'آرزو دارم'؛ سفر یک نمایش از فرهنگسرای نیاوران تا لس‌آنجلس

حق نشر عکس no credit

نمایش اجتماعی «آرزو دارم»، کاری از گروه تئاتر «تنها» به نوشته، کارگردانی و بازیگری عرفان ملکوتی، دو سال پس از نخستین اجرای آن در تئاتر گوشه فرهنگسرای نیاوران، اواخر آوریل امسال در «خانه فرهنگ و هنر ایرانیان» در شهر لس آنجلس به اجرا درآمد.

داستان این نمایش که نخستین تجربه نمایشنامه نویسی ملکوتی ۲۹ ساله به شمار می رود، بنا بر گفته خود او، از زندگی مردم نشئت گرفته است: «ما راجع به زندگی و روزگارمان می نویسیم. مشکلات همیشه هست. خوبی ها و خوشی ها هم همیشه هست. طبعا من چون در ایران بزرگ شدم باید تحت تاثیر زندگی مردم داخل ایران باشم.»

عرفان ملکوتی که به تازگی به کالیفرنیای جنوبی مهاجرت کرده است می گوید:« وقت زیادی نیست که از ایران دورم ..تقریبا یکسال می شود و هنوز گوشت و پوست و احساسم از ایران جدا نشده.»

اما تماشای یک نمایش مردمی که روایت دست اولی از معضلات و مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه امروز ایران باشد و حکایتی که گوشه هایی از دردهای اجتماع داخل کشور و به ویژه شرایط ناهمگون زندگی جوانان ایرانی را به نمایش بگذارد، برای جمع کوچک تماشاگرانی که برای تماشای آن به سالن فرهنگ و هنر ایرانیان در حومه لس آنجلس آمده بودند کاملا تازگی داشت.

نمایش «آرزو دارم» که از فرم تئاتری ساده ای برخوردار است، با چهارشخصیت اصلی (سه مرد و یک زن) با بازی گلسا سرابی، سامان معتمد، میلاد صادقیان و عرفان ملکوتی، روی صحنه ای دوگانه (با طراحی یاس محمدی)، دو واقعه را همزمان در دو مکان مختلف به تماشا می گذارد. یکی در سلول زندانی که در آن مرد جوان و بی گناهی در انتظار اجرای حکم اعدام است و دیگری در اتاق نشیمن زوجی که درحال اجرای مراسم جشن اولین سالگرد ازدواج خود هستند.

در وهله اول، تماشاگر متوجه ارتباط این دو صحنه نمی شود؛ صحنه هایی که با طراحی نور از هم جدا شده اند.

با آغاز دیالوگ ها، کم کم نومیدی حزن آور جوان بی گناه و محکوم به سرنوشتی غیرقابل تغییر و هم سلولی او، مردی که پایان حکم زندان ابد «به خاطر نیم ساعت خوشگذرانی» را با امید به آزادی احتمالی و اتفاقی در آینده ای نامعلوم روزشماری می کند، با زندگی زوجی که رابطه ای کوتاه اما پرتنش و ناهمگون را تجربه می کنند گره می خورد:

«مرد: هیچ فکر نمی کردم یک سال با تو دوام بیارم

زن: آره خب، اونقدر لقمه ات بزرگ بوده که ترسیدی تو گلوت گیرکنه و خفه شی، هان؟

مرد: تو این همه اعتماد به نفسو تو کدوم کلاس یاد گرفتی؟»

و در داخل سلول زندان:

حق نشر عکس httpyoutu.beSxEINSBsbeo

«زندانی اول: روزای اول هر کی بهت می گفت آدمکش، سریع بهت برمی خورد. خیلی دلت می خواست آزاد بشی.

زندانی دوم: مگه می شه آدم تو زندان باشه و دلش نخواد آزاد بشه؟

زندانی اول: پس چرا چوب خط کشیدی واسه روز اعدامت؟

زندانی دوم: وقتی قراره نرم بیرون، خب زودتر بمیرم که بهتره.»

