند: "ایام کمپیر- ایّام عاجز آمد."

به گفته بزرگسالان بخارا، برای بازداشت این گونه شمال سخت و ژاله و باران دهشتناک باید چاره‌ای ‌اندیشید. یعنی اگر عجوزکمپیر را دستگیر کرده، بسته، به تابوت انداخته، به یگان گور گشاده نگورانند، این عجوزکمپیر به سر آدم بدبختیها می‌آرد. می‌گفتند که تنها در همان وقت شمال طوفانی دیگر نمی‌وزد و به اقتصاد مردم ضرر هم نمی‌رساند.

از زمانهای قدیم آدمان مراسم دفن و کفن این ایّام عجوز را اجرا کرده از بلای عجوزکمپیر خلاص می‌شدند. برای نجات یافتن از این نیروی اهریمنی لباسهای جنده، لته و لُته کهن را آورده، از وی به مانند لُختک (عروسک) عجوزکمپیر می‌ساختند و بعداً از متاع سفید کهنه تابوتچه‌ای تهیه می‌کردند. به بچه‌ها سپارش می‌دادند که برای روز ماتم عجوزکمپیر و دفن و کفن وی از مردم هر چیز گرد آورند.

مردم به قدر حال خود برای بچه‌ها چیزهایی به مانند نان، کلوچه، مویز، دانگی، زغاره، میوه، تخم، روغن، گوشت و امثال اینها را می‌دادند. بعداً با مشورت پیرزنها یک بیوه‌زن بی‌کس وکوی را پیدا می‌کردند و تابوت عجوزکمپیر را با همه این چیزهای جمع‌شده به خانه وی می‌بردند. بچه‌ها و بعضی از کلانسالان با لباس ماتم: جامه، طاقی، عصا در دست برای مرگ عجوزکمپیر می‌گریستند، در واقع غمگین می‌شدند.

به ارواح عجوزکمپیر فاتحه می‌خواندند، دعا می‌کردند تمام رسم و آیینهای ماتم را در حق او اجرا می‌نمودند. سپس، از خانه آن بیوه‌زن بی‌کس و کوی تابوت عجوزکمپیر را به قبرستان می‌بردند. یکی از پیرمردان در این مراسم شرکت‌کننده بر کمر پسری که در آخر صف برندگان تابوت قرار داشت ریسمان 2-3 متره می‌بست. در نوک آن ریسمان جاروب را بند می‌کرد که هنگام راه رفتن کشال می‌شد.

تا به قبرستان رفتن جاروب به دنبال آن پسرک کشال بود و اگر زمین خاک باشد، اطراف را چنگ زیر می‌کرد. این عمل را برای آن اجرا می‌کردند که در یگان جایی پی عجوزکمپیر باقی نماند، خدا نکرده اگر پی او ماند، وی به انسان و طبیعت ضرر می‌رساند.

تابوت عجوزکمپیر لُختکمانند (شبیه عروسک) را به قبرستان نمی‌بردند، وی را به تگ یک دیوار کهنه، یا ویرانه‌ای و یا غارخانه‌ای دفن می‌کردند. برای آن به قبرستان نمی‌بردند که آنجا انسانهای معتبر، شخصان عزیز خوابند. عجوزکمپیر که نیروی بدی و اهریمنی است، باید در کنار انسانها دفن نشود. این رسم حالا از بین رفته و تنها در خاطره بزرگسالان باقی مانده است.

قصّه بابادهقان

در آخر سالهای نود سده 20 بزرگسالان بخارا راجع به بابادهقان نیز برایم قصّه کردند که خیلی جالب بود. آنها گفتند که در گذشته ِنه چندان دور با سروری بعضی از پیرمردان از لته و لُته و لباسهای کهنه شکل بابادهقان را می‌ساختند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption یکی از پیرانسالان نقش بابادهقان را ‌بازی کرده، کَلتَک و آماچ را به دست گرفته، همچون فال نیک به شُدگار زمین شروع می‌کرد

سلّه و ریش بابادهقان را از پَخته (پنبه) تهیه می‌کردند. از پایه‌های جو و گندم موی‌لب می‌ساختند. روزی که سیر شروع می‌شد، بابادهقان ِساخته را در وسط میدان می‌نهادند.

