'روی خط فراموشی'در آپارات

به روز شده:  01:15 گرينويچ - پنج شنبه 16 اوت 2012 - 26 مرداد 1391

'روی خط فراموشی'در آپارات

این هفته در آپارات فیلم 'روی خط فراموشی'ساخته ابوذر امینی فیلمساز افغان مقیم هلند به نمایش در می آید.

تماشا کنیدmp4

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش ویدیو با ویندوز میدیا پلیر

این هفته در آپارات فیلم 'روی خط فراموشی'ساخته ابوذر امینی فیلمساز افغان مقیم هلند به نمایش در می آید.

آپارات

نمایی از فیلم 'روی خط فراموشی'

درباره فیلم

المپیک لندن هم مثل المپیک چین، یک افغان را بالای سکوهایش دید. روح الله نیکپا ، تکواندو کار افغان یک برنز را از لندن به افغانستان برد تا پرچم افغانستان هم در جمع فاتحان سکوی قهرمانی بالا برود. روح الله اما سال های سال از زندگی اش را در ایران گذرانده است. در آنجا کار خیاطی می کرده و تمرین تکواندو. روح الله نیک پا فقط یک نمونه است. خیلی های دیگر هم هستند که همین شرایط را دارند: پر از توان و استعداد ، اما دور از جایی که باید باشند. چه در ایران، چه افغانستان، مهاجر که باشی، یعنی همیشه میهمانی، حتی وقتی استعداد قهرمان المپیک شدن داشته باشی. مهاجر که باشی، روی خط فراموشی، خیلی چیزها را از دست می دهی. 'روی خط فراموشی' قصه آشنایی برای همه ما دارد.

ویژگی فیلم

'روی خط فراموشی' یکی از حکایت های بی شمار مهاجرت است. در این فیلم با زندگی چند تن از مهاجرین افغان که به ایران مهاجرت کرده اند آشنا می شویم و موفقیتها و ناکامی هایشان را پی می گیریم. 'روی خط فراموشی' ساخته ابوذر رحیمی مستندی بسیار متفاوت نسبت به دیگر فیلمهایی است که درباره افغانستان دیده ایم . خوش ساخت و روایت گر شخصیت هایی که بیش از هرچیز دیگری واقعی بودن زندگی و مشکلاتشان را می شود، حس کرد.

فیلم از موسیقی متفاوت و باند صوتی حرفه ای بهره برده است. به نظر می رسد در پاره ای اوقات، فیلمساز و دوربینش برای ثبت بعضی از لحظات کاملا با محیط و آدمهای آن اخت شده اند، و به چشم شخصیت های فیلم نمی آیند .

آپارات

ابوذر امینی، کارگردان

درباره کارگردان

ابوذر امینی ، کارگردان این فیلم در سال ۱۳۶۴ در خلال جنگ های داخلی در افغانستان به دنیا آمده است. ابتدا به ایران و سپس در سن نوجوانی به هلند مهاجرت می کند و از آکادمی هنرهای زیبای گریت ریتولد آمستردام در رشته ویدیو آرت فارغ التحصیل می شود. او هم اکنون دانش جوی کارشناسی ارشد مدرسه فیلم لندن است. وی تاکنون چند فیلم کوتاه ، ویدئو آرت و مستند ساخته که 'روی خط فراموشی' ۲۰۱۱ و 'کابل تهران کابل'(۲۰۱۰) و 'و ماهی می داند' (۲۰۱۰) از این جمله اند.

نگاه کارگردان

از زمان تهاجم شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹ شمار افغانهای مهاجر در ایران از مرز ۳.۵ میلیون نفر فراتر رفته است. نسل تازه جوان های مهاجر افغان ، آنهایی هستند که در ایران به دنیا آمده اند و در آن جا بزرگ شده اند. بیشتر آنها هیچ گاه به افغانستان نرفته اند، اما پیر و جوان ترانه و موسیقی در خونشان است. آنها برای همه چیز ترانه می خوانند، برای عشق، برای اندوه و برای این آرزو که تا آخر عمر با شور و اشتیاق زندگی کنند. آیا باید بمانند، یا اینکه برگردند و این که به کجا تعلق دارند؟ این وضعیت بغرنجی است که آنان هر روزه با آن روبرو هستند و این به ترانه های نسل جوان نیز راه یافته است.هیچ پاسخ روشنی برای آن نیست و این وضعیت بغرنج، باقی خواهد ماند. وضعیتی که سردرگمی ، درد، وداع و حتی مرگ را در هر مرحله به همراه داشته است. روح الله نیکپا توانست اولین گردن آویز تاریخی را برای افغانستان در رشته تکواندو در بازیهای المپیک سال ۲۰۰۸ پکن به دست آورد. او یکی از پناهندگانی بود که ورزش را در زمان کودکی در ایران شروع کرد و زمانی که پس از سقوط طالبان، به افغانستان بازگشت، توانست به عضویت تیم ملی افغانستان در آید، اما دوست ورزشکارش مصطفی در ایران، مسیر دیگری را انتخاب کرد.

