مارکسیسم و اروتیسم در فیلم های "کانه تو شیندو"

شیندو حق نشر عکس u
Image caption کانه‌تو شیندو در می امسال و در صد سالگی درگذشت

موسسه فیلم بریتانیا (BFI) اخیرا برنامه ویژه ای را به مناسبت بزرگداشت کانه تو شیندو، این سینماگر برجسته و کمتر شناخته شده ژاپن که به تازگی درگذشت، ترتیب داده که شامل نمایش مهم ترین فیلم های این سینماگر از جمله اونی بابا (حفره)، گربه سیاه، جزیره عریان و بچه های هیروشیماست.

کانه تو شیندو از مهم ترین سینماگران دوره پس از جنگ سینمای ژاپن است. فیلمساز پرکاری که به خاطر ویژگی های منحصر به فرد فیلم هایش به ویژه به خاطر سبک استیلیزه، رویکرد اروتیک و درونمایه انتقادی و سیاسی آنها، جای مهمی در سینمای ژاپن دارد و به عنوان صاحب یکی از گرایش های اصلی سینمایی در میان کارگردان های ژاپنی شناخته می شود.

شیندو به همراه فیلمسازانی چون آکیرا کوراساوا، ماساکی کوبایاشی، ناگیسا اوشیما، کنجی میزوگوشی، یاسوجیرو اوزو، شوهی ایمامورا و یوجی یامادا سهم عمده‌ای در معرفی فرهنگ و سینمای ژاپن به دنیای غرب داشته اما به اندازه آنها شناخته شده نیست. فیلم‌های این سینماگران با همه تفاوت‌های سبکی و زیبایی شناسی آنها، بیانگر شرایط اجتماعی ژاپن در دوره‌های مختلف است. یوجی یامادا در فیلم‌های خود بیشتر بر روی زندگی طبقه کارگر ژاپن متمرکز شد و شوهی ایمامورا و ناگیسا اوشیما با بوجود آوردن ژانر تریلر ژاپنی، درصدد نمایش تحولات سریع اجتماعی ژاپن و تاثیر آن بر زندگی مردم شهری و مدرن بودند.

آکیرا کوروساوا و کانه تو شیندو نیز به ساختن درام‌های قدرتمند درباره زندگی در عصر فئودالی ژاپن و فرهنگ سامورایی‌ها پرداختند و ناگیسا اوشیما نیز در فیلم مراسم(Ceremony)، به مطالعه دوره‌ای طولانی از تاریخ ژاپن از طریق نمایش زندگی یک خانواده اشرافی ژاپنی پرداخت.

وقتی کانه تو شیندو در ماه می گذشته در سن ۱۰۰ سالگی از دنیا رفت، بعد از مانوئل دو الیویرا، کارگردان برجسته پرتغالی، پیرترین و پرکارترین کارگردان جهان بود که تا آخرین سال های عمرش در سینما فعال بود و بیش از ۴۰ فیلم در ژانرهای مختلف ملودرام، تریلر، ترسناک و اروتیک ساخت.

حق نشر عکس y
Image caption فیلم های شیندو تمثیلی از رفتارهای خشن و غیر متمدنانه انسان ها در جوامع عقب مانده فئودالی، جنگ زده و پیشامدرن است

کانه‌تو شیندو در ۱۹۱۲ در هیروشیما به دنیا آمد. او بعد از پایان جنگ جهانی دوم، به عنوان سناریست و دستیار کارگردان به استودیوی شوچیکو پیوست و قبل از ساختن نخستین فیلم بلندش با عنوان "داستان همسر محبوب" در سال ۱۹۵۱، به عنوان فیلمنامه نویس و دستیار کارگردان با سینماگران سرشناسی چون کنجی میزوگوشی و کیسوکه کینوشیتا همکاری کرد.

شیندو علاوه بر میزوگوشی و کینوشیتا، برای کن ایچی کاوا، کازابورو یوشیمورا، سیجون سوزوکی و یازو ماتسومورو نیز چند فیلمنامه نوشت. شیندو شاهد مدرنیزه شدن سریع ژاپن در طول زندگی اش بود و سعی کرد این تحول تدریجی جامعه را در فیلم هایش منعکس کند.

