با رفتن حسن کسایی، 'نصف جهان' خاموش شد

درگذشت حسن کسایی، نوازنده صاحب سبک نی در روز ۲۵ خرداد، اهل هنر و آشنایان را به بازگویی خاطرات مشترکشان با او واداشت و علاقمندان به موسیقی سنتی ایرانی را به کنکاش در فعالیت ها و سوابق او. حسین عمومی، از شاگردان حسن کسایی و استاد دانشگاه کالیفرنیا از زندگی هنری و سوابق آقای کسایی نوشته است:

حق نشر عکس isna
Image caption حسن کسایی، روز پنجشنبه ۲۵ خرداد، در ۸۴ سالگی در اصفهان درگذشت

در روز پنجشنبه ساعت ۲ بعد از ظهر خورشید تابناک هنر شهر هنر پرور اصفهان خاموش شد.

در این روزها خبر درگذشت حسن کسایی و دریافت پیام‌های تسلیت از راه‌های دور و نزدیک حال مرا دگرگون کرد و مرا به یاد خاطرات به یاد ماندنی با او انداخت.

تاریخ اولین ملاقات من با آقای کسایی بر می گردد به ۴۴ سال قبل و آخرین آن به چهل روز پیش که یاد آخرین دیدار، چند بار اشک مرا حتی در حضور شاگردان در سر کلاس جاری کرد.

اولین ملاقات من با او زمانی اتفاق افتاد که من ۲۴ سال داشتم و برای ادامه تحصیل عازم ایتالیا بودم. برای خداحافظی با بستگان و فامیل به اصفهان رفته بودم که همراه عمویم به میهمانی دعوت شدیم که به اصرار او نی خود را نیز به همراه برده بودم.

اغلب خوانندگان خوش صدای اصفهان در این میهمانی حضور داشتند. در صدر این جلسه حضور تاج اصفهانی نظرم را به خود بیشتر جلب می کرد. پس از صرف غذا خوانندگان هرکدام به نوبه آغاز به خواندن کردند.

هنگامی که نوبت به تاج رسید، عمویم با اشاره از من خواست که استاد را با نی‌ همراهی کنم. از اتفاق نی‌ من همکوک با آواز استاد بود. وقتی‌ ایشان نی‌ مرا شنیدند با تعجب از من پرسید: "کسایی تو را دیده است؟" و وقتی‌ جواب منفی از من‌ شنید به من پیشنهاد داد که به ملاقات حسن کسایی برویم.

تا آن روز نزدیک به ۱۰ سال بود که با صدای نی‌ حسن کسایی و پیچیدگی ها و مشکلات تکنیکی این ساز زندگی‌ کرده بودم. دیدار با او یکی‌ از آرزوهای دیرینه من بود. متاسفانه در این سفر امکان ملاقات پیش نیامد و به تهران برگشتم. پس از بازگشت مرتبا در فکر از دست دادن آن موقعیت استثنایی‌ در زندگی‌ خود بودم.

فردای آن روز دوباره عازم اصفهان شدم و مستقیماً به منزل تاج رفتم. همایون پسر تاج اصفهانی در را باز کرد . تاج با دیدن من با تعجب پرسید: تو گفتی‌ می‌روی تهران و عازم ایتالیا هستی‌ پس چه شد؟

جواب دادم: به تهران رفتم ولی‌ پیشنهاد شما دوباره مرا به اصفهان برگرداند.

او به وجد آمد، مثل اینکه می خواست دوباره صدای نی مرا بشنود؛ من نیز آواز او را با نی همراهی کردم. بلافاصله با چابکی به پای تلفن رفت و با لحنی گرم و مطمئن با حسن کسایی برای روز بعد ساعت ۱۰ صبح قرار ملاقات گذاشت.

ساعات و لحظاتی پر از هیجان همراه با وحشت و ترس بر من گذشت تا بالاخره خودم را پشت سر تاج اصفهانی در مقابل درب منزل حسن کسایی دیدم. تمام بدنم دچار لرزش بود و قلبم به شدت می طپید. لحظاتی بعد که نفهمیدم چگونه گذشت خودم را در مقابل شخصی دیدم که ده سال تمام به او فکر کرده بودم و حتی خواب او را دیده بودم ولی‌ جرات رو برو شدن با او را نداشتم. نفسم در سینه حبس شده بود و با صدایی نحیف سلامی گفتم.

