«اندر معنی لغت کانیبالیسم»

حق نشر عکس JENNY E ROSS
Image caption یکی از خرسهای قطبی که در قحط طعمۀ طبیعی همنوع خواری می کند

شما اگر معنی کلمۀ فرانسوی «کانیبالیسم» (Cannibalism) را که تلفّظ آن در انگلیسی می شود «کـَنیبالزِم»، از لغتنامه ها بپرسید، خلاصۀ جوابی که خواهید گرفت این است که اگر یک انسان به هر دلیل و نیت و مقصودی گوشت یک انسان دیگر را بخورد، به این عمل او کانیبالیسم می گویند، که خوب، ما در فارسی می توانیم به آن بگوییم «همنوع خواری»، چون اگر یک میمون هم برای دفع گرسنگی یک میمون دیگر را بخورد، عملش کانیبالیسم حساب می شود، امّا هیچوقت یک میمون برای ادای یک فریضۀ آیینی، یا به قصد انتقام یا به تصوّرهای ابلهانۀ دیگر قلب یک میمون دیگر را از سینه اش بیرون نکشیده است تا آن را همین طور خام یا کباب کرده نوش جان کند.

امّا به عقیدۀ این بندۀ حقّ اینکه مثلاً در جریان جنگ جهانی دوّم، در محاصرۀ لنینگراد، که تقریباً دو سال و پنج ماه طول کشید، و در چلّۀ زمستان، انگشت شماری از اهالی این شهر، بعد از خوردن همۀ پرنده ها و موشها و گربه ها و سگها، از روی اضطرار، و بر خلافِ خوی انسانی، و برای حفظ جان در اطاعت از حکمِ غریزۀ حیوانی، گوشت همنوع خودشان را خورده باشند، اصلاً و ابداً «آدمخوار» حساب نمی شوند، بلکه برعکس، این هیتلر و اطرافیهاش و همۀ میلیونها نفر آلمانی هوادار حکومت «نازیها» و مؤمن به «آیین» و «آرمان» آنها بودند که در طول پنج سال جنگ گوشت در حدود شصت میلیون انسان را خوردند که هشت میلیونی از آنها علاوه بر «همنوع»، «هموطن» خودشان بودند.

بله؟ حدستان کاملاً درست است. همین را می خواهم عرض کنم. هر لغتی یک معنی حقیقی که نه ... یک معنی «اصلی» دارد که مثلاً در مورد «کانیبالیسم» همان «همنوع خواری» است، و یک یا چندتا معنی «مجازی» یا «فرعی»، که یکدفعه می بینید یکی از این معنیها می رود روی سر همۀ معنیهای دیگر این کلمه می ایستد و فریاد می زند:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption «آدولف هیتلر» و «آدولف هِس»، معاون او در حزب نازی، دو تن از بزرگترین آدمخواران تاریخ بشر

«آهای، کلمه سازها! آهای معنی بازها! این فقط هیتلر و اکثریت شصت و نه میلیون آلمانی نبودند که در جنگ جهانی دوّم با کشتنِ در حدود شصت میلیون آدمیزاد به معنی اصلی و فرعی و حقیقی و مجازی و «طبیعتی» و «خدایی» کلمه «آدمخوارشدند»!

همین الآن یک «آدم» اینجایی، آنجایی، هرکجایی، که می تواند با خیال راحت هزار دلار، ده هزار دلار، صدهزار دلار، یک میلیون دلار، یا میلیونها دلار در بیاورد و بگذارد روی میز یکی از قمارهای امروزی بشر و ببازد و ککش هم نگزد، چون خبر دارد که در همان لحظه هزارها هزار نفر در آفریقا و آسیا، اگر نفری یک دلار غذا یا ده دلار دوا به آنها برسد، نمی میرند، و با وجود این لذّت قمار را به نجات جان همنوع ترجیح می دهد، به همۀ معنیهای کلمه، هم همنوع کُش است، هم همنوع خوار است، هم آدمخوار».

بله! البتّه! این هم که شما می فرمایید، درست است. آن آدمی که با سوء یا حسن استفاده از موقعیت بِلبِشویی نظام اجتماعی و اقتصادی دنیای امروز در عرض سی سال، کسب و کار خودش را با یک مغازۀ کوچک «یک چیز فروشی» با مثلاً ده هزار دلار شروع کرده باشد، و حالا شده باشد صاحب چند صد شرکت بزرگ «همه چیز فروشی»، با داراییِ در حدود چهار میلیارد دلار، خبر ندارد که به یکی از معنیهای کلمه «همنوع خوار» است!

هر کس بگوید نه، معلوم می شود «لغت معنی کردن» بلد نیست.