در میدانی که بابادهقان را می‌گذاشتند، از خَرّه هیزم گلخن فروزان می‌کردند و در گرداگرد گلخن رقص و ‌بازی، سرایندگی، شوخی و دلخوشی می‌نمودند. همین که آتش گلخن اندکی پست شد، بعضی جوانان یا مردان شوخ‌طبع نقابهای شیر، پلنگ، روباه پوشیده، از بالای آتش از یک طرف به طرف دیگر جهیده، از جسارت خود افتخار می‌کردند.

در نوروزگاه خروس جنگ، قوچقارجنگ، تخم جنگ و دهها بازیهای دیگر برپا می‌شد که حالا هم دیده می‌شود. بعضی از بازیگران در گرد آتش در دست قیراق تَرَقَه ترَق، رقصکنان به نزد بابادهقان ِساخته شده آمده، تعظیم می‌کردند.

طبق نقل نسیمبابا، از ناحیه غِژدوان، در بچگی او در سالهای 50-60 و حتی تا سالهای هفتاد عصر 20، در یکی از روزهای سیر نوروزی، چنین مراسمی برگزار می‌شد که در آن مردها رقص و شادیکُنان به سمت صحرا روان می‌شدند و مراسم جفتبراری را برگزار می‌کردند. چند گاو جفتی شاخش روغنی را برای شدگار کردن زمین هَی می‌کردند.

یکی از پیرانسالان نقش بابادهقان را ‌بازی کرده، کلتک و آماچ را به دست گرفته، همچون فال نیک به شدگار زمین شروع می‌کرد. سپس، هر کدامی از مردها، جوانان، نوجوانان بنوبت کلتک و آماچ را به دست گرفته، گاو جفتی را می‌راندند و می‌گفتند که خدا رزق و روزی همه را زیاد کند، امسال پربرکت گردد، حاصل فراوان شود.

حتّی بعضی از بزرگسالان با نیت نیک به دست بچه‌های خردسال خود (4-6 ساله) نیز کلتک و آماچ را داده، جفترانی را یاد می‌دادند که در آینده صاحب رزق و روزی زیاد شوند و دستارخوانشان پُرناز و نعمت گردد.

سرودهای نوروزی در بخارا

در بین مردم بخارا، بخصوص بچگان، سرودهای زیادی در باره بهار، نوروز و سُمَنَک (سمنو) موجود است. یکی از سرودهایی که در سالهای پیش خردسالان و نوجوانان در گذرهای شهر بخارا سراییده، مردم را خوشحال می‌کردند، سرود "بایچیچک بخاری" بود:

بایچیچک بخاری،

تو زینت گلزاری،

تنگه طلا، جواری،

به ما بُهار می‌آری،

گل گلها بایچیچک!

آب آمد و آب آمد،

دو مرغ الا آمد،

یکتیشه قفس کردیم،

یکتیشه نفس کردیم،

گل گلها بایچیچک!

دختر خانه نقش دوختس،

بابای پیر کفش دوختس،

سوزنش شکسته بودس،

قتی خار و خس دوختس،

گل گلها بایچیچک!

ترانه دیگر که آن معمولاً در بین خردسالان مشهور است "لیلک آمدس دینه" نام دارد که در بین بچگان مناطق مختلف تاجیکستان نیز مشهور است. برابر رسیدن فصل بهار و شکفتن اوّلین گلهای بهاری بچه‌های ناحیه‌های اطراف بخارا این سرود را سراییده، از آمدن بهار مژده می‌رسانند:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption در بین مردم بخارا، بخصوص بچگان، سرودهای زیادی در باره بهار، نوروز و سمنک موجود است

لیلک آمدس دینه،

در حَولیکِ آدینه.

سال نو مبارک باد!

سال نو مبارک باد!

آدینه خمیر کردس،

کلینش فطیر کردس.

سال نو مبارک باد!

سال نو مبارک باد!

هیزمش کمی کردس،

کمترک نمی کردس.

سال نو مبارک باد!

سال نو مبارک باد!

بابام به هیزم رفتس،

ارغمچینهَ گم کردس.

سال نو مبارک باد!

سال نو مبارک باد!

ارغمچین دَ باغ ما،

سیب سرخ و انار ما.

سال نو مبارک باد!

سال نو مبارک باد!

سیب سرخهَ بوی کردیم،

جوره جانه طوی کردیم.

سال نو مبارک باد!

سال نو مبارک باد!

دو لیلک قیراقباز،

می‌خواند با یک آواز:

سال نو مبارک باد!

سال نو مبارک باد!

