وضع 'مکه هنری تئاتر' در سال‌های جنگ داخلی

اهل هنر که حساس‌ترین آدمان به شمار می‌روند، همیشه نبض زندگی را چون طبیب حاذق در دست داشته، نه تنها از واقعات گذشته خلاصه‌ها برآورده و سال‌نامه این یا آن حادثات را برقرار می‌سازند، بلکه واقعات مهم را پیشگویی نیز می‌نمایند.

این گونه واقعات در تاریخ تئاتر کم رخ می‌دهد، زیرا این عمل تنها در حالی دست می‌دهد که تئاتر در سطح بالای رشد و رونق باشد.

بی محابات، آخر سال‌های ۸۰ سده گذشته میلادی تئاتر تاجیک در همین سطح قرار داشت.

اهل هنر تمام کشورهای اتحاد شوروی ساتبق به تاجیکستان آمده و نمایش‌های تئاتری ما را تماشا کردن را آرزو می‌کردند. بهترین هنروران شوروی دوشنبه را "مکه تئاتری" نام می‌بردند.

دوشنبه - مکه هنر تئاتر

در همین دوره شکوفایی که با اسم کارگردان‌های نوآور - فرخ قاسم، میرزاوطن میراف، برزو عبدالرضاق‌اف، سلطان عثمان‌او، طاهر بهرام، شوکت خلیل‌اف و دولت عبیدالله سخت مربوط است، تئاتر تاجیک به مسائل داغ روز بیش از پیش دست می‌زد.

“فشار” میرزاوطن میراف که در سال ۱۹۸۸ در صحنه تئاتر دولتی موسیقی - مضحکه‌ای به نام سعیدعلی ولی‌زاده شهر کولاب رفت از مسائل اجتماعی حکایت می‌کرد و منبعد یکی از سبب‌های جنگ شهروندی گردید.

این نمایشنامه که مؤلفش سفر‌محمد ایوبی است، داستان حافظ بیکار است که روابطش با همسرش به خاطر ناداری بد می‌شود.

مقامات محلی در این داستان دزد و غارتگر هستند و کارمندان انتظامی این افراد را پشتیبانی می‌کنند.

حافظ از یک فرد بی‌طرف به شخص مبارز تبدیل می‌یابد. او برای در راه رسیدن به جامعه حقوق‌بنیاد و برابر اجتماعی قرآن می‌شود.

“خانه‌سوزان” فرخ قاسم (۱۹۸۹)، از روی اثر “بیدرمان و خانه‌سوزان” ماکس فریش، در صحنه تئاتر جوانان به نام محمود واحد، از فارغ‌بالی "صاحب‌جان" حکایت می‌کرد.

صاحب‌جان با توده ریاکاران همراه شده، از ترس با دست خود خانه خویش را آتش می‌زند و باور دارد که این خواب است. مصرع مشهور محمد اقبال لاهوری “از خواب گران خیز!” نخستین بار از زبان هنرمندان این تئاتر صدا داد و شعار خودشناسی ملی در میدان‌ها گشت.

فرخ قاسم پیش از سر زدن جنگ شهروندی پی‌خس نمود که برخورد منافع و ذهنیت توده‌ای به جنگ آورده می‌رساند. با نمایشنامه “یوسف گمگشته باز آید به کنعان...” او تلاش کرد مردم را در باره امکان ریختن خون ناحق و آغاز برادرکشی هشدار بدهد.

این نمایشنامه در تئاتر تجربه‌ای تماشابین جوان “اهارون”، حالا تئاتر دولتی تجربه‌ای تماشابین جوان به نام محمدجان قاسم‌اف، روی صحنه آمد.

نمایشنامه که بخشی از روایت یوسف پیامبر است، با یافت شدن یوسف نه، بلکه از جانب برادران کشته شدن او به انجام می‌رسد. این هشدار هنرمندان تاجیک به هم‌قومان خود در آغاز سال ۱۹۹۰ بود.

به این ترتیب می‌توان گفت، واقعاتی که در نمایشنامه “فشار” نشان داده شده بود، به واقعات خانه‌سوزی سبب گردیده، تا گم شدن یوسف آورده رسانیدند.

