محنت دیگران

حق نشر عکس alizadeh
Image caption انگلیسیها یک «مثل» دارند که می گوید: No news is good news، یعنی «بی خبری خوش خبری است»

انگلیسیها یک «مثل» دارند که می گوید: «نُو نیوز ایز گود نیوز» (No news is good news)، یعنی «بی خبری خوش خبری است»، که بر عکسش می شود: «هیچ خبری خبر خوش نیست!» و این حرف را اگر بخواهیم از حالت ترجمه در بیاوریم و فارسیش کنیم، تقریباً به این صورت در می آید که: «خبر اگر خوش می بود، خبر نمی شد!»

خیال کنید دارید صبحانه می خورید و تلویزیون هم روبه روی شما دارد «خبر» پخش می کند. لقمۀ اوّل را که توی دهانتان گذاشتید، اتوبوسی در «تایلند» تصادف می کند و سه نوجوان انگلیسی در این تصادف کشته می شوند. آنها پیش از شروع سال تحصیلی دانشگاه برای سیاحت به تایلند رفته بودند.

لقمۀ اوّل، نیم جویده توی گلوتان گیر می کند. وقتی به عکس این سه تا نوجوان نگاه می کنید، در یک لحظه، اگر نوجوان هستید، خودتان را به جای آنها می گذارید، و اگر بچّه ها یا نوه هایی به سنّ و سال آنها دارید، خودتان را به جای پدر و مادر، یا پدر بزرگ و مادر بزرگ آنها می گذارید، و تجسّم فاجعه سخت منقلبتان می کند.

آن لقمه را که ترجیح می دهید، بروید توی دستشویی بالا بیاورید، به زور قورت می دهید، و با اینکه دیگر اشتهای خوردن ندارید، عادت وادارتان می کند که لقمۀ دوّم را به دهانتان بگذارید که در خبر بعدی، در بازار یکی از محلّه های شیعه نشین «بغداد»، در موقع عبور صف درازی از سوگواران که جنازه ای را تشییع می کنند، انفجار یک اتومبیل انتحاری سی و دو نفر را می کشد، و بیش از شصت نفر را مجروح می کند.

حق نشر عکس no
Image caption این نوجوان شاد یکی از آن سه نوجوان انگلیسی است که در تایلند ... آه... دریغ و درد!

دیگر تجسّم این فاجعه خیلی دشوار می شود. باید صبحانه را اجباری قورت بدهید و بروید دنبال کار روزانه تان. دیگر سالهاست که هر روز عدّه ای، اینجا و آنجا، در کشمکشهای نان خواهانه، حقّ خواهانه، عدالت خواهانه، دموکراسی خواهانه، و هزار چیز دیگر خواهانه کشته می شوند.

لقمۀ سوّم را قورت داده اید و دارید لقمۀ چهارم را توی دهانتان می گذارید که می بینید... دیگر لازم نیست نمونه بدهم. می خواهم بگویم حالا اگر آن روز در تایلند کشته شدن سه نوجوان انگلیسی در تصادف اتوبوس «خبر بد» بود و این «اتّفاق بد» نمی افتاد و به جایش «اتّفاق خوب» افتاده بود و آن سه نوجوان انگلیسی به وطنشان برگشته بودند و الآن هم داشتند صبحانه شان را می خوردند که بروند به دانشگاه، یک همچین اتّفاق خوبی دیگر «خبر» حساب نمی شد تا کسی حوصلۀ شنیدنش را داشته باشد. «خبر خوش» که گفتنی و شنیدنی نیست.

آن عهد و زمانی که سعدی شیرازی می گفت: «بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش زِ یک گوهرند؛/ چو عضوی به در آورد روزگار،/ دگر عضوها را نماند قرار»، گذشت. آنوقتها اصلاً بانک وجود نداشت که در غرب مدیر یکی از آنها از پول مردم چهل میلیون پوند برای خودش پاداش بازنشستگی بردارد و در شرق مدیر یکی از آنها همین قدرها، یا خیلی بیشتر از اینها، اختلاس کند و با پاسپورت دوّمش برود غربی بشود.

حق نشر عکس n
Image caption بغداد .. یک روز دیگر ... یک بمب دیگر... سی و دو نفر کشته... بیش از شصت نفر زخمی...

می بینید که ما خیلی وقت است که به شنیدن خبرهای بد که برای روزنامه ها و رادیوها و تلویزیونها «خبر» حساب می شود، عادت کرده ایم، یا در واقع معتاد شده ایم، و همه اش می خواهیم بشنویم که دیگر چه اتّفاق بد و زشت و تهوّع انگیز و هولناک و سنگدلانه و شیطانی و مو به تن راست کن و لقمه در گلو قفل کنی در کجای دیگر اتّفاق افتاده است. لابد می خواهیم از محنت دیگران بی خبر نباشیم، و در این دنیای متمدّن و سازمان ملل متحد دار امروز، بشاید که ناممان را نهند آدمی!