نخستین فیلمش "داستان زن محبوب" را در سال ۱۹۵۱ ساخت. فیلمی که ستاره معروف فیلم های ژاپنی و همسر بعدی شیندو یعنی نوبوکو اوتاوا در آن بازی می کرد. بازیگری که شیندو به کمک او یکی از نخستین استودیوهای مستقل فیلمسازی ژاپن در دهه پنجاه را به وجود آورد.

شیندو که متاهل بود، عاشق اوتاوا شد و در سال ۱۹۷۷ بعد از مرگ همسرش با او ازدواج کرد. اوتاوا از ۱۹۵۱ تا ۱۹۹۴ (که بر اثر بیماری سرطان درگذشت) در ۴۰ فیلم شیندو بازی کرد. چنین رابطه پایدار و طولانی یک کارگردان با یک بازیگر زن را تنها یاسوجیرو اوزو با بازیگر زن خود یعنی چیشو ریو داشته است.

فیلم های شیندو تمثیلی از رفتارهای خشن و غیر متمدنانه انسان ها در جوامع عقب مانده فئودالی، جنگ زده و پیشامدرن است. در فیلم های او می توان میل ذاتی انسان به خشونت، ظلم، فساد، تباهی و سقوط اخلاقی در سایه جنگ و زوال ارزش های اخلاقی و معنوی را جستجو کرد.

شیندو نگاه انسانی ویژه اش را از میزوگوشی به ارث برده بود که دستیارش بود و دو فیلمنامه هم برایش نوشته بود. او در سال ۱۹۷۵ با ساختن فیلم مستند "کنجی میزوگوشی: زندگی یک فیلمساز" به استادش ادای دین کرد.

سینمای او شباهت های زیادی به سینمای شوهی ایمامورا دارد با این تفاوت که خشونت، آنارشیسم و انرژی نهفته در فیلم های شیندو بسیار قوی تر از آرامش و نجابت فیلم های ایماموراست.

حق نشر عکس i
Image caption سبک شیندو خیلی آبستره و اکسپرسیونیستی است. با بهره گیری از عناصر تئاتر نوو و کابوکی. تصاویر سیاه و سفید وایداسکرین شیندو، خیره کننده و سحرآمیزند

کارهای شیندو در دهه شصت با کارهای نسل سینماگران موج نوی بعد از او یعنی ناگیسا اوشیما دنبال شد. اگرچه اوشیما همواره از منتقدان جدی آثار شیندو بود.

شیندو سینماگری مارکسیست بود و گرایش های مارکسیستی او را راحت می توان در فیلم هایش دنبال کرد. فیلم های دوره اول او، غالبا فیلم هایی سیاسی است که درونمایه اصلی آنها را آگاهی طبقاتی و تضاد بین طبقه کارگر و طبقات حاکم بر جامعه سرمایه داری ژاپن تشکیل می دهد.

مهمترین فیلم او در این دوره فیلم مستندگونه "جزیره عریان" است که در سال ۱۹۶۰ ساخت و برخی ها آن را شاهکار شیندو می دانند. "جزیره عریان"، مستند داستانی قوم نگارانه شیندو درباره زندگی سخت و رنج آور یک خانواده فقیر و کشاورز ژاپنی در جزیره ای دورافتاده بود که غنای تصویری و روح حماسی و شاعرانه آن، فیلم "مردی از آران" رابرت فلاهرتی را در ذهن تداعی می کرد.

داستان زندگی یک زن و شوهر و دوبچه خردسالشان در جزیره ای متروک و بی آب و علف که برای بقا تلاش می کردند. فیلم مورد تحسین منتقدان بسیاری قرار گرفت و جایزه بزرگ جشنواره مسکو را دریافت کرد اما منتقدانی مثل پالین کیل آن را به خاطر نگاه اگزوتیک شیندو به باد انتقاد گرفتند.

پرهیز از دیالوگ، موسیقی مدرن و کار خلاقانه با صداهای طبیعی و افکت های صوتی و استفاده از نابازیگر، از ویژگی های این فیلم درخشان بود که در آن زمان کاملا نوآورانه محسوب می شد. جلال آل احمد که در همان سال ها این فیلم را در سینمایی در پاریس دیده بود، به شدت تحت تاثیر آن قرار گرفت و درباره اش نوشت: "عجب فیلمی بود. در نهایت سادگی، به نهایت قناعت، نهایت تاثیر را ایجاد کرده بود... رفت و آمد به جزیره مجاور، آب آوردن، پارو زدن، بچه ها را از مدرسه برگرداندن و با پیاله آب پای بوته ها ریختن... و از نو. پوست سیزیف را کنده بود. کاش آلبرکامو زنده بود و این فیلم را می دید."