نگاه ناظر

علی کریمی

استاد سابق دانشگاه کابل

در فیلم مستند «روی خط فراموشی»، پسرک ۱۰ ساله ی افغانی را می بینیم که عاشق تکواندو است و در محله ی فقیر نشین باقرآباد در جنوب تهران زندگی میکند. پسرک سیه چرده و لاغراندام، هیچگاه تشک تکواندو را ترک نکرد. دوزاده سال بعد، او به پکن رفت و اولین مدال المپیک در تاریخ افغانستان را برای کشورش آورد؛ کاری که او هفته ی گذشته درلندن دوباره تکرار کرد. نام او روح الله نیکپا است. در میان جمعیت سه میلیونی مهاجران افغان در ایران، نسل دومی ظهور کرده است که بیشتر از پدران شان دچار بحران هویت هستند. آنها جمعیت سرگشته ای هستند که نه دل ماندن در ایران را دارند و نه پای رفتن به افغانستان را. برخی از آنان البته در نهایت پا در مسیر بازگشت به سرزمین پدری می گذارند، که روح الله نیکپا یکی از آنان است.

مستند ۵۲ دقیقه ای «روی خط فراموشی» داستان همین نسل از آوارگان افغان در ایران را بازگو میکند. روایتی است از اودیسه ی بی پایان افغانها در جستجوی خانه و خوشبختی. برخی از افغانهای مقیم ایران برای ۴۰ سال است که در آنجا زنده گی کرده اند و حالا فرزندانی دارند که در ایران متولد شده اند، در آنجا به مکتب رفته اند و با فرهنگ ایرانی خو کرده اند. آنها کمترین شناختی از فرهنگ پدری ندارند و خود را در افغانستان بیگانه احساس میکنند. ولی از آنجایی که در ایران از حق شهروندی برخوردار نیستند، ماندن در آنجا نیز برای آنها به معنای سختی و سرگردانی بی پایان است. آنها دو گزینه ی دشوار دیگر نیز پیش رو دارند: در پیش گرفتن راه پرخطر مسافرت قاچاقی به غرب و سر سپردن به سرنوشت نامعلوم بازگشت به وطن. بسیاری از آنها پیش از آنکه به غرب برسند یا در دریا غرق می شوند و یا به دست پلیس می افتند. به افغانستان آمدن نیز به معنای زندگی کردن در میان انفجار و انتحار و حس سرخوردگی است. زندگی این نسل، تعلیق مدام و آوارگی بی سرانجام است.

فیلمساز آواره

کارگردان این فیلم، ابوذر امینی، ۲۶ ساله، خود یک آواره ی افغان از همین نسل است. او ۱۵ ساله بود که مانند صدها نوجوان بی پروای افغان در ایران، راه نامعلوم سفر به غرب را در پیش گرفت و پس از ماه ها سرگردانی در کوه ها و شهرهای ترکیه و یونان خود را به هلند رساند. او در آنجا به دانشگاه رفت و در رشته ویدیو آرت فارغ التحصیل شد. او قبل از «روی خط فراموشی» چندین ویدیو آرت ساخته است که برخی از آنها در گالری های اروپایی به نمایش در آمده اند.

آقای امینی با آنکه در هلند بزرگ شده و دانشگاه رفته است، هیچگاه نتوانسته است تعلق عاطفی اش به ایران و افغانستان را از دست بدهد. او در سال ۲۰۱۰ به ایران بازگشت و مستند کوتاهی به نام «کابل تهران کابل» از وضعیت مهاجرین افغان ساخت. آن فیلم باعث شد منابع مالی لازم برای ساخت «روی خط فراموشی» را فراهم کند.

