«بیچاره کلمۀ فلسفه!»

به روز شده:  11:58 گرينويچ - دوشنبه 20 اوت 2012 - 30 مرداد 1391

کلمۀ «فلسفه» را در اصل یونانیها با چسباندنِ «فیلو» (philo) به معنی «دوستدار» به کلمۀ «سوفیا» (sophia) به معنی «دانش» و «حکمت» درست کردند.

بیچاره این کلمۀ «فلسفه» که اصلش نه عربی است، نه فارسی، بلکه مثل خیلی چیزهای دیگر بنیادش را یونانیها گذاشتند و اسمش را هم با چسباندنِ «فیلو» (philo) به معنی «دوستدار» به کلمۀ «سوفیا» (sophia) به معنی «دانش» و «حکمت» درست کردند و «فیلوسوفیا» به معنی «دانش خواهی» در اصل شامل همۀ دانشهای بشری عهد باستان می شد و به آدمهایی مثل «ارسطو» می گفتند «فیلسوف» که ما ایرانیها بیش از هزار سال پیش در ردیف او چند تایی داشتیم، از آن جمله «ابو نصر فارابی»، «ابن سینا»، و «ابو ریحان بیرونی».

آنوقتها حتّی مردم کوچه و بازار هم برای فلسفه و فیلسوف احترام قائل بودند، و فیلسوفها هم به مردم افاده نمی فروختند و در واقع افتخار می کردند که معلّم و دوست مردم هستند. مثلاً سقراط می رفت توی کوچه و بازار، با مردم حرف می زد و فکرشان را روشن می کرد. خدا بیامرز جانش را هم سر همین مردم دوستی فدا کرد... می خواستم بگویم به باد داد، دیدم، «به باد دادن» با «فدا کردن» خیلی فرق می کند.

حالا کلمۀ فلک زدۀ «فلسفه» برای خیلی از تحصیلکرده ها و منوّر الفکرها هم ارج و قربی ندارد، چه رسد به مردم کوچه و بازار که، اَستَغفِرُالله، انگار خدا هم از دستشان مأیوس شده است و «صِراطاً مستقیما» را ازپیش پاشان برداشته است.

مثلاً در موقعی که یک نفر دارد برای توجیه فکر یا عمل نادرست خودش چرندیات به هم می بافد، به او می گویند: «فلسفه بافی نکن!» که یعنی «فلسفه» مساوی است با «چرندیات». این اصطلاح آن قدر رایج است که «علاّمه دهخدا» هم آن را در لغتنامه اش آورده است و در تعریف آن، البتّه خیلی مؤدّبانه، گفته است: « فلسفه بافی یعنی سخن بیهوده و به ظاهر مستدل گفتن؛ استدلال بی پایه کردن!»

«بوئیتیوس»، دولتمرد و فیلسوف رومی، نویسندۀ کتاب «تسلاّی فلسفه»، در زندان، در انتظار اعدام.

اینکه می بینید این دفعه حرف فلسفه را پیش کشیده ام، دو دلیل دارد. دلیل اوّلش اینکه دارم ترجمۀ انگلیسی کتاب «تسلاّی فلسفه»، نوشتۀ «بوئیتیوس» (Boethius)، دولتمرد و فیلسوف رومی اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم میلادی را می خوانم که وقتی امپراتور از سرسختی و حقگویی او ترسش گرفت و به اتّهام توطئۀ «براندازی» به زندانش انداخت، پیش از آنکه اعدامش بکنند، تنها چیزی که به او تسلّی می داد، فرشته بانوی «فلسفه» بود که دربارۀ حقیقت زندگی و ارزشهای انسانی با او گفت و گو می کرد، یا در واقع خود «بوئیتیوس» بود که با نوشتن این کتاب خواست به مردم زمان خودش وصیت کند که اگر می خواهند «انسان» زندگی کنند، با «فلسفه» زندگی کنند.

حالا دیگر چینیهای کمونیست هم، نه کاری به «مائو» دارند، نه یادی از «کنفوسیوس» می کنند، چون سخت مشغول شمردن «پول» هستند.

و امّا دلیل دوّمش اینکه می بینم از جنگ جهانی اوّل به بعد که «فلسفه» در صحنۀ زندگی بشر سال به سال خوارتر و بی اعتبارتر شده است و جایش را «بازار سازی» و «بازاریابی» گرفته است، به مردم «بی فلسفه» این طور حالی شده است که «کار» مساوی است با «پول» و «پول» مساوی است با «خوشبختی»! به این ترتیب، انسان که همیشه «کار می کرد برای زندگی»، حالا «زندگی می کند برای کار» و خیال می کند خوشبخت شده است.

به شادی روح شهید «بوئیتیوس» عرض می کنم که «فلسفه» در زبان فارسی، پیش از آنکه به معنی «چرندبافی» به کار برود، علاوه بر معنی یونانیش، به معنی هدف، آرمان، مقصود، حقیقت، اندیشه، عقیده، مفهوم، منطق، و همۀ معنیها و ارزشهایی که انسان را در زمین جانشین خدا، یا خلیفة الله کرده است، به کار می رفت.

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.