"کودکان هیروشیما" یا "بچه های بمب اتم"، فیلمی بود که شیندو با آن به شهرت رسید، روایتی تکان دهنده از بازماندگان انفجار هسته ای شهر هیروشیمای ژاپن که از دید شخصیتی تخیلی بازگو می شد.

در سال ۱۹۵۲، درست بعد از پایان اشغال ژاپن به وسیله آمریکایی ها، شیندو از سوی اتحادیه معلمان ژاپن مامورشد که فیلمی درباره بمباران اتمی ژاپن و پیامدهای هولناک آن بسازد. در این فیلم، معلم مدرسه ای، هفت سال بعد از بمباران هیروشیما به دهکده زادگاهش بازمی گشت و درمی یافت که چه بر سر دوستان و شاگردان سابق اش آمده است. اما اتحادیه معلمان از نتیجه کار راضی نبود چرا که به نظر آنان شیندو در این فیلم، صراحتا از ارتش آمریکا انتقاد نکرده بود.

امروز، "کودکان هیروشیما" به عنوان یکی از مهم ترین فیلم های ضد جنگ شناخته می شود. فیلمی تراژیک که فاجعه جنگ و انفجار هسته ای را از دید قربانیان آن نشان می دهد.شیندو جهان آپوکالیپتیکی هیروشیمای پس از انفجار هسته ای را به خوبی در این فیلم تصویر کرده بود.

داستان های اروتیک ارواح

حق نشر عکس u
Image caption سکس در آثار شیندو، مطلقا جنبه تزیینی ندارد و عامل جلب مشتری نیست بلکه وسیله ای برای نفوذ به درون انسان و کشف امیال درونی و ناخودآگاه اوست

اگرچه شیندو با فیلم های "جزیره عریان" و "کودکان هیروشیما" به شهرت رسید اما اهمیت واقعی او در دو فیلم "اونی بابا" (حفره) و "گربه سیاه" (Kuroneko) است که هر دو داستان هایی ترسناک و متافیزیکی با مایه هایی اروتیک اند که در ژاپن عصر فئودالی اتفاق می افتند، اگرچه وی در هر دوی این داستان ها، نگاه مارکسیستی خود به جامعه فئودالی ژاپن و تضادهای عمیق طبقاتی در آن را همچنان حفظ کرده است.

شیندو در این دوره از فعالیت سینمایی اش، برخوردی کاملا صریح با سکس دارد. به عقیده شیندو، نیروی سکس یا به قول او "انرژی جنسی" در انسان، عامل بقای اوست. در این باره گفته است: "سکسی که من در ذهن دارم، لذت پشت درهای بسته نیست بلکه عامل سرزندگی و بقاست."

سکس در آثار شیندو، مطلقا جنبه تزیینی ندارد و عامل جلب مشتری نیست بلکه وسیله ای برای نفوذ به درون انسان و کشف امیال درونی و ناخودآگاه اوست. برای شیندو، شهوات انسان و خواسته های جاه طلبانه او، انگیزه های قدرتمندی برای کشمکش های بی پایان دراماتیک است.

شیندو در سال ۱۹۶۴ فیلم "اونی بابا" را ساخت، درامی تمثیلی و اروتیک که در پس زمینه دوران جنگ های خونین فئودالی در ژاپن اتفاق می افتد، کابوسی وحشتناک و در عین حال لذت بخش از جهانی گرفتار جنگ، خشونت، قحطی و سرکوب جنسی.

"اونی بابا"، داستان پیرزنی است که با عروس جوانش در جوار نیزاری زندگی می کنند. آنها در کمین سامورایی ها و جنگجویان گریخته از جنگ نشسته، به آنها حمله می کنند و بعد از کشتن آنها، جنازه هایشان را در داخل حفره ای می اندازند و سلاح هایشان را می فروشند. پیرزن پسری دارد که به جنگ رفته و خبری از او در دست نیست. اما با آمدن سربازی به نام هاچی که بعد از کشته شدن فرمانده اش، سپاهش را ترک کرده و به آنها پناه می آورد، وضعیت تغییر می کند. کشش جنسی هاچی به عروس جوان که نیازهای جنسی اش در غیاب همسر سرکوب شده، حسادت و عقده های جنسی را در مادرشوهر او برانگیخته و به تدریج فیلم را وارد فضایی اروتیک و خشونت بار می کند.

