یاغیان دوست داشتنی؛ نگاهی به فیلم بانی و کلاید

بانی و کلاید حق نشر عکس BFI
Image caption فیلم "بانی و کلاید" ساخته آرتور پن، چند روز قبل بعد از ۴۵ سال در برنامه مرور بر فیلم های وارن بیتی در لندن به نمایش درآمد

فیلم "بانی و کلاید" ساخته آرتور پن، چند روز قبل بعد از ۴۵ سال در برنامه مرور بر فیلم های وارن بیتی بازیگر آمریکایی در موسسه فیلم بریتانیا (بی اف آی) در ساوث بنک لندن به نمایش درآمد.

"آنها جوان اند... آنها عاشق اند ... و آنها آدم‌ می‌کشند"؛ این شعار تبلیغاتی فیلمی بود که با جسارت های فرمی و مضمونی اش، ارزش های اخلاقی و قواعد سینمایی کلاسیک زمان خود را به چالش کشید.

فیلمی که تجلیلی از خشونت، یاغیگری و عصیان بود و زندگی زوج گانگستر رمانتیکی به نام کلاید بارو و بانی پارکر را باشکوه، روایت می کرد. زوج عاشقی که در دهه سی و در عصر رکود اقتصادی آمریکا، بانک می زنند، آدم می کشند و همه قوانین جامعه را زیر پا می گذارند،

با این که "بانی و کلاید" از روی داستان واقعی زندگی کلاید بارو و بانی پارکر، ساخته شده بود اما بیانگر روح عاصی زمانه اش یعنی دهه شصت آمریکا بود. فیلمی که قهرمانان آن زیبا، خوش لباس، آراسته، جذاب و سمپاتیک بودند و علیرغم خشونتی که به خرج می دادند و جنایت هایی که مرتکب می شدند، همذات پنداری تماشاگران را برانگیخته و به شمایل های سینمایی دوران خود و بعد از خود تبدیل شدند.

آرتور پن، (کارگردان فیلم هایی چون "تیرانداز چپ دست"، "تعقیب" و "آب بندهای میسوری")، "بانی و کلاید" را در سال ۱۹۶۷ بر اساس فیلمنامه ای از رابرت بنتون و دیوید نیومن ساخت. رابرت تاون و فرانسوا تروفو هم در نوشتن آن همکاری داشتند اگرچه نامشان در تیتراژ فیلم نیامد. فیلم در همان سال به اکران درآمد و با استقبال چشمگیر تماشاگران آمریکایی مواجه شد.

نقش کلاید را وارن بیتی (تهیه کننده فیلم هم بود) و نقش بانی را فی داناوی بازی می کردند. شرلی مک کلین (خواهر وارن بیتی)، جین فوندا، آن مارگارت، کارول لینلی، لسلی کارون و ناتالی وود نیز نامزد اجرای این نقش بودند.

"بانی و کلاید"، نامزد هشت جایزه اسکار شد، اما تنها دو جایزه بهترین بازیگر زن نقش مکمل برای استل پارسونز و بهترین فیلمبرداری برای برنت گافی را به دست آورد.

پیش از آرتور پن، نسخه سینمایی دیگری از زندگی این اسطوره های قرن بیستم آمریکا در سال ۱۹۵۸ به وسیله ویلیام ویتنی ساخته شده بود با نام "داستان بانی پارکر" که دوروتی پروواین در آن نقش بانی را بازی می کرد اما شخصیت کلاید در فیلم حذف شده و جای خود را به آدمی به نام "گای" داده بود. منتهی آن فیلم، فیلمی بود که هیچ تناسبی با شخصیت ها و داستان واقعی بانی و کلاید نداشت.

اما آرتور پن در "بانی و کلاید"، داستان خشونت بار یاغیان دهه سی آمریکا را به اثری رمانتیک با فرجامی تراژیک تبدیل کرد.

منتقدان فیلم سرشناسی چون پالین کیل (منتقد زن برجسته آمریکایی) و راجر ابرت آن را ستوده و نقطه عطفی در تاریخ سینمای نوین آمریکا به شمار آوردند.

