بیژن ترقی و ترانه هایی که ماندگار شد

حق نشر عکس ISNA
Image caption یکی از زیباترین ترانه هایی که بیژن ترقی سروده "آتش کاروان" است

سه سال از مرگ بیژن ترقی، یکی از ترانه سرایان نام آور سنتی در سال های پیش از انقلاب می گذرد. سال هائی که با همه فراز و فرودها، پر بارترین دوره "ساخت و پرداخت" در همه حوزه های هنری به شمار می رود.

پیش از آن سال ها موسیقی سنتی ایران و تصنیف های مرسوم وابسته به آن به سبب تکرار بی وقفه سر مشق های قدیمی، سخت ملال آور شده بود. شعر گونه های شمع و پروانه ای روی آهنگ های گل و گشاد پیش درآمدی می نشست- که کاش دست کم درست می نشست- و جمع شنوندگان را به خمیازه در می آورد.

دست پروردگان آهنگسازِ مکتب صبا که این ملال و یکنواختی را دریافته بودند با همکاری شاعران جوان، راه های تازه ای را برای ادامه کار تجربه کردند.

دستاورد این همکاری طیف گسترده ای از ترانه های نوآورانه سنتی بود که شور و شوقی دیگر در جامعه برانگیخت.

از میان آهنگسازان نوآور می توان از مهدی خالدی، علی تجویدی، همایون خرم، حبیب الله بدیعی و پرویز یاحقی یاد کرد که از همکاری ترانه سرایانی چون رهی معیری، اسماعیل نواب صفا، رحیم معینی کرمانشاهی، تورج نگهبان و بیژن ترقی برخوردار شده اند.

آنچه از همکاری اینان به دست آمد، نیروی ماندگاری موسیقی سنتی را تقویت کرد وگرنه شاید در برابر موسیقی پر جاذبه پاپ که کما بیش همزمان سر برآورده بود، از پای در می آمد. ویژگی های ترانه های نو که جای تصنیف های قدیمی را می گرفت عبارت بود از برخورداری از نغمه هائی با خط سیر متحرکِ ملودی، ریتم های تند و سازآرائی های جذاب از یک سو و زبانی ساده، تمثیلی و تصویری از سوی دیگر.

بیژن ترقی با آن که از نوجوانی در کتاب فروشی خیام، متعلق به پدرش، به کار نشر دیوان های شعری پرداخته، به شعر کهن فارسی دلبسته بوده و خود نیز غزل می سروده، در دنیای ترانه پردازی سنتی، در ردیف نوآوران جای می گیرد.

از میان سیصد ترانه ای که به نام او به ثبت رسیده است، متن چند ترانه را از نگاه می گذرانیم که واجد ویژگی های ترانه های نوآورانه در آن سال ها است.

در سال ۱۳۳۶، از همکاری بیژن ترقی و پرویز یاحقی، دو دوست نزدیک و صمیمی، سه ترانه عاشقانه پدید آمد که با صدای متفاوت مرضیه روانه بازار شد. اگر چه این سه ترانه که می توان آن ها را نوعی "تریلوژی" به شمار آورد، در مایه های مختلف ساخته و پرداخته شده ولی قرابت های ساختاری چشمگیری با هم دارند: "می زده" در ماهور، "بیداد زمان" در "اصفهان" و "افسانه محبت" در سه گاه.

یا حقی در این هر سه ترانه مقدمه ارکسترال نسبتا بلندی را به کار می گیرد و به یاری سازآرائی های جذاب خط سیر ملودی ها را برجسته تر می سازد و با این کار شنونده را با شوق در انتظار آغاز متن می گذارد. متنی که با تصویر سازی در آمیخته است.

ترقی در "بیداد زمان" تصویر برگ خزان دیده ای را در برابر چشم می گشاید که پژمرده ز بیداد زمان از شاخه جدا شده و با دست باد به سوی فنا می رود- این همان برگی است که روزی همآغوش گلی بوده است.

شاعر در گفت و گوئی خیالی، سبب پژمردن را می پرسد و پاسخ این است که در گل نه صفائی مانده، نه وفائی. با آن که برگ خزان دیده، جانفشانی ها کرده تا گل زیب چمن شود ولی گل رفته و به خار و خس پیوسته و برگ را با صد خار ستم تنها گذاشته است.