نگاه نافذ و در عین‌ حال پر معنا، کنجکاو و مهربان آقای کسایی که در چشمم افتاد به یک باره گویی همه چیز عوض شد. بلافاصله گفت "این صورت مسیحایی است". در یک لحظه چشمم به روی بشّاش و راضی‌ تاج اصفهانی افتاد که آرامش خاطر مرا بیشتر کرد. همانطوری که حدس می زدم از من خواست نی‌ بنوازم و من با شرمندگی عذر خواستم و گفتم در حضور شما من جرات چنین جسارتی را ندارم.

از راه دور نگاهی‌ به نی‌‌های من انداختند و نی‌ بلندتر را از دست من گرفتند. من که ۱۰ سالی‌ با صدای نی‌ استاد حسن کسایی که از رادیو پخش می شد شب و روز زندگی‌ کرده بودم و صدای واقعی واصطلاحا زنده آن را نشنیده بودم، وقتی‌ اولین نوای نی خود را با دم استاد شنیدم گویی به یک باره از جا کنده شدم و بهت زده محو صدای نی‌ او شدم لحظه‌ای بعد با حرکت نغمات و تغییر صداهای زیر و بم نی‌ خود را خیلی سنگین حسّ کردم و دیگر قادر به حرکت نبودم مثل هرمی‌ سنگی‌ به زمین چسبیده بودم و حالتی بود توصیف ناپذیر.

به خاطر ندارم تا چند روز من در این حالت گذراندم ولی‌ یادم هست که از منزل استاد که بیرون آمدیم مثل اینکه تمام حواس من از کار افتاده بود و احساس بی‌ وزنی می‌کردم بعد‌ها وقتی‌ به این حالات خودم فکر کردم باورم شد که مسحور شدن را تجربه کرده ام.

در اولین ملاقات من با آقای کسایی بود که من متوجه تفاوت کیفیت صدای نی‌ او شدم و از آن تاریخ به بعد همچنان بر این باورم که کار او تافته ایست به واقع جدا بافته.

من با اطمینان تمام بر این عقیده هستم که تمام نوازندگان نی‌ که بعد از استاد کسایی این ساز را به دست گرفته اند همگی‌ پیروان و شاگردان مستقیم یا غیر مستقیم او هستند که هیچ کدام موفق به تقلید صدای نی‌ او نشده اند. حتی استاد بزرگ موسیقی ابوالحسن صبا تحت تاثیر نوای نی استاد کسایی سعی در نواختن این ساز نمود که تصاویری مربوط به آن نیز موجود است.

در متن یکی‌ از صفحات حسن کسایی آمده است که ایشان فقط در سه ماه از اواخر عمر استاد نوایی از محضر او بهر برده است. همه آموخته های حسن کسایی ضمن ملاقات ها و بر خورد با موسیقیدانان مختلف بلاخص اساتیدی چون تاج و صبا بود که ایشان با توانایی ذاتی خود توانست مجموعه ای از ردیف موسیقی ایرانی را تدوین کند. دو نسل پس از نایب اسدالله، حسن کسایی مجددا مقام نی‌ را به بالاترین درجه ی خود رساند و در کنار نوازندگان سازهای دیگر بخصوص تار جلیل شهناز به مانند یک جفت غیر قابل تفکیک و گاه همراه با آواز استاد آواز، تاج اصفهانی، شاهکار هایی بی همتا در موسیقی ایرانی‌ از خود بجای گذاشت.

