گفتگو با اردال ارزنجان؛ مثل حرف زدن دو دوست قدیمی

Image caption کیهان کلهر در شهریور سال ۸۹ در تالار وحدت در تهران هم با اردال ارزنجان روی صحنه رفته بود

روزهای ۱۴ و ۱۵ ژوئن (۲۵ و ۲۶ خرداد) کیهان کلهر، نوازنده ایرانی کمانچه، همراه با اردال ارزنجان، نوازنده باقلاما اهل ترکیه، در سالن باربیکن لندن و سالنی در شهر ادینبورگ اسکاتلند همنوازی می کنند.

این کنسرت در ادامه همنوازی های مشترک آنهاست؛ چندی پیش آنها در شهرهای استانبول و ارزروم و نیز در کشور مراکش دونوازی کردند. کیهان کلهر در شهریور سال ۸۹ در تالار وحدت در تهران هم با اردال ارزنجان روی صحنه رفته بود.

آقای ارزنجان متولد ۱۹۷۱ است. در ایران آلبوم مشترکی از آنها به نام باد (تا بیکران دوردست) منتشر شده است.

کلهر درباره آشنا‌یی با ارزنجان به روزنامه شرق می‌گوید: «او نوازنده‌ای بسیار شناخته‌شده‌ در ترکیه و از معروف‌ترین شاگردان عارف ساء است که از اساتید باقلاما و پدیده‌آورنده این سبک محسوب می‌شود.»

به گفته او «در شرایط فعلی دنیا که همه چیز به واسطه‌ تکنولوژی تداخل پیدا کرده و آدم‌ها به یکدیگر نزدیک شده‌اند، نداشتن ارتباط با بقیه اجتناب‌ناپذیر است. بخشی از این ارتباطات، فرهنگی و هنری است که به آشنا‌شدن هنرمندان کشور‌های مختلف منجر می‌شود. موسیقی زبان بین‌المللی دارد و به یک زبان خاص تکلم نمی‌شود به همین دلیل هم در این برخورد اجتماعی - فرهنگی تا حدود زیادی راحت‌تر عمل می‌کند.»

شنیدن دیدگاه اردال ارزنجان هم درباره این همکاری هنری خالی از لطف نیست.

گفت و گوی زیر با اردال ارزنجان پیش از برگزاری این کنسرت و در زمان حضورش در ترکیه، با همکاری بخش ترکی بی بی سی صورت گرفته است.

کی با کیهان کلهر آشنا شدید و کار با او را چطور شروع کردید؟

اولین بار در استانبول در ۲۰۰۴ با هم ملاقات کردیم. مدیر برنامه های او در یکی از کنسرت من حاضر شده بود. کیهان کلهر در پی توصیه مدیر برنامه هایش به ترکیه آمد. دو سه روز با هم تمرین کردیم تا از هم شناخت پیدا کنیم. و به این نتیجه رسیدیم که می توانیم با هم کار کنیم. از آن روز به بعد دیگر جدا نشدیم و هر سال با هم کنسرت برگزار می کنیم.

چه آلبوم هایی با هم کار کرده اید؟

دو آلبوم با هم کار کرده ایم. در ترکیه یکی از این آلبوم ها را شرکت ای سی ان و دیگری را کالان موزیک منتشر کرده است که دی وی دی کنسرت در تهران است. تاکنون ۵۰ کنسرت در اروپا، آمریکا، کانادا، ایران و ترکیه برگزار کرده ایم.

این اولین کنسرت شما در بریتانیاست؟

بله. اولین کنسرت مشترک ما در بریتانیاست. بنابراین کمی هیجان زده ام. امیدوارم خوب پیش برود. هر کاری از دست ما بر بیاید خواهیم کرد.

با هم نوازی چه حسی دارد؟

وقتی روی سن هستیم انگار که یکی هستیم. به خصوص در دو سه سال اخیر. ما خیلی زود با هم آشنا شدیم و به کار هم خو گرفته ایم. وقتی می زنیم، انگار دو تا دوست قدیمی با هم حرف می زنند.

گاهی انگار چیزی که او می نوازد از ساز من در می آید. او هم می گوید که همین حس را دارد.

در دو سه سال اخیر، حس می کنم که موسیقی ما با هم رابطه عمیقی پیدا کرده. در کنار همنوازی، انرژی زیادی هم از مخاطبان می گیریم که به انرژی خودمان اضافه می شود و کار را بسیار لذتبخش می کند.

دلمان می خواهد که این همکاری را تا پایان عمر ادامه بدهیم.

شما از سال ۲۰۰۴ کار با نوازنده ایرانی را شروع کردید. پیش از آن هم به موسیقی ایرانی علاقمند بودید یا بعدا علاقه مند شدید؟

من قبلا فقط چیزهای ابتدایی از موسیقی ایرانی می دانستم ولی وقتی شروع به کار کردن با کیهان کردم، فهمیدم که برایم سرزمین بیگانه ای نیست.

ما نت ها و ملودی های مشابهی داریم. فرهنگ مشابهی داریم، هر چند که مرزهای مختلفی داریم. مثلا من از ترکیه هستم و شرق ترکیه اشتراک های بیشتری با موسیقی ایرانی دارد تا موسیقی نواحی اژه.

من با فرهنگ ایرانی احساس نزدیکی بیشتری می کنم تا با موسیقی حوالی اژه. به نظرم خیلی نزدیک می رسد. دو کشور متفاوت اند ولی فرهنگ مرزی ندارد.

هر چه کیهان کلهر می زند انگار که در ژن من از قبل بوده. بنابر این با آشنا شدن با موسیقی ایرانی مشکلی نداشتم.

همان طور که موسیقی ارزروم و ارزین جان را درک می کنم، این موسیقی را هم حس و درک می کنم .

نواختن در باربیکن چه حسی دارد؟

خیلی هیجان زده ام. پیش از این در بریتانیا کنسرت داشته ام ولی در این سالن معتبر نداشته ام. ضمنا این اولین کنسرت با کیهان کلهر در بریتانیا هم هست. بنابراین در یک کشور ثالث، نواختن با کیهان برای اولین بار هیجان انگیز است.

شما در ایران شناخته شده اید و علاقمندانی دارید. به آنها چه می گویید؟

ایران فرهنگ غنی دارد. و موسیقی غنی دارد. نظام آنجا اجازه نمی دهد که مردم از موسیقی و فرهنگ آنجا، آزادانه استفاده کنند، ولی این حوزه ای است که نیاز به تلاش و زحمت کشیدن دارد.

تا زمانی که ملودی ها و نت های آنها زنده بمانند، هویت آنها حفظ می شود. از آنها می خواهم که از فرهنگ خودشان، و از سازهای خودشان مراقبت کنند.