بهارانه ۲؛ بازخوانی‌های روشندلانه اسکندر

حق نشر عکس no credit
Image caption اسکندر آبادی موسیقی پردازی است که در میان ایرانیان مقیم آلمان آوازه ای بلند یافته است

"بهارانه ۲" عنوان مجموعه ای از ترانه های بهاری پنجاه سال گذشته در ایران است که اسکندر آبادی، آنها را بازخوانی کرده است.

"اسکندر" موسیقی پردازی است که در میان ایرانیان مقیم آلمان آوازه ای بلند یافته است - آوازه‌ای که دلائل روشن دارد. هنرمندی نابینا که چشم دلش بینا است و چراغ اندیشه اش روشن.

حقوق خوانده است ولی موسیقی نمی گذارد که به وکالت بپردازد. به چند زبان می خواند و چند ساز می نوازد که در این میان ویولن در صدر همه جای دارد. با همه فرم‌ها و شیوه‌های اجرائی آشنا است. گوشه‌های اصیل و فاخر را همان گونه دقیق می نوازد که آهنگ‌های عامیانه کوچه و بازار را با حال.

از او می پرسیم از کی و از چه کسی موسیقی را فرا گرفته است. می گوید پدر و مادرش نخستین و برجسته ترین آموزگاران او بوده اند. با لالائی های مادر و دو بیتی های فائز دشتستانی که پدر می خواند، وارد دنیای رنگارنگ موسیقی شده است. از این دو سرچشمه اصلی که بگذریم تنها یکی دو ماه در مدرسه نابینایان اصفهان نزد آموزگاری به نام بهزاد بهرام پور با فوت و فن های کار آشنا شده است.

موسیقی برای اسکندر دنیای متفاوتی است. تنها آن را نمی شنود٬ با روشندلی رنگ‌هایش را نیز می بیند. هر ملودی رنگ خودش را دارد و جمع آن‌ها در ذهن او دنیای رنگارنگی به وجود می اورد که دستاوردش خلق مجدد موسیقی است.

اسکندر سبب روی آوری اش به بازخوانی ترانه های قدیمی را نیز توضیح می دهد:

"بازخوانی موسیقی مثل ترجمه مجدد کتابی است که قبلا منتشر شده است. در هر ترجمه- و در هر بازخوانی- نکته های تازه‌ای می توان پیدا کرد. در واقع بازخوانی تفسیر تازه‌ای از آهنگ های قدیمی است." او هم خواسته است این کار را تجربه کند.

پس از سی سال دوری هم اگر باشد، با تو که رو به رو می شود، با همان سلام نخستین می شناسد. در انبوه صداها نیز صدای تو را گم نمی کند. با چشم دل به سینما و تئاتر می رود و درباره آن چه "دیده" است بحث و جدل می کند. ناقد آفریده های موسیقی نیز هست، و خوب را از خوب نما، به خوبی تشخیص می دهد.

اما اکنون که اسکندر سی دی تازه ای به بازار فرستاده، آن را در بوته نقد بگذاریم. در مجموعه تازه، هم بنان را می شنویم با "بهار آرزو"‌ی خالقی و هم احمد ظاهر افغان را با "اگر بهار بیاید" در یک ترانه قدیمی هندی.

اسکندر برای تهیه مجموعه تازه، از توانائی های "روشندل" پر آوازه دیگری بهره گرفته است. "عارف ابراهیم پور" اجرای ترانه ها را نظم و آرایش تازه‌ای داده است. عارف نیز چون اسکندر، آهنگساز و چند ساز‌نواز است و از آن گذشته در سازآرائی تواناست. او شصت سال تجربه همکاری با خوانندگان برجسته سنتی و کوچه و بازار را در پشتوانه دارد. در مجموعه تازه اسکندر نیز رد پای آرایشی عارف، به گوش می آید.

جان شیفته بهار

مجموعه با ترانه‌ای از مسعود عطائی آغاز می شود. پزشکی که از آغاز بازنشستگی یکسره در عرصه های هنری گام می زند. از عطائی دو ترانه در مجموعه آمده: ترانه نوروزی و نوروز جوان.

ترانه اول تا نیمه، سنتی باقی می‌ماند ولی بعد ناگهان رنگ و بوی آذری می گیرد و آکوردئون یا گارمون را نیز وارد گود می کند. شعر ترانه‌های عطائی که از خود اوست٬ پس از بیست سالی که برای صیقل دادنش٬ رنج و مرارت برده٬ شسته رفته‌تر از پیش شده است.

بسیاری از دست‌اندازهای پیشین٬ جای به همواری داده است. ولی هنوز گاه در میان راه به سنگ و کلوخی بر می خوریم که بازمانده از ناهمواری‌های پیشین است و شاعر باید همتی کند و آن ها را نیز برطرف سازد.

در همان "ترانه نوروزی" که شور و هیجان نوروزی را به غایت دارد ولی در نیمه٬ آذری می شود، ناگهان به ترکیب "طبل و نی و تار" می رسیم که می‌خواهد پدید آورنده موسیقی نوروزی باشد: ولی واژه "طبل"، کار را خراب می کند. چه کسی دیده است که تار یا نی را همراه با طبل بنوازند؟! حتما منظور شاعر "تنبک" است که در قالب شعری نگنجیده و طبل را به جای خود نشانده است! شعر عطائی با این همه حسنی هم دارد و آن در سفارشی است که به ما می کند:

«باده به جای غم بخور که بهار آمده/ حسرت و غصه کم بخور که بهار آمده.»