ترقی در همکاری با علی تجویدی نیز شماری ترانه های تصویری به یادگار گذاشته که با صدای دلکش ضبط شده است. از جمله در " سبوی بی می" در شور. سبو در پاسخ شاعر که می پرسد تو کیستی؟ می گوید: «آن سبوی بی می ام، که مست باده بوده ام/ ز سینه ها به جرعه ای چه عقده ها گشوده ام/». حالا ولی چون تهی مانده، همه او را به حال خود رها کرده اند: «این تهی از باده/ و از جوش افتاده/ و هستی از کف داده/» را دیگر نه "ساقی سبو کش" به دوش می برد، نه مست باده ای غمش را می خورد. شاعر سپس به نتیجه ای که می خواهد می رسد: هر کس بزم آرای زمانه شد، زودتر از پای در می آید.

ترانه‌های ماندگار

حق نشر عکس 4
Image caption از راست: مهدی خالدی، علی تجویدی، حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی و همایون خرم. بسیاری از ماندگارترین تصنیف های ایرانی ساخته این پنج آهنگساز است

بیژن ترقی ولی ترانه دیگری را با همکاری تجویدی ضبط کرده که به گمان من بهترین کار اوست. این ترانه "آتش کاروان" نام دارد و در سایه یکی از غزلیات او پدید آمده است. هر چند که در کتاب خاطرات او (از پشت دیوارهای خاطره) تاریخ سرودن ترانه مقدم بر غزل آمده است.

به هر حال تم هر دو یکی است ولی در ترانه، به سبب پیوند با موسیقی درخشان تجویدی و صدای رسای دلکش بسیار تاثیرگذارتر از کار در آمده است. از آن گذشته دو بیت از غزل، عینا در میانه ترانه به صورت آواز جای داده شده است. ابیات نخستین و پایانی غزل از زبان آتش بر جای مانده از کاروان، چنین است:

«بختم مدد نکرد که با کاروان روم/ می سوزم آن قدر که چو دود از میان روم

خاکسترم به جای نماند به یادگار/ با گرد باد حادثه تا آسمان روم.....»

و در ترانه تصویر کامل تر شده است:

«آتشی ز کاروان جدا مانده/ این نشان ز کاروان به جا مانده

یک جهان شراره تنها/ مانده در میان صحرا/ به درد خود سوزد/ به سوز خود سازد»

شاعر سپس خود را نیز "جدا مانده از یاران" می بیند. او نیز آتشی بوده که از کاروان بر جای مانده است. هر چه هم می کوشد برخیزد، شعله بر کشد و به کاروان بپیوندد نتیجه ای نمی دهد. ترقی در این جاست که دو بیت آوازی از غزل آتش کاروان را ، چاشنی احساسی ترانه می کند و بر تاثیر آن می افزاید:

«بخت سبک عنان، اگرم همرهی کند/ چون گرد ره به بدرقه کاروان روم/

سر می کشم چو شعله که برخیزم، ای دریغ/ کو پای قدرتی که پی همرهان روم....!»

ضرباهنگی که تجویدی برای ترانه برگزیده سازگارترین فضا را برای آتش بر جای مانده از کاروان به وجود آورده است. آتش کاروان را بیژن ترقی در سی سالگی سروده و در پنجاه و پنج سالی که از آن زمان گذشته ذره ای از جاذبه آن کاسته نشده است. خود او نیز این ترانه اش را سخت دوست می داشت و نام آن را بر پیشانی مجموعه سروده های خود نهاد که در سال ۱۳۸۵ در تهران انتشار یافت.

گفتنی است که ترقی در کار این گونه تصویر سازی های نوآورانه تنها نبود. نواب صفا با "تکدرخت" و معینی کرمانشاهی با "طاووس" و تورج نگهبان با "تصویری در خیال" در این راه با او همگام شدند و طی دو دهه چهل و پنجاه، طیف گسترده ای از ترانه های نوآورانه را پدید آوردند و به موسیقی سنتی تازگی و طراوت بخشیدند.

بیژن ترقی می گفت:

گر بسوزی و خاکسترم به باد دهی

ز ذره ذره وجودم ترانه برخیزد

مطالب مرتبط