تازه ترین اجرای شاه لیر در لندن

به روز شده:  12:16 گرينويچ - جمعه 14 سپتامبر 2012 - 24 شهریور 1391
شاه لیر

آخرین اجرای نمایش شاه لیر شاهکار ویلیام شکسپیر هم اکنون در تئاتر المیدا– لندن به کارگردانی "مایکل آتن بارو" بر صحنه است

شهر لندن تاکنون چندین بار شاهد اجرای نمایش شاه لیر بوده است؟ این پرسشی است که به سادگی نمی توان پاسخی برای آن یافت اما به راحتی می توان از تاریخ اولین و آخرین اجرای این تراژدی عظیم در این شهر تاریخی تئاتر دوست سخن گفت.

آخرین اجرای نمایش شاه لیر شاهکار ویلیام شکسپیر هم اکنون در تئاتر المیدا– لندن به کارگردانی "مایکل آتن بارو" بر صحنه است.

شاید یکی از نکات مهم این اجرا حضور "جاناتان پرایس" در هیئت شاه لیر این شخصیت افسانه ای عجیب بریتانیایی است. برای علاقمندان سینما، جاناتان پرایز بعنوان یک بازیگر خوب در سینمای هالیوود شناخته شده است و بخصوص برای حضورش در فیلم "برزیل" همراه با روبرت د نیرو شهرت زیادی کسب کرد.

جاناتان پرایس برای دوستداران تئاتر لندن هم بازیگر محبوبی است. او دو سال قبل در یکی از زیباترین نقشهای دیگر موجود در تئاتر انگلیسی ظاهر شد و با پوشیدن لباس نقش مرد پیر بی خانمان در نمایش "سرایدار" نوشته هارولد پینتر توانست علاقمندان این نمایشنامه را با بازی غریب خود شگفت زده کند. حالا در پاییز امسال او بر صحنه تاتر المیدا است و می کوشد که درک تازه ای از شاه لیر، را به تماشاگران ارائه دهد.

تاریخ اولین شب اجرای شاه لیر در لندن(در زمان حیات شکسپیر)از معدود اطلاعاتی است که از اجرای نمایشهای این درام نویس برجسته به جا مانده است. نمایشنامه شاه لیر که نوشتن آن در سال ۱۶۰۳ شروع شد بالاخره در ماه دسامبر ۱۶۰۶ به صحنه آمد و چگونگی برپا کردن ساختمان تراژیک آن، تئاترشناسان زمانه خود را متعجب کرد.

اگرچه شخصیت شاه لیر قبلا در قصه ها و افسانه های قدیم این ملت وجود داشت و در فرهنگ عموم مردم، شاه لیر شخصیت شناخته شده ای بود. قصه پادشاهی که در زمان حیاتش و مدتی پیش از مرگش تصمیم می گیرد تمام املاک و سرزمینهای زیر سلطه خود را بین سه دخترش که تنها فرزندان او هستند تقسیم کند بطوری که دیگر هیچ چیز از آن قدرت(نه ملک و نه پادشاهی)در اختیار خود او نباشد و چند سال باقی مانده پیش از مرگ را بدون هرگونه قدرت پادشاهی سپری کند. شاه سرانجام این تصمیم را عملی می کند اما نحوه تقسیم ارث بین فرزندان به گونه ای غریب انجام می شود و یا بهترست بنویسم با معیاری غریب.

شاه فرمان می دهد که هرسه تا دخترش در مقابل پدر ظاهر شده و هرکدام از شدت علاقه خود به او سخن بگوید. هر دختر بتواند بگوید که چگونه پدرش را بیشتر از دیگران دوست دارد سهم بزرگتری از ملک پادشاهی نصیب او خواهد شد. پس دو دختر اول و دوم یکی پس از دیگری پیش می آیند و از عشق آتشین خود به پدر سخن سرمی دهند. هرکدام از آنها بلد است بگوید چقدر و چرا پدر را دوست می دارد. پادشاه(حالا در مقام پدر)نشسته به حرفهای دخترانش گوش می دهد و این چاپلوسی ها را بسیار می پسندد و به هر کدام از دختران خوش زبان ملکی بزرگ با آبادیهای فراوان می دهد.

شاه لیر

دختر سوم کوردلیا حاضر نمی شود در برابر پدر پادشاه خود بایستد و به دروغ بگوید که عاشق او است

بالاخره نوبت به دختر سوم که از دیگران کوچکتر هم هست می رسد. نام او(که با نام تراژدی شاه لیر گره خورده) کوردلیا است. او حاضر نمی شود در برابر پدر پادشاه خود بایستد و به دروغ بگوید که عاشق او است. حتی حاضر نیست در مورد علاقه خود به پدر اندکی گزافه گویی و زیاده روی کند. در واقع کوردلیا می داند که پدر از او چه می خواهد، یک مشت حرفها و تعارفات دروغین، آنچنان که دو خواهر او پیش از او بر زبان راندند، اما کوردلیا می خواهد که به حقیقت پایدار باشد نه به دروغ.