با آنکه فیلم آقای امینی یک مستند است و تمام شخصیت های آن واقعی هستند، ولی برخورد ساختاری و نگاه روایی او در این فیلم، بیشتر متاثر از ویدیو آرت هایی است که او ساخته است. روایت در این فیلم غیرخطی است و کارگردان به جای تلاش برای بازگو کردن یک «داستان»، سعی در بازنمایی یک «وضعیت» دارد. لحظه های پراکنده زندگی و عواطف مختلف آدمهای فیلم یکجا می شوند تا تصویر کلی از وضعیت آوارگی افغانها در ایران را نشان دهند. چیزی که این آدمها و لحظه های مختلف را به هم پیوند می دهد، احساس مشترک سرگردانی و سرخوردگی است.

مقاومت

در کنار چندین شخصیت دیگر، فیلم بیشتر به مصطفی می پردازد: جوانی ۲۰ ساله و متاهلی که آمیزه ای است از عصیان و خلاقیت و سختکوشی و شجاعت. او که زمانی ورزشکار موفقی بوده است حالا به خاطر مشکلات مالی مجبور است تمام وقت خیاطی کند. دوستانش نیز مثل خود او هستند: در ایران تولد شده اند، در آنجا درس خوانده اند، با لهجه ی ایرانی فارسی را حرف می زنند، موسیقی ایرانی می شوند و زاییده فرهنگ شهری ایرانی هستند. آنها با آنکه سالهاست در ایران زندگی کرده اند، خود را همچون آدمهای حاشیه یی می پندارند که همواره تحت تعقیب هستند.

این احساس طرد شده گی، باعث می شود که این جوانان ناخودآگاه به مقاومت پردازند و به ملی گرایی پناه ببرند و برای خود هویت جداگانه ای معرفی کنند. از این رو، آنها سعی میکنند (به دشواری) با لهجه کابلی فارسی را حرف بزنند، به موسیقی افغانی گوش بدهند، پرچم افغانستان را در محل کارشان بیاویزند و درباره مردم و مسایل افغانستان رپ بخوانند. این جوانان که میان افغانستان و ایران و فرهنگ بومی و فرهنگ جهانی سرگردان هستند، «روی خط فراموشی» قرار دارند. آنها به سختی سعی میکنند با سرزمین پدری رابطه برقرار کنند تا از این رهگذر حس تعلق به یک مکان را درخود ایجاد کنند.

همین حس ملی گرایی است که آنها را به ورزش میکشاند. بخش های زیادی از فیلم درباره دختران و پسران جوانی است که به ورزش های رزمی می پردازند و میخواهند روزی زیر پرچم کشورشان به میادین بین المللی ورزشی رفته و مبارزه کنند. گروهی از دختران با افتخار پرچم افغانستان را بلند میکنند و رو به دوربین می گویند: «المپیک لندن می بینمتون!» هرچند خود این دختران را در لندن ندیدیم، ولی یکی از هم باشگاهی های شان، روح الله نیکپا را دیدیم.

از دوستان مصطفی، یکی هم امید بیکران است که تصمیم می گیرد ملی گرایی را در عمل پیاده کند و برای اولین بار در عمرش راهی افغانستان می شود. امید مانند هزاران تن دیگر از هم نسلانش، میخواهد خانه ای را که هیچگاه در ایران نیافت در سرزمین پدری جستجو کند. هنوز چند هفته از رفتن او به افغانستان نگذشته بود که در جریان یک حمله انتحاری در شهر هرات کشته می شود. مرگ ناگهانی او تمام دوستانش را شوکه میکند و تصویر خطرناکی از افغانستان در ذهن آنها ایجاد میکند.

مصطفی به جمع هزاران تنی می پیوندد که راه پرخطر غرب را در پیش می گیرند. با آنکه پدر و مادر سنتی اش به شدت مخالف این سفر هستند، او همراه همسرش خود را به قاچاق بر اروپا می سپارد.

نیک «پای»

اما از میان تمام شخصیت های فیلم «روی خط فراموشی»، روح الله نیکپا موفق ترین نمونه از نسل دوم افغان های مهاجر در ایران است. جوانی که سعی کرد هرآنچه را که از او در ایران دریغ شده بود در افغانستان به دست بیاورد.