"اونی بابا" که به "حفره" ترجمه شده، در واقع به معنی زن عجوزه خونخوار است که به شخصیت خشن، بی رحم و حسود مادر شوهر درون فیلم اشاره دارد."اونی بابا"، تمثیلی از رستگاری ناممکن بر روی زمینی پر از شر و آلوده است، دنیایی که از اخلاق و معنویت تهی شده و جنگ و نیازهای اقتصادی و حرص و شهوت، روح انسان ها را تباه کرده است.

تئاتر سنتی ژاپن و به دنبال آن سینمای کلاسیک این کشور همواره تحت تاثیر داستان های و افسانه های عامیانه مربوط به ارواح و هیولاها بوده است. نیروهای متافیزیکی، از عناصر تئاتر آبستره و مینی مالیستی "نوو" ژاپن و درام های پرزرق و برق و عامه پسند کابوکی اند.

سبک استیلیزه و انتزاعی شیندو در این فیلم، نه تنها متاثر از درام های سنتی ژاپنی مثل تئاتر نوو و تئاتر کابوکی است بلکه از نظر تصویری نیز متاثر از زیبایی شناسی طراحی ها و مینیاتورهای ژاپنی است.

حق نشر عکس u
Image caption گربه سیاه برداشتی کاملا آزاد از داستان های عامیانه ژاپنی درباره جهان ارواح بود

موسیقی هیراکو هایاشی که تلفیقی از سازهای کوبه ای و بادی شبیه ترومپت است که معمولا در نمایش های نوو ژاپنی از آن استفاده می شد، فضای ترسناک، پر رمز و راز و شهوت انگیز فیلم را تقویت کرده است.

شیندو بعد از "اونی بابا" چند فیلم ناموفق ساخت از جمله "سکس گمشده ۱۹ ساله برهنه" که فیلمی اروتیک و سانتیمانتال بود. در این دوره وی از تم های مارکسیستی اولیه اش دور شد. ناگیسا اوشیما که با او دشمنی داشت، این دوره از کارهای او را فاقد خلاقیت دوران اولیه اش که آثاری با درونمایه های مارکسیستی بود، می دانست.

شیندو در سال ۱۹۶۸ با ساختن فیلم "گربه سیاه" (Kuroneko) به دنیای پیچیده، اغواگرانه و شاعرانه "اونی بابا" بازگشت. فیلمی که برداشتی کاملا آزاد از داستان های عامیانه ژاپنی درباره جهان ارواح و مشخصا داستانی به نام "انتقام گربه" بود.

شیندو همچنین از متون کهن ژاپنی مثل "کونجاکو مونوگاتاری" استفاده کرده که منبع الهام ریونوسوکه اکوتاگاوا در نوشتن قصه "راشومون" بوده است.

این فیلم نه تنها از نظر طرح داستانی بلکه از نظر تماتیک و سبک نیز به فیلم "اونی بابا" شبیه بود و با اینکه کمتر از آن اروتیک است اما از نظر بصری، خیلی قوی تر از "اونی بابا"ست.

"گربه سیاه"، داستان دو زن روستایی است که سامورایی های گرسنه و حریص گریخته از جنگ، آنها را بعد از تجاوز دسته جمعی به قتل می رسانند اما نیروهای غیبی بعد از مرگشان آنها را به شکل گربه هایی سیاه و شیطانی درمی آورند تا در دروازه "راجومون" که پناهگاه دزدان و راهزنان است در کمین سامورایی ها نشسته، آنها را اغوا کرده و به دام انداخته و از پا درآورند. اما جنگجوی جوانی که در واقع فرزند پیرزن و شوهر زن جوان است از سوی ارباب، برای نابودی ارواح خونخوار، به سراغ آنها می رود اما گرفتار عشق به زن گربه ای (که در واقع همسر اوست) می شود و این جاست که جدال کهنه بین عشق و وظیفه آغاز می شود که پایان آن همانند تراژدی های یونانی، تراژیک است. این فیلم نیز همانند "اونی بابا"، با این که داستانی درباره ارواح و نیروهای ماورالطبیعه بود اما درونمایه ای به شدت مارکسیستی و ضد فئودالی داشت و نشان می داد که چگونه میل به لذت، قدرت و جاودانگی، آدم ها را به سمت تباهی و فساد می راند.

