ناگفته‌های تازه از زندگی مریلین مونرو؛ ستاره جذاب غمگین

به روز شده:  10:08 گرينويچ - پنج شنبه 16 اوت 2012 - 26 مرداد 1391

مریلین مونرو از مهمترین بازیگران قرن بیستم است، زیبایی و بی پروایی مریلین، او را تبدیل به سمبل جذابیت جنسی در دهه ۵۰ کرد، ولی در پشت ظاهری که در سینمای هالیوود پدیدار می گشت، شخصیتی چند گانه وجود داشت که پر از تناقض های گوناگون بود، چیزی که کمتر در مورد آن دانسته و صحبت شده است.

کنکاش در مورد شخصیت های مختلفی که در پشت مریلین مونری جذاب وجود داشت، محور کتابی است به نام "شور و تضاد" (Passion and Paradox) از لویس بنر، استاد تاریخ مطالعات زنان در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در ژوییه ۲۰۱۲ در آمریکا که به مناسبت ۵۰ امین سالگرد مرگ این بازیگر منتشر شده است.

او ده سال را صرف تحقیق، جمع آوری مطالب و نوشتن کتاب کرده است. با اینکه کتاب های متعددی در مورد مونرو در ۵ دهه گذشته منتشر شده ولی اغلب این کتاب ها نگاهی سطحی و ساده به شخصیت مونرو داشته اند و کتاب لویس بنر به درونمایه چند گانه و چند وجهی شخصیت مرلین پرداخته است.

افزون بر آن، مرگ مرموز مریلین مونرو که هنوز واقعیت آن پس از گذشت پنج دهه روش نیست، وی را تبدیل به نمادی معصوم و محبوب در میان مردم آمریکا کرده است.

دوران کودکی و نوجوانی

مریلین مونرو با نام واقعی نورما جین مورتنسن در ۱۹۲۶ لس آنجلس به دنیا آمد. مادرش از بیماری شیزوفرنی رنج می برد. بر اساس نوشته های این کتاب، جدایی مریلین از مادرش در هشت سالگی اتفاق افتاد. او یک سال در پرورشگاه بود و پس از آن حق حضانتش به دوست صمیمی مادرش، گریس مکی، سپرده شد.

در طول سالها، نگهداری مریلین مونرو به ۱۱ خانواده مختلف سپرده شد. او در دومین خانه مورد تجاوز قرار گرفت. به نوشته این کتاب، این تجاوز تاثیرات روانی عمیقی بر او و به ویژه رفتار جنسی او گذاشت؛ او به طور دردناکی احساس نا امنی می کرد.

نویسده کتاب ادعا می کند: «سو استفاده جنسی در دوران کودکی، به دوری از مردان و نزدیکی به همجنسگرایی کمک می کند. مونرو همواره گفته که دیدن زنان زبیا همیشه برایم جذاب بوده و گرایش به زنان برای من طبیعی است. وقتی زندگی او با مردان شروع شد، محدودیت های فراوان این دوران بر روی قبول طبیعت همجنسگرایی او تاثیر منفی گذاشت.»

مریلین مونرو در کنار آرتور میلر

برای تصویر بزرگتر کلیک کنید

درست پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا بیش از هر زمان دیگری در تاریخ این کشور نقش پدر بسیار کلیدی در تربیت دختر در خانواده تصور می شد. به این دلیل مونرو به دنبال پدرش گشت، او را پیدا کرد ولی پدر حاضر نشد که مریلین را ببیند. بعدتر، زمانی که او بازیگر پرآوازه ای شده بود، پدرش درخواست ملاقات با او را کرد، این بار این مریلین بود که ازدیدن پدر سرباز زد.

مریلین در زمان تشیع جنازه پدرش به دوستی گفت که علت سرپیچی پدر از دیدار دخترش مریلین این بود که نمی خواست زن دومش بفهمد که او فرزندی از زن دیگری دارد.

مریلین مونرو از بیماری اختلال دوقطبی رنج می برد. گاهی دچار افسردگی شدید بود و گاهی شاد و خوشحال بود. لویس بنر نویسنده کتاب «شور و تضاد» می گوید: «زمانی که توانست به پدرش نه بگوید، احتمالا بهبودی در شرایط روحیش پدیدار شده بود که توانست به این درخواست جواب رد بدهد.»

دوره هایی که مریلین دستخوش حال روحی بالا (شیدایی) و پایین (افسردگی) می شد، از سوی دوستانش تایید شده است، یکی از تفاوت های کتاب مزبور با دیگر کتاب هایی که در مورد مریلین نوشته شده، تاکید آنها تنها بر افسردگی او و عدم اشاره آنها به سیکل شیدایی و شکوفایی اوست.