بانی و کلاید و سینمای نوین آمریکا

حق نشر عکس BFI
Image caption بانی و کلاید متاثر از موج نو سینمای فرانسه بود

دهه شصت در سینمای آمریکا، دهه بسیار مهمی است و در حقیقت، دوران انتقال از سینمای کلاسیک به سینمای مدرن و ضد روایی محسوب می شود.

آرتور پن، بی تردید یک نمونه شاخص در سینمای این دوره است. او همانند بیشتر هم نسلان خود تحصیل کرده تئاتر بود و مدتی هم در تلویزیون کار کرده بود و در سال ۱۹۵۷، یک وسترن غیرمتعارف به نام "تیرانداز چپ دست" با بازی پل نیومن ساخته بود که با آن نامش مطرح شد اما در واقع این فیلم "بانی و کلاید" بود که موقعیت او را در هالیوود تثبیت کرد.

فیلم های آرتور پن از نظر روایت، ساختاری آزاد و غالبا تکه تکه دارند و فرم خود را بیشتر مدیون تدوینی دینامیک اند تا پیروی از قوانین کلاسیک درام پردازی سینمای هالیوود. فیلم های او چه در ژانر گانگستری و چه وسترن، بیش از آن که قراردادهای ژانر را به کار بگیرند، آنها را زیر پا می گذارند.

"بانی و کلاید" نه تنها از نظر حس و حال و هوا متاثر از فیلم های موج نویی فرانسوی به ویژه "از نفس افتاده" ژان لوک گدار بود بلکه از نظر ریتم تند و تدوین نماها نیز تاثیر فیلم های موج نویی در آن آشکار بود.

ابتدا قرار بود گدار یا تروفو آن را بسازند. تروفو در نگارش فیلمنامه تا اندازه ای مشارکت داشت اما به دلیل ساختن فیلم "فارنهایت ۴۵۱" از آن کناره گرفت. گدار هم که اصولا با سیستم هالیوود مخالف بود و پیشنهاد آنها را نیذیرفت.می گویند گدار قصد داشت فیلم را با شرکت بازیگران نوجوان در ژاپن بسازد اما تهیه کننده ها زیر بار خواسته گدار نرفتند. گدار بعد از دیدن فیلم گفت: "عالی است. حالا بریم بانی و کلاید بسازیم."

"بانی و کلاید" در عصری ساخته می شود که سینمای اروپا، کاراکترهای ضد قهرمان اش را با "ازنفس افتاده گدار"، "ریفی فی" ژول داسن و "سامورایی" ژان پیر ملویل، به دنیا معرفی کرده و آنتونیونی و ویسکونتی، شخصیت های ازخود بیگانه را در فیلم های خود تصویر کرده اند. سینمای امریکا نیز در حال پوست اندازی است و از فرم ها و روایت های کلاسیک و محافظه کارانه اش فاصله می گیرد و به سمت رادیکال شدن می رود.

در چنین فضایی است که ساخته شدن فیلم هایی چون "بانی و کلاید" آرتور پن و "کشتار روز سن والنتاین" راجر کورمن، خود دعوت و پیشنهاد تازه ای است به نوعی از فیلمسازی که مورد استقبال قرار می گیرد و به دنبال آن است که موجی از فیلم های سنت شکن مثل "ایزی رایدر" دنیس هاپر و بوچ کسیدی و ساندنس کید جرج روی هیل ساخته می شود و ادامه آن مساوی است با ظهور نسل تازه ای از سینماگران جوان و خوش فکر در دهه هفتاد که سینمای آمریکا را متحول می کنند. کسانی چون جان کاساواتیس، رابرت آلتمن، سام پکین پا، فرانسیس فورد کاپولا، جری شاتزبرگ، الن جی پاکولا، دان سیگل و ترنس مالیک.

در این میان حتی فیلمی مثل "شورش بی دلیل" نیکلاس ری در مقایسه با "بانی و کلاید" اثری محافظه کارانه است چرا که در آن کاراکتر جیمز دین، آدم سازشکاری است که تظاهر به شورشی بودن می کند اما در "بانی و کلاید"، زوج گانگستر، شورشیان واقعی اند.

