«ارمنیهای ایران»

به روز شده:  16:36 گرينويچ - جمعه 05 اکتبر 2012 - 14 مهر 1391

آقای «لوریس چکناواریان» (- ۱۳۱۶)، آهنگساز و رهبر ارکستر

بعضی از مردم اوّل یک داستان درست می کنند و بعد می گویند آن را خواب دیده اند و تعریف می کنند، امّا این بندۀ حقّ جزو آنهایی هستم که اوّل واقعاً خواب می بینند و بعد داستانش را درست می کنند و مثلاً می گویند:

نمی دانم کجا بودم... حاشیۀ تهران... آنکارا... که همان آنقّره باشد... یا در جایی از حاشیۀ همین لندن. معرکه نگرفته بودم، ولی چند تا جوان دور من جمع شده بودند. چه طور شده بود که حرف از ارمنیها پیش آمده بود، این را هم نمی دانم، امّا دیدم دارم می گویم:

«من از همان بچّگی که در حاشیۀ طوس، در جایی به اسم مشهد زندگی می کردیم، ارمنیها برایم احترام خاصّی داشتند. همسایۀ ارمنیمان خانوادۀ آبرومندی بودند. دو تا دختر، یک پسر، مادرشان برای همسایه های پولدار محلّه رختشویی و اتو کشی می کرد و همه «مادام آنوش» صداش می کردند، و پدرشان، پارناواز، کارگر مکانیک بود.»

آنوقت یکی از جوانهایی که دور من جمع شده بودند، با خوشحالی گفت: «ما همه ارمنی هستیم. پارناواز را می شناسیم.»

و من گفتم: «آنوقتها، ما سفره می انداختیم کف اتاق و نان توی کاسۀ آبگوشت ترید می کردیم، امّا خانوادۀ مادام آنوش سر میز غذاهای فرنگی می خوردند. لباس بیرون رفتنشان هم با لباس کارشان فرق می کرد. یک روز عصر که دسته جمعی می رفتند سینما، بیا تماشا کن. انگار داراترین و متجدّدترین خانوادۀ محلّۀ ما بودند. نمی دانم چرا هر وقت راجع به ارمنیها فکر می کنم، گریه ام می گیرد!»

داشتم هق هق گریه می کردم که از خواب بیدار شدم. از آن روز تا حالا همه اش فکر می کرده ام که چرا «ضمیرِ ناخودآگاهِ» من، هر وقت حرف ارمنیها پیش می آید، گریه اش می گیرد. یکدفعه یادم آمد که در همان بچّگی که من گاهی با «کارن»، پسر مادام آنوش، می رفتم خانه شان و مادام آنوش برای ما روی میز چایی و بیسکویت دستپخت خودش را می گذاشت، آرزو می کردم که کاشکی ما هم ارمنی می بودیم!

می پرسید: «حالا چی فکر می کنی؟»

حالا فکر می کنم در این دو سه هزار سالی که ما با ارمنیها... چی بگویم؟ ... همسایه بوده ایم، اگر آن قدر که آنها از «خوبیها»ی فرهنگ ما ایرانیها گرفته اند و جزو فرهنگ خودشان کرده اند، ما از «خوبیها»ی فرهنگ آنها گرفته بودیم، حالا از خیلی از ملّتهای اروپایی جلوتر می بودیم.

آقای «ویگن دِردِریان» (۱۳۸۲-۱۳۰۷)، خواننده و هنریشه، معروف به سلطان جاز ایران

باور نمی کنید؟ بروید سراغ «اینترنت»، ببینید مثلاً دایرة المعارف «ویکیپدیا»، دربارۀ «ارمنیهای ایران» چی می گوید. این چند سطر از مطلب حدوداً پانزده سطری این «دایرة المعارف»، که آن را حتماَ یک ایرانی نوشته است:

«ارامنه ایران یکی از اقلیتهای قومی مذهبی ایران از شاخه گریگوریان هستند که بسیاری از آنها از نسل مهاجرانی هستند که در سال ۱۰۱۳ قمری برابر با ۱۶۰۴ میلادی از سرزمین همسایه ارمنستان به ایران کوچانده شدند... ارامنۀ قفقاز در جنگهای ایران و روس که به جدایی مناطق وسیعی از ایران منجر شد، به قوای روس کمک کردند...»

و حالا چند سطر از مقالۀ حدوداً صد و بیست سطری یک ارمنی ایرانی به اسم «آندرانیک هویان» زیر عنوان «ارمنیان ایران»:

«روابط ایرانیان و ارمنیان از هزارۀ اول پیش از میلاد آغاز می شود... زبان ارمنی یکی از شاخه های مستقل زبان هند اروپایی است ولی با زبان فارسی پیوندی ناگسستنی دارد... هیچ قوم و ملتی به اندازۀ ارمنیان با ایرانیان نزدیک نمی باشند. در حقیقت ایرانیان و ارمنیان دو برادر همنژاد و همخون می باشند که از یک دیگر آگاهی چندانی ندارند.»

تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مقایسۀ مجمل!

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.