روح های سرگردان این فیلم، انتقام تاریخی همه رعایا و دهقانان فقیری از فئودال ها، مباشران و سامورایی ها، که سال ها به آنها طلم کرده و آنها را مورد بهره کشی و تجاوز قرار دادند می گیرند.

سبک شیندو خیلی آبستره و اکسپرسیونیستی است. با بهره گیری از عناصر تئاتر نوو و کابوکی. تصاویر سیاه و سفید وایداسکرین شیندو، خیره کننده و سحرآمیزند. زنان گربه سان، زیبا، اروتیک و اغواگرند اما در عین حال، بی رحم، خون آشام و ترسناک اند.

صحنه های طولانی همخوابگی سامورایی جوان با روح همسرش که بیشتر نماهای کلوزآپ از بدن های لخت آنهاست، بسیار جسورانه اند. پرواز سبکبال و آکروباتیک زنان گربه ای، حتی در مقایسه با فیلم های رزمی امروز نیز اعجاب آورند. صحنه ای که روح مادر سامورایی، سقف اتاق را می شکافد و به آسمان می رود، از نظر اجرایی بسیار ماهرانه و از نظر بصری شگفت انگیز است.

شیندو در سال ۱۹۷۰ فیلم مستند دراماتیزه شده "امروز زندگی کن، فردا بمیر" را ساخت. فیلمی تکان دهنده درباره جوان قاتلی که با هفت تیری که از یک قرارگاه نظامی آمریکایی می دزدد، چهار نفر را به قتل می رساند.

در این فیلم شیندو از طریق گفتگو با مادر و دوستان جوان قاتل، به زمینه های اجتماعی و روانی جنایت و رفتارهای ضد اجتماعی در جامعه ژاپن ده هفتاد نگاه کرده و با رویکردی مارکسیستی به نقد مناسبات اجتماعی و خانوادگی در این جامعه پرداخته است.

در سال ۱۹۹۲ شیندو فیلم "داستان عجیب شرق رودخانه" را ساخت که بر مبنای رمان نیمه اتوبیوگرافیکال کافو ناگای، نویسنده داستان های اروتیک ژاپنی بود که در سال ۱۹۵۹ درگذشت.

شخصیت ناگای در این فیلم و ارتباط او با زن ها، بسیار شبیه شخصیت کنجی میزوگوشی استاد شیندو درآمده بود. در واقع ناگای و میزوگوشی هر دو در کارهایشان بر از دست رفتن سنت ها و زندگی فرهنگی پیش از جنگ ژاپن تاکید می کردند. ناگای از طریق نوستالژی و تصاویر اروتیک زن هایش و میزوگوشی نیز از طریق زن های قربانی و معصومش.

آخرین یادداشت (۱۹۹۵)، برداشت آزاد شیندو از نمایشنامه "مرغ دریایی" آنتوان چخوف بود که با شرکت همسر و بازیگر همیشگی اش نابوکو اوتاوا و هاروکو سوگی مورا بازیگر زن فیلم های اوزو، کوروساوا و میزوگوشی ساخت. روایتی غیرمتعارف و طنزآمیز درباره مصائب پیری و تنهایی و در حاشیه قرار گرفتن پیرها که از دید بازیگر سالخورده ای که با مرگ و ناتوانی دوستان و همکاران قدیمی‌اش روبرو می‌شود، روایت می شد. شیندو این فیلم را بعد از پی بردن به بیماری سرطان همسرش اوتاوا ساخت که بعد از تکمیل این فیلم درگذشت.

چهل و نهمین و آخرین فیلم کانه تو شیندو قبل از مرگ، ملودرام ضد جنگ "کارت پستال" بود که در سال ۲۰۱۰ ساخت. در این فیلم، وی مسیر حرکت یک کارت پستال را که سربازی برای همسر جوانش می فرستد، دنبال می کند. او این فیلم را بدون این که دچار سانتیمانتالسیم شود، بر اساس تجربه های شخصی اش از جنگ ساخت، زمانی که در سال ۱۹۴۳ وارد نیروی دریایی سلطنتی ژاپن شد و یکی از شش نفری بود که از یگان ۱۰۰ نفری خود در جنگ جان سالم به در برد.