مهرپویا؛ ترانه پردازی از جنسِ دیگر

مهرپویا حق نشر عکس h
Image caption عباس مهرپویا، با یکی دو ترانه نخستین که خواند، به شهرت رسید و جائی برای خود در میان شهرگان پاپ باز کرد

بیست و یکم خرداد ماه جاری مقارن است با بیستمین سالروز مرگ عباس مهر پویا که باید او را یکی از مبتکران موسیقی تلفیقی در حوزه پاپ ایرانی دانست، چیزی که همواره از سوی موسیقیدانان سنتی طرد و نفی شده است.

سبب اصلی مخالفت سنتگرایان با موسیقی پاپ به طور کلی و با آهنگ های تلفیقی به طور اخص، این است که در این حوزه نیز به دنبال ریشه و اصالت می گردند و بدیهی است که چیزی پیدا نمی کنند. جانبداران موسیقی پاپ نیز این را می دانند و انکار نمی کنند. هدف موسیقی پاپ از آغاز تا امروز این بوده که نیاز نسل جوان را به دستاوردهای تازه ای که حرف دل آن ها را بزند و به ذوق و سلیقه آن ها نزدیک باشد، برآورده سازد.

در راه رسیدن به این هدف، ساخت و پرداخت موسیقی اهمیت بیشتری پیدا می کند تا پای بند بودن به ریشه و سنت و اصالت. وابستگی به سنت های موسیقائی، هیچ گاه برای پاپ سازان الزامی نبوده و از این بابت دستشان در ترکیب ریتم ها و ملودی های مختلف- از هر کجا که می خواهد آمده باشد- باز بوده است.

با این همه در ایران ترانه های پاپ به معنای اخص، اگر چه از شیوه های ساختاری ترانه های سنتی کاملا فاصله می گیرد ولی رابطه های کوچک ملودیک را با سنت قطع نمی کند. در بهره گیری از ریتم ها و نغمه های بیگانه نیز عمدتا به سرزمین های شرقی توجه دارد. از همین روی در بخش بزرگی از ترانه های پاپ ایرانی، بیشتر با عناصری از موسیقی ترکی، عربی، هندی و یونانی (به خاطر خویشاوندی) روبرو می شویم. همین چند رگه بودن بود که در سال های سی و چهل خوانندگان تلفیقی را به روی صحنه می آورد و در کوتاه مدت توده های مردم را به سوی خود جلب می کرد. از این بابت می توان نوری و ویگن و جبلی و آغاسی را، البته با شیوه های گونه گون، آغازگرانِ موسیقی تلفیقی در ایران به شمار آورد.

و اما در همان سال ها خواننده دیگری پای در عرصه ترانه های تلفیقی نهاد که کارش از جنسِ دیگری بود.او نیز چون محمد نوری نوعی موسیقی سبک فاخر عرضه می کرد و بیشتر پسند روشنفکران را نشانه گرفته بود. ولی برای رسیدن به هدف، موسیقی پر رمز و راز هند را به کار می گرفت. او، عباس مهرپویا بود که هم می ساخت و می نواخت و هم می خواند و حتی سیتار هندی را نیز در اجراهای خود به کار می گرفت.

عباس مهر پویا در سال ۱۳۰۶ خورشیدی در تهران زاده شد و کار را از هیجده سالگی از تالارهای تئاتری از جمله جامعه باربد آغاز کرد ولی بعد راه را عوض کرد و به موسیقی روی آورد. ابتدا نواختن عود، ساز ایرانی از گود بیرون مانده را نزد یک نوازنده عرب آموخت و بعد بدون آموزگار به سراغ گیتار رفت. کمی که به راه افتاد، از سر تصادف با "اروین موره" گیتار نواز معروف اسپانیائی آشنا شد که در آن ایام در تهران به سر می برد. ریزه کاری های گیتار نوازی را از او آموخت تا بتواند به صورت حرفه ای از ان استفاده کند. نمی دانیم چه پیش آمد که فکر کرد می تواند در برنامه های اجرائی صدای بم خود را هم به کار بگیرد. شاید دوستان به او گفته بودند که صدای بم در حد باریتون و باس در ایران کمیاب است و هواخواهان بسیار دارد. به این ترتیب عباس مهر پویا، با یکی دو ترانه نخستین که خواند، به شهرت رسید و جائی برای خود در میان شهرگان پاپ باز کرد.

مهرپویا، آهنگی بر روی غزل معروف "مهدی حمیدی شیرازی" نهاد به نام "مرگ قو". دستاورد آن ترانه ای شد که نه تنها مهر پویا را به شهرت رسانید که حمیدی شیرازی را هم از ورطه فراموشی به درآورد:

شنیدم که چون قوی وحشی بمیرد/ فریبنده زاد و فریبا بمیرد/ شب مرگ، تنها نشیند به موجی/ رود گوشه ای دور و تنها بمیرد/ چو روزی ز آغوش دریا برآمد/ شبی هم در آغوش دریا بمیرد/ تو دریای من بودی آغوش واکن/ که می خواهد این قوی زیبا بمیرد...

مهرپویا پس از توفیق اولیه ای که به دست آورد، در سال ۱۳۴۶ به هندوستان سفر کرد و نزد استادان هندی از جمله "راوی شانکار" جدی تر به آموختن سیتار پرداخت. او در بازگشت همانگونه که اشاره کردیم این ساز را به ایران آورد. سیتار که برخی آن را دارای تبار ایرانی می دانند، رنگ و بوی دیگری به نواخته های مهر پویا بخشیده است.

در سال های پایانی دهه چهل ترانه های دیگری از او به بازار آمد که چند تائی از آن ها در جامعه روشنفکری فراگیر شد. از جمله چند کار او با چند غزل ناب از مولوی پیوند خورده، در سال هائی که مولوی هنوز اینقدر در ترانه پردازی جا باز نکرده بود. غروب پائیز، ساز غمگین، قایقران، آسمان می گرید امشب، کولی گلفروش، گیتار من و قبیله لیلی از ترانه های شهرت یافته اوست. متن قبیله لیلی که از "پرویز وکیلی" ترانه سرای معروف سال های چهل است عاشقانه ای است سخت تاثیرگذار:

حدیث عشق من و تو/ حدیث ابر بهاری/ به من چه می رسد ای دوست/ از این همه غم و زاری/ تو از قبیله لبخند/ من از قبیله اندوه/ فضای فاصله صد آه/ فضای فاصله صد کوه/ تو از قبیله لیلی/ من از قبیله مجنون/ تو از سپیده و نوری/ من از شقایق پر خون/

عباس مهرپویا سرانجام در خرداد ماه سال ۱۳۷۱ به بیماری سرطان در تهران درگذشت.

مطالب مرتبط