او تکواندو را در باشگاه محقری در باقرآباد تهران شروع کرد و بعد به افغانستان برگشت و در سال ۲۰۰۸ اولین مدال المپیک در تاریخ افغانستان را از پکن برای کشورش آورد. او در المپیک لندن ۲۰۱۲ برای دومین بار، توانست مدال برنز بگیرد و یگانه مدال آور افغان باشد. هموطنانش در افغانستان، از پیروزی او در لندن همچون یک جشن ملی تجلیل کردند. روح الله سخنگوی یک نسل است، نسلی از آوارگان همیشه در تعلیق، که به تازگی در افغانستان احساس در خانه بودن یافته است.

خلاصه فیلم هفته گذشته 'فوتبال، با حجاب'

آپارات

نمایی از فیلم 'فوتبال با حجاب'

قرار است، یک مسابقه دوستانه فوتبال بین دختران ایرانی و آلمانی در تهران برگزار شود . فیلمساز فیلم 'فوتبال با حجاب' با دخترهای فوتبالیست یک باشگاه آلمانی به تهران سفر می کنند تا با دخترهای فوتبالیست ایرانی و نوع فوتبال آنها آشنا شوند. در این فیلم، علاوه بر مسابقه فوتبال مورد نظر، تفاوت های فرهنگی و وضعیت فوتبال زنان در ایران در قیاس با کشوری مثل آلمان از نگاه دوربین مورد توجه قرار می گیرد.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

حسن

دختر های ایرانی فوتبالیست های خوبی هستند, البته اگر موانع موجود از سر راهشان برداشته شود.

علی

فیلم جالبی بود. دوگانگی بین ظاهری که ایران می خواهد از خودش نشان بدهد و واقیت موجود را به نمایش میگذارد.

نازنین

فیلم جالبی بود. دلم برای دخترهای ایران می سوزد . پر از ابتکار و هیجان و شوق هستند ولی آزادی ندارند.

ای کاش به جای حجاب، حیا اجباری بود. راستی و درستی اجباری بود. کاش به جای حجاب، معرفت و شرف و انسانیت اجباری بود.

آئورلیانو

من فیلم را دوست داشتم. اما سیاه نمایی و ویران نشان دادن ایران هم در دستور کار فیلمساز عزیز قرار داشت.

سعید

فیلم خوبی بود . من از این خوشحال شدم که در زمان خاتمی فضا برای تولید همچنین فیلم هایی باز بود، در حالی که هم اکنون اجازه ساخت به فیلم سازان نخواهند داد.

فاطمه

خیلی جالب بود، ولی آخرهای فیلم دلم گرفت. برای دخترهای ایرانی که چه آرزوهای قشنگی دارند ولی نمیتواندن به آنها برسند.

مرضیه

خیلی خوب بود. مخصوصا صحنه استادیوم فیلم. دلم خواست بروم فوتبال زنان را از نزدیک ببینم . آن سرپرست تیم که از لای در بازی را نگاه می کرد و فقط می گفت:' باورم نمیشه! ' هم فوق العاده بود.

مسعود

واقعا، ازاین همه جفا دلم گرفت. آن چیزی که واضح است این است که ملتها همواره با یکدیگر دوست بوده اند و حکومتهای جبار فاصله ای به عمق یک جهان مابین آنها گذاشته اند.

فرشته

وقتى فیلمو می دیدم ، ازین وضعیت افتضاحى که از نظر آزادى داریم، خجالت می کشیدم . بسیار فیلم جالبى بود. از دیدنش لذت بردم. گرچه نمایش حقیقت هاى تلخی بود که همیشه درگیرش هستیم و روز به روز وضعیتش بدتر میشود.

پرپر

با دیدن این فیلم گریه ام گرفت. همه داریم این وضعیت را تحمل می کنیم .

حسین

فیلم فوق العاده بود. بعد از دیدنش نظرم به تیممان عوض شد! به امید روزهای بهتر.

معصومه

جالب بود. برای ساختش خیلی زحمت کشیده شده، اما دردناک هم هست. همه چیز در کشور خود ما ایرانی ها برای خود ایرانی ها، پر از اشکال و سانسور و مسئله است!

امید

خیلی عالی بود. تا به حال فیلمی به این تاثیرگذاری ندیده بودم. باید به این فیلم اسکار داد.

