عبدالوهاب شهیدی: موسیقی اهل پرواز است

به روز شده:  16:39 گرينويچ - جمعه 05 اکتبر 2012 - 14 مهر 1391
عبدالوهاب شهیدی

عبدالوهاب شهیدی، آواز خوان نوآور سنتی، در مهر ماه امسال پای در نودمین سال زندگی خود می گذارد. شهیدی اگر از نظر وسعت صدا و تسلط بر تکنیک یکی از آواز خوانان برجسته پس از مشروطیت نباشد، با دگرگونی هائی که در آواز خوانی پدید آورده، خود را در صدر فهرست خوانندگان نوآور سنتی قرار می دهد.

نوآوری های شهیدی و چند تن دیگر از همتایانش، از عوامل اصلی گرایش جوانان به موسیقی سنتی در سال های پیش از انقلاب است. اینان پیش قراولان بودند. زمینه را آماده می کردند برای نوآوری هائی که در راه بود و پس از انقلاب، با وجود همه محدودیت ها در جامعه، در موسیقی سنتی فراگیر شد. عبدالوهاب شهیدی پس از انقلاب چون بسیاری دیگر، جلای وطن کرد و در آمریکا اقامت گزید. گرچه چند سالی است که به میهن بازگشته، اگر چه دیگر نمی خواند. در نود سالگی نه توانائی خواندن دارد و نه کارگزاران فرهنگی رغبتی به برنامه گزاری برای او دارند.

عبدالوهاب شهیدی در مهر ماه سال ۱۳۰۱ در "میمه" اصفهان در یک خانواده مذهبی زاده شده است. مدرسه ابتدائی را در همان شهرک گذراند و بعد در کاشان به تحصیل خود ادامه داد. پدرش، میرزا حسن صدرالاسلام زودتر از هنگام در گذشت و زندگی فرزند نیز مدتی در هم ریخت بود. عبدالوهاب از بیست سالگی وارد ارتش شد و در آن جا به عنوان کارمند غیرنظامی تا زمان بازنشستگی (سال ۱۳۵۰) کار کرد. خودش از هشت نه سالگی دریافت که صدای خوشی دارد ولی زودتر از آن پدرش که روحانی روشنفکری بوده قضیه را فهمیده بود. پدر در طب و نقاشی مینیاتور دستی داشته، معدن شناس بوده و با دستگاه های موسیقی نیز آشنا بوده است. او به همه می گفت اگر می خواهید قاری قرآن بشوید اول باید گوشه ها و دستگاه ها را یاد بگیرید. عبدالوهاب چند مثنوی را از پدر یاد گرفته ولی آموزگار واقعی او در آغاز خودش بود. از صدای تاج و ادیب خوانساری تقلید می کرده است.

"شهیدی کار رادیوئی خود را از سال ۱۳۳۵ با برنامه ارتش آغاز کرد و رفته رفته نام و صدایش به گوش همگان رسید. چندی نگذشت که پایش به برنامه گلها نیز باز شد و آوازش از همراهی استادان طراز اول موسیقی سنتی برخوردار شد."

در آن سال ها خانمی آمریکائی، انجمنی را در تهران به راه انداخته بود برای احیای هنرهای باستانی ایران. عبدالوهاب و برادرش نیز به این انجمن پیوستند. در یکی از برنامه های انجمن که می خواستند "موسی و شبان" مولوی را صحنه ای کنند، همه جا به دنبال مثنوی خوان می گشتند. او داوطلب این کار شد و در نقش مولوی روی صحنه رفت. در پایان همین برنامه بود که با اسماعیل مهرتاش مدیر جامعه باربد آشنا شد و به توصیه او به عضویت جامعه درآمد. در همین انجمن بود که با خواننده معروف زمان، سید حسین طاهرزاده آشنا شد. او که صدای عبدالوهاب را شنید، گفت که موفق می شوید.

عبدالوهاب در کلاس مهرتاش، همه دوره های آوازی را از او آموخت. در یک دوره تئاتر نیز شرکت کرد و در چند موزیکال ساخته مهرتاش در نقش های اصلی ظاهر شد.

عبدالوهاب پیشرفت های خود را مدیون محبت ها و مراقبت های مهرتاش می داند. بیش تر کسانی که بعدها به اجرای موسیقی سنتی روی آوردند، قبل از هر چیز از مکتب او عبور کرده بودند.

شهیدی کار رادیوئی خود را از سال ۱۳۳۵ با برنامه ارتش آغاز کرد و رفته رفته نام و صدایش به گوش همگان رسید. چندی نگذشت که پایش به برنامه گلها نیز باز شد و آوازش از همراهی استادان طراز اول موسیقی سنتی برخوردار شد. از آن پس شهیدی هنرمند رسمی برنامه گلها بود ولی همزمان با فرامرز پایور و گروه سازهای ملی او که زیر نظارت وزارت فرهنگ و هنر قرار داشت، همکاری مستمری را آغاز کرد و دست کم ماهی یک بار در تالار رودکی به روی صحنه می آمد.

عبدالوهاب شهیدی همراه با فرامرز پایور و گروهش، هر سال در جشن هنر شیراز شرکت می کرد و نیز در سفرهای بیرون از ایران کنسرت هائی را برگزار می کرد. مهم ترین این کنسرت ها با همکاری احمد عبادی در سال ۱۳۵۵ در جشنواره هنرهای اسلامی در لندن برگزار شد. کنسرتی که در قونیه، بر مزار مولوی برگزار شد نیز بسیار موفقیت آمیز بود.

