«با شعر جور در نمی آید!»

به روز شده:  18:46 گرينويچ - جمعه 28 سپتامبر 2012 - 07 مهر 1391

خوش به حال آنهایی که شعرهای «مالارمه» را با صدای مرحومه «ادیت پیاف» (Edith Piaf)، آواز خوان بزرگ فرانسوی، شنیدند...

گاهی وقتها می بینید یک نفر که اصلاً هیچوقت در جواب هیچ سؤالی لازم نمی دیده است که یک لحظه فکر بکند، یکدفعه در جواب یک سؤال سادۀ شما، بر طبق طبیعت و عادت خودش، فکر نکرده، جوابی می دهد که شما را واقعاً در بحر تفکّر فرو می برد، چون احساس می کنید که در همان جواب سادۀ معصومانۀ ساده لوحانۀ فکر نکردۀ هوایی او، به زبان ادباء، «راز بزرگی نهفته است»! و آنوقت شما، بعد از غوطه ها و غوصهای نفسگیر، از بحر تفکّر که در می آیید، می بینید مشتتان خالی است، امّا دلتان از درد تازه ای پُر شده است.

به ایستگاه اتوبوس که رسیدم، دیدم دو تا دختر بیست و چند سالۀ خوش صورت و خوش لباس و خیلی خوشحال و خوش به حال، یکی سفید پوست، یکی سیاهپوست، راحت و بی خیال، روی نیمکت باریک، پشت به دیوار شیشه ای ایستگاه واداده، پاها رااز جلو دراز کرده، دارند با لهجۀ غلیظ و دل انگیز پاریسی یا «پاغیسین» (Parisien) خوش و بش می کنند.

چند دقیقه ای، مثل آدمی که در گلستان سعدی، پای بوتۀ گل سرخ نشسته باشد و دو تا بلبل شیرازی بی خبر از وجود او، مشغول نغمه خوانی خودشان باشند، در سکون و سکوت مطلق گوش دادم و لذّت بردم و حظّ کردم.

... یا با صدای مرحومه «کولت» (Colette)، که کارش را با رقُاصگی در کاباره شروع کرد، و بعدها شد یکی از معرف ترین داستان نویسهای فرانسوی

بعد برای اینکه حظّ و لذّتم را کامل کنم، فضول شدم و گفتم: «ببخشید که حرفتان را قطع می کنم. فرانسوی زبان اصلی شماست؟ شما پاریسی هستید؟»

هر دو همصدا گفتند: «بله!» و سفید پوسته گفت: «دانشجو هستیم.» و سیاهپوسته گفت: «اینجا یک دورۀ فشرده انگلیسی می خوانیم.»

به من مربوط نبود که این خانمهای پاریسی توی لندن چه کار می کنند. می خواستم ببینم با این لهجۀ دلنشین و دل انگیز و دلپذیر که پیش پا افتاده ترین کلمه ها را به یک نغمۀ آسمانی تبدیل می کند، مثلاً شعرهای «استفان مالارمه» (۱) را که خودش هم از موسیقیشان لذّت می برد و کاری به معنیشان نداشت، می خوانند و لذّت می برند؟

هر دو یکصدا، گفتند: «کی؟ مالاغمه؟» فهمیدم که سؤال مناسبی نکرده ام. گفتم: «مالارمه نه! مثلاً شعرهای آرتور شارل بودلر (۲)، پل ورلن (۳)،آرتور رمبو (۴)، لویی آراگون (۵)، پل الوآر (۶)؟ می خواهم بگویم خوش به حالتان که می توانید شعرهای اینها و بهتر از اینها را به زبان خود آنها بخوانید، مخصوصاً با صدای بلند و با این لهجۀ آسمانی پاریسی!»

هر دو خانم جوان پُر شور و نشاط پاریسی حالت شاگردهایی را پیدا کردند که در جواب معلّم درمانده باشند، و سیاهپوسته گفت: «شعرهای بعضیهاشان را در مدرسه که بودیم، می خواندیم.»

... یا با صدای مرحومه سیمون دو بووآر (Simone de Beauvoir)، یار و همفکر و همقلم وهمداستان «ژان پل سارتر» (Jean Paul Sartre)، فیلسوف و رمان نویس و نمایشنامه نویس فرانسوی.

و سفید پوسته گفت: «ما زیاد اهل شعر نیستیم. در دانشگاه تاریخ و جامعه شناسی می خوانیم!»

و سیاهپوسته در تأیید حرف دوستش گفت: «بله، تاریخ و جامعه شناسی می خوانیم! من اوّل می خواستم در دانشگاه ادبیات بخوانم، امّا بعد دیم هم سخت است، هم چه فایده ای دارد! این بود که تصمیم گرفتم تاریخ و جامعه شناسی بخوانم.»

و دوست سفید پوستش گفت: «تاریخ و جامعه شناسی با شعر جور در نمی آید!»

با یأس زدگی گفتم: «هیچکدام از استادهای تاریخ یا جامعه شناسیتان از جا و اهمیت شعر در تاریخ اجتماعی و فرهنگی انسان در ده، بیست هزار سال گذشته برایتان چیزی نگفته است؟» و از این حرفی که زدم پشیمان شدم!

______________________________________

1- Stéphane Mallarmé : شاعر سمبولیست فرانسوی (1898- 1842)

2- Charles Baudelaire : شاعر، منتقد و مترجم (1867 – 1821)

3- Paul Verlaine : از پیشوایان بزرگ مکتب سمبولیسم (1896 – 1844)

4- Arthur Rimbaud : شاعری که هنوز بیست ساله نشده بود که شعر گفتن را به کنار گذاشت، امّا با همان شعرهایی گفته بود، در شکل گیری ادبیات و موسیقی و نقاشی مدرن تأثیر زیادی داشت و از پیشگامان مکتب سوررئالیسم در شعر فرانسه شناخته شده است (1891 – 1854)

5- Louis Aragon : شاعر و داستان نویس فرانسوی (1982 – 1892 )

6- Paul-Eluard یکی از بنیادگذاران مکتب سوررئالیسم در شعر فرانسه (1895 – 1957)

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.