نگاهی به 'همچون یک عاشق' کیارستمی

عاشقانه کیارستمی حق نشر عکس ISNA
Image caption "همچون یک عاشق" فیلمی درباره عشق، از منظر سه آدم کاملا متفاوت است

در پنجمین روز جشنواره، فیلم "همچون یک عاشق"، آخرین ساخته عباس کیارستمی به نمایش درآمد. از ابتدای جشنواره، همه جا صحبت از کیارستمی و فیلمش بود که این بار ژاپن را به عنوان لوکیشن برای بیان داستان عاشقانه اش انتخاب کرده بود.

کیارستمی قبلا نیز در برخی از فیلم هایش مثل زیر درختان زیتون به تم عشق پرداخته بود. "همچون یک عاشق" نیز فیلمی درباره عشق، از منظر سه آدم کاملا متفاوت است. فیلم به رابطه یک دختر دانشجو (که به خاطر نیاز مالی اش خودفروشی می کند) و یک استاد پیر دانشگاه می پردازد که می خواهد تنهایی شبانه اش را با زنی، پر کند. از طرف دیگر او دوست پسری دارد که دیوانه وار عاشق اوست و از بی اعتنایی اش به تنگ آمده و با او در کشمکش است.

واکنش سرد منتقدان سینمایی حاضر در کن، بعد از نمایش فیلم کیارستمی، بیانگر نارضایتی آنها از کار استاد کهنه کار سینمای ایران بود. برخی از آنها در نقدهای شفاهی خود نیز این نارضایتی را علنا بیان کردند اما هنوز نقدی درباره این فیلم منتشر نشده تا بیانگر دیدگاه رسمی آنها باشد.

همچون یک عاشق، شاید در مقایسه با کارهای دیگر کیارستمی، اثر برجسته ای نباشد اما همه نشانه های سینمای کیارستمی، از سادگی طرح و نقطه گذاری در روایت گرفته تا ریتم درونی آرام و پرهیز از دراماتیک شدن را در خود دارد. به علاوه نگاه فلسفی کیارستمی به زندگی و نسبی گرایی او نیز در سرتاسر فیلم جاری است.

حق نشر عکس no credit
Image caption کیارستمی، آگاهانه از دراماتیک شدن و سانتیمانتال شدن فیلم جلوگیری کرده است

کیارستمی فضاهای داخلی کافه و آپارتمان پیرمرد را خیلی خوب درآورده و با تم موسیقی "الافیتزجرالد" که عنوان فیلم از آن گرفته شده، دنیای متفاوت آدم های عاشق فیلم را به خوبی به هم ربط داده است. نماهای خیابان های توکیو در شب که یادآور "راننده تاکسی" مارتین اسکورسیزی است، عالی است.

کیارستمی، آگاهانه از دراماتیک شدن و سانتیمانتال شدن فیلم به ویژه در صحنه های آپارتمان پیرمرد، با پرهیز از نمایش همخوابگی پیرمرد و دختر، جلوگیری می کند. او در سکانس نهایی که دوست پسر دختر فاحشه با خشم به سراغ آنها می آید، درست در نقطه آغاز یک درام پرتنش، آن را رها کرده و فیلم را تمام می کند. سنگی که پسر جوان به شیشه خانه پیرمرد پرت می کند، شوک بزرگی در سینمای بدون هیجان و تنش کیارستمی به حساب می آید اما جسارت کیارستمی در این است که ادامه نمی دهد و روایت را ناتمام می گذارد تا در ذهن تماشاگر ادامه پیدا کند.

به نظرم مشکل اصلی فیلم؛ بازی های سست و کم عمق بازیگران ژاپنی فیلم به ویژه بازیگر نقش پیرمرد است و گمان می کنم که ناآشنایی کیارستمی به زبان ژاپنی، مانع اصلی ایجاد شخصیت های باورپذیر و ایجاد رابطه تماشاگر با آنها در این فیلم است. گمان می کنم که کار در فضای دیگری (غیر از ژاپن) که برای کیارستمی شناخته شده تر و ملموس تر بود، می توانست نقش مهمی در ساختن دنیای عاشقانه کیارستمی داشته باشد. اگرچه تم فیلم او، تمی جهانی است و مرز و فرهنگ خاصی نمی شناسد

یک خانواده محترم

دیروز علاوه بر فیلم کیارستمی، فیلم یک خانواده محترم ساخته مسعود بخشی نیز در بخش دو هفته کارگردان ها در کن به نمایش درآمد.

مسعود بخشی، مستندساز است و فیلم مستند "تهران انار ندارد"را در کارنامه اش دارد و این فیلم نخستین فیلم داستانی اوست که با مجوز دولتی ساخته شده و به عنوان تنها نماینده سینمای ایران در بخش غیر رسمی کن شرکت کرده است.

فیلمساز، نگاه انتقادی نسبتا تندی به جامعه امروز ایران از زاویه دید جوانی تحصیل کرده (آرش با بازی بابک حمیدی) دارد که از پاریس به نزد مادرش که تنها در شیراز زندگی می کند باز می گردد. این بازگشت برای او یادآور خاطرات دردناک دوران کودکی (دوران جنگ ایران و عراق) و خشونتی است که پدرش در حق او، برادر بزرگترش (که در جبهه شهید شده) و مادرش روا داشته است.

آرش، جامعه شناس است و روی موضوع خشونت در جامعه ایران مطالعه می کند و از طریق یادآوری خاطرات تلخ و خشونت بار گذشته که با تمهید فلاش بک روایت می شود، انگیزه های شخصی و روانی او برای مطالعه خشونت برملا می شود. او نه تنها خشونت را در محیط خانوادگی اش و با پدر مذهبی زورگویش تجربه کرده بلکه در فضای فعلی جامعه نیز، از دانشگاه گرفته تا اداره های دولتی و خیابان های تهران آن را تجربه می کند.

مشکل فیلمساز این است که رویکردش به خشونت تا اندازه ای سطحی و شعاری است و از حد نمایش چند دعوای خیابانی یا برخوردهای تند مسئولان حراست دانشگاه با او فراتر نمی رود.

استفاده از نماهای آرشیوی جنگ نیز تنها برای ساختن فضای تاریخی فیلم کاربرد دارد و ارتباط و تاثیر روانی و اجتماعی آن بر خشونت در جامعه، بررسی نمی شود.

کارگردانی مسعود بخشی در بخش های مربوط به زمان حال قابل قبول است اما در ارائه تصویری رئالیستی از زمان جنگ و باورپذیر کردن آن ناتوان است.

مشکل دیگر این فیلم، تعداد زیاد شخصیت های فرعی فیلم و تغییر مکرر جغرافیای داستان است که مغشوش و گیج کننده است اما جسارت بخشی در بیان برخی از واقعیت های جامعه امروز ایران و انحطاط اخلاقی و اقتصادی این جامعه مثل جولان دهی رانت خواران دولتی، ریاکاری مذهبی و خشونت (هرچند باسمه ای) قابل تحسین است.

پایان فیلم که آرش را در خیابان های تهران و در میان سیل خروشان تظاهرکنندگان (هویتشان معرفی نمی شود) که به سمت میدان آزادی حرکت می کنند، با توجه به شرایط فعلی سینمای ایران، بسیار جسورانه است. بازی بابک حمیدی در نقش آرش نیز، بسیار کنترل شده و قابل تحسین است.

مطالب مرتبط