مونرو پس از دوران افت و افسردگی دوباره خود را باز می یافته و به سیکل شیدایی و شکوفایی می رسیده و می توانسته کارهایش را سروسامان دهد. از زاویه تاریخی بسیاری از زنان ومردان پر آوازه هنرمند از فرمی از اختلال دو قطبی رنج می بردند، برای مثال ویرجینیا ولف نیز دچار چنین حالتی بود.

با دقت در مورد زندگی نامه هایی که درمورد فروغ فرخزاد نوشته شده، علائمی از همین سیکل افسردگی و شیدایی در او نیز دیده می شود.

علاوه بر آن مریلین مونرو از لکنت زبان نیز رنج می برده، در موقع فیلمبرداری اگر دچار لکنت می شد، دوباره می بایست صحنه را تکرار کنند.

از اولین فمنیست ها؟

لویس بنر مریلین مونرو را جزو نخستین فمنیست ها می داند و یکی از نقاط تمایز کتاب خود را با آثار دیگر موجود، همین نکته عنوان می کند.

وی برای این ادعا دلایلی را نیز بر می شمارد. باید توجه داشت که جنبش فمنیستی پس از مرگ مریلین مونرو آغاز گشت. با وجود این، نویسنده او را در زمره اولین فمنیست ها. مریلین کنترل کامل بر تصویر خود در رسانه داشت و به ایجاد کمپانی تهیه فیلم برای مبارزه با سیستم نابرابر و به شدت سکسیست و مردسالار هالیوود همت گماشت.

او استودیوی خود را ایجاد کرد ولی هالیوود از آن استقبالی نکرد، هالیوود تمایل داشت که او را در نقش کلیشه ای «بلوند احمق» ببیند و نقش های آبکی ملودرام به او بدهد. او می خواست که پله های ترقی را طی کند و به آن افتخار می کرد، در عین حال هنرپیشه موفقی بود. این درگیری ها بالاخره در ۱۹۶۲ منجر به اخراج مریلین گشت.

دور و بر این بازیگر خوش سیما مردان کنترل کننده و بسیار قدرتمندی وجود داشتند، ولی در نهایت خود او بود که تصمیم نهایی را در مورد تهیه فیلم می گرفت.

مریلین شخصیت های مختلفی را در خود جای داده بود و می توانست شخصیتی باشد که دیگران از او می خواهند. وی بر روی این پدیده که بتواند نقش های مختلف را بازی کند خیلی کار کرد.

لویس بنر معتقد است که مریلین خود را سوسیالیست می دانست و از جنبش مدنی آمریکا حمایت می کرد. او همواره می گفت که شهرتش را مدیون مردم است و نه هالیوود.

او می گوید: «مونرو اگر زنده بود، کودکی را به فرزندی قبول می کرد و از طرفداران حقوق بشر می شد.»

عشق آزاد وازدواج های نافرجام

گریس مکی، فردی که حق حضانت مریلین را برعهده داشت، پیشنهاد ازدواج او با جیم دوگرتی را داد. مرلین ۱۶ ساله بود و جیم تازه از دبیرستان فارغ التحصیل و بازیگر فوتبال در دبیرستان بود.

در دوران جنگ و پس از آن ازدواج افراد جوان پس از دبیرستان بسیار رایج بود. آنان در ۱۹۴۲ ازدواج کردند و زمانی که جیم به ارتش برای جنگ فراخوانده شد، مریلین به شغل مدل عکاسی روی آورد.

در سال ۱۹۴۶ زمانی که آنها از هم طلاق گرفتند، مونرو تبدیل به مدل عکاسی معروفی شده بود که تصاویرش در همه مجلات کشورخودنمایی می کرد.

بین سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۲ عکس های برهنه ای از او گرفته شد. عکس های برهنه او در ۱۹۵۳ بر روی صفحات پلی بوی به چاپ رسید، که برایش بسیار اضطراب آور بود، چرا که عکس های هیچ هنرپیشه ای تا آن تاریخ در هالیوود بطور برهنه گرفته نشده بود. چاپ این عکس ها که بعدها در سر هرکافه ای در کشور دیده می شد برای او اضطراب آور بود.

بنر معتقد است یکی از علل ازدواج مریلین با جو دی ماجیو، قهرمان بیسبال در سال ۱۹۵۴ عکس های برهنه ای بود که او را بسیار نامطمئن از وضعیت خویش کرد و می توانست به اخراج او از استودیوی فاکس بینجامد.