بهار

بعد از دیدن این فیلم احساس بدبختی دوباره کردم.

مرجان

چرا باید خانم ها حجاب رعایت کنند تا مبادا مردی به بیراهه برود ؟ چرا همه تذکرات به سمت خانم هاست ؟

مسعود

عالی بود. با دیدن این فیلم واقعیتی تلخ تداعی می شود که هر روز بر جامعه زن در ایران اعمال می شود.

سارا

من که با دیدن این فیلم، کلی گریه کردم به حال خودمان، واقعا فیلم کامل و واقعی بود.

کامبیز

عالی بود. به امید عوض شدن افکار سران کشور.

مینا

خیلی متفاوت بود. خیلی دوست دارم که حتی یک بار هم شده بروم استادیوم ولی...

رسول

به همت عالی، این بخش از زنهای کشورم افتخار میکنم. کسانی که حاضرند تا با آن همه حجاب ، در صحنه های ورزشی حاضر باشند و از حق شان در برابری با پسرها و مردان اجتماع دفاع کنند. فمینست واقعی ، زنها و دخترانی هستند که حقوق اجتماعی واقعی خودشان را پیگیری می کنند.

رضا

متاثر شدم، خصوصا بعد از دیدن پلان آخر فیلم. یک دختر، فرو رفته در محدودیت و در حال تماشای بازی پسرها. آن هم در زمینی خاکی.

احمد

تا اینجا که دخترها پیش رفته اند ، خودش خیلی است. برای چند لحظه احساس غرور کردم. به امید روزی که دخترها بتوانند، حقشان را بگیرند.

مسعود

فیلم جالبی بود. اگر خانم ها برای تشویق به ورزشگاه ها بیایند، هر کسی میتواند با خانواده اش بیاد و باعث میشود کسی نتواند هرچه دلش میخواهد، داد بزند. لااقل از خانم ها خجالت میکشند.

عادل

برنامه فوتبال با حجاب را دیدیم ولی با واقعیت متفاوت بود. اول این که در همان ورزشگاه آرارات هم زنان می توانند بدون حضور مردان بی حجاب فوتبال بازی کنند، خانه ما نزدیک آنجا است و می بینیم. چون فیلمیرداری بود ، این مسابقه برای بانوان با حجاب انجام شد. از طرف دیگر در بسیاری از شهر ها پارک های بانوان وجود دارد که می توانند بی حجاب بازی کنند. اگر به این دو مورد اشاره می شد فیلم خوبی بود و من منکر بقیه مسایل نیستم.

مرجان

واقعا با دیدن این فیلم بغض گلویم را گرفته و احساس خفگی میکنم. به خدا هیچ مردی نمیتواند احساسمان را درک کند.

به نظر من برخلاف این که همه فکر می کنند، باید زن ها دربرابر این همه فشار فریاد سر بدهند،این مردها هستند که باید این کار را انجام دهند، چون این واقعا توهین بزرگی به آنهاست و اینطور استنباط میشود که مردهای ایرانی آن قدر ضعیف النفس هستند که حتی با دیدن بالا و پایین پریدن زنها کنترل خودشان را از دست میدهند.

حمید رضا

امیدوارم باز هم از این فیلم ها که در مورد مشکلات جامعه است، پخش شود تا بعضی ها به آن ها فکر کنند.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک aparat@bbc.co.uk

زمان پخش برنامه آپارات

به وقت تهران به وقت کابل به وقت دوشنبه به وقت گرینویچ
پنجشنبه

۲۱:۰۰

۲۱:۰۰

۲۱:۳۰

۱۷:۳۰

تکرار جمعه

۱۱:۰۰

۱۱:۰۰

۱۱:۳۰

۰۷:۳۰

تکرار جمعه

۲۴:۰۰

۲۴:۰۰

۰۰:۳۰روز بعد

۱۹:۳۰

تکرار شنبه

۱۳:۰۰

۱۳:۰۰

۱۳:۳۰

۰۸:۳۰

تکرارچهارشنبه

۲۴:۰۰

۲۴:۰۰

۰۰:۳۰روز بعد

۱۹:۳۰

تکرار پنج شنبه

۱۶:۰۰

۱۶:۰۰

۱۶:۳۰

۱۱:۴۰

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

صفحه کلید مجازی

تماس با ما

* بخش های ستاره دار باید پر شوند

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.