همکاری با شیرین نشاط و بهرام بیضایی؛ گفتگو با محسن نامجو

حق نشر عکس 11

محسن نامجو، خواننده، آهنگساز ونوازنده ایرانی که کارش تلفیقی ازموسیقی سنتی و محلی ایرانی با جاز، راک و بلوز است. در فعالیت های تازه هنری خود، تازه ترین آثار و ترانه های خود که تابستان امسال در قالب آلبومی به نام "سیزده/هشت" به بازار خواهد آمد را درکنسرتی در تالار "اورفیوم" شهر لس آنجلس اجرا کرد.

نامجو که در چندماه گذشته علاوه بر شرکت دریک اثر نمایشی از ساخته های "شیرین نشاط" هم اکنون مشغول تمرین نمایش دیگری به نوشته و کارگردانی "بهرام بیضائی" به نام "جانا و بلا دور" به شیوه "سایه بازی" با مضمون های اسطوره ای است، از چندی پیش در دانشگاه "استنفورد" در شمال کالیفرنیا به تحقیق دررشته موسیقی اشتغال دارد.

او هم چنین هفته گذشته (یکشنبه ۱۰ می) در مرکز پژوهش های ایرانی ساموئل جوردن در دانشگاه "ارواین" در جنوب لس آنجلس درباره سه موضوع مختلف در رابطه با موسیقی ایرانی سخنرانی کرد و گفت :یکی از این مقالات چند سال پیش در ایران نوشته شده بود ولی دوتای دیگر در طول دوسال گذشته در کالیفرنیا تکمیل شده است و درواقع گوشه ای از وظایف کاریمان بود در بخش موزیک دانشگاه استنفورد. اولین سخنرانی درباره رابطه تلفیق شعر و موسیقی ایرانی بود. دومی درباره رابطه ردیف های موسیقی سنتی ایرانی و هفت دستگاه یا رپرتوار این موسیقی با موضوع استبداد سیاسی است و سومی هم که قرار است به زودی به زبان انگلیسی به چاپ برسد در رابطه با موسیقی مستقل در ایران بود و قرار است در اینترنت قرار بگیرد.

با محسن نامجو که آثارش همواره واکنش های فراوانی به همراه داشته به گفتگو نشستیم:

شما سال ها پیش ضمن اجرای چند صدای مختلف در یک کتاب صوتی، به نوعی کارهای نمایشی را تجربه کرده اید اما به نظر می رسد در یک سال گذشته بیشتر فعالیت های شما در زمینه تئاتر بوده است. آیا احساس می کنید که موسیقی به تنهایی کافی نیست؟

نه. درواقع هردوی این تجربیات پیشنهاد هایی بود که به من شد و دعوتی بود که از من کردند و من هم خیلی مفتخرم .

از حدود یک سال قبل قرار شد کار این پرفورمنس (اعتراض وارد نیست) را با خانم نشاط انجام بدهیم. در ذهن ایشان البته اجرای یک تئاترنبود و در ابتدا قرار بود یک کار تصویری و اجرایی انجام بشود و چیزی باشد بین نمایش و موسیقی و ما با آن هدف جلو رفتیم و کار شکل گرفت و درمجموع تجربه خیلی آموزنده و خوبی بود برای من. ایشان هم کاملا دست من را باز گذاشته بودند برای انجام هرکار موسیقیایی .

البته فقط ۵ درصد کار من در این پروژه بازیگری و بیان دیالوگ بود و بقیه خوانندگی بود اما خیلی چیز یاد گرفتم. اما کار آقای بیضائی کاملات متفاوت است. این کار که واقعا انجامش برای من افتخار آمیز است درواقع متنی است که تا بحال درجایی چاپ و یا اجرا نشده.

ایشان ۴۰ سال پیش، نوشتن آن را شروع کردند و بعد به مرور زمان کامل شده و این اواخر وقتی صحبت اجرای آن پیش آمد ایشان تازه ترین نسخه آن را بازنویسی کردند و آن را به دست ما دادند.

