به یاد اندرو ساریس بنیانگذار نگره مولف در سینما

حق نشر عکس NO CREDIT

اندرو ساریس، منتقد فیلم برجسته آمریکایی و از بنیان گذاران نظریه مولف در سینما، در سن ۸۳ سالگی درگذشت.

ساریس در طول بیش از نیم قرن فعالیت خود در حوزه نقد فیلم و نظریه پردازی سینما، با نقدها و دیدگاه های غیرمتعارف اش درباره فیلم ها، وزن و اعتبار دیگری به نقد فیلم بخشید و آن را به سطح یک اثر هنری ارتقا داد.

ساریس در سال ۱۹۲۸ در بروکلین نیویورک در یک خانواده مهاجر یونانی زاده شد. میراث ساریس در نقد فیلم و ادبیات سینمایی، اندک نیست. او نزدیک به نیم قرن، به صورت هفتگی برای نشریاتی چون ویلج وویس و نیویورک آبزرور نوشت. مدرس تحلیل فیلم و تاریخ سینما در دانشگاه های کلمبیا، ییل و نیویورک یونیورسیتی بود و انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا را پایه گذاری کرد.

اندرو ساریس، نگره مولف (نظریه کارگردان به عنوان مولف فیلم) را با الهام از نوشته ها و افکار نویسندگان مجله فرانسوی کایه دو سینما دنبال کرد و به فضای نقد فیلم آمریکا کشاند. نگره ای که پیروان ومخالفان بسیاری در جهان پیدا کرد. ساریس در دفاع از نگره مولف گفته است: "فکر می کنم ما نسلی از منتقدان که با هم پرورش یافته ایم، یعنی منتقدان کایه دوسینما و هواداران نگره مولف؛ سینمای جدید را کشف کرده ایم . ما از گذشته ها چیزی استخراج کردیم که به دست فراموشی سپرده شده بود."

مارتین اسکورسیزی درباره ساریس گفته است: "ما با ترس فکر می کردیم که تنها سینمای اروپا اهمیت دارد. اما ساریس به ما نشان داد که هنر در اطراف ماست و این که سنت سینمایی ما هم حرف هایی برای ارائه کردن دارد. او راهنمای ما برای سینمای جهان بود."

کتاب "یادداشت هایی بر نظریه مولف" نوشته ساریس که در سال ۱۹۶۲ منتشر شد، تاثیر عمیقی بر فضای نقد فیلم آمریکا گذاشت و توجه آنها را به سینماگران مولف آمریکایی و فیلمسازان موج نوی فرانسوی جلب کرد.

اگرچه توجه عمده ساریس به سینمای آمریکا و سینماگران مولف آن (به زعم او) بود اما او در عین حال به سینمای اروپا به ویژه سینمای فرانسه و آثار سینماگران موج نو از جمله ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو و کلود شابرول نیز توجه خاصی داشت و در لیست فیلم های برتر او در فاصله سال های دهه های پنجاه تا شصت، می توان نام فیلم هایی چون توت فرنگی های وحشی (اینگمار برگمان)، ۴۰۰ ضربه (فرانسوا تروفو)، آستانه زندگی (برگمن)، پسرعموها (کلود شابرول)، شعبده باز (برگمان)، هیروشیما عشق من و شب و مه (آلن رنه)، درسی درباره عشق (برگمان)، ماجرا (آنتونیونی)، چشمه باکره (برگمان)، از نفس افتاده (ژن لوک گدار)، زازی (لویی مال)، به پبانیست شلیک کنید (تروفو)، معشوق سوم (کلود شابرول)، تحقیر (گدار)، یک زن یک زن است (گدار)، آگراندیسمان (آنتونیونی)، زن متاهل و دسته جدا افتاده ها (گدار)، پرسونا (برگمان)، عروس سیاهپوش (تروفو) و پیرو خله (گدار)، را مشاهده کرد. این موضوع نشان می دهد که برخلاف آنچه که درباره ساریس گفته شده است، سینمای هنری اروپا و آثار سینماگران شاخص آن همیشه برای او اهمیت داشته است.

نام اندرو ساریس با نقدی که بر فیلم "روانی" هیچکاک نوشت و در مجله ویلج وویس منتشر شد، بر سر زبان ها افتاد.

