غمِ نهفته در مضراب های شاد شهناز

شجریان و شهناز حق نشر عکس mehr
Image caption شجریان می گوید درباره تار شهناز نمی توان چیزی گفت، باید آن را شنید و با جان و دل شنید

موسیقی سنتی اگر تار را نداشت و تار جلیل شهناز را، چه از آن باقی می ماند؟ از اینی هم که هست، لاغرتر مانده بود. تار از زمان فارابی تا امروز رساترین ابزارِ بیان موسیقی سنتی بوده است.

گروهی که این ساز مادر در آن غایب باشد، همیشه احساس لنگی می کند. مثل این است که قلب خود را از دست داده باشد. البته تار داریم تا تار. غرض تار بنگاه های شادمانی نیست که صدای پری هم دارد. غرض تاری است که درویش خان با آن، زن پیانو نواز سفیر انگلستان را شگفت زده می کند. نی داوود دانه دانه جواب تحریرهای قمر را می دهد، و شهناز زمینه را برای اوج گیری صدای فاخر بنان آماده می سازد.

شهناز که امروز نود و یکمین سالروز تولد اوست، فاخر ولی سلیس و روان می نوازد. به حرف زدن آدمیان اندکی می ماند که فاخر صحبت می کنند ولی حرف هایشان را همه می فهمند و فراتر از فهم، احساس می کنند. به قول شجریان، درباره تار شهناز نمی توان چیزی گفت، باید آن را شنید و با جان و دل شنید.

ساز شهناز، آوازی است، یعنی به آوای انسانی می ماند. سر در گرو ردیف یا تقلید از دیگران ندارد. در لحظه مثل آبشار سرریز می کند. از پس ریتم های شیرین کارانه، نغمه های غمیادانه ای سرک می کشد که جگر را می سوزاند. غمی که زیر پنجه همه نوازندگان سنتی نهفته است ولی با هر پنجه ای خود را آفتابی نمی کند. سینه ای شرحه شرحه از فراق می خواهد. ذهنیتی که توانائی بازتاب آن را داشته باشد. تار شهناز چنین است. چنان ماهرانه غم ها را درون مضراب های شاد می پیچد که سرخوشانه اشکت را درمی آورد. از همین روست که شهناز شیرین نواز شناخته می شود. سنگواره های سنتی شیرین نوازی را بر نمی تابند. تلخ کاری و تلخ کامی، دستاورد آن هاست. هر چه عبوس تر، اصیل تر، هر چه ترش تر، استادتر. موسیقی سنتی، بیماری تاریخی ملال خود را از همین ترش رویان و مرده ریگان به ارمغان گرفته است. لبخندی اگر گاه بر گوشه لبش می نشیند، ثمره جسارت شاگردانی است که نافرمان شده اند و راه خود را از سنگواره ها جدا کرده اند.

باری شهناز استثنائی در میان سنگواره هاست. هنوز پنجه اش جوان و مضرابش چالاک است. هنوز جویبار شادمانی در سینه اش جاری است. هنوز بر می انگیزاند و یک مضرابش به صدها مضراب چپ و راست بردگان ردیف می ارزد.

شانس بزرگ شهناز شاید این بود که گذارش به مکتب خانه سنگواره ها نیفتاد. همه فوت و فن های نخستین را در اصفهان نزد پدر و برادر آموخت. به تهران هم که رفت آن قدر پیشرفته بود که دیگر به فرمان های ریز و درشت سنگواره ها توجه نمی کرد. نیازی به آن نبود. استقلال در آموزش، به استقلال در اجرا انجامید.

تار شهناز، بدون آلایش تقلید، ویژه خود او باقی ماند. اگر چه او از کسی تقلید نکرد ولی مقلدان بسیار پیدا کرد. شیوه شهناز در موسیقی سنتی نهادینه شد، روز به روز بر جمع پیروان او افزوده شد و لبخندهای بیشتری بر لبان ردیف نیازمند به هوای تازه جوانه زد. چه جاذبه ها که این شیرین کاران در سال های پیش از دگرگونی در تالار رودکی و جشن هنر شیراز نیافریدند.

برمی گردیم به حرف های شجریان که می گوید: "اولین بار که ساز شهناز را شنیدم مرا در خود فرو برد و تا امروز هم چنان در من زندگی می کند....ساز او مرا به جائی برد که دیگران نمی شناسند....شهناز بیان واقعی موسیقی ما را یافته است...."

یادمان باشد که مجذوبیت شجریان در برابر شهناز و تارش او را برانگیخت که نام ارکستر بزرگ تازه خود را، شهناز بگذارد.