با ادامه نمایش، تماشاگر متوجه می شود که تنها زنگ سرودی «هدایت» گونه از زبان زندانی بی گناهی که به سحرگاه اعدام می اندیشد، سکوت تلخ سلول تاریک را درهم می شکند: «من الان راحتم، خیلی هم از تو خوشحال ترم چون تا چند ساعت دیگه چشمام واسه همیشه بسته می شه و دیگه این همه نامردی و کثافت نمی بینم.»

مشکلات اجرا در داخل کشور

نمایشنامه «آرزو دارم» در سال ۱۳۸۷ نوشته شده است. نمایشی که بنا برگفته عرفان ملکوتی تا پیش از مهاجرت نویسنده به کالیفرنیای جنوبی با حوادث زیادی روبرو بوده است. بارها تمرین و بازبینی و قول اجرا و توقیف و دوباره تمرین و تمرین شده و بی مجوز مانده و بارها با امید و دوباره با ناامیدی مواجه بوده است تا بالاخره در مرداد ۱۳۸۹ در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه رفته است.

ایجاد ارتباط با تماشاگرایرانی لس آنجلس

عرفان ملکوتی در مورد تفاوت هایی که اجرای داخل کشور نمایش «آرزو دارم» با اجرا در لس آنجلس داشته است می گوید: «مهم ترینش این است که اجرای اینجا خالی از استرس ها بود. چون در ایران ما دائم در استرس بودیم که هرکلمه ای که روی صحنه گفته می شود باعث بشود که بیایند و کار ما را توقیف کنند.»

حق نشر عکس no credit
Image caption کارگردان: این بار به دور از خانه همان راه را ادامه داده ایم

او در مورد واکنش تماشاگران ایرانی لس آنجلس به این نمایش می گوید: «اتفاقا انرژی فوق العاده ای از آنها گرفتم و احساس می کنم متن نمایش در ایجاد رابطه با این تماشاگران موفق بوده.»

او می گوید: «پیش از این ما با هزار دغدغه که درواقع یکی از ابزار کار هنر در ایران است شب ها را پشت سر گذاشتیم. بعد هم من تصمیم گرفتم ایران را ترک کنم تا بتوانم به کارم آزادانه ادامه بدهم. با این حال و هر چند گروه مجبور به ترک کشور و هجرت شده اما هویتش از بین نرفته و این بار به دور از خانه همان راه را ادامه داده ایم.»

کارنامه حرفه ای

عرفان ملکوتی دوره بازیگری تئاتر را در «موسسه کارنامه» در سال ۱۳۸۳ به اتمام رسانده و پیش از این در چند نمایشنامه از جمله نمایشنامه ای نوشته محمود استاد محمد، درباره «زار» مراسمی که در جنوب ایران و شمال آفریقا در رابطه با جن گرفتگی انجام می شود، بازی داشته است. هم چنین نقش هایی در دو نمایش «قصه» نوشته حمید پورآذری و «بولداگ» اثر پاک سرشت ایفا کرده است. نمایش دیگری به نام «هامون بازها» پس از ۲۰ جلسه تمرین با برخورد به وقایع پس از انتخابات ۱۳۸۸ لغو شد.

عرفان ملکوتی که در حال حاضر مشغول کار روی دو نمایشنامه تازه است می گوید: «خودم توی ایران دوست داشتم که دانشم کمی بیشتر باشد و به بغل دستیم آزادی بیشتری برای بیان عقایدش بدهم. من فکر می کنم ما در ایران خیلی خودمان را محدود می کنیم. شاید یک قسمتی اش به خاطر شرایطی که در ایران هست باشد، اما بخش دیگرش واقعا خود ما هستیم. نماینده ما کسی است که او را قبول نداریم. به هرحال در این مورد هم فقط پنجاه درصد تقصیر با اوست اما من فکر می کنم پنجاه درصد دیگر همان خود ما هستیم که مقصریم.»

مطالب مرتبط