اگرچه بعدا مشخص می شود که کوردلیا بیش از دیگران به پدر خود علاقه داشته اما بیان عشق خود نسبت به پدر را در حضور دیگران حرکتی دروغی و ویران کننده می داند، پس کوردلیا از چاپلوسی کردن در برابر پدر امتناع می کند و همین باعث می شود که پدر به او هیچ ملک و ارثی ندهد.

موضوع محروم کردن دختر از ارث به خاطر گستاخی به پدر، تبدیل می شود به موضوع اصلی نمایشنامه و رفته رفته اسباب تراژدی شدن آن را می سازد. ماجرای شاه لیر افسانه ای است که ویلیام شکسپیر به آن گوشت و خون می دهد و زنده اش می کند و بسیاری از پیچیده گیهای انسانی در آن افسانه را بیرون کشیده می آورد زیر نور صحنه و برملا می کند که چطور قدرت می تواند موضوعی خطرناک باشد. در طول نمایش می بینیم که دختران تازه به قدرت رسیده چگونه به موجودات دیگری تبدیل می شوند و چگونه رفتاری ظالمانه با پدر خود دارند، با پدر که همه دارایی آنان از او است. آنها پدر را در زمانی که هنوز زنده است(اما بدون قدرت)از قلمرو خود دور می کنند و او را نمی خواهند.

پیام شکسپیر در این تراژدی این است: زنده بودن یا مرده بودن مهم نیست بلکه قدرت داشتن و قدرت نداشتن مهم است.

ماجرای شاه لیر پیش از تبدیل شدن به نمایشنامه توسط شکسپیر، در کتابی بنام "تاریخ واقعی از انگلستان و اسکاتلند و ایرلند" به قلم " رافائل هولینشد" به وضوح نوشته شده بود. ویلیام شکسپیر آن قصه را برای صحنه دوباره نوشت و یا در واقع آن تراژدی را برای صحنه تئاتر تنظیم کرد و ظاهرا کوشید که به واقعیت آن قصه روایت شده وفادار بماند. او حتی از همان نامهای اصلی روایت استفاده کرده(البته در بعضی جاها با اندکی تغییر)

پایان بندی این تراژدی در نمایشنامه شکسپیر کاملا غمگین و اندوهناک است. کوردلیا که اکنون محبوبترین دختر شاه لیر است در زندان کشته شده و جسد او روی دستهاهای بلاتکلیف شاه برجا مانده و فریادهای لیر در پایان که کوردلیا را خطاب می کند فریادی اعتراضی است به ناپاکی های دنیا و نیز التماسی برای عشق است اما عشقی که دیگر مرده و حالا بی جان روی دستهای پیر و بیچاره شاه دیوانه افتاده است.

"در سال ۱۸۱۱ از مقامات بالای حکومتی دستور داده شد که اجرای هرگونه نمایش از تراژدی شاه لیر در هر شکل و بطور کلی در کشور ممنوع است. دلیل این ممنوعیت در آن زمان بیماری پادشاه کشور یعنی جورج سوم بود که پزشکان آن را دیوانگی یا جنون تشخیص داده بودند."

چند دهه بعد بعضیها متوجه شدند که این پایان بندی برای این نمایش زیادی غم انگیز است و تماشای آن با این پایان بندی برای مردم بریتانیا مناسب نیست، پس نویسنده ای دست به کار شد و نمایشنامه را به گونه ای تغییر داد که همه چیز با پایان خوش تمام می شد. کوردلیا که در متن شکسپیر کشته می شود، در متن جدید اصلاح شده یا ممیزی شده، زنده و سرحال باقی می ماند و با یکی از افراد نزدیک سلطنت عروسی می کند، و تغییر دیگر این که در پایان این متن اصلاح شده، شاه لیر کارش به جنون و دیوانگی نمی کشد بلکه باقی عمرش را به خوبی و خوشی و در سلامت عقل زندگی می کند.

باری این نسخه تحریف و سانسور شده این متن بزرگ نمایشی در دوره ای نزدیک به دو قرن گاه گداری اجرا می شده تا اینکه در سال ۱۸۱۱ ناگهان از مقامات بالای حکومتی دستور داده شد که اجرای هرگونه نمایش از تراژدی شاه لیر در هر شکل و بطور کلی در کشور ممنوع می باشد. دلیل این ممنوعیت هم در آن زمان مشخص بود.

بیماری پادشاه کشور یعنی جورج سوم برای عموم مردم برملا شده بود و پزشکان هم بیماری او را دیوانگی یا جنون تشخیص داده بودند. سانسورچیان درباری در زمانه جرج سوم نمی خواستند که عاملی باعث شود مردم به یاد دیوانگی پادشاه خود بیفتند. پس این محدودیت بطور جدی به مدت ده سال برای اجرای این نمایش ادامه داشت تا سال ۱۸۲۰ و سه ماه بعد از مرگ پادشاه جورج سوم.

این بار نسخه کامل و دقیق ویلیام شکسپیر بر صحنه آمد، بدون هرگونه تغییرات و محدودیتهای پیش، نسخه ای که اجرای آن همچنان در بریتانیا ادامه دارد و اجرای مایکل آتن بور آخرین آنها است.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.