ساریس درباره هیچکاک نوشت: "در حال حاضر هیچکاک شجاع ترین فیلمساز آوانگارد آمریکایی است... "روانی"؛ تفسیر نمادین غنی ای درباره دنیای مدرن بود که همانند یک باتلاق عمومی، همه احساسات و شور انسانی را در خود فرو می کشید."

نقد ساریس بر فیلم هیچکاک، در فضای آن زمان سینمای آمریکا تکان دهنده بود و نه تنها سینماگران آوانگارد را غافلگیر کرد بلکه عامه سینمارو را هم که از هیچکاک چیزی جز سرگرمی انتظار نداشت و فیلم "روانی" در نظرش جز یک فیلم ترسناک جنایی نبود، مبهوت کرد. این گونه بود که ساریس به منتقد دائمی و هفتگی مجله ویلج وویس تبدیل شد و در آنجا به اشاعه دیدگاه هایش درباره جایگاه کارگردان در سینما به عنوان مولف یک فیلم و زیبایی شناسی فرم سینمایی پرداخت.

ساریس در سی سالگی نقدی بر فیلم "مهر هفتم" برگمان نوشت که در مجله "فیلم کالچر" منتشر شد، کارگردانی که همیشه رابطه اش با او توام با عشق و نفرت بود. ساریس در آغاز شیفته برگمان و آثار او بود اما بعد به یکی از مخالفان او تبدیل شد و در ویلج وویس نقدی بر علیه فیلم "سکوت" برگمان نوشت. وی در گفتگو با مجله سینه است در سال ۱۹۷۷ درباره رویکرد انتقادی اش به آثار برگمان گفت: " برگمان نمونه آدمی است که فطری نیست. او فاقد شور و جنبش ذاتی ای است که اغلب کارگردانان از آن بهره مندند اما در او جوهر فیلمسازی وجود دارد. به عقیده من او از معدود آدم های بالغی است که دست به فیلمسازی زده اند. تنه آثار او تنومند است و او به خاطر این آثار ارج و قرب خاصی دارد."

پانتئون سینما

کتاب دیگر اندرو ساریس با عنوان سینمای آمریکا: کارگردان ها و کارگردانی ها (۱۹۲۹-۱۹۶۸) که با لحنی ستایش آمیز درباره فیلم های سینماگرانی چون اورسون ولز، هاوارد هاوکز، آلفرد هیچکاک و جان فورد نوشته شده بود، در سال ۱۹۶۸منتشر شد.

در این کتاب او به طبقه بندی کارگردان های سینمای جهان پرداخت و نام ۱۴ کارگردان مطرح سینمای آمریکا و اروپا را در لیستی که آن را پانتئون نامید، قرار داد. لیستی که شامل سینماگرانی چون رابرت فلاهرتی، جان فورد، گریفیث، باستر کیتون، اورسون ولز، هاوارد هاوکز، فریتز لانگ، مورنائو، ارنتست لوبیچ، ماکس افولس، چارلی چاپلین، آلفرد هیچکاک، ژان رنوار و جوزف فون اشترنبرگ بود و خیلی از سینماگران مهم آمریکا و اروپا از جمله بیلی وایلدر و برگمن را نادیده گرفته بود.

ساریس بعدها در افکار خود تجدید نظر کرد و نام فیلمسازان دیگری را که پیش تر نادیده گرفته بود یا آنها را لایق قرار گرفتن در پانتئون سینمایی خود نمی دانست، در دو مرحله وارد لیست خود کرد که از میان آنها باید به استانلی کوبریک، دیوید لین و بیلی وایلدر اشاره کرد.

وی که ارزش های سینمای بیلی وایلدر را قبلا انکار کرده بود، در کتاب بعدی خود که در سال ۱۹۹۸ با عنوان "تو هنوز چیزی نشنیده ای: سینمای ناطق آمریکا، تاریخ و حافظه (۱۹۲۷-۱۹۴۹) منتشر شد، در قضاوتش در مورد بیلی وایلدر تجدید نظر کرد و به خاطر آنچه که قبلا درباره او گفته بود، عذرخواهی کرد.