"شهیدی کار رادیوئی خود را از سال ۱۳۳۵ با برنامه ارتش آغاز کرد و رفته رفته نام و صدایش به گوش همگان رسید. چندی نگذشت که پایش به برنامه گلها نیز باز شد و آوازش از همراهی استادان طراز اول موسیقی سنتی برخوردار شد."

عبدالوهاب شهیدی بسیاری از کارهای شیدا و عارف را با تنظیم های جدید نوآورانه خالقی و معروفی بازخوانی کرده است. بقیه خوانده های او ساخته یا تنظیم شده فرامرز پایور است. شماری از خوانده ها نیز از خود اوست.

چکیده یک گفتگوی بلند

_ پس از چند سالی که خوانندگی را به کناری نهاده اید، وضعیت آواز خوانی و به طور کلی موسیقی سنتی را در ایران چگونه ارزیابی می کنید؟

وضعیت درست نیست. خواننده باید خلاقیت داشته باشد و از بدعت و نوآوری فرار نکند. موسیقیدان سنتی باید ردیف را به خدمت خود درآورد، نه آن که خود به خدمت ردیف درآید. مطلق ردیف خوانی و ردیف نوازی به قول کسائی برای موزه هنری مناسب است. یادم می آید زمانی کسی با پایور همه اش از میرزاعبدالله و آقا حسینقلی صحبت می کرد. پایور کلافه شد و گفت خدا رحمتشان کند که راه را به روی ما باز کردند، حالا دیگر با ماست که راه را پهن تر کنیم، چون تا ابد نمی شود از این راه باریکه عبور کرد.

استاد مهرتاش هم حرف خوبی می زد. می گفت درسی که من می دهم یک اسکلت است، یک بناست. رنگ آمیزی و دیگر تزئینات آن دیگر با خود توست. هر سال باید جای تابلوها و پرده ها را عوض کنی. موسیقی در یکنواختی می میرد. در پی آن مرگ هنرمند هم فرا می رسد.

_ حتما در جریان برنامه گزاری های موسیقائی در ایران و بیرون از آن هستید. چه ارزشی به آن ها می دهید؟

در داخل کشور با به پایان رسیدن دوره تحریم ها، امیدواری و تلاش جوانان زیاد شده، برنامه ها افزایش پیدا کرده ولی کیفیت کارشان خوب نیست. فضای موسیقی فضائی تقلیدی شده. همه مثل هم می خوانند و می نوازند. درست پا جای پای هم می گذارند. تحریر، فرم صدا و تکنیک هم کلیشه ای شده است. در برونمرز که وضع به شکل دیگری درآمده. نه حساب و کتابی در آهنگ است و نه در شعر. فقط ریتمی در کار باشد که مردم بتوانند با آن خود را تکان دهند، قضیه حل می شود.

_ کمی از همراهان موسیقائی قدیمی خودتان بگوئید.

"شهیدی کار رادیوئی خود را از سال ۱۳۳۵ با برنامه ارتش آغاز کرد و رفته رفته نام و صدایش به گوش همگان رسید. چندی نگذشت که پایش به برنامه گلها نیز باز شد و آوازش از همراهی استادان طراز اول موسیقی سنتی برخوردار شد."

بهترین کارهای من از همکاری با آقای فرامرز پایور حاصل شده. بهترین دستاوردش ترانه لری "نگاه گرم تو" است. کشاکش متقابل روحی با هم داشتیم. از نظر تکنوازی دو نفر را بیش از دیگران دوست داشتم. جلیل شهناز و پرویز یاحقی. جواب شعر را هیچ کس بهتر از شهناز نمی دهد. او به جای ساز، خودش آواز می خواند. ورزنده نیز بی نظیر بود....البته با آقایان محجوبی، بدیعی هم خیلی کار کرده ام.

_ شما خواننده نوآوری هستید. ارزش نوآوری را در چه می بینید و ضرورت آن را چگونه توضیح می دهید؟

موسیقی پروازی است، یعنی اهل پرواز است. نمی شود توی قفس نگاهش داشت. نتیجه در قفس ماندن تقلید است و یک نواختی. موسیقی مثل پرنده باید بال بزند. به هر سوی آسمان پرواز کند. تقلید و تکرار برای خیلی ها عادت شده است. این حق را برای خودشان قائل نیستند که پا را از خط بگذارند بیرون. همه اش در جا می زنند. این یک جا ایستادن غلط است.

همیشه به دوستان خود می گویم که موسیقی ما مثل یک اتوبان است که خروجی زیاد دارد. از هر خروجی که بیرون روید باید در ذهن داشته باشید که از همان خروجی برگردید. از آن گذشته گوشه های ردیف را باید انتخاب کرد. غیر از این باشد، می شود هر گوشه را یک ساعت پرورش داد. این است که کسل کننده می شود اگر بخواهیم همه را به تفصیل بخوانیم....برنامه ها را که می شنویم مثل این که همه شان را به کامپیوتر وصل کرده اند. همه یک جور و یک فرم از کار در می آیند. شیدا هم همین کار را کرد، یکنواختی ها را از بین برد. او به نظر من بزرگ ترین شخصیت موسیقی ایران است.

_ نکته دیگری هست که میل داشته باشید بگوئید؟

درباره لقب رایگان استادی است که امروز در ایران به هر کسی اعطا می شود. همه خیال می کنند به آخر خط رسیده اند. این ها که هنوز شاگرد و طلبه اند، آن ها هم که پیشرفت کرده اند نباید فکر کنند که به آخر خط رسیده اند. این خط پایانی ندارد. هر چه جلو می روی باز ادامه دارد.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.