بازهم اینجا من نقشم یک نقش موسیقیایی کامل نیست. از روز اول در تمرین ها، استاد بیضائی به من گوشزد کردند که چیزی که ایشان از من می خواهند خوانندگی نیست و بازیگری هم نیست. بلکه چیزی بین این دو است. تنها الگویی هم که من از این نوع کار از قبل در ذهنم داشتم نقالی بود. یعنی با راهنمایی های ایشان ، منابع تصویری و هم چنین خاطرات ومشاهدات خودم از نقالی و پرده خوانی. مژده شمسائی عزیز هم بود و کمک وهمکاری کرد. درواقع نمایش سایه به این شکل در داخل ایران هرگز اجرا نشده و حالا چنین کاری برای اولین بار در خارج از ایران اجرا می شود.

شما در سال ۱۳۸۷ به یکی از نشریات خارج از کشور گفته بودید که برخی از افرادی که درقله های هنر و ادبیات ایران حضور شاخصی داشته اند علیرغم انتشار آثار تازه در خارج نتوانسته اند گل کنند و در آن زمان شما ترس این را داشتید که این "بلا" سر شما هم بیاید. امروز در این مورد چه احساسی دارید؟ آیا احساس می کنید هنرشما توانسته در خارج از کشور آنچنان که باید مورد توجه قرار بگیرد؟

راستش من این واژه "ترس" را حقیقتا هیچوقت به کار نبرده ام. این سئوالی بود که خیلی از مصاحبه کنندگان از من پرسیده اند. من دوتا جواب در این رابطه دارم. یکی این که من هنوز آرشیوم پر است یعنی کلی کار دارم از ایران که درواقع همین خودش باعث می شود احساس خلائی نکنم. یعنی شاید برای این قضیه هنوز زود باشد. ولی جواب اصلی این است که حتی اگر هم این زندگی بیرون از ایران تغییراتی را در آدم ایجاد کند یا در دیدگاهم تغییری ایجاد شود و حتی اگر دیگر آن شکلی از سوختن یا دردمندی ویا آن حس و حالی که در ایران بوده در کارهایی که بیرون از ایران است دیده نشود، من هیچ ابایی ندارم.

من خودم را برای این تغییر آماده کرده ام. چه عیبی دارد؟ آدم بیاید بیرون از ایران و تجربیات تلخ و خوب گذشته اش رو بگذارد کنار و به تجربیات تلخ و خوب جدیدی تن بدهد و این اگر حتی موجب این بشود که آن موسیقی تغییر بکند و یا موجب قضاوت بعضی ها بشود که این موسیقی آن تاثیرقدیم را دارد یا ندارد یا بهتر است و یا نه، راستش این مسئله کوچکترین اهمیتی برای من ندارد.

آیا این نوعی دیدگاه از درون ایران به بیرونی است که خود شما هم یک زمانی داشته اید اما امروز طور دیگری به این قضیه نگاه می کنید؟

فکر می کنم آن تجربیاتی که ما از اهالی فرهنگ و هنر نسل قبل داریم و کسانی که قبل از ما مهاجرت کرده اند موجب یک مقدار پیش داوری هایی راجع به امثال من شده بود و پیشاپیش می دانیم که اگر فلانی از اینجا برود دیگر قرار نیست ما موزیک خوبی بشنویم یا اصلا قرار است که معنی اش را از دست بدهد.

اساسا من به آن معنی در ایران هم که بودم خیلی اعتقاد نداشتم. چون آدم تصویری که از خودش دارد را باید همیشه برای خودش زنده و تازه نگهدارد. آن تصویری که دیگران از آدم دارند، هر تصویری که باشد معلوم نیست چقدر سندیت دارد که حالا نگران خراب شدنش باشیم.

من خودم همیشه از خودم تصویر آدمی را دارم که باید جستجو و تجربه کند. این تجربه در ایران به شکل دیگری بود اینجا هم هنوز همان تجربه ایران دارد ادامه پیدا می کند و آدم با سبک های جدید و موزیسین های جدید آشنا می شود و با یک دنیای جدید و من سعی می کنم خودم را اسیر آن تصاویری که دیگران به هرشکلی حالا چه خوب و چه بد از من ساخته اند نکنم.

این ها یعنی هنر شما همان مسیر گذشته را طی می کند اما شکل تازه ای به خودش گرفته؟

بله. می توان اینطور گفت. چون هر دفعه اتفاق جدیدی می افتد از جمله همین آلبوم تازه ای که قرار است تابستان منتشر شود.

با درنظرگرفتن استقبال روزافزونی که از کنسرت ها و کارهای شما میشه آیا احساس می کنید که مشکلی که شما آن را پیش از این "عدم آشنایی مخاطبان خاص با اصول اولیه موسیقی" خوانده بودید از میان برداشته شده و موسیقی امروز مخاطب خودش را پیدا کرده؟

درواقع خود موسیقی ایرانی به عنوان مجموعه ای از ۷ دستگاه و پنج آواز و یک سری گام یک امری است که که در واقع نه خوب است و نه بد. موزیک است. موج صوتی است. یک سری اتفاقات فیزیکیست در هوا.

این ذهن موزیسین است که می تواند به آن پر و بال بدهد و بازش کند و از دریچه هایی که هست هرچه بیشتر ازقفس آزادش بکند یا نکند . چون اگر فکر کنه که این نباید دست بخورد و هی نگهش دارد، می شود شکلی که حالا در همه این دهه هایی که داشتیم دیده ایم. برای همین هم این کار یا تجربه هایی که من کرده ام بخاطر خارق العاده بودن این به اصطلاح موزیسینی که من باشم نبوده و بیشتر بخاطر این بوده که ما تجربه کم داشته ایم و آدمی که تن بدهد به این تجربه ها کم بوده است. برای من این یک امر بدیهی بود. یعنی اینکه می شود با کم و اضافه کردن یک سری درجات یک گام که ربط پیدا می کند به یک زمینه خیلی خیلی قدیمی در موسیقی محلی خودمان آن را ارتباط بدهیم به موسیقی غربی که خیلی مدرن است. من هرگز به قصد اینکه نو آوری یا انقلابی در موزیک ایجاد کنم کاری نکرده ام . به نظر من نوآوری که با آگاهی قبلی انجام بشه هیچوقت اصیل نیست.

برخی کارهای شما را کاملا غیرسیاسی می خوانند وحتی معتقدند ریتم های غیرمتعارف و استفاده ابزاری از حنجره و به خصوص رابطه ای که شما با هجاهای شعری در ترانه هایتان ایجاد کرده اید صرفا نوعی فریاد اعتراضی و تا حدی ناخود آگاه نسبت به عدم تلفیق پذیری موسیقی سنتی ایرانی با موسیقی نوین جهان به شمار می رود؟

خیلی خوشحالم که این را می شنوم. همیشه به این موضوع اعتراض داشته ام که کار من را به عنوان اعتراض سیاسی می بینند و البته خیلی ها این سبک کار می کنند و به نظر من این خیلی موسیقی محترمی است و لازم است که باشد. می دانید که یک سری اتفاقات سیاسی اجتماعی راجع به شخص بنده افتاده که به درست یا غلط، چنین تصویری به خصوص در داخل ایران در مورد من بازنمایی و آگراندیسمان و بزرگ می شود. ولی من همیشه سعی کردم وقتی تریبونی دراختیارم بوده بگویم که اعتراض من به این دولت و آن دولت نیست . اعتراض به این رژیم و آن رژیم نیست. اعتراض به اساس آن چیزیست که ما به عنوان یک انسان در این دنیا درک می کنیم و در آن به نقصان هایی پی می بریم و سعی می کنیم این نقصان ها را گاه به صورت طنز و گاه به صورت تراژدی و به هر شکلی نشان بدیم و از این مسائل انتقاد کنیم.

شما قبلا از سانسور در ایران و خودسانسوری که به قول خودتان در وجود همه هنرمندان ایرانی وجود دارد گفته بودید. آیا احساس می کنید در دوران زندگی در خارج از ایران توانسته اید به راحتی و بدون هرگونه هراسی این خودسانسوری را در درون خودتان ریشه کن و به قول خودتان "عقده گشایی" کنید؟

خودسانسوری امری بود که در وجود خیلی از ماها نهادینه شده بود اما من هیچوقت شخصا با این مسئله مشکلی نداشتم. البته خیلی وقت ها آدم حتی در خانه خودش و در لحظه نوشتن کار فکر می کرد که این اثر چه سیری رو باید طی بکند و از پله های کدام وزراتخانه باید بالا برود. اتفاقا "عقده گشایی" واژه ای است که من پیش از این ها با همکاران دیگرم ازش استفاده کرده ام اما درحال حاضر فقط به یک چیز فکر می کنم. هستی تا بیان کنی دیگر ..حالا هرچیزی را که بهش فکر می کنی؛ هستی تا بیان کنی.

مطالب مرتبط