نگره مولف و اختلاف با پالین کیل

ساریس با رویکرد متفاوتی به سینما نگاه می کرد و نگاهش با اغلب منتقدان نسل اش فرق داشت. او در نوشته هایش توجه زیادی به فرم فیلم و زیبایی شناسی آن نشان می داد و از این زاویه مورد انتقاد بود. در پاسخ به انتقادهایی که در این مورد از او شده، گفته است:" بسیاری از ما تا مدت های زیادی بر این باور بودیم که منتقدان انسان گرا و کسانی چون بازلی کراتر و زیگفرید کراکوئر به اندازه کافی درباره محتوا و اندیشه های اجتماعی بحث کرده اند، آن قدر که فرم فیلم مهجور مانده است و ما موظفیم این غفلت را جبران کنیم. البته شاید ما در این شور و هیجانی که نشان دادیم کمی زیاده روی کردیم و حرف های نامربوطی مثلا در مورد نماهای تراکینگ زدیم."

پالین کیل منتقد زن مشهور آمریکایی که کوئینتین تارانتینو او را " پیرزن وحشی" خوانده است، از مخالفان اصلی دیدگاه ها و نقدهای ساریس به ویژه نگره مولف او بود و مجادلات آنها در مورد نگره مولف و سینماگران مولف در ولیج وویس و نیویورکر، مدت ها ادامه داشت.

پالین کیل در مقاله خود با عنوان "دایره ها و میدان ها: لذت ها و ساریس"، که در سال ۱۹۶۳ در مجله "فیلم کوارترلی" منتشر شد، به نوشته ساریس درباره تئوری مولف حمله کرد و نوشت که آیا ساریس و منتقدان همفکر او می خواهند آشغال را به عنوان هنر به ما معرفی کنند؟

ساریس، بعدها در مورد نگاه انتقادی پالین کیل به دیدگاه های او نوشت: "در سال ۱۹۶۲ که من مقاله نگره مولف خود را نوشتم او (پالین کیل)، در مقام دفاع از پایگاه های تثبیت شده فرهنگی به هواداران این نگره، به خاطر حمایت ایشان از فیلم های آشغال حمله کرد ولی خود او هم این روزها در فکر حمایت از این آشغال ها و ارائه توجیه در دفاع از آنهاست و من دارم به نوعی به آنها حمله می کنم در نتیجه معتقدم که اختلاف ما منشا ایدئولوژیک ندارد و از لحاظی بیشتر مربوط به رقابتی است که بین من و او وجود دارد."

وی در گفتگو با مجله "سینه است" درباره پالین کیل و اختلافش با او گفت: " پالین کیل با گذشته سر دشمنی دارد. او بخشی از آینده است. او یک بار برای ایراد سخنرانی به دانشگاه کلمبیا آمد و گفت که هیچ فیلمی را بیش از یک بار نمی بیند. هرگز به تجزیه و تحلیل و مطالعات جانبی پیرامون آن نمی پردازد و فقط به واکنش احساسی خود بعد از یک بار دیدن هر فیلمی تکیه می کند."

ساریس در جای دیگر، صراحتا، ریشه اختلافات خود با پالین کیل را شخصی دانسته و در این باره گفته است: "علت عدم توافق من با پالین کیل بسیار پیچیده تر است و عمدتا ریشه شخصی دارد. ما از همدیگر خوشمان نمی آید. ولی فکر می کنم مواضع ما در طی سال ها به هم نزدیک و گاه از هم دور شده است. گاه شده که نیویورکر را بردارم و یک تحلیل کاملا منطبق با اصول نگره مولف از خانم کیل بخوانم. پس فکر نمی کنم هنوز به اندازه سابق با هم مخالف باشیم."

هنگاهی که اندرو ساریس با مالی هاسکل، منتقد فیلم فمینیست سرشناس آمریکایی، ازدواج کرد، پالین کیل دعوت او را به مراسم عروسی رد کرد و برای آنها نوشت: "خوب است. من در مراسم ازدواج بعدی مالی شرکت خواهم کرد."

با این حال ساریس در مورد بحث های خود با پالین کیل معتقد بود: "ما همدیگر را ساختیم. ما یک دیالکتیک بنا کردیم."

