نگاهی به سه‌گانه احمدمحمود؛ همسایه‌ها، داستان یک شهر و بازگشت

به روز شده:  11:47 گرينويچ - شنبه 06 اکتبر 2012 - 15 مهر 1391

احمد محمود پس از نگارش چند مجموعه‌داستان درخشان، مانند «غریبه‌ها و پسرک بومی» و «زائری زیر باران»، با نوشتن رمان «همسایه‌ها» در خانه‌ ادبیات داستانی ایران ماندگار شد و بر وقار این خانه افزود. او با ادامه‌ کار و نگارش رمان «داستان یک شهر» و داستان بلند «بازگشت» سه‌گانه‌ای را پرداخت که قهرمان اصلی این سه داستان، در بازخوانی تاریخ، زایش، بلوغ و شاید کهولت یک نسل را در گذر از دهلیزهای تاریخ به تصویر کشید.

او در دهم دی‌ماه ۱۳۱۰ خورشیدی، در اهواز به دنیا آمد. نام خانوادگی‌اش «اعطا» بود اما بعدها آثارش را با نام احمد محمود چاپ و منتشر کرد. محمود بعدها می‌گفت که این انتخاب نام دلیل سیاسی نداشته از اول، اما بعدها با درگیر سیاست شدن و حوادثی که برای او پیش آمد، کار مفید فایده‌ای بود.

او بعد از اتمام دبیرستان درگیر سیاست می‌شود؛ در دانشکده افسری به دلیل حمایت از حزب توده اسیر و زندانی می‌گردد؛ مدتی را در لشکر دو زرهی زندانی است، و در همین دوران است که شاهد رفت و آمدها و محاکمه‌ها و تیرباران‌های گروه اول افسران حزب توده و مرتضی کیوان می‌شود. این‌ها بعدها در رمان «داستان یک شهر» خواهد آمد. محمود بعد به زندان پادگان شیراز، زندان جهرم، لار و دست آخر به بندر لنگه تبعید می‌شود.

محمود بعد از تبعید مشغول کارهای مختلفی می‌شود، تا سال ۵۸ که به اصرار خود بازخرید می‌شود برای این‌که بنشیند و فقط بنویسد، در زیرزمین خانه‌ای در نارمک که نمور است و برای سینه‌ احمد محمود خوب نیست. و محمود پشت میزی کوچک پاها را دراز می‌کند و در همان زیرزمین می‌نویسد و با احتیاجات زندگی دست و پنجه نرم می‌کند. احمد محمود روز جمعه ۱۲ مهر سال ۱۳۸۱ درگذشت.

همسایه‌ها، آغاز یک نسل

همسایه‌ها وسوسه‌ای بود که با پایان ناتمامش، در را نه فقط برای خواننده، که برای نویسنده هم باز گذاشت تا داستان سفر شخصیت خود را از آغاز تا انتها، برای خوانندگانش روایت کند. رمان با زاویه دید درونی و از نظرگاه قهرمان داستان خالد بیان می‌شود و نویسنده تا پایان رمان همین زاویه دید اول شخص مفرد را ادامه می‌دهد. ما در این رمان پیچیدگی ساختاری چندانی نمی‌بینیم مگر جاهایی که نویسنده با هنرمندی چیزی فراتر از واقعیت را به ما نشان می‌دهد. رمان از نوجوانی قهرمان داستان، خالد شروع می‌‌شود و تا به زندان افتادن و تحول فکری و عقیدتی او و شکنجه و آزار برای مبارزه‌اش بر علیه ظلم و ستم ادامه دارد.

خالد نوجوانی از طبقه پایین اجتماع و در خانه‌ای شلوغ و پر از همسایه‌های جورواجور متولد شده است و خود، راوی داستان است. دور و بر او پر از آدم‌های جوراجور و متنوع زندگی می‌کنند و خالد با تیزبینی و روحیه موشکاف خود به بررسی اوضاع و احوال تک تک آنها می‌پردازد. همه افراد و مستأجرهای خانه با جهل، خرافات فقر، بیماری، فساد اخلاقی، کینه‌ورزی‌ها و در عین حال مهر و محبت‌های خاص این گونه جوامع دست به گریبان هستند.

شخصیت‌های برجسته رمان از دل توده می‌آیند، البته شخصیت‌های دیگری هم در رمان هستند، مثل بیدار، سیه‌چشم و... که در موقعیت مناسب، نویسنده به آنها هم می‌پردازد، و به گونه‌ای حلقه‌ی برای گذر راوی از مرز بلوغ جنسی به بلوغ عاطفی و آگاهی اجتماعی به شمار می‌آیند.

در فصل اول رمان، خالد با بلور خانم، زن امان آقای قهوه‌چی آشنا می‌شود و در آغوش او مرد می‌شود. بلورخانم فاحشه نیست. فقط با خالد ارتباط دارد، چون امان‌آقا نه از نظر عاطفی برای او همسر است و نه از نظر جنسی شوهر. خالد در حادثه‌ای پایش به کلانتری باز می‌شود و در آنجا نقطه عطف و تحول اصلی زندگی‌اش به وجود می‌آید؛ پیغام یک زندانی سیاسی را به دوستانش می‌رساند و «سیاسی» می‌شود. نکته‌ جالب این‌جاست که خالد اول سیاسی می‌شود و بعد به «آگاهی سیاسی» می‌رسد.

با کار پیدا کردن خالد در قهوه‌خانه امان‌آقا وارد قلمرو تازه‌ای می‌شویم. خالد از بلورخانم فاصله می‌گیرد و به محیط وسیع‌تری پا می‌نهد. اصولاً می‌توان گفت، در تمام کارهای احمد محمود، آدم‌ها وقتی دیدشان باز می‌شود که وارد اجتماع می‌شوند. چه مشغول به کار بشوند، چه در میتینگ یا جمع‌های مردمی ‌شرکت کنند، همه اینها باعث می‌شود که آن آگاهی لازم شکل بگیرد. این را می‌توان به قول محمود، «تجربه» نام نهاد.

خالد رسماً عضو یک حزب سیاسی می‌شود، در فعالیت‌های سیاسی شرکت می‌کند، با پلیس مخفی درگیر می‌شود و حتی آن قدر شجاع شده که حتی یک بار از شهربانی می‌گریزد. در همین حال و با اوج گرفتن مبارزه مردم، در میتینگی شرکت می‌کند و پایش ضربه می‌بیند. در حال فرار از دست مأموران به خانه‌ای پناه می‌برد و در آن جا عاشق دختری به نام سیه‌چشم می‌شود...

این کتاب در سال ۱۳۵۳ توسط انتشارات امیرکبیر چاپ ‌شد. با وجود تیراژ محدود، استقبال خوانندگان فوق‌العاده بود. محمود برای چاپ دوم این کتاب با مشکل حکومت وقت روبه‌رو ‌شد (به دلیل این‌که حکومت کتاب را، اثری ضد سیاست‌های پهلوی ارزیابی کرد) و چاپ دوم کتاب ماند تا سال ۵۷ و پس از مقدمه‌ای بر آن، در تیراژی گسترده چاپ شد. اما پس از انقلاب ۱۳۵۷ چاپ کتاب برای همیشه ممنوع ‌شد، چون محتوای کتاب از سوی حکومت اسلامی جنسی ارزیابی ‌شد.

سکون در نقطه‌ی صفر

پس از «همسایه‌ها» دومین کتاب از این سه‌گانه، رمان «داستان یک شهر» است که در سال ۱۳۶۰ منتشر می‌شود.

حس‌ها، جاها، حرف‌ها، ماجراها و زندگی بی‌تحرک دوران تبعید در بندرلنگه، که همه در یاد و جان محمود مانده، با تجربه شکست، زندان و شکنجه عجین می‌شود و رمان «داستان یک شهر» از آن سر برمی‌آورد. محمود فضای این رمان را در دوران تبعید به خوبی تجربه کرده است. خودش می‌گوید: «حسش کردم. درد را، شکست را، سکون را و مردم بندرلنگه را که انگار به دنیای دیگری تعلق داشتند، همه را خوب حس کردم. در زندان های متعددی بودیم تا رسیدیم به بندرلنگه، اجازه نداشتیم یادداشت کنیم.»

این داستان تجربه‌های خود او از سال سی و سه تا سال سی و شش است و او می‌خواهد در این کتاب تصویری بدهد از آن چه بر سر مردمان رفت. درواقع قهرمانی که در ذهن احمد محمود می‌چرخد و زندگی می‌کند، حالا به اوضاع و احوال ایران بعد از کودتای ۲۸ مرداد تا پاک‌سازی ارتش شاهنشاهی از افراد حزب توده اشاره می‌کند. او یکی از دانشجویان دانشکده افسری است که عضو حزب توده بوده و اکنون تبعید شده است.

این رمان البته داستانی سیاسی نیست و حتی می‌توان آن را «داستان شریفه» هم نامید. در این رمان راوی با زنی به نام شریفه آشنا می‌شود. شریفه آواره شهرهاست. عشق ارزان می‌فروشد اما چیزی در دلش دارد که راوی در هیچ کس دیگری نمی‌بیند. زن حالا به بندر لنگه آمده و راوی با او آشنا می‌شود. اصلاً با آمدن شریفه است که تنوعی در آن فضای مرده و ساکن تبعید پیش می‌آید. در این رمان، زمان متوقف شده و همه چیز در همین توقف زمان شکل می‌گیرد...

در این کتاب است که خواننده با مرور خاطرات راوی در زندان دوی زرهی آشنا می‌شود و تیرباران افسران حزب توده ‌در این کتاب به تصویر کشیده می‌شود. اما کمتر کتابی را می‌توان یافت که این قدر زیبا تنهایی و غربت یک تبعیدی را نشان بدهد؛ یک تبعیدی آرمان‌خواه، که می‌کوشد دریابد چقدر میان آرمان‌ها و واقعیت زندگی تفاوت وجود دارد، و از سوی دیگر در این رمان جدا شدن یک روشنفکر از برج عاج خود و آمدنش به دل مردم را می‌بینیم، آن‌جا که برای نخستین بار برای هم‌خوابگی نزد شریفه می‌رود و در پاسخ به شریفه که می‌پرسد: چرا این‌جا آمده‌ای؟ می‌گوید: آمده‌ام به تو کمک کنم! اما بار بعدی راوی دیگر آن یاری‌رسان و نسخه‌پیچ اجتماعی نیست؛ یکی است از دل همین مردم و از جنس همین شریفه.

احمد محمود در این رمان، سکون قهرمان را ترسیم می‌کند، و تأملش را بر روزگارِ رفته.

بازگشت به کجا؟

سال ۱۳۶۹ «دیدار»، مجموعه سه داستان منتشر می‌شود. سومین داستان این مجموعه، بازگشت، نقل برگشتن شاسب، یا همان خالد همسایه‌ها و خالد داستان یک شهر، است از تبعید. اولین داستان این مجموعه، ننه امرو، با جمله «ئو شب چه به سرت ئومد» ننه امرو شروع می‌شود و داستان بازگشت، واپسین داستان این سه‌گانه، با «چه به سرت ئومده مادر» تمام می‌شود که بین این دو داستان قرابتی به وجود می‌آورد.

در این داستان محمود همچنان آرام‌ناگرفته از روایت همسایه‌ها و داستان یک شهر، راوی خود را دنبال می‌کند که این‌بار سوم شخص است. ما در این داستان، شاسب را می‌بینیم که از تبعید آمده، با همه غریبه است. آیا او همان راوی داستان یک شهر است که از بندرلنگه برگشته؟ شاسب می‌بیند هم‌رزمان قدیم دنبال پول و ثروت هستند. بانک‌های خارجی تمام شهر را پر کرده‌اند. مردم آزادی را نمی‌شناسند، پس کودتا چیزی از آنها نگرفته که ناراحت باشند! (ص۱۳۳ کتاب) هرچند نسل نوجوان، رضا، خواهرزاده‌ی شاسب می‌خواهد «بداند». این اشارت نویسنده است به تشنه بودن نسلی که همواره از پس نسل‌های قبلی می‌آید و می‌خواهد بداند. «وقایع‌نگار»ی هم در این داستان بلند و در ذهن راوی پیدا می‌شود که او را وامی‌دارد تا حوادثی را که بر سرش رفته تعریف کند. شاید این وقایع‌نگار، وجدان زنده و حاضر زمانه است.

شاسب جوانانی را می‌بیند که اگر روزی تند از کنار مردم می‌گذشتند برای این بود که اعلامیه‌ای را در دامن‌ات بیاندازند اما امروز تند از کنارت می‌گذرند تا به دختری تنه بزنند که دامن کوتاه پوشیده و دامنش از بغل چاک دارد و این رسیدن از آرمان‌خواهی به مرز هرزه‌گی، شاید تمایل حکومت است.

شاسب در نهایت به این نتیجه می‌رسد که کاری کند. حوزه انتقام شاسب اما شخصی است. او ماشین رئیس سازمان امنیت اهواز را آتش می‌زند و حالا باز وقایع‌نگار پیداش می‌شود تا باقی داستان را بگوید...

محمود در رمان همسایه‌ها از بلوغ جسمانی خالد و اولین ارتباط جنسی او با «بلورخانم» شروع می‌کند. این بلوغ جسمانی با حضور خالد در اجتماع به رشد اجتماعی و سیاسی می‌رسد. با پیدا شدن «سیه‌چشم» خالد نگاه دیگری به جنس مخالف پیدا می‌کند و در نهایت وارد مبارزه می‌شود. در «داستان یک شهر» او سرنوشت و تاوانی را که شخصیت رمان همسایه‌ها برای مبارزه باید بپردازد به تصویر می‌کشد، فضای تبعید را هم لابه‌لای آن می‌بینیم، که از سرنوشت دیگر یاران خالد همسایه‌ها هم روایت می‌شود و آنچه بر سر مبارزان آمده. و در «بازگشت» محمود ما را با این سؤال روبه‌رو می‌کند که آیا اصلاً مبارزه برای مردمی‌ که درکی از آزادی ندارند، پس معنای کودتا را هم نمی‌فهمند و در واقع دولت کودتا چیزی از آنها نگرفته، آیا این مبارزه درست بوده؟ از اساس آیا شناختی که راوی نسبت به مردم داشته درست بوده؟ راوی در این داستان با تک تک مردمی‌ که شاید برای آنها مبارزه کرده روبه‌رو می‌شود. و در نهایت همه‌چیز با یک علامت سؤال تمام می‌شود. آیا می‌شود امیدی داشت؟ سرنوشت آرمان‌خواهی آیا این بود؟

شاید این علامت سؤال، که همچنان باقی مانده، رمز این سه‌گانه باشد؛ رمز عبور به دنیایی که در آن مبارزان زاده می‌شوند، آگاه می‌شوند، می‌رزمند و در نهایت در گوشه‌ای پیر می‌شوند و می‌میرند. آیا این از سر اتفاق بود که احمد محمود در واپسین ماه‌های زندگی، در گفت‌وگو با بهمن مقصودلو گفت: «اگر دوباره متولد بشم ظاهراً به نظر می‌آد که خیلی خوش‌ام نمی‌آد دوباره نویسنده بشم. یک کار آبرومندی داشته باشم برای تأمین زندگی‌ام.»

آیا سرنوشت قهرمان در نهایت کار، یک پشیمانی بزرگ است؟ این علامت سؤال امروز، در دهمین سال‌مرگ احمد محمود همچنان باقی است.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.