کافکا از نمای نزدیک

به روز شده:  16:08 گرينويچ - سه شنبه 21 اوت 2012 - 31 مرداد 1391

می‌گویند پس از شکسپیر بیش از هر نویسنده‌ دیگری در مورد کافکا نوشته‌اند و می‌نویسند. بی‌اغراق و به تقریب هر ماه کتاب تازه‌ای در مورد کافکا منتشر می‌شود که ساحتی نو از زندگی، شخصیت، آثار و جایگاهش در ادبیات را مورد بررسی قرار می‌دهد. به نظر می رسد پژوهش درباره‌ نویسنده‌ای که نخستین کتابش با عنوان "تاملات" تنها در ۸۰۰ نسخه و به سال ۱۹۱۲ منتشر شده و فروشش دوازده سال طول کشیده بود، تمامی ندارد.

در میان انبوه کتاب‌های کافکاپژوهی به تازگی کتابی به کوشش راینر شتاخ، زندگی‌نامه‌نویس شصت و یک ساله‌ آلمانی با عنوان اصلی "این کافکاست؟" و عنوان فرعی " ۹۹ سند" توسط انتشارات اِس فیشر در آلمان منتشر شده است. شتاخ در سفرهای پژوهشی به کشورهای مختلف و در گشت و گذار در کتاب‌خانه‌ها، موزه‌ها و آرشیوها، سندهای تازه یا کم‌تر منتشرشده‌ای به دست آورد و برگزیده‌ای از آن‌ها را در کتابی با سی‌صد و اندی صفحه‌ گردآوری و در سال جاری میلادی منتشر کرد. در این مجموعه علاوه بر نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه کافکا، عکس‌ها، مقاله‌ها و کارت پستال‌های فراوانی درج شده که برای نخستین بار به صورت کتاب در اختیار عموم قرار گرفته است.

راینر شتاخ و کافکا

"بسیاری از نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های روزانه‌ی ماکس برود، صمیمی‌ترین دوست کافکا و نیز سندهایی که او از کافکا جمع‌آوری کرده بود، در زوریخ و تل‌آویو نگه‌داری می‌شود و در اختیار کم‌تر کسی قرار داده می‌شود."

راینر شتاخ پیش از این نیز سه کتاب دیگر در مورد کافکا انتشار داده بود. نخستین کتاب شتاخ در مورد کافکا با عنوان "اسطوره‌ اروتیک کافکا" دره سال ۱۹۸۷ منتشر شد. اما آن‌چه که شتاخ را در بین زندگی‌نامه‌نویسان کافکا سرآمد می‌کند و در میان انبوه آثار نوشته شده در مورد شخصیت، زندگی و آثار کافکا جایگاه ویژه‌ای به او می‌بخشد، تالیف یک زندگی‌نامه‌ سه جلدی از کافکا است. جلد اول که اصل و نسب و جوانی کافکا را دربرمی‌گیرد، هنوز انتشار نیافته، چون بسیاری از نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های روزانه‌ ماکس برود، صمیمی‌ترین دوست کافکا و نیز سندهایی که او از کافکا جمع‌آوری کرده بود، در زوریخ و تل‌آویو نگه‌داری می‌شود و در اختیار کم‌تر کسی قرار داده می‌شود. شتاخ در صدد است پس از دسترسی به این سندها جلد اول زندگی‌نامه‌ کافکا را منتشر کند.

جلد دوم با عنوان "سال‌های تصمیم‌گیری" که از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۵ از زندگی کافکا را در برمی‌گیرد، به سال ۲۰۰۲ منتشر شد. سرانجام جلد سوم با عنوان "سال‌های شناخت" که تا زمان مرگ کافکا در سال ۱۹۲۴ را دربرمی‌گیرد، به سال ۲۰۰۸ انتشار یافت. این دو کتاب که بالغ بر ۱۵۰۰ صفحه‌اند با استقبال گسترده‌ کافکاشناسان و علاقه‌مندان او مواجه شدند. اهل فن معتقدند، گذشته از این‌که تالیف زندگی‌نامه‌ای چنین ژرف و همه‌جانبه از کافکا تاکنون بی‌سابقه بوده است، شتاخ موفق شده است ژانر جدیدی در زندگی‌نامه‌نویسی پایه‌گذاری کند، چرا که می‌توان زندگی‌نامه‌ او از کافکا را چون رمانی هیجان‌انگیز خواند و دچار ملال نشد.