جو قهرمان بیسبال، مردی مهربان اما خشن بود که خود را مالک مریلین می دانست. زندگی آنان پر از تنش بود و دوران این ازدواج بیش از ۹ ماه طول نکشید.

مریلین مونرو و جو دی ماجیو در ژوئن ۱۹۵۵در حال ورود به سالن تئاتر

در سال ۱۹۵۵ ازدواج آرتور میلر نمایش نامه نویس برجسته آمریکایی با مریلین رخ داد. زندگی آنان ۵ سال بطول انجامید، او سه بار مجبور به سقط جنین شد. این موضوع تاثیرات روحی اسف باری روی مریلین گذاشت و به قرص هایی که پزشک تجویز می کرد اعتیاد پیدا کرده بود.

آرتور میلر نویسنده نیز آدم سختی بود و در سر صحنه فیلمبرداری دخالت می کرد و به کارگردان می گفت که مثلا بخشی از فیلمنامه را که مربوط به مریلین است، باید تغییر دهند.

نویسنده کتاب «شور و تضاد» بر این باور است که مریلین به عشق آزاد اعتقاد داشت و رابطه نزدیکش را با جو دی ماجیو در تمام سالهای زندگیش با آرتور میلر حفظ کرد. این در حالی است که رابطه آزاد جنسی در هالیوود به ندرت وجود داشت.

نویسنده برای اثبات ادعای خود به کتاب خاطرات راف رابرت، دوست صمیمی مونرو، اشاره دارد که مریلین در آن عنوان کرده خوشحال است که با جو به این توافق رسیده که رابطه عاشقانه شان را با هم ادامه دهند و درعین حال با افراد دیگر هم رابطه جنسی داشته باشند.

پس از موفقیت در فیلم "خارش هفت ساله" در سال ۱۹۵۵ روابط مریلین با هالیوود به تیرگی گرایید. او از بازی در فیلم «چگونه می توان مشهور شد» سر باز زد و به جای آن به نیویورک گریخت تا با مطالعه تحت نظر لی استراسبوگ دراستودیوی بازیگران برای همیشه از شر نقش کلیشه ای «بلوند احمق» رهایی یابد.

در مجموع او در سی فیلم ایفای نقش کرد که مشهورترین آن «بعضی ها داغش رو دوست دارند» است که در سال ۱۹۵۹ تولید شد. این درگیری ها بالاخره منجر به اخراج مریلین در سال ۱۹۶۲ شد. دو ماه پس از آن جسد مونرو در ۵ اوت ۱۹۶۲ در منزلش در لس آنجلس کشف شد. مونرو هرگز کاندید جایزه اسکار نشد.

مرگ ناروشن پس از سه دهه

آخرین بار که مرلین مونرو در انظار عمومی ظاهر گشت، در ماه مه ۱۹۶۲ بود که ترانه «تولدت مبارک رییس جمهور» را برای جان اف کندی رییس جمهور وقت آمریکا خواند.

پلیس علت مرگ را میزان بالای نمک اسید باربیروتیک در بدن و بر اثر خودکشی اعلام کرد.

لویس بنر احتمال خودکشی او را کم می داند، چرا که می گوید او در فرم بسیار مناسبی بود و برنامه های مختلفی برای زندگی داشت.

لویس بنر می گوید: «رابرت کندی برادر جان اف کندی و دادستان وقت عالی آمريکا با او رابطه پنهانی داشت. همسایه ها و سرایدار اوائل بعد ازظهر روز پنجم اکتبر، رابرت کندی را در منزل مریلین دیده اند.»

او ادامه می دهد: «همه گزارش های پلیس در عرض چند هفته مفقود شد. رابرت کندی با دپارتمان پلیس ارتباط داشت.»

نویسنده کتاب معتقد است که احتمالا مافیا برای جلوگيری از افشای روابط پنهانی مرلین با جان اف کندی رييس جمهور و رابرت اف کندی برادر وی، مریلین را به قتل رسانده اند.

البته این یکی از سنایورهای قتلی است که پس از پنج دهه در هاله ای از ابهام فرو رفته است.

پس از مرگ مریلین هفته ای سه بار گل های سرخی بر سر خاک وی به مدت ۲۰ سال فرستاده می شد. این فرد کسی نبود جز جو دی ماجیو، معشوقه یکی از پر آوازه ترین بازیگران قرن بیستم.

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.