آرگو: حس گناه در سیاست و کابوس‌زدایی در هالیوود

به روز شده:  15:06 گرينويچ - جمعه 26 اکتبر 2012 - 05 آبان 1391

فیلم 'آرگو' از نگاه ایرانی

گفتگوی تماشا با علی علیزاده

تماشا کنیدmp4

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش ویدیو با ویندوز میدیا پلیر

فیلم آرگو تصویرگر حاشیه‌ای بر متن اشغال سفارت آمریکا در تهران است. پس‌زمینه فیلم، ایران سال‌های پس از انقلاب و خشم یک دست ایرانی‌ها در قبال آمریکا، سیاست‌ها و حتی مردم آن است. اما دغدغه آرگو، به رغم همه کلیشه ها و سیاه و سفید کردن‌های مرسوم ایدئولوژی هالیوودی، نه ضدیت با ایران که روبرو شدن با کابوسی درون ناخودآگاه تاریخی آمریکا است.

داستان فیلم

آرگو با چند دقیقه تصویر کارتونی از گذشته ایران و با همدلی و همدردی با رنج مردم ایران از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ آغاز می شود. دخالت مستقیم دولت آمریکا در این کودتا و بیست و پنج سال دیکتاتوری شاه پس از آن به عنوان دلایل موجه انقلاب ۵۷ به رسمیت شناخته شده‌اند. در همهمه ورود نیروهای انقلابی شش تن از کارکنان سفارت از در پشتی فرار می‌کنند و در منزل سفیر کانادا پناه می گیرند.

سازمان سیا در هالیوود شرکت فیلم سازی غیر واقعی تاسیس می‌کند و فیلم نامه‌ای علمی-تخیلی به نام "آرگو" خریداری می‌کند. مامور سیا، تونی مندز، در پوشش کارگردانی کانادایی با تظاهر به یافتن لوکیشن مناسب به ایران می‌آید و به همراه شش دیپلمات از بازار تهران دیدن می کند.

در تیتراژ پایانی صحنه‌هایی از بازنمایی فیلم از تهران در کنار عکس‌های مستند و واقعی قرار می‌گیرند تا بر تلاش کارگردان از بازسازی بدون تحریف نماهایی از واقعیت تاریخی تأکید شود. همچنین مصاحبه‌ای با جیمی کارتر که از موفقیت عملیات مندز سخن می‌گوید که به رغم امکان آن در بهبود چهره سیاسی کارتر تا سال ۹۷ میلادی محرمانه ماند و موفقیتش تنها به حساب دولت کانادا نوشته شد.

کابوس آمریکایی

در هویت جمعی آمریکایی که پس از جنگ جهانی دوم برای خود قدرت جهانی و مدافع ارزش‌های لیبرال دموکراسی بودن را همزمان متصور می‌شد دو اتفاق کابوس وار و تروماتیک (روان-آزارانه و یا ضربه شکاننده روحی) نقش عمده‌ای بازی می کنند. نخست واقعه گروگان گیری دیپلمات های آمریکایی در تهران و دیگری یازده سپتامبر. برخلاف چالش‌هایی مانند جنگ ویتنام و عراق که شکافی را در میان جامعه آمریکایی ایجاد کرد، پاسخ حّسانی بلافاصله جامعه آمریکا به یازده سپتامبر و گروگان گیری پاسخی متحدکننده از طریق همذات پنداری عمومی با قربانیان این دو واقعه بود. یعنی در هردو واقعه دولت و ملت آمریکا موقعیت قربانی را با یقینی اخلاقی برای خود برگزیدند. دولت آمریکا از چنین احساس مشترکی، از طریق حمله به افغانستان و عراق و درونی کردن پارادیم امنیتی در ذهن و نحوه زیست شهروندان آمریکایی، استفاده ابزاری کرد و بدین سان یازده سپتامبر تخلیه روانی بلافاصله‌ای یافت.

ترس، تحقیر و ترومای محصول تجربه ۴۴۴ روزه آنچه رسانه‌های آمریکا گروگان گرفته شدن کل این کشور می‌خواندند، استیصال دولت جیمی کارتر و شکست پاسخ‌های نظامی و کماندویی از جنس عملیات طبس، اما پس از ۳۳ سال هنوز تخلیه‌ای عینی نیافته است. گروگانگیری از این منظر ترس تحلیل نشده و بدون رهایی و مفرّی در ذهن جمعی امریکایی است. همزمان این ترس سیال و بی شکل در سی و سه سال گذشته به کار شکل دهی به سویه های بسیاری از سیاست‌های اقتدارطلبانه امریکا، به ویژه در برابر ایران، و پذیرفته شدن این سیاست‌ها از طرف ناخودآگاه جامعه امریکایی آمده است. یعنی بحرانی سیاسی، با غوغای رسانه ای ابتدا به کابوس و ترومایی ملی بدل شده و آنگاه روایتی ابزاری شده از این تروما به زبان سیاست قدرت حاکمان آمریکا ترجمه شده است. از این منظر به رغم گذشتن سی و سه سال، گروگان گیری منشاء واقعی تعین بخش و مشروعیت‌زا، اما در سطحی ناخودآگاه، برای رفتار ایدئولوژیک حاکمان آمریکا در برابر بحران هسته ای ایران است.