سبک تدوین آرتور پن در "بانی و کلاید"، ترکیبی از سبک اروپایی و آمریکایی است. در برخی قسمت های "بانی و کلاید"، نماها بلندتر و ریتم کندتر است اما در صحنه های تعقیب و گریز، کات ها سریعتر شده و ریتم فیلم شتاب بیشتری می گیرد.

به عنوان مثال در صحنه ای که بانی و کلاید بعد از سرقت از بانک، از دست پلیس گریخته و به سمت اوکلاهما حرکت می کنند، نماها بسیار کوتاه ( کمتر از دو ثانیه) و پرشتاب اند. به علاوه قطعه موسیقی کانتری ای که با ساز بانجو نواخته می شود، با ریتم تند و پرهیجان این صحنه مطابقت دقیقی دارد.

این نوع تدوین ریتمیک، در صحنه های تعقیب و گریز، حداکثر توجه تماشاگر را می طلبد تا بتواند جزئیات نماها را دنبال کند چرا که نماها برحسب تداوم فیزیکی، کنار هم چیده نشده اند. در واقع آرتور پن در این فیلم و فیلم های دیگرش، قواعد تدوین کلاسیک هالیوودی را که مبتنی بر تداوم فضایی و داستانی نماهاست، نادیده می گیرد.

تابوشکنی و رویکرد آزادانه به سکس

حق نشر عکس BFI
Image caption "بانی و کلاید" با این که امروز از نظر نمایش صحنه های جنسی و خشونت، فیلمی معمولی به نظر می رسد اما در زمان خود فیلم جسورانه ای بود

"بانی و کلاید" آرتور پن، در زمان خود فیلم غیرمتعارف و تابو شکنی بود چرا که نه تنها بسیاری از تابوهای اخلاقی را نادیده گرفت بلکه برخی از قواعد مهم سینمای کلاسیک، چه در روایت پردازی و چه در کارگردانی و تدوین را زیر پا گذاشت.

زوج بانی و کلاید از هر نظر غیرمتعارف اند. نوع زندگی شان، قانون شکنی شان، اعتراض شان و تقابل آنها با ارزش ها و سنت های مرسوم و پذیرفته شده جامعه دهه سی آمریکا که در آن بسیاری از این کنش های اروتیک و خودنمایی های جنسی، تابو تلقی می شد. بانی و کلاید همه این ارزش ها را به چالش می کشند.

"بانی و کلاید"، فیلمی پر از شور و انرژی جوانی است. آنها نه تنها علیه قوانین مدنی می شورند، بلکه با امتناع از ازدواج و تشکیل یک خانواده متعارف (از اصول پذیرفته شده و خدشه ناپذیر سینمای هالیوود) آن هم در یک جامعه کوچک و بسته دهه سی آمریکا، ارزش های متعارف اخلاقی را هم نادیده می گیرند.

"بانی و کلاید" با این که امروز از نظر نمایش صحنه های جنسی و خشونت، فیلمی معمولی به نظر می رسد اما در زمان خود فیلم جسورانه ای بود و به نسلی از فیلمسازان جوان آمریکایی جسارت بخشید تا با رویکرد آزادانه تری به سکس و خشونت در فیلم هایشان نگاه کنند.

جنایت ها و خشونت های "بانی و کلاید" با سکس آمیخته است و با آن معنی پیدا می کند. سکس، نیروی محرکه درام به سمت خشونت عریان و جنایت است. آنها زوجی سرزنده، شاد و بامزه اند و همانند کودکان ماجراجو و سبک سرند. حتی نحوه آشنایی آنها هم خیلی کودکانه است. بانی برهنه در اتاقش قدم می زند و ناگهان کلاید را از پنجره می بیند که می خواهد اتومبیل مادرش را سرقت کند. اما این سارق جوان، رابین هودی است که می تواند او را از تنهایی آزاردهنده و کسالت بارش در یک شهر کوچک غمزده ایالت تگزاس برهاند و وارد دنیای جذاب تر و پرهیجان تری کند. اگرچه ناتوانی جنسی کلاید، در تضاد با شخصیت اروتیک و پر از شهوت و تمنای جنسی بانی دارد اما هر چه فیلم پیش تر می رود و خشونت آنها بیش تر می شود، تمایل کلاید به نزدیکی با بانی و فرونشاندن میل جنسی اش نیز افزایش می یابد.