تصویر ضد کلیشه

تصویر کلیشه‌ای موجود از کافکا تصویر مرد یهودی است بیمار، افسرده، تنها، درون‌گرا، آدم‌گریز، کم حرف، خجول و گیاه‌خوار؛ مردی با یک متر و هشتاد و یک سانت قد که زندگی مرتاض‌گونه‌ای داشت. اما نگاه شتاخ در "این کافکاست؟" نگاهی است ورای این کلیشه‌ها. او نشان می‌دهد، این تصویر گرچه بیش و کم درست است، اما کامل نبوده و به عبارتی دیگر تمام حقیقت کافکا را بیان نمی‌کند. گرچه شتاخ سعی در تصحیح تصویر رایج و کلیشه‌ای از کافکا ندارد اما به تکمیل آن می‌نشیند و تصویری جامع‌تر در برابر ما قرار می‌دهد مکمل تصویری تک‌بعدی موجود از کافکا. کنار هم گذاشتن این تصویرها گرچه چهره‌ای کاملا دیگر از کافکا نمی‌سازد اما به شناخت ما از زندگی و شخصیت او عمق بیش‌تری می‌بخشد.

این کافکاست؟

"این کافکاست؟" در هشت عنوان دسته‌بندی شده است: ویژگی‌ها، احساس‌ها، خواندن و نوشتن، اسلپ استیک، بازتاب‌ها، توهم‌ها، مکان‌های دیگر و پایان. شتاخ در هر دو یا دست بالا سه صفحه یک سند و اغلب همراه با عکس ارائه می‌کند و تکمله‌های کوتاهی نیز بر آن می‌افزاید. از آن جمله‌اند رابطه‌ کافکا با زنان بویژه روسپی‌ها، رفت‌وآمدش به روسپی‌خانه‌ها، دل‌بستگی‌اش به دختر سرایدار خانه‌ گوته (موزه)، رابطه‌اش با پول، دروغ‌های مصلحت‌آمیز‌ش، بی‌اعتمادی او به پزشک‌ها، اکراهش از واکسن، ورزش‌های مورد علاقه کافکا، تقلبش در امتحان نهایی مدرسه، شوخی‌ها، گریستن‌ها و عصبانیت‌هایش، علاقه‌‌اش به آبجو، ترسش از موش، دست خطش به زبان عبری، طرح‌هایی که کافکا از چهره‌ خودش و مادرش کشیده است و نیز "جعل" امضای توماس مان.

چند نمونه

"تمام کسانی که کافکا را از نزدیک دیده بودند، از تاثیر ژرف چشم‌های او در امان نبوده‌اند. برخی رنگ‌شان را آبی می‌دانستند و برخی دیگر چون ماکس برود و چند دوست دیگر آن‌ها را خاکستری می‌خواندند. در این میان صادرکننده‌ گذرنامه‌ی کافکا به قول شتاخ در تکمله‌اش "راه حلی دیپلماتیک" می‌یابد و آن را "سرمه‌ای- خاکستری" ذکر می‌کند، رنگی کافکایی."