چون در سال ۱۹۹۲ جنگ شهروندی تمام قسمت جنوب و مناطق مرکزی کشور را فرا گرفت، آن به حیات فرهنگی بی تأثیر نماند. هنرمندان در قطار روشنفکران به دلایل مختلف زیر تعقیب و فشار قرار گرفتند.

کارگردان نمایش “فشار” میرزاوطن میراف خود تحت فشار شدید قرار گرفته مجبور شد که به دوشنبه کوچ بندد. بیشتری از هنرمندان تئاتر کولاب ناچار شدند به مناطق دیگر کشور مهاجرت کنند.

جنگ، هنرمندان بدخشان، تئاتر روسی

طرفداران محمدعیاز نوجوان‌اف، وزیر وقت کشور که سبک‌دوش گردیده بود، به تظاهرات‌ها در میدان‌های “آزادی” و “شهیدان” دوشنبه در سال ۱۹۹۲ همراه شدند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption صدبرگ طلاوا، هنرپیشه تئاتر “اهارون”، در ماه دسامبر سال ۱۹۹۲ در شهر دوشنبه ناپدید شد

شاید این عمل سبب گردید که تمام مردم بدخشان به جانبداری گروه اپوزیسیون، یعنی مخالفان دولت، محسوب شده و مردم آن زیر تعقیب قرار بگیرند.

این وضعیت هنرمندان بدخشانی را در ردیف متخصصان دیگر از این منطقه مجبور کرد، ترک منزل و مکان و جای کار خود کنند و در بدخشان پناه جویند.

برای مثال، صدبرگ طلاوا، هنرپیشه تئاتر “اهارون” در ماه دسامبر سال ۱۹۹۲ در شهر دوشنبه ناپدید شد.

هم‌اکنون، با گذشت ۲۰ سال از ناپدید شدن این هنرپیشه، مقامات تاجیکستان هنوز نشانه‌ای از او و عاملان قتل یا نابودی او را پیدا نکرده‌اند. حتی کسی نمی‌داند که اگر صدبرگ کشته شده، پس در کجا و توسط چه گروهی کشته شده و در کجا خاک شده است.

ضمناً، فرخ قاسم نمایشنامه “دجال” را که در سال ۱۹۹۷، یعنی در سال امضای سازشنامه صلح به صحنه گذاشت، به یاد صدبرگ طلاوا و در سیمای او به همه قربانیان جنگ داخلی در تاجیکستان بخشیده است.

از سوی دیگر، در زمان جنگ شهروندی اکثر مردم غیرتاجیک، از جمله روس‌ها تاجیکستان را ترک کردند. میان این عده مهاجران هیئت هنرمندان روس‌زبان تئاتر مایکفسکی روسی شهر دوشنبه نیز بودند.

این گروه هنری نه تنها در تاجیکستان، بلکه میان گروه‌های هنری کشورهای آسیای مرکزی نیز یکی از دسته‌های قوی هنری محسوب می‌شد.

کارگردان ارشد تئاتر، والری احداف و هنرمندان گروه او سال ۱۹۹۳ به شهر ماگنیتاگرسک روسیه کوچ بسته و در تئاتر این شهر روسیه به کار آغاز کردند.

هنرمندان تئاترهای مناطق جنوب و مرکز کشور به مناطق امن فرار کرده و به هیئت‌های هنری شهر و نواحی نسبتاً باثبات شامل شدند. ولی مسلم است که این روند به آسانی پس سر نشد و هنرمندان با دشواری‌های زیادی روبه‌رو شدند.

مدتی تئاترهای شهر و نواحی که در منطقه درگیری‌ها قرار داشتند، از فعالیت بازماندند. مردم کشور با مشکلات زیاد اجتماعی و اقتصادی روبه‌رو بودند و تا اندازه‌ای از تئاتر دور شدند.

واقعات جنگ شهروندی در نمایشنامه‌های تیاتری منعکس می‌شدند.