سینما و کابوس زدایی جمعی

آنجا که روایت رسمی از واقعیت توان ارایه راه حلی برای ترس‌های شخصی و جمعی ما ندارد فرم‌های تخیل در سینما، داستان و بازی‌های کامپیوتری به کمک می‌آیند.

اینکه آرگو به تخیل و یا فانتزی از واقعه‌ای مشابه طبس ولی این بار با نقش پیروزمندانه و یا جانفشانانه دادن به کماندوهای آمریکایی نمی‌پردازد جای تأمل دارد. راه حل آرگو، از طریق به مرکز صحنه آوردن حاشیه‌ای فراموش شده در خود واقعیت، بازیگوشانه، خلاقانه و انعکاسی است: فیلمی از هالیوود درباره موفقیت هالیوود در پروژه ای که دولت آمریکا در آن شکست‌خورده است، آنهم بدون اینکه کسی کشته شود و یا خونی بریزد.

کارکرد آرگو روان درمانی روح جمعی آمریکایی است. در بحبوحه بالا گرفتن دوباره تنش میان ایران و غرب، به جای فرار از سرچشمه کابوس وار و مه آلود این روابط، از منظر غربی، با جسارت به درون آن می‌رود. در صحنه ای کلیدی از فیلم، ماشین گروه به ظاهر فیلم ساز، یعنی دیپلمات‌های آمریکایی، از دو سو در میان تظاهراتی ضدامریکایی گیر می کند که مشغول آتش زدن پرچم آمریکاست. بازاجرای کابوس قربانیان فیلم همزمان با دادن پایانی خوش سازوکاری برای کابوس-زدایی است. به علاوه دادن نقشی فعالانه به شش کارمند سفارت در طرح نجات خود، به عنوان دست‌اندرکار فیلم ظاهری آرگو، آن‌ها را از قربانی صِِرف بودن رها می‌کند و به آن‌ها عاملیتی می‌دهد که سویه‌ روانی آزادکننده‌ای دارد. این کابوس-زدایی بیش از همه جا در شوخی مرکزی فیلم در تکرار مدام بازی زبانی با خود کلمه" آرگو" مشخص می‌شود که ترجمه منزّه آن می‌شود "گورت را گم کن". جمله‌ای که اشاره‌اش را بیش از همه باید به خود این ترس و گذشته حل‌نشده و مساله دار روح جمعی امریکایی گرفت.

هالیوود به مثابه خود سیاست

قهرمان اصلی آرگو نه مندز مامور سازمان سیا، که خود هالیوود یا جوهر بالقوه هالیوود به مثابه حیطه‌ای مفهومی است. در آرگو هالیوود با خود رابطهِ بازتابی متناقض و پیچیده‌ای دارد. در یکی از تعلیق های اصلی آرگو، ماموران سپاه فرودگاه مهرآباد در فرآیند بازجویی از گروه آمریکایی پس از شنیدن داستان و دیدن تصاویری کارتونی از صحنه‌های فیلم آرگو با آن همذات پنداری می‌کنند: داستانی علمی-تخیلی از قیام دهقانان و کارگران با کمک موجوداتی از سیارات دیگر برضد شاهی ستمگر.

این ماموران خشمگین آنگاه مانند کودکانی پرهیجان به تعریف با آب و تاب قصه این فیلم برای یکدیگر می پردازند. ادعای خلع سلاح شدن حتی دشمن در برابر ماشین رویاسازی هالیوود، میل پنهان هالیوود برای عبور از مرزها و زبان جهانی ایدئولوژی آمریکایی شدن است. ادعایی که به رغم غلّوآمیز بودن حقیقتی در خود دارد: هالیوود نه تنها بازنمایاننده بلکه دیکته کننده منطق تخیل و نظم عرصه نمادین در ذهنیت جمعی آمریکایی و فراتر از آن شهروندان آمریکایی شده دهکده به ظاهر جهانی است. تنها توصیفی از "چگونه تخیل می‌کنیم" نیست بلکه دستور زبان "چگونه باید تخیل کرد" است. حساسیت بیش‌از حد نگاه ایرانی به نحوه بازنمایی خود در هالیوود نشانه‌ای از درونی شدن منطق تخیل هالیوود در ذهنیت ایرانی است. دولتمردان جمهوری اسلامی و اپوزیسیون آن با یکدیگر در این حساسیت شریک هستند.

