«روانشناسی نفرین و فحش»

به روز شده:  12:27 گرينويچ - جمعه 31 اوت 2012 - 10 شهریور 1391

این جنتلمن انگلیسی علیزادۀ طوسی در پنجاه شصت سال پیش نیست، ولی هر کس هست، لابد تأخیر اتوبوس کلافه اش کرده است و دارد...

دیروز ده قدم مانده بود که خودم را با هن هن و لک لک به اتوبوس برسانم که رانندۀ سومالیایی، با وجود اینکه عصا در هوا تکان دادن التماس آمیز مرا دید، رویش را برگرداند و موجودیت انسانی مرا ندیده گرفت و رفت. زحمتش برای آن بندۀ خدا ده ثانیه صبر کردن بود و رحمتش برای من معاف شدن از حدّ اقلّ پانزده دقیقه انتظار اتوبوس بعدی.

خیال نکنید که این پانزده یا حدّ اکثر بیست دقیقه انتظار کشیدن بود که مثل جهنّم تمام وجود مرا به آتش کشید و تمام دستگاه آفرینش را برای من بی معنا کرد! نخیر، فقط معنای عمل او بود که به من گفت:

«آقا، خیلی وقت است که ” انسانیت“ برای” بشریت“ بی معنا شده است! تو از رانندۀ سومالیاتی یا خُلّص انگلیسی اتوبوس لندن چه انتظاری داری؟ بیا، برای اینکه آبی به آتش خشم و حیرت خودت بزنی، اگر رو به آسمان داری، نفرینی بکن، و اگر رو به زمین داری، فحشی بده تا روحت کمی آرام بگیرد و بتوانی به کار معنی دادن به لحظه های زندگی خودت ادامه بدهی!»

آنوقت بود که من در ادامۀ کار معنی دادن به لحظه ای زندگی خودم، فهمیدم که چرا پشت سر اتوبوسی که دارد می رود و نمی داند که راننده اش موجودیت انسانی مرا ندیده گرفته است، عصایم را در هوا تکان می دهم و با فریادهای تلخ به زبان شیرین فارسی فحشهای آب نکشیده نثار رانندۀ روباتی بدبخت بیگناه اتوبوس و صاحبکارهای ظلوماً جهولای او می کنم!

اگر رو به آسمان داری، نفرینی بکن، و اگر رو به زمین داری، فحشی بده تا روحت کمی آرام بگیرد...

بله، در همان لحظۀ بزرگ و با شکوه این معنی در ذهنم جرقّه زد که اگر علم روانشناسی دربارۀ «روانشناسی نفرین و فحش» یک فصل مستقلّ و مشروح ندارد، یک آدم خودشناس بامعرفت پیدا بشود و این کار را بکند.

در این فکر بودم که یکدفعه دیدم خانم میانه سالی از راه رسید و در فاصله ای از من ایستاد و با لبخندی معنی دار و لهجه ای خارجی گفت: «عصبانیتان کرد؟ حقّ دارید! من هم عصبانی می شوم! شما یونانی هستید؟» گفتم: «نه! چه طور مگر؟» گفت: «آخر فکر کردم شاید زبانی که داشتید با آن پشت سر اتوبوس فریاد می زدید، لابد زبان یونانی است!»

من هم که حالا به صرافت افتاده بودم که موضوع «روانشناسی نفرین و فحش» را جدّی تر بگیرم، به آن خانم میانه سال خارجی گفتم: «شما معمولاً در اینجا، وقتی کسی با یک عمل ناحقّ و زشت و نادرست خونتان را به جوش می آورد، به چه زبانی فحش می دهید یا نفرین می کنید؟»

حالا خانم میانه سال خارجی قاه قاه خندید و گفت: «به زبان لهستانی فحش می دهم، فحش، چون نفرین برایم بی معنی است، امّا فحش آرامم می کند و هیچ هم از خودم خجالت نمی کشم که فحش می دهم!»

این آقا، اَندی ماری (Andy Murray)، معروف ترین تنیس باز بریتانیاست، که هر قدر هم عصبانی باشد، هرگز به رقیبش فحش نمی دهد، به توپ و راکت خودش فحش می دهد

پرسیدم: «چرا نفرین برایتان بی معنی است!»

گفت: «به همان دلیل که برای شما بی معنی است. وقتی آدم از کسی بدی یا ظلم و شقاوت ببیند که قدرت مقابله با او را نداشته باشد، اگر تکیه اش به خدا باشد، نفرین می کند، و اگر تکیه اش به خودش باشد، فحش می دهد. من هم مثل شما همیشه فحش می دهم!»

گفتم: «لابد در زبان لهستانی هم مثل زبان فارسی، بیشتر از خیلی جاهای دنیا، انواع نفرینها و فحشها پیدا می شود!»

و صحبتمان دربارۀ «روانشناسی نفرین و فحش» تا آمدن اتوبوس بعدی و توی اتوبوس تا پیاده شدن او ادامه یافت!

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.