رابرت تاون، فیلمنامه نویس فیلم، شخصیت واقعی کلاید را از یک هموسکسوال (همجنس گرا)) به یک آدم ناتوان از نظر جنسی تغییر داد.

نماها و زاویه ها، از همان آغاز فیلم، کاملا غیرمتعارف اند و با سنت سینمای کلاسیک نمی خوانند. تصویر کلوزآپ لب های شهوت انگیز فی داناوی بر پرده سینما، ذهنیت تماشاگر خوگرفته به نماهای معرف لانگ شات وابسته به مکان را ویران می کرد.

فیلم از نمادها و نشانه های اروتیک و جنسی سرشار است و استفاده آرتور پن از نشانه های جنسی، بسیار ظریف و هوشمندانه است. نمایی از بانی که روی تخت دراز کشیده و به میله های تخت مشت می کوبد، نه تنها بیانگر میل و شهوت جنسی سرکوب شده اوست بلکه نشانه خستگی و بیزاری او از وضعیتی است که در آن به سر می برد و خواهان رهایی از آن است.

لوله هفت تیر و شیشه نوشابه، برخی نشانه های فالیک اند که در فیلم روی آنها تاکید می شود. صحنه ای که کلاید، لوله هفت تیرش را به بانی نشان می دهد و بانی روی آن دست می کشد، در واقع سعی دارد قدرت مردانگی ای اش را به او نشان دهد، قدرتی که از آن بی بهره است. کلاید از ناتوانی جنسی خود آگاه است اما ناامید نمی شود و در نهایت موفق می شود این ناکامی جنسی را در پایان فیلم جبران کند.

ضدقهرمانان تراژیک

حق نشر عکس BFI
Image caption زوج گانگستر "بانی و کلاید" از ابتدا قدم در راهی می گذارند که می دانند بازگشت ناپذیر و ویران گر است

زوج گانگستر "بانی و کلاید" از ابتدا قدم در راهی می گذارند که می دانند بازگشت ناپذیر و ویران گر است. آنها عصیان گرند و از قبل می دانند که باید تاوان سنگینی برای عصیان خود بپردازند و می پردازند. آنها ترجیح می دهند که به جای پوسیدن در پشت میله های زندان، با گلوله آبکش شوند.

این مرگ آگاهی، خصلت ذاتی قهرمانان تراژیک فیلم های موج نو فرانسوی و نوآر آمریکایی هم هست. میشل در "از نفس افتاده" گدار و هامفری بوگارت در "سیرای مرتفع" به استقبال مرگ می روند چرا که از بودن خود سیرند. مرگ تراژیک قهرمانان در پایان "بانی و کلاید"، درضدیت با پایان خوش فیلم های هالیوودی عمل می کند. صحنه ای که بانی و کلاید در دامی که برایشان چیده اند افتاده و با شلیک مسلسل های افراد پلیس سوراخ سوراخ شده و در خون خود می غلتند، در دهه شصت، غافلگیرکننده بود. صحنه ای که زمان آن تنها یک دقیقه است اما فیلمبرداری آن چهار روز طول کشید.

به علاوه در دوره ای که سینمای آمریکا از نشان دادن خون پرهیز می کرد و قهرمانان فیلم های گانگستری و وسترن، تیر می خوردند و می افتادند بدون این که قطره ای خون از بدن آنها جاری شود، نمایش صریح خون و زخم در بانی کلاید، جنبه های رئالیستی فیلم را تقویت می کرد.

مرگ بانی و کلاید در پایان فیلم، پیش درآمدی بر همه مرگ های تراژیک و قهرمانانه سینما در دوره های بعد بود که تاثیر و رد آن را می شد در فیلم های موج نوی ایرانی و آثار مسعود کیمیایی (قیصر، رضا موتوری و گوزن ها) و امیر نادری (تنگنا، خداحافظ رفیق) و "صبح روز چهارم" شیردل، دنبال کرد.