در مورد شرایط اجتماعی و جهان اطراف استاد، باید بدانیم حسن کسایی در دوره‌ای زندگی‌ کرد که در نوجوانی با حمایت پدر که مردی هنر دوست و هنر شناس بود با دنیای هنر آشنا شد. منزل او که بعدها محل سکونت پسر شد در زمان حیات پدر و همینطور بعد از او همیشه محل تجمع هنرمندان اصفهان از جمله، تاج اصفهانی‌، خانواده شهناز، جلیل شهناز و برادران او حسین و علی‌، درگاهی، سارنگ ، سروری و خیلی‌ از هنرمندانی که نامی‌ نداشتند بود و به این شکل، او در فضای موسیقی رشد یافت. اگر هنرمندی برجسته از تهران به اصفهان می‌آمد حتما به ملاقات ایشان می رفت. ملاقات او یکی از آرزوهای اشخاص هنر دوستی بود که به اصفهان سفر می کردند.

من خود شاهد جلساتی در منزل آقای کسایی بودم که شاعران با ذوق اصفهانی‌ مثل دکتر نوّاب و آقای قدسی جمع بودند و ذوق خلاقیت که گاه همراه با مزاح و نکته سنجی‌ها همراه بود، انسان را مدهوش می کرد. حسن کسایی با توجه بسیار زیاد به مفاهیم و نقش شعر در موسیقی ایرانی اشعار بی شماری در حافظه خود داشت. بارها از ایشان شنیده ام که می گفت: من وقتی ساز می زنم در اصل شعر می خوانم.

حدود ۴۰ سال پیش در دفتر مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در جلسه‌ای حضور داشتم که جوانی که برای ضبط موسیقی ایرانی برای یک کمپانی اروپایی به ایران آمده بود از استاد نورعلی برومند سوال می کرد که برای ضبط بهترین نمونه موسیقی‌ ایرانی‌ به چه کسی مراجعه کند، نورعلی برومند با لحن و آهنگ صدای مخصوص به خود گفت: " اگر به دنبال موسیقی ناب ایرانی‌ هستی‌ برو اصفهان و کار حسن کسایی را ضبط کن".

این اتفاق افتاد و این صفحه تنها کار حسن کسایی در اروپا بود که در همان سال‌ها منتشر شد و خیلی‌ از هنرشناسان اروپایی با کار او آشنا شدند. من شخصا در مدت اقامت نوزده ساله خود در فرانسه بارها با اشخاصی‌ که این کار را شنیده بودند و با شگرفی از کیفیت کار استاد صحبت می کردند برخورد کردم.

در ایران علاوه بر ضبط اجرای برنامه هایی که در رادیو اصفهان، رادیو تهران و جلسات خصوصی از حسن کسایی به جا مانده سه‌ دوره کامل ردیف را یک بار قبل از انقلاب در یک دوره برنامه هفتگی رادیو اصفهان ضبط کردند که مجموعه بی‌نظیری است حاوی نغمات و گوشه‌های ردیف که برای خیلی‌ها از جمله خود من منبع اطلاعاتی عظیمی‌ بوده و هست که با صدای گرم آقای کسایی به همراه سه‌ تار نوازی ایشان اجرا شده که همراه با توضیحات بسیار مفید با بیانی‌ زیبای خاص ایشان است.

دو دوره دیگر ردیف نیز بعد از انقلاب و به همت پسر ایشان، جواد کسایی ضبط و تکثیر شد که اولی همانند دوره اول حاوی صدای استاد و سه‌ تار او می باشد و بالاخره آخرین دوره که با صدای حسن کسایی ضبط شده و به نظر من یکی‌ از بهترین و جامع‌ترین منابع ردیف است که بطور مفید و مختصر با صدای زیبا و خاص نی‌ حسن کسایی ضبط و توزیع شده است.

این مجموعه‌های ردیف همان طور که نظر آقای کسایی بود منابع و مطالبی‌ هستند برای الهام و مایه‌های ارزنده‌ای برای خلاقیت در موسیقی نسل های آینده هنرمندان ایرانی‌.

مطمئنم روح استاد سبکبار بر اریکهٔ نواهای زیبای نی‌ ایشان در پرواز است و سرمست هفت آسمان را طی‌ می‌کند.

در دفتر شعر و موسیقی ایران، نام استاد حسن کسایی جاودانه ثبت خواهد بود.

بر همه ما است که خدمات فرهنگی‌ هنری او را بشناسیم و راه ایشان را در حد توان ادامه دهیم.

مطالب مرتبط