واکنش تیاترها به حوادث جنگ

فاجعه‌های “اسفندیار” (سال ۱۹۹۳) “شاه فریدون” (۱۹۹۶) و “دجال” (سال ۱۹۹۷) فرخ قاسم از واقعات خون‌آشام جنگ، سبب و عاقبت‌های آن را با زبان رمزها حکایت می‌کردند.

در نمایشنامه “شاه فریدون” جنگ‌های برادرکش به دلیل حرص و رشک برادران سلم و تور به برادر خردی، ایرج، صورت می‌گیرد، اما در “اسفندیار” و “دجال” دست داشتن قوه‌های بیرونی در فاجعه تأکید گردیده است.

این سه نمایش که هم از لحاظ بدیعیت و هم از لحاظ حرفه‌ای خیلی خوب آفریده شده‌اند، واقعیت زمان را منعکس می‌کردند و هر بار تماشابین زیادی را جلب می‌کردند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption نمایشنامه “دجال” که در سال ۱۹۹۷ به صحنه رفت، به یاد صدبرگ طلاوا و همه قربانیان جنگ داخلی بخشیده شده است

به صحنه رفتن “فغان از قرن‌ها” در اساس اثر “عثیان میت‌های بی‌کفن” شادی صالح، (سال ۱۹۹۸)، “مرگ دو تن” عنایت نصرالدین (سال ۱۹۹۹) و “عالم وحوش” عبدالحفیظ قادراف (سال ۲۰۰۰) در تئاتر جوانان، “ترس” نور طبراف در تهیه حبیب‌الله عبدالرضاق‌اف (سال ۱۹۹۷)، و “مسافر، یا خود کجا روانه‌ایم” نورالله عبدالله‌ (سال ۲۰۰۰) در تهیه خوش‌نظر میبعلی‌اف در تئاتر لاهوتی به مسائل جنگ شهروندی مربوط بودند.

نمایش‌های “فغان از قرن‌ها” در باره خاطرات میت‌های قبرستان یک دهه دوردست (مطابق برخی باورها روح مردگان در مکان زیستشان دور می‌زند) حکایت کرده و “مرگ دو تن”، از دو تاجیکی حکایت می‌کند که دور از وطن زندگی دارند. هر دو نمایش واقعات مدهش جنگ را منعکس می‌کنند.

نمایشنامه “عالم وحوش” قصه‌ای است در باره آن که چه طور طبیعت یک نوع اعتراض خود را در برابر خونخواری‌های انسانیت نشان می‌دهد.

در “ترس” حبیب‌الله عبدالرضاق‌اف از تقدیر "لاچین" نام جوانی سخن می‌رود که نابسامانی‌های زندگی طبیعت و خصلتش را تغییر می‌دهند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption در “ترس” حبیب‌الله عبدالراضق‌اف از جوانی سخن می‌رود که نابسامانی‌های زندگی طبیعت و خصلتش را تغییر می‌دهند

نورالله عبدالله‌ نیز تلاش کرده است، توسط نمایشنامه “مسافر” خود نشان بدهد که چه طور یک طبقه جامعه به سر زدن جنگ سببگار شده، ولی آسیب آن به طبقه دیگر جامعه می‌رسد.

جنگ شهروندی به اکثر ساحه‌ها، از جمله هنر تئاتر لطمه سخت وارد کرد، اما حوادث آغاز دهه ۹۰ قرن گذشته به تئاتر تاجیک در سده ۲۱ مواد زیادی را برای تحلیل و بیان باقی گذاشت.

به این خاطر می‌توان گفت که تئاتر تاجیک مرحله به اصطلاح “انعکاس و واکنش تئاتر به جنگ” را پشت سر کرد.

پس از انجام جنگ شهروندی برخی از تئاترها دوباره به موضوعات خویشتن‌شناسی و بازنگری تاریخ پرداختند، موضوعی که در زمان جنگ از آن منحرف شده بودند. در آن‌ها دید و برداشت نو از واقعات تاریخی مشاهده می‌شد.

در همین مرحله در تئاتر تاجیک نوعی تغییرات در زمینه شیوه تهیه نمایشنامه‌ها نیز صورت گرفت. توجه کارگردان‌ها اکنون بیشتر به دنیای باطنی قهرمان جلب می‌شد، تا خود حادثه.