شمایل های عصیان

حق نشر عکس BFI
Image caption آنارشیسم بانی و کلاید، در حقیقت، واکنشی در برابر فقر و بی عدالتی اقتصادی حاکم بر جامعه آمریکا است

"بانی و کلاید" محصول دوران رشد میلیتاریسم آمریکایی است و در دورانی ساخته شد که آمریکا معصومیت کاذب خود را از دست داد و چهره خشن نظامی خود را در کوبا، ویتنام، بولیوی و گواتمالا نشان داد، محصول عصری که نسل جوان آمریکایی به این باور رسیده که سیستم، نمی تواند از درون تغییر کند و باید آن را از بیرون تغییر داد.

دورانی پرآشوب که آمریکا درگیر جنگ ویتنام است، رئیس جمهور آن ترور شده، و با انقلابیون حاکم بر کوبا و کشورهای دیگر قاره آمریکای لاتین و آفریقا در ستیز است.

میشل سیوتا در کتاب "رویای آمریکایی" می نویسد: آمریکا زاده یک انقلاب است و به همین خاطر، طبیعتی شورشی دارد. جفرسن نیز عقیده داشت که برای پایدار ماندن دمکراسی، خوب است که هر بیست سال یک مرتبه، یک یاغی شورش گر به پا خیزد تا به قول او "نهال آزادی را با خون ستمگرها و جلادها سیراب کند".

از سوی دیگر، "بانی و کلاید" در دورانی ساخته می شود که سینما هنوز در تسلط فیلم های استودیویی پر زرق و برق هالیوودی است و از قهرمانان تنها یا شوربخت فیلم های نوآر، دیگر اثری به جا نمانده است.

به نوشته سیوتا؛ سینمای آمریکا، یاغی شورش طلب را، از هر نوعی که باشد، دوست دارد، زیرا از یک سو دفاع مستمر آنها از آزادی و فردگرایی را تحسین می کند و از سوی دیگر اینان منبع ایجاد هیجان های سینمایی برای داستان های هالیوودی هستند.

بنابراین برای پاسخ گویی به نیازهای جامعه هیجان طلب آمریکا، هیچ داستانی جذاب تر و پرهیجان تر از داستان زوج گانگستری نبود که در دهه سی، در عصر بحران اقتصادی و فقر سیاه آمریکا، با مسلسل هایشان به بانک ها و مغازه ها حمله برده و دارایی های آنها را غارت کنند.

آنارشیسم بانی و کلاید، در حقیقت، واکنشی در برابر فقر و بی عدالتی اقتصادی حاکم بر جامعه آمریکا در دوران قحطی و تنگدستی و بیکاری کارگران و بی خانمانی مزرعه داران خرد است. مزرعه دارانی که همه زندگی شان را باخته اند و بانک ها به زور مایملک آنها را تصاحب کرده و آنها را از خانه هایشان بیرون ریخته اند. دورانی که حتی بانک ها هم پولشان ته کشیده و میلیون ها نفر بیکار شده اند. در چنین شرایطی است که رویای بانی و کلاید برای پولدار شدن، احمقانه و مضحک به نظر می رسد اما سرقت آنها از بانک ها و پولدارها و توزیع بخشی از آن میان مزرعه داران فقیر، معنایی فراتر از هیجان و لذت فردی پیدا کرده و به یک کنش اجتماعی تبدیل می شود.

با این وجود، موقعیت این قهرمانان شورشی البته نزد تماشاگران آمریکایی، پارادوکسیکال است چرا که آنها در عین حال که از عصیان آنها لذت می برند و به هیجان می آیند اما نمی توانند قبول کنند که آنها از دست قانون فرار کنند و مجازات نشوند بلکه آنها باید کفاره گناهان خود را پس دهند. بنابراین آنها یا باید همانند ریچارد ویدمارک در فیلم "وارلاک" توبه کنند یا همانند بانی و کلاید با گلوله های پلیس سوراخ سوراخ شوند. بنابراین یاغیان دوست داشتنی "بانی و کلاید" یا قهرمان وسترنی مثل جسی جیمز، تنها با مرگ خود می توانند به اسطوره ها و شمایل هایی ماندگار در فرهنگ آمریکایی تبدیل شوند.