ترانه دیگری هم در فصل بهاران در بین کودکان و نوجوانان بخارا مشهور است که "تُرنه قطار می‌آید" نام دارد. خردسالان این ترانه را هنگام ‌بازی در روی سبزه نیز می‌خوانند. بخصوص در آسمان قطار قطار پریدن تُرنه را (لکلک را) بینند، شادی کودکان زیاد می‌شود و در هر گوشه و کنار دیهه، یا شهر این ترانه را می‌سرایند:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption در تمام نواحی بخارا نوروزگاهها بودند که در آن جا مردم به سیر (سیل) نوروز می‌رفتند و چندین روز از هنرهای مردمی، دیدنیهای گوناگون بهره‌مند می‌گردیدند

تُرنه قطار می‌آید،

ارغمچینوار می‌آید.

وقت بهار می‌آید،

موسم کار می‌آید.

در موسم بهاران،

در دامن کوهساران،

بسیار بالا می‌پرد،

غزلسرا می‌پرد.

تُرنه قطار ارغمچین،

بالاخانه‌دار ارغمچین.

خُردسالان و نوجوانان بخارا پاره‌های شعری زیرین را در ستایش بهار می‌سرایدند که هر کدامی یک جهت نظررس بهاران را به نظر جلوه‌گر می‌نماید. یکی در ستایش بهار و لاله‌زار و گل سرخ و رسیدن فرصت کار دهقان است:

بهار آمد، بهار آمد،

بهار لاله‌زار آمد.

گل سرخ هم قطار آمد،

دهقان را وقت کار آمد.

دیگری در ستایش باران در موسم بهاران و از آن گلستان شدن عالم و باز رسیدن کار دهقان گفته شده است:

شِبِرشِبِر باران شد،

موسم بهاران شد.

عالمه گلستان شد،

وقت کار دهقان شد.

شعرهای زیرین نیز در باره بارش باران بهاری، رویش غلّه، گشادن مغچه درختان، شکفتن گلها و امثال این در بین مردم بخارا مشهور است:

بار باران، تیز تیز،

قطره قطره ریز ریز.

بر زمینها آب ده،

غلّه سبزد تیز تیز

***

تاختم تا سر پول،

یافتم مُغجه گل.

هر گلی، هر گلی،

د‌َدَه ‌جانم بلبلی.

***

بُزکم نمور که بهار می‌آید،

شیر و قیماق تو مرا به کار می‌آید.

مراسم آماده کردن سمنو که آن را در بخارا "سُمَلَک" می‌گویند، به طور خیلی جدّی صورت می‌گیرد. هنگام آماده کردن سمنو در بخارا و ناحیه‌های اطراف آن برخی از آیینهایی را اجرا می‌نمایند.

مثلاً، در بعضی گذرهای شهر بخارا، پیش از پختن سمنو مراسم "مشکل کُشا" را برگزار کرده، از این طریق از خدا تمنّا می‌کنند که در سال نو آینده فراوانی شود و مثل سمنک زندگیشان شیره‌دار باشد.

در آخر سالهای نود سده 20 کمینه در خانه مطلبخاله رجبوا (متولّد 1925) برگزاری مراسم "مشکل کُشا" و پختن سمنو را از نزدیک دیدم. این پیرزن زنده‌دل در حولی خود دختران و زنان همسایه را جمع آورده، مراسم پختن سمنو را برگزار نمود که خیلی جالب بود:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption در میانه‌های ماه می در بخارا جشن گل سرخ، یعنی جشن لاله برگزار می‌شد که مردم به صحرا برآمده، شادی و نشاط خود را ادامه‌ می‌دادند

بوی بهار است سُمَلَک،

آش نهار است سملک،

از گل گندم سملک،

خوردن مردم سملک.

آها گل شفتالو،

قاقا گل شفتالو.

آش شیرین است سملک،

مثل برنج است سملک

از همه نغز است سملک،

هم گل مغز است سملک.

آها گل شفتالو،

قاقا گل زردآلو.

خوردن خوبان سملک،

به هر درد درمان سملک،

به آب و تاب است سملک،

خوردَنبَه باب است سملک.

آها گل شفتالو،

قاقا گل زردآلو.

آشک نو است سملک،

سبزه نو است سملک،

بوی بهارک سملک،

میس کبوتک سملک.

آها گل شفتالو،

قاقا گل زردآلو...

مطالب مرتبط