ساختارگرایی در نقد فیلم

منتقدان نشانه شناس و ساختارگرا اندرو ساریس را منتقدی فاقد چارچوب مشخص فکری و آدمی ذهنی و فردگرا خوانده اند. او نیز در واکنش به این انتقادها، به انتقاد از نشانه شناسی در سینما پرداخت و گفت: "انتقاد من از نشانه شناسان عمدتا حول این محور دور می زند که شیوه ها و ابزاری که آنها تا به اینجا به کار گرفته اند آنقدر انعطاف پذیر نبوده است که جنبه های مختلف سینما را تحت پوشش قرار دهد. خود فکر رابطه داشتن نشانه ها با مفاهیم عمیق تر بیرونی فکر مفیدی است ولی تقریبا کلیشه ای به نظر می رسد اما معتقدم که تمام منتقدان درست و حسابی قلبا و اساسا نشانه شناس هم هستند."

ساختارگرایان همچنین نگره مولف را به عنوان یک نظریه سینمایی رد کرده و تنها به عنوان یک ابزار تاریخی برای آن اعتبار قائل شدند. ساریس در پاسخ به این دسته از انتقادها گفته است: " این همان دعوای بزرگ من با ساختارگرایان و نشانه شناسان است. آنها طوری رفتار می کنند که گویی بیرون تاریخ ایستاده اند. اما من خود را جزیی از روند تاریخ می بینم. دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ دوره کشف انفجار و شور بود. نیروی پیش برنده نگره مولف تغییر کرده است... ذهن من به حالت جمود نرسیده و هنوز می تواند به روی تازگی باز باشد."

با این حال وی در کتاب "سیاست و سینما" که در سال ۱۹۷۸ منتشر شد به دفاع از ساختارگرایی در نقد فیلم پرداخت و از گرایش خود به ساختارگرایی سخن گفت: "رابطه ای نزدیک تر بین سلیقه های خاص و باورهای سیاسی من وجود دارد. به عبارت دیگر سیاست چیزی نبود که آدم بتواند کنارش بگذارد... فکر می کنم این را مدیون تاثیری هستم که ساختارگرایان برجا گذاشته اند. آنها نشان داده اند که حتی فرم های مشخص هنری هم واجد مفاهیم سیاسی خاصی هستند."

سینما و سیاست

اندرو ساریس منتقدی با گرایش های سیاسی لیبرال متمایل به راست بود. در نقد خود بر فیلم "حکومت نظامی" کوستا گاوراس نوشت: "باید بین هنر و انقلاب یکی را برگزید و من هنر را برمی گزینم." چند سال بعد در توضیح این حرف خود گفت: "من یک روشنفکر بورژوای طبقه متوسط هستم. من در مجله ویلج وویس کار می کنم، در دانشگاه کلمبیا درس می دهم. عنصر فعال کوچه و خیابان ها هم نیستم. من در پی سازماندهی مردم نیستم، حتی فکر این کار را در سر ندارم. بیشتر یک لیبرال میانه رو هستم... به عقیده من جهان انقلابی جهانی سرشار از تلاطم و طغیان خواهد بود و نمی دانم که آیا در چنین جهانی، نقد، مجالی برای عرض اندام خواهد داشت یا نه."

با این حال در جایی دیگر به دفاع از سنت چپ گرایانه و مارکسیستی سینمای ایتالیا می پردازد و می نویسد: "معتقدم بخش عمده ای از هنر سینما در جدی ترین صورت خود به هر حال بیشتر به چپ تعلق دارد تا به راست. آدم های دست راستی معمولا خود را داخل هنر نمی کنند. آنها بازوها و حوزه های عملکردی دیگری برای اقناع مردم دارند."

از اندرو ساریس، علاوه بر کتاب هایی که قبلا به آنها اشاره شد، کتاب های جان فورد ( ۱۹۷۵)، راز سینمای جان فورد (۱۹۷۶) و اعترافات یک کالتیست: درباره سینمای ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۹، منتشر شده است.

ساریس تا سال ۲۰۰۹ به نوشتن نقد فیلم برای نیویورک آبزرور ادامه داد. منتقدان برجسته ای مثل جی. هوبرمن، کنت توران، آرموند وایت و مایکل فیلیپس، به تاثیر پذیری خود از اندرو ساریس و شیوه نقد او اعتراف کرده اند.

مطالب مرتبط