حمید سمندریان؛ آنچه از خود بر جا گذاشت

حق نشر عکس fars
Image caption هنرجویان آموزشگاه بازیگری سمندریان در سوگ او نشسته‌اند

کریستف کیشلوفسکی، سینماگر لهستانی، اندکی بعد از ساختن سه گانه "سه رنگ" از دنیا رفت. او گفته بود آدمها زمانی می میرند که فکر کنند دیگر کاری برای انجام دادن ندارند. شرایط تئاتر ایران و رفتار متولیان و مدعیان فرهنگی شاید سمندریان بیمار را لحظاتی به این فکر می انداخت که دیگر کاری ندارد انجام بدهد.

برای اهالی و علاقمندان تئاتر رسم شده که در مرگ هر یک از بزرگان این حرفه فهرستی از حسرتهایشان فراهم کنند. پس از مرگ استاد ما، حمید سمندریان، در راس فهرست حسرتهایمان ندیدن اجرای او از "گالیله" است. می گفت اجرای "گالیله" نوشته برتولت برشت وصیت نامه هنری اش است که به لطف ممیزی تئاتر هرگز انجام نشد. احتمالا مسئولان تئاتر اجرا نشدن نمایشی را که درباره انکار حقیقت است، بیشتر به نفع جامعه می دانستند تا اجرا شدن آن.

در ۳۵ سال گذشته که سالهای کمال سمندریان بود، از ۴۵ سالگی تا زمان درگذشتش، او توانست چهار اجرا به صحنه ببرد، یعنی تقریبا هر هشت سال یک اجرا. در تمام این سالها، نمی توانید ۸ ساعت از زندگی اش را، خالی از فکر و ذکر تئاتر پیدا کنید. مطابق معمول از فردای مرگ او صف بزرگداشتها، پیامهای تسلیت، غلوهای معصومانه احساساتی یا اغراقهای مغرضانه ای که می خواهند چهره واقعیت را مخدوش کنند شروع می شود.

اما برای هنرمندی که سالها کار نکرد تا حرف و عقیده اش شهید نشود و سالها بی وقفه در خلوت کارکرد تا شهید زمانه و محیط لقب نگیرد، احساس حسرت بدرقه مناسبی نیست.

نسل های اخیر شانس زیادی برای دیدن سمندریان کارگردان بر صحنه نداشتند. بعد از "ازدواج آقای می سی سی پی" در آخر دهه شصت ، او "دایره گچی قفقازی" را در دهه هفتاد اجرا کرد و بعد دو اجرای قدیمی اش – "بازی استریندبرگ" و "ملاقات بانوی سالخورده"- را با تحلیلی تازه به صحنه آورد. فارغ از اینکه لذت دیدن کارهایش از تماشاگر مشتاق دریغ شده، فرصت بزرگی هم از تئاتر و ادبیات ایران گرفته شده است.

کارگردان پیرو 'شیوه'

سمندریان از معدود کارگردان های تئاتر در ایران، به معنای کلاسیک و حرفه ای بود؛ بدین معنا که او به یک شیوه مشخص کارگردانی تئاتر تعلق داشت، هربار از همان شیوه شروع می کرد و آرام آرام شیوه یا متد را به غایت می رساند و در بهترین لحظات مرزهای شیوه کارگردانی اش را ارتقا می بخشید. شیوه او وامدار سنت آلمانی تئاتر بود که به کارگردان اجازه می دهد تحلیل متن را تا مرزهای دوری پیش ببرد اما به شالوده های بیانی متن وفادار بماند. برخلاف تئاتر آنگلوساکسون که کارگردان را در چهارچوب متن بیشتر محدود می کند.

سمندریان همیشه کار را از تحلیل دقیق متن آغاز می کرد. دانش دراماتورژی او بی نظیر بود. هنر اصلی سمندریان ترجمه متن ادبی به زبان صحنه ای بود. او لازم نمی دید در میان متن نمایشنامه فیل هوا کند یا نامهای فلاسفه را به متن سنجاق کند تا تماشاگر پرسشگر را روی صندلی بنشاند. سالها تجربه، تحصیل و قریحه به او نشان می داد که کدام لته در کدام گوشه صحنه باشد و کدام شماره نور روی بازیگر بماند تا هم شناخت او از متن اجرا شود و هم پتانسیل انرژی صحنه از دست نرود. تحلیل او از متن هرگز جلوتر از اجرای صحنه ای نبود. اجرا متکی بر اندیشه بود اما ارتباط زنده تماشاگر و صحنه از دست نمی رفت. نمایش، نمایش می ماند و به موعظه ای روشنفکرانه مزین به آکروباسی و ژستهای محیر العقول تبدیل نمی شد.

