«قرّة العیون ربّة النّوع تجارت»

به روز شده:  13:14 گرينويچ - جمعه 24 اوت 2012 - 03 شهریور 1391

یک «رُفتگر خیابانی» که بیشتر ایرانیهای همنسل من بهش می گفتند، و شاید هنوز هم می گویند، «سپور».

شما اگر مثلاً بشنوید که مسیح بیامرز، آقای «جان اسمیت»، رفت پزشکی خواند،

متخصص بیماریهای قلبی شد،

جرّاح شد،

پروفسور شد،

چهل سال در بیمارستانها خدمت کرد،

چند هزار نفری را از مرگ نابه هنگام نجات داد،

هزارتایی متخصّص و جرّاّح قلب حاذق تحویل جامعه داد،

و وقتی بازنشسته شد یک خانۀ چهار اتاق خوابه داشت که قسطهایش را سی ساله پرداخته بود

و به هیچ شخصی یا بانکی بدهکار نبود،

و وقتی مرد، کّلاً در حدود دویست هزار پوندی توی بانک داشت،

«خانۀ لردها» یا «مجلس اعیان» بریتانیای کبیر، پُر از خودساختگانِ همرنگ.

و ضمناً نخست وزیرها و تنها ملکۀ آن چهل سال در ممالک محروسۀ بریتانیا اصلاً از وجودش و کارش و ارزش کارش خبر نداشتند، تعجّبی نمی کنید، چون آدمهای خوب و با خاصیت در هر جامعه ای، اهل هر حرفه ای باشند، همین طورند.

امّا اگر مثلاً بشنوید که موسی بیامرز، آقای «موشه بن عمرام»،

در شرق لندن،

در یک محلّۀ فقیر نشین،

در یک آپارتمان کوچک اجاره ای متعلّق به شهرداری به دنیا آمد،

پدرش کارگر خیّاطخانه بود،

و خودش در شانزده سالگی مدرسه را ترک کرد،

و برای پول درآوردن سر گذر لبو فروشی کرد،

و همینکه صد پوندی پس انداز کرد، با آن یک وانت دست سوّم خرید،

و با این وانت شروع کرد به فروختن وسائل برقی در دهات اطراف شهر،

و باز پول جمع کرد و شغل عوض کرد و داد و ستد کرد و تجارت کرد و بازرگانی کرد و لابد چون«یهوه» به او نظر لطف داشت، در سنّ شصت و پنج سالگی شد صاحب چیزی در حدود هفتصد و هفتاد میلیون پوند، برابر با تقریباً یک بیلیون و دویست میلیون دلار،

و بر خلاف پروفسور جان اسمیت که «علم» او را ساخته بود،

شد یکی از مردهای «خود ساخته»،

پروفسور و جرّاح قلب در اتاق عمل، پیش از پرداخت کلیۀ اقساط وام سی سالۀ مسکن.

و به توصیۀ نخست وزیر وقت از دست ملکه لقب «سر» گرفت،

و بعد هم یکی از نخست وزیرهای خیلی «کارگر» برایش لقب «لردی» گرفت،

و او را به «مجلس اعیان» فرستاد

و به عضویت «شورای بازرگانی بریتانیا» منصوبش کرد، شاید در تعجّب از بازی روزگار شاخ نامرئی در بیاورید، مخصوصاً از بابت این لقب بخشیهای قبلۀ عالمی هر سالۀ این دیار!

دست روی دلم نگذارید که انگشتهای احساستان تاول می زند. این که می بینید حرف اعطای سالانۀ لقبهای دهن پر کُنِ «سِر» (Sir) به معنای تقریباً «شهسوار» (Knight) و «لرد» (Lord) به معنای تقریباً «عین الدوله» و «شرف الملک» را پیش کشیدم، دلیلش این است که صبح زود رفته بودم از مغازۀ پاکستانی سر کوچه شیر و نان بگیرم که چشمم افتاد به یک «رُفتگر خیابانی» که بیشتر ایرانیهای همنسل من بهش می گفتند «سپور»، و می دانید که این کلمه در اصل «ترکی» است، از مصدر «سُپُرماق»، یعنی جاروب کش، و تصادفاً چه قدر شبیه کلمۀ انگلیسی «سوییپر» (Sweeper) است که آن هم یعنی «رفتگر».

اوّل صبح که به اخبار تلویزیون گوش کرده بودم، خبر چندتایی از شرفیافته ها و لقب گرفته های جدید را شنیده بودم و حالم بد شده بود و فشار خونم بالا رفته بود، و حالا که این «رفتگر» محترم زحمتکش را دیدم، از خودم پرسیدم:

«راستی چرا تا حالا بزرگان سیاست این مملکت، که ادّعا می کنند اعطای لقب به افراد نشانۀ حق شناسی خدمتهای بزرگ به جامعه است، به این فکر نیفتاده اند که به یک «سپور بازنشسته» که سی چهل سالی در تمیز نگهداشتن شهر خدمت کرده است، لقب لردی عطا کنند و با حضور او به مجلس اعیان اعتبار ببخشند تا در میان آن همه لرد اقّلاً یک نفر پیدا بشود که از دردهای واقعی مردمِ واقعی کمی خبر داشته باشد؟»

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.