سایه بازی بهرام بیضائی در آمریکا؛ نمایشی که در ایران نابود شد

حق نشر عکس BBC Persian

نخستین اجرای نمایش "جانا و بلادور"، بازسازی نوینی از "سایه بازی"، یکی از قدیمی ترین شیوه های نمایشی کشورهای مشرق زمین که از هفت قرن پیش در ایران ناپدید شد و امروزه برای بسیاری هم چنان ناشناس باقی مانده است، با داستان گویی محسن نامجو و مژده شمسائی در تئاتر کابرلی کامیونیتی سنتر شهر پالو آلتو در حومه سن فرانسیسکو بر روی صحنه آمد و با استقبال پرشور تماشاگران ایرانی و غیر ایرانی روبرو شد.

"جانا و بلادور"، با شکل مدرنی از شیوه های نمایشی کهن "سایه بازی"، تازه ترین اثر بهرام بیضائی، نمایشنامه نویس، سینماگر، نویسنده و پژوهشگر، و انعکاسی جادوئی است از "زندگی" از طریق شعر، روایتگری، عروسک گردانی، موسیقی و افسانه که توانسته است تئاتر مهاجرت را به مقصد نهایی، یا یک تجربه خالص و پاکیزه هنری جدا از هرگونه رنگ و بوی سیاسی و انگیزه های تجارتی برساند.

نمایش "جانا و بلادور" به زبان فارسی و ترجمه انگلیسی که بیضائی آن را در رابطه با هنر از دست رفته "سایه بازی" در ایران "پاگذاری به جهانی گمشده" می خواند، حاصل پنج ماه تمرین های روزانه و تلاش های خستگی ناپذیر این کارگردان، بازیگران، گروه عروسک گردان ها، نورپردازان، نوازندگان موسیقی، طراحان صحنه، افراد فنی و هنرمندان گرافیک، همراه با پشتیبانی مادی و معنوی حامیان "مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد" به ریاست عباس میلانی است.

شاید بتوان این تئاتر را نوعی تجربه تازه به شمار آورد چرا که از طریق آن برای نخستین بار، یک ژانر تئاتری ایرانی تجربه نشده، در سطح بین المللی به تماشاگر غیر ایرانی ارائه شده است.

جانا و بلادور، "یک پدیده نادر تاریخی"

نمایشنامه "جانا و بلادور" که از چهارشنبه ۲۷ ژوئن تا شنبه ۳۰ ژوئن اجرا خواهد شد، نخستین کار تئاتری آقای بیضائی از سال ۱۳۸۴ تاکنون است.

آخرین کار آقای بیضائی در سال ۱۳۸۶ در تالار وحدت تهران به روی صحنه رفت. این نمایش افرا یا روز می گذرد نام داشت که شرح مصائب معلم مدرسه‌ای در یکی از محله‌های پایین شهر است که پدرش در جنگ با اشرار به شهادت رسیده و او مجبور است مخارج زندگی خانواده اش را بپردازد.

آقای بیضائی از سه سال پیش به عنوان استاد مدعو، در بخش ایرانشناسی دانشگاه "استنفورد" درشمال کالیفرنیا به تدریس اشتغال دارد.

عباس میلانی، رئیس بخش ایرانشناسی این دانشگاه می گوید: "در استنفورد معمولا کسانی به عنوان استاد مدعو دعوت می شوند که در رشته خودشان سرآمد جهانی باشند. بیضائی کسی است که تئاتر ایران ، سنت تعزیه و مدرنیسم تئاتر ایران و تاریخ تئاتر ایران را می شناسد و کتابی که او بیش از ۴۰ سال پیش در این مورد نوشته هنوز تنها کتاب درسی ما در این زمینه است."

عباس میلانی درمورد پیدایش پروژه "جانا و بلادور" می گوید: "یک سال و نیم پس از اینکه آقای بیضائی کار خودشان را به عنوان استاد مدعو در اینجا آغاز کردند، روزی ضمن صحبت از ایشان پرسیدم که چرا یک تئاتر روی صحنه نمی آورند؟ ایشان هم گفتند که "اتفاقا فکری دارم که الان ۳۰ سال است دارم روی آن کار می کنم و مایلم آن را روی صحنه بیاورم" و از قضا یک قطعه کوچک آن را برایم خواند. من همانجا متوجه شدم که این چیز شگفت انگیزی است و زیبائی غریبی دارد. گفتم سعی کنیم این را روی صحنه بیاوریم. لازم بود به طور اخص بودجه ویژه ای برای این پروژه تامین کنیم که آقای حمید مقدم و خانم بیتا دریاباری با سخاوت تمام آن را در اختیار ما گذاشتند."

آقای میلانی می گوید: "پیش از این آقای بیضائی در دو جلسه جداگانه در دانشگاه درباره سایه بازی و ریشه های تاریخی آن صحبت کرده است. این مطالعات آقای بیضائی به ما نشان می دهد که تا ۷۰۰ سال پیش در متون ادبی و در شعرهایمان اشارات خیلی دقیقی به سایه بازی بوده اما بخشی از روحانیت زیر آب آن را زدند چون معتقد بودند این شبیه سازی است و شبیه سازی هم از نظرآن ها فضولی در کار خداست."