تئاتر ایران نیازمند چنین شیوه ای است. شیوه ای که اتکای اصلی اش به شهود، ریاضت و مثلا جانفشانی در طی طریق تئاتر نباشد. این شیوه ای عقلانی بود. می شد آن را آموخت، نقد کرد و از راه تجربه گری مداوم صیقل اش داد. صنعت تئاتر به معنای تعداد بالایی تولیدات استاندارد در یک فصل، حول همین شیوه می گردد. همین شیوه کاویدن متن و ترجمه خلاق آن به زبان صحنه است که می تواند زیر بنای هنرهای نمایشی دیگر هم بشود. لوبیچ، از معماران سینمای کلاسیک هالیوود که شاگرد راینهارت کارگردان بزرگ آلمانی بود، پیشینه ای در همین سنت دارد. اکثر کارگردانان بریتانیایی هالیوود، استیون دالدری، سام مندس و دنی بویل نیز کم و بیش در همین شیوه پرورش یافته اند.

حق نشر عکس fars
Image caption اگر شانس وصل رویاهایش را نداشت، این شانس را داشت که با دوره جوانی و شکوفائی فکری عده زیادی از خانواده تئاتر پیوند بخورد

در یک دنیای ایده آل، سمندریان باید " کارگردان هنری" یا "دراماتورژ ارشد" یک تئاتر حمایت شده از طرف دولت می بود و درام شناسی اش را در تنظیم رپرتوار آن تماشاخانه به کار می بست. بر عوامل اجرایی نظارت می کرد و سالی یک بار نمایشی به صحنه می برد؛ باید شاگردانش را در دوره های همین تئاتر دولتی تربیت می کرد، نه در آموزشگاه که در دسترس همه نبود و نه در دانشگاه که فضایش نمی توانست به اشتیاق دانشجویان پاسخ بدهد.

میراث سمندریان

دانشجویان که گاهی اعتبار نام او روانه دانشکده هنرهای زیبا کرده بودشان، انتقاد می کردند که استاد بیشتر سر کلاس ها بیایید. رسیدگی به این انتقادها نباید در زیر خروارها ارادتنامه احتمالی گم شود. شاید روشن شود چرا معدود استادان خبره تئاتر دانشگاهی روز به روز کم نفس تر می شوند و برخی کسانی که تخصصشان غصب بودجه های دولتی است جای آنها را می گیرند.

آنچه حتی بیش از خیل شاگردان سمندریان می تواند تئاتر را به پیش ببرد، مدارک اجراها و تمرینهای اوست. بر کارشناسان و ارادتمندان اوست که دفترهای کارگردانی اش، تمرینهای بیان اش و خلاصه هر آنچه او از ادوارد مارکس و نوشین گرفت و دربیش از نیم قرن آموزش و کار به سمندریان تبدیل کرد جمع آوری کنند.

نامهای بزرگ تاریخ تئاتر، تئاتر پیشگی را علمی کرده اند. این علم با همین مجموعه یادداشتها و اسنادی که از لحظه لحظه کار بزرگان جمع آوری شده به پیش می رود. گروهی متخصص باید از فردای غمگین رفتن او دست به کار چاپ منقح و علمی مدارک و اسناد کار سمندریان بشوند. حسرت این است که از بهترین معلم بیان و میزانسن ایران یک خط کتاب درسی به قلم خودش وجود ندارد.

مردی که یک نهاد تئاتری بود و خسته بود از جنگ با غیر تئاتری ها برای به ثمر رساندن یک ایده از میان ما رفت. اگر شانس وصل رویاهایش را نداشت، این شانس را داشت که با دوره جوانی و شکوفائی فکری عده زیادی از خانواده تئاتر پیوند بخورد.

تصویر شوخی و متلک هایش، نگاه پر نفوذش به بازیگران و لحظات ناب بازیگری اش هم ارز رندی ها و خشمهای ترسناکش در پشت صحنه در خاطره روزهای جوانی تئاتریان ایران ماندگار است.

مطالب مرتبط