تمام کسانی که کافکا را از نزدیک دیده بودند، از تاثیر ژرف چشم‌های او در امان نبوده‌اند. برخی رنگ‌شان را آبی می‌دانستند و برخی دیگر چون ماکس برود و چند دوست دیگر آن‌ها را خاکستری می‌خواندند. در این میان صادرکننده‌ گذرنامه‌ی کافکا به قول شتاخ در تکمله‌اش "راه حلی دیپلماتیک" می‌یابد و آن را "سرمه‌ای- خاکستری" ذکر می‌کند، رنگی کافکایی. شتاخ اما تنها به زندگی خصوصی کافکا قناعت نکرده و نمونه‌هایی از زندگی ادبی او را نیز برجسته می‌کند. از آن جمله‌اند، تنها دشمن کافکا، نویسنده‌ای به نام ارنست وایس، اکراه کافکا از یک نویسنده‌ زن به نام لاسکر- شولر، عدم علاقه‌اش به نوشتن نقد، نقشه‌ دقیق آپارتمان پدر و مادر کافکا و تطابق‌ها و تفاوت‌های آن با خانه‌ "گرگور زامزا"، شخصیت داستان "مسخ" و نامه‌ یکی از خوانندگان کافکا به او برای کمک در فهم "مسخ".

نمونه‌ دیگر شرح ماجرای تنها داستان‌خوانی کافکا در بیرون از پراگ و در مونیخ است. نویسنده‌ای به نام ماکس پولور در گزارشی می‌نویسد، پنجاه نفر برای شنیدن داستان کافکا در سالن جمع شده بودند. در طول مدتی که کافکا "در سرزمین محکومین" را می‌خواند، سه شنونده بی‌هوش شدند و بقیه نیز در لحظه‌های آخر از جلسه گریختند. اما کافکا بدون توجه به آن‌چه در سالن می‌گذشت، هم چنان به خواندن داستانش ادامه داد. ناگفته نماند که ماکس برود وقوع چنین اتفاقی را خلاف حقیقت می‌داند. شتاخ به دست‌بردن‌های خودسرانه‌ ماکس برود در دست‌نوشته‌های به جا مانده از کافکا نیز اشاره دارد و می‌نویسد: "... [در یک] صفحه – علاوه بر جوهر سیاهی که کافکا استفاده کرده بود، رد سه نوع وسیله‌ نوشتن دیگر وجود دارد: مداد قرمز، مداد آبی و جوهر بنفش." شاید بتوان از پیش‌نویس "نامه به پدر" معروف کافکا از جمله مهم‌ترین این سندها نام برد. شتاخ می‌نویسد، کافکا سال‌ها پیش از نوشتن این نامه، دو پیش‌نویس دیگر هم نوشته بود که تا امروز تنها یکی از آن‌ها به دست آمده است. پیش‌نویس موجود نسبت به نامه‌ منتشرشده کوتاه‌تر است و لحن تندتری دارد.

این کافکاست

""این کافکاست؟" ترس آمیخته به احترام خواننده از کافکا را فرومی‌ریزد، به هاله‌ غیرطبیعی، اسطوره‌ای و مقدس کافکا جلوه‌ دیگری می‌بخشد، فرانتس کافکا را زمینی کرده و خواننده را به او نزدیک می‌کند."

شتاخ در پیش‌گفتار کتاب می‌نویسد: "بی‌مایگی خواهد بود اگر بگوییم همه‌ این‌ها کافکا است. مهم این است که می‌توان در تمام این خرده ریزهای پیش پا افتاده او را بازشناخت." سندها و تکمله‌های شتاخ در "این کافکاست؟" جنبه‌ها و گوشه‌هایی از زندگی و شخصیت کافکا را پیش رو می‌گذارد که پیش از این تنها کافکاشناسان از آن باخبر بودند و بر خواننده‌ عادی کافکا پوشیده مانده بود. "این کافکاست؟" ترس آمیخته به احترام خواننده از کافکا را فرومی‌ریزد، به هاله‌ غیرطبیعی، اسطوره‌ای و مقدس کافکا جلوه‌ دیگری می‌بخشد، فرانتس کافکا را زمینی کرده و خواننده را به او نزدیک می‌کند. و پس می‌توان همراه با شتاخ در انتهای پیش‌گفتار کتاب، به پرسش مطرح شده در عنوان کتاب پاسخ مثبت داد و "این کافکاست؟" را کتابی خواند در دعوت از کسانی که یحتمل به خاطر وجود ذهنیتی یک سویه از کافکا رغبت چندانی به او و آثارش ندارند.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.