حق نشر عکس BBC Persian
Image caption نمایش سایه بازی جانا و بلادور در حومه سن فرانسیسکو در غرب آمریکا برروی صحنه رفت

آقای میلانی در ادامه این سخنان درباره حوصله، دقت و پایبندی به کاری که مستلزم به روی صحنه آوردن چنین پروژه عظیمی است می گوید:"برای من کاملا روشن است که این یک لحظه تاریخی مهم در تئاتر ایران به شمار می رود چون چیزی شبیه به این نه در خارج از ایران بلکه در داخل ایران هم تا کنون اجرا نشده است."

نقش "زن" و وارونه سازی قراردادها

بهرام بیضائی در نمایش "جانا و بلادور" هرچند بنا برگفته خودش در پی بازیابی و نوسازی یک شکل نمایشی کهن است، اما در آن محدود نمی ماند و در قراردادهای آن دست می برد.

در شکل اجرائی آن، زن داستانگو (با بازی مژده شمسائی) را بر مرد داستانگو یا صورتخوان(با بازی محسن نامجو) می افزاید و در طرح داستانی خود هم چنین، قرارداد همیشگی زنان دربند و پهلوانان رهایی بخش را وارونه می کند:

"مجلس یکم

جهان یخ زده و هرکسی جایی تک افتاده. بلادور، آن همیشه دوشیزه، نگهبان چشمه آب جهان، برقله تارا، می گوید به درخت سخنگو که خواب بدی دیده. دو برادرش، دروای و تش انگان، در بند دیو هفت سرند، در قلعه یخین. و دیو او را عوض می خواهد، او را و خواهرش را – جانا- که نگهبان باغ پردیس است.

بلادور در جامه مردان، پس از بدرود با پدر و مادرش که خود در راه مرگ اند، پی دو برادرش می رود که در قلعه یخین در زنجیرند."

در اینجاست که افسانه های گذشتگان با گویش شاعرانه زن داستانگو و مرد صورتخوان از دو سوی صحنه در متن یک موسیقی هیجان آور زنده آغاز می شود.

کم کم انعکاسی از عروسک های مشبک و برش دار سایه که از ترکیب با نور جان گرفته اند روی پرده نمایان می شود و آن ها با افسونگری و حرکات جادوئی خود، تبدیل به واسطه هایی میان دو گروه بازیگر و تماشاگر می شوند.

با آغاز جدال همیشگی خیر و شر، رقص مدهوش کننده عروسک ها، تماشاگر را از راه چشم چنان مجذوب می کند که کم کم کلام های شاعرانه، از دغدغه درک کامل مفهوم دیالوگ ها دورشده و به صورت آوایی از دل برآمده برگوش دل و جان جان تماشاگر می نشیند.

"در راه قلعه یخین، آنگاه که بلادور با دیوی روبرو می شود که خود را به شکل گرازی درآورده، ناگهان یکی از چاه درمی آید و گراز را به ضربتی می اندازد و بلادور را به چاه خود می برد. بلادور به زودی درمی یابد که او کشتگری هم چوپان و هم شکارچی است به نام برزوی بهادر، که فریب آهوی پل فریب جهی را خورده و به چنگ دیوان افتاده . . ."

حق نشر عکس BBC persian
Image caption محسن نامجو تجربه این تئاتر را کم نظیر توصیف کرد

عروسک ها در این صحنه وهم انگیز، بی محابا حرکت می کنند. در آن زندگی می‌کنند و با عبور دقیق نور، از درون قرن ها، با مضامین اسطوره ای بهرام بیضائی برای ما داستانی را تعریف می کنند از دوران حکمرانی "تاریکی" بر جهان.

بازگفت و خوانش متن را دو راوی نمایش، محسن نامجو و مژده شمسائی با بازیگری استادانه ای از طریق صدا سازی کم نظیر، امکان پذیر می کنند.

در نهایت داستان نمایش یا همان جریان ستیز میان آب، باد، خاک و آتش به خلقت جهانی تازه ختم می‌شود: "...بلادور از ترس خود آینه ای می سازد. هفت سر، خود را در آن می بیند و از ترس خود از پا درمی آید و بلادور گردنش را می زند! .. جانا در باغ پردیس در می نگرد که گرمای جهان بازآمد و گیتی دم زد و در می یابد که بار دیگر باغ نیرو می گیرد و سرسبز می شود."

تماشاگر"جانا و بلادور" در جریان این نمایش سه ساعته بیش از هر چیز به امر مهم بازیگری و نقش بازیگر در تئاتر پی می برد.

تکلیف سختی که مژده شمسائی و محسن نامجو به بهترین نحو از عهده انجام آن برآمدند.

از سوی دیگر، کار با کارگردانی با تجربیات بهرام بیضائی به محسن نامجو فرصتی داده است تا به اجراهای شگفت انگیز موسیقی صحنه ای خود ابعاد تازه ای ببخشد و در قالب بازیگری کم نظیر هم تماشاگر خود را شگفت زده کند.