Image caption "بهارانه ۲" مجموعه ای است از ترانه های بهاری پنجاه سال گذشته در ایران با بازخوانی اسکندر آبادی

ترانه دوم عطائی با نوع موسیقی بهارانه در سال های پس از مشروطیت همخوانی دارد و شنونده را به یاد اسماعیل مهرتاش می اندازد با تابلو موزیکال‌های بهاری‌اش. این دو ترانه عطائی به طور کلی در راه رسیدن به هدف مجموعه که تقدیس بهار و نوروز است٬ به یاری اسکندر آمده است.

"برای بهار" کار مشترک فریدون مشیری و فرهاد فخرالدینی است. نامش را در این اجرا چیز دیگری گذاشته‌اند که از متن شعر درآورده‌اند:" آسمان کبود".

فریدون مشیری را همه می‌دانیم که شیفته بهار بود. شاید هیچ شاعری به اندازه او در توصیف بهار نسروده باشد. او حتی نام دخترش را "بهار" گذاشته است و "برای بهار" شعری است که در خطاب به او سروده و او را به پیوستن به بهار طبیعت فراخوانده است:

«بهارم٬ دخترم از خواب برخیز/ شکر خندی بزن شوری برانگیز/

گل اقبال من ای غنچه ناز/ بهار آمد، تو هم با او بیامیز...

فرهاد فخرالدینی هم در سر همان شوری را دارد که مشیری در دل. گمان می کنم نخستین اجرای این "سرود بهاری" با صدای مرضیه، بانوی آواز ایران، بوده باشد.

"گلریزان" از حبیب‌الله بدیعی در پیوند با شعری از تورج نگهبان٬ ترانه بعدی است. از دستاوردهای سال های سی٬ و از خوانده های مرضیه است:

«دشت و دمن٬ باغ و چمن لاله و ریحان پرورده/ دست صبا در همه جا فرش زمرد گسترده...»

اسکندر ولی در بخش بم‌خوانی ترانه در برخی مصراع‌ها٬ یک دو "کومائی" کم می آورد که به سلامت خط ملودی آسیب می رساند. باید پایگاه صوتی ترانه را بر شانه نتی بالاتر قرار می دادند. این دشواری در بیشتر ترانه هائی که هم اوج خوانی دارد و هم بم خوانی پیش می آید که با محاسبه دقیق ارتفاع و ظرفیت صوتی خواننده می توان از آن پیش‌گیری کرد. به هر حال بم خوانی بر خلاف آن‌چه در ظاهر به نظر می رسد٬ آسان نیست.

اولین کار نواب

چهارمین ترانه از مجموعه از آن داریوش علیزاده است. او روی یک شعر محلی (گیلکی) آهنگ نهاده که چندان چنگی به دل نمی‌زند و راستش را بخواهید جایش در مجموعه ای نیست که بیش تر چشم به ترانه‌های فراگیر و ماندگار دارد.

بر عکس، آهنگ محلی دیگری که در پی آمده با بخش های دیگر سازگاری نشان می دهد: " وعده گلرخان"٬ از خوانده های قدیمی "روحبخش" با شعری از اسماعیل نواب صفا که در مجموعه نام دیگری به آن داده اند: "موسم گل".

نواب صفا می گوید که این نخستین کار ترانه ای اوست که با پا در میانی پرویز خطیبی و کریم فکور که در آن سال ها٬ مثل نواب در روزنامه توفیق کار می کردند٬ به دست روحبخش، خواننده مقتدر آن سال ها، رسیده و باصدای او در رادیو به اجرا درآمده و شاعر را که در آن زمان بیست سال بیشتر نداشته به شهرت رسانده است.

«موسم گل شد و وقت گل چیدن/ خوش بود روی گلچهره بوسیدن/

جام می باید از گلرخان گیری/ بوسه از این و ساغر از آن گیری!»

مقدمه‌ای بر ترانه نهاده شده که نمی دانم کار همان سال هاست یا دست پخت "عارف" است. کمی رنگ و بوی عربی دارد٬ بی هیچ ربطی به ترانه اصلی.

نرگس شیراز نیز از ماندگار های قدیمی است با آهنگی از حبیب الله بدیعی و شعر کریم فکور. ترانه‌ای است در بیات ترک که در زمان خود فراگیر شده بود. بعد نوبت می رسد به ترانه افغانی "اگر بهار بیاید" از "احمد ظاهر"، خواننده فقید. در نهایت سادگی از آرزوی بهار می گوید با متنی که تمثیلی است و در پشت کلماتش حرف های ناگفته‌ای خوابیده است:

«اگر بهار بیاید٬ ترانه خواهم خواند/ ترانه های خوش عاشقانه خواهم خواند/

گشوده‌ام لانه ای٬ فشانده‌ام دانه ای/ تو را پرنده غمگین به آشیانه خواهم خواند/

به گهواره آغوش من تو خواهی خفت/ به گوش خاطر تو من فسانه خواهم خواند.»

در پایانه بهارانه‌ ۲، همچنان با آرزوی بهار می مانیم. این بار برجسته‌ترین خواننده ایران معاصر٬ غلامحسین بنان٬ مفسر این آرزو است.

بهار آرزوی بنان را روح الله خالقی بر روی شعری از بیژن ترقی نهاده و با ارکستر بزرگ رادیو ایران پیش از انقلاب رهبری کرده است. تنظیم ترانه٬ در بازخوانی به همان شکل که بوده باقی مانده است ولی ارکستر کوچک عارف٬ صدا دهی توانمندی دارد که گاه گمان می کنی همان ارکستر سی چهل نفره قدیمی است.

مجموعه بازخوانی‌های اسکندر آبادی را که به پایان می بریم٬ از یکی دو تا از ترانه‌ها چنان سر ذوق آمده ایم که برای بازشنیدن آن‌ها٬ دوباره مجموعه را می گشائیم...