"حاکمان ایران هرگونه مبارزه مردمی و دموکراسی خواهانه را به آمریکا منتسب می‌کنند و کوچکترین نقدی را آب به اسیاب آمریکا ریختن می‌دانند."

تخیل هالیوود اما تنها تخیل مردمان صرف نیست بلکه با تصّور واقعی ماشین حکومتی، سیاسی و نظامی آمریکا از خود نیز همپوشانی می‌کند و از این منظر باید دوچندان جدی گرفته شود. با این حال هالیوود امری یکپارچه و متحد نیست و سویه های مختلف سیاسی آمریکا، جمهوریخواه و دموکرات، جنگ افروز و ضد-جنگ در آن جایی دارند.

کارگردان فیلم، بن افلک، به همراه جورج کلونی تهیه کننده آن، به سویه ای متعلق اند که در برابر جریان اصلی جنگ طلبانه در زمان جورج بوش اعتراض کردند. ارجاع های مدام منتقدانه و تمسخرآمیز آرگو به هالیوود را از این منظر باید تاویل کرد: نشان دادن لوگوی معروف تپه هالیوود ولی به شکلی شکسته و مضمحل و یا گفتن اینکه نه تنها پروژه فیلمنامه علمی-تخیلی آرگو که قرار است هرگز ساخته نشود بلکه کل هالیوود دروغین و کاذب است، تلاش فیلمی هالیوودی برای ایجاد فاصله میان خود با جریان های اصلی هالیوود است. با کمی ساده سازی باید گفت، آرگو با این فاصله گذاری با جریان اصلی هالیوود و بالطبع جریان‌های قدرتمند سیاست آمریکا، امکان تخیل راه حل نرم و غیرنظامی بحران امروز ایران و آمریکا را، چیزی مانند راه حل فرار شش کارمند سفارت در فیلم و احتمالاً تحریم های اقتصادی اوبامایی، به صورت ضمنی پیشنهاد می‌کند.

شوخی تکرار شونده "گورت را گم کن"، گذشته را می‌تاراند تا خواسته یا ناخواسته جایی برای شعار انتخاباتی اوباما یعنی "حرکت به سوی آینده" بازکند. از این منظر آرگو میل سویه پیشروتر هالیوود به داشتن عاملیتی سیاسی نه تنها در عرصه نمادین که در خود سیاست قدرت است.

ما و آنها: دیگری-سازی چهره ایرانی

سازوکار ایدئولوژیک آرگو نه در تحریف پاره های واقعیت که در نحوه بازچیدمان آن‌ها است. این پاره‌ها گاه بی‌نقص تصویر می‌شوند ولی جزییاتی در آن تغییر کرده و یا ترتیب زمانی آن‌ها جابجا شده و یا از چارچوبی که در آن رخ داده‌اند خارج شده‌اند: کودکان کار به بازسازی ریزریز شده اسناد محرمانه سفارت می‌پردازند؛ ماموران سپاه و یا کمیته کسی را از خانه بیرون می کشند، در خیابان با گلوله می‌کشند و جنازه اش را رها می‌کنند و جنازه های دارزده شده از جرثقیل ها آویزان است.

با این حال آرگو نه سازنده که تنها میراث‌دار چهره دیگری-شده ایرانی در سه دهه گذشته هالیوود است و هرچند در شکلی محافظه‌کارانه، از منطق دیگری‌سازی هالیوود که در فیلم‌هایی مثل "بدون دخترم هرگز" با شدت استفاده شد فاصله می گیرد: خدمتکار ایرانی سفیر کانادا، سحر، زندگی خود را برای نجات جان کارمندان سفارت به خطر می‌اندازد، مترجم ایرانی گروه از آنان در برابر خشم ضد آمریکایی بازاریان دفاع می‌کند و ایرانی‌ها هرازگاهی اجازه سخن گفتن از درون منطق خود را یافته اند.

پیرمرد بازاری که به گروه حمله می‌کند از تنفرش از آمریکایی ها به دلیل مرگ پسرش در زندان شاه می‌گوید و سخنگوی گروگانگیرها زن جوانی است که به نقض حقوق بشر توسط آمریکا حمله‌ای مستدل می کند. هرچند در خوانشی شکاکانه در خدمت غربی‌ها بودن تنها دو شخصیت خوب ایرانی، میل پنهان هالیوود به ابقای نظم پیشین امور را برملا می‌کند و بازنمایی دلیل عمل تبهکاران داستان، خود دوگانه تبهکار و قربانی را مستحکم تر و قابل پذیرش‌‌تر می کند.

از چنین منظری همدلی نخستین فیلم نیز سازوکاری برای پرداخت پیشگیرانه هزینه گناه و مسوولیت خودآگاه تاریخی آمریکایی در برابر کودتای سال ۳۲ و عواقب آن است. چنین تمهیدی اجازه عایق بندی و یا جداسازی رنج ایرانیان به مثابه داده‌های تاریخی ابتدای فیلم از اصل فیلم و همزمان مجوز نمایش ندادن تجربه رنج دیگری ایرانی است. اصل فیلم آنگاه می‌تواند به تجربه رنج جامعه آمریکایی، که با همذات پنداری با رنج فردی تک تک گروگان ها انسانی می‌شود، منحصر شود. آرگو البته به ناتوانی خود به درک تجربه دیگری، یعنی ایران، خودآگاه است: تاریخ ایران با تصاویر کارتونی در ابتدای فیلم روایت می‌شود و انقلاب ایران با داستانی علمی-تخیلی شبیه‌سازی می‌شود که تنها با دخالت نیروهای فرازمینی، ممکن گشته‌ است.

کابوس ایرانی

"آرگو با چند دقیقه تصویر کارتونی از گذشته ایران و با همدلی و همدردی با رنج مردم ایران از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ آغاز می شود. دخالت مستقیم دولت آمریکا در این کودتا و بیست و پنج سال دیکتاتوری شاه پس از آن به عنوان دلایل موجه انقلاب ۵۷ به رسمیت شناخته شده‌اند."

کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ کابوس یا ترومایی زنده در ناخودآگاه جمعی ایرانی است. به عنوان پاره‌ای از گذشته هنوز به حال و آینده ما ایرانیان تعین و شکل می‌دهد. آنقدر زنده است که تنها گروه سیاسی انکارکننده واقعیت آن، یعنی سلطنت‌طلبان، قادر به توجیه و فراموش کردن یکبار برای همیشه آن نیستند و خود را در هر لحظه‌ای ناگزیر به انکار دوباره آن می‌بینند.

۲۸ مرداد امکان پذیرش موقعیت قربانی را برای روح جمعی ایرانی فراهم می‌کند که در تخیل خود از تاریخ، فرصتی ممتاز برای دموکراتیک شدن را از دست‌رفته می بیند. کابوس قربانی را دست‌نخورده و نکاویده نگه داشتن اما شرایط را برای رشد اشکال تحریف شده سیاسی فراهم می‌کند.

انقلاب سال ۵۷، با برجسته‌ کردن خواسته استقلال، پاسخی رهایی‌بخش و کابوس-زدایانه به آسیب ۲۸ مرداد بود. لحظه‌ای از تاریخ، به مثابه صحنه نمایش جمعی نیروهای اجتماعی محذوف و انکارشده، که توان روان‌درمانی جمعی آن از دستگاه رویاسازی هالیوود به مراتب بیشتر است. گروگان‌گیری ۱۳ آبان ۵۸ اما هدایت و کانالیزه کردن ابزاری ترس باقیمانده این کابوس به سیاست رنجش و نفرت بود. در همهمه رقابت نیروهای انقلابی برای تصاحب ماشین دولتی، طرفداران آیت‌الله خمینی با ترفندی استراتژیک، مفهوم ایجابی و اثباتی استقلال را در شکل منفی و سالبه امریکایی-ستیزی تحریف کردند. آنچه آیت‌الله خمینی انقلاب دوم خواند در‌واقع کودتایی بر ضد انقلاب و برای به انحصار در آوردن آن از جانب تنها یکی از گروه‌های شرکت‌کننده در آن بود. نابینایی مهم آرگو در یکی کردن خشم مردمی از پایین شکل گرفته انقلاب ۵۷ با نفرت هدایت شده از بالای گروگان‌گیری و در امتداد منطقی خواندن این دو است. تراژدی در این است که نابینایی دوربین آمریکایی به این تفاوت اساسی در وضعیت دیگری – یعنی تفاوت انقلاب و گروگان‌گیری و یا تفاوت انقلاب و جمهوری اسلامی - با نابینایی بسیاری از نیروهای پشیمان انقلاب ۵۷ همپوشانی می‌کند.

این کنایه تاریخ است که قدرتمند‌ترین نیروی نظامی و اقتصادی جهان، امریکا، برای جنگ‌ افروزی و ایجاد سیاست ترس و مسلمان-ستیزی در شهروندانش خود را در مقام "قربانی" یازده سپتامبر و گروگان گیری می‌گذارد و دولت ایران از سویی داعیه رهبری جهان اسلام و قدرت منطقه‌ای شدن دارد و از سویی خود را "قربانی" مظلوم آمریکا می‌داند.

در سه دهه گذشته کانالیزه کردن و هدایت این ترس‌ها عنصری مهم در رقابت میان گروه‌های درون حاکمیت، هم در ایران و هم آمریکا بوده است: از رقابت میان ریگان و کارتر در سال ۶۰، تا محور شرارت خواندن ایران توسط جورج بوش، تا