«اندر ترجمۀ فکر به واقعیت»

حق نشر عکس bbc
Image caption چورتکه: شمارگر یا کامپیوتر عهد دقیانوس، که هنوزهم در بعضی جاها و برای بعضی کسها از حیّز انتفاع نیفتاده است.

شما می دانید، ان شاءالله همه می دانند و حافظ شیرازی از تمام استادهای همعصرش بهتر می دانست که بیشتر کلمه های اسمی و فعلی هر زبان در ابتدا یک معنی معیّن و اصلی داشته است، و بعدها مردم به مرور معنیهای فرعی تازه ای بار آن کلمه ها کرده اند، و در بعضی موردها، در جریان تحوّلهای اجتماعی و فرهنگی، یک معنی فرعی جای معنی اصلی را گرفته است.

و این را هم لابُد همه می دانند که معنیهای تازه ای که بار کلمه ها می شود، با فرهنگ بومی مردم ارتباط دارد. مثلاً در زبان انگلیسی، در اواسط قرن هفدهم به هر کس که کارش حساب کردن بود، می گفتند «کامپیوتر» (Computer) چون فعل «کامپیوت» (Compute) امروز هم معنی اصلیش همان «حساب کردن» است.

Image caption جناب مثیو آرنولد، سازندۀ حماسۀ «رستم و سهراب» به زبان انگلیسی.

بعد که رسیدند به سال ۱۸۹۷، یعنی اواخر قرن نوزدهم، به «ماشین حساب» هم گفتند «کامپیوتر»، تا اینکه در سال ۱۹۷۰ آمدند همین اسم را گذاشتند روی دستگاه عجیب و معجزه گری که امروز زمین و زمان را فتح کرده است، و هیچکس هم بلند نشد ایراد بگیرد و مثلاً بگوید: «بابا جان، کامپیوتر یعنی شمارگر! والله باعث رسوایی یک زبان است که به یک چورتکۀ عهد دقیانوس بگویید شمارگر و به این اعجاز بزرگ علم و تکنولوژی و صنعت عصر اینترنت هم بگویید شمارگر! اقّلاً بگویید رایانه!»

با یک دوست جوان ایرانی که در پیدا کردن یا ساختن کلمه های فارسی برای بعضی کلمه های انگلیسی خیلی فکر می کند، خیلی ابتکار به خرج می دهد، خیلی جوش می زند، و خیلی رنج می برد تا از این طریق روح تازه ای به زبان فارسی بدمد و روان فردوسی را شاد کند، در قهوه خانه نشستن و گپ زدن، خودش به تنهایی خیلی حوصله می خواهد، و خیلی تحمّل و خیلی گذشت، چه رسد به اینکه دوست انگلیسی میانه سال آدم هم حضور داشته باشد و بحث از ترجمه در تحوّل زبان به میان بیاید، آن هم با ذهنیت یک جور ناسیونالیسم جدید ایرانی، و ضمناً این دوست انگلیسی هم کسی باشد که بیست سال پیش با خواندن ترجمه که نه، با خواندن «رباعیات عمر خیّام» فیتزجرالد (۱) و «رستم و سهراب» «مثیو آرنولد» (۲) علاقه مند شده باشد که فارسی یاد بگیرد و رباعیات خیّام و شاهنامه فردوسی را به زبان فارسی بخواند. لطفاً حالا خودتان تشخیص بدهید که کدامیک از این سه تا حرف مال کدامیک از ما سه نفر است:

Image caption این «یوتوپیا»ی افلاطون هم در فارسی ترجمۀ درست و دقیقی ندارد!

«این یوتوپیای افلاطون (۳) هم در فارسی ترجمۀ درست و دقیقی ندارد. یکی به آن می گوید «مدینۀ فاضله»، یکی می گوید «آرمان شهر»، یکی می گوید «مدینۀ افلاطون» یا «جمهوری افلاطون»، یکی می گوید «ناکجاآباد»، یکی می گوید...»

«ناکجا آباد را تامس مور، حقوقدان و فیلسوف اجتماعی و سیاستمدار انگلیسی در سال ۱۵۱۶ در عهد «هنری هشتم» نوشت. او با توصیف نظام آرمانی جامعه در یک جزیرۀ خیالی می خواست از نظام اجتماعی و سیاسی زمان خودش انتقاد بکند و می دانست که جزیرۀ او نیست درجهان است."

"مال افلاطون همان جمهوری است، امّا افلاطون واقعاً معتقد بود که اگر حکومت به دست فیلسوفها باشد، جمهوری او را می شود به وجود آورد. حالا ما چرا باید این قدر پایبند ترجمۀ زبانی کلمه ها باشیم؟ همین کلمۀ انگلیسی «ترانسلیت» (۴) یک معنیش هم تبدیل کردن فکر به وقعیت است. حالا چه بگوییم «مدینۀ فاضله»، چه بگوییم «آرمان شهر»، باید ببینیم در این بیست و پنج قرنی که از جمهوری افلاطون می گذرد، در راه ترجمه کردن «فکر» او به «واقعیت» چه قدمی برداشته ایم!»

_________________________________

۱- ادوارد فیتزجرالد (Edward FitzGerald)، ادیب و شاعر انگلیسی (۱۸۸۳-۱۸۰۹) رباعیات حکیم عمر خیّام را بدون مقیّد کردن خود به حفظ صورت کلامی هر رباعی، به مجموعه ای رباعی پیوسته به انگلیسی برگرداند.

۲- مثیو آرنولد (Matthew Arnold)، شاعر و منتقد اجتماعی انگلیسی (۱۸۸۸-۱۸۲۲) منظومه ای دارد با عنوان «سهراب و رستم» (Sohrab and Rustum) که اقتباسی است از داستان «رستم و سهراب» شاهنامۀ فردوسی طوسی.

۳- مدینۀ فاضلۀ افلاطون همان «جمهوری افلاطون» است که اساس آن بر حکومت فیلسوفان بر جامعه نهاده شده است. کلمۀ «یوتوپیا» (Utopia) را اوّلین بار «تامس مور» (Thomas More)، حقوقدان و فیلسوف اجتماعی و سیاستمدار انگلیسی از دو کلمۀ یونانی «ou» به معنی «نه» و «topos» به معنی «جا» یا «محل» یا «سرزمین» ساخت و به آن پسوند «ia» اضافه کرد تا به صورت اسم مکان در بیاید و بشود اسمی به معنی «ناکجاآباد» یا «نیست در جهانستان» یا «هیچ در کجاآباد» یا هرچه شما بفرمایید.

۴- کلمۀ فعلی «to translate» در معنی اصلی برگرداندن نوشته یا سخنی از زبانی به یک زبان دیگر است، امّا یکی از معنیهای معمول دیگرش درآوردن چیزی از یک صورت، یا عمل، یا حالت به صورت یا عمل یا حالتی دیگر است؛ یا تبدیل کردن یا مبدّل کردن چیزی به چیزی دیگر. مثلاً می گویند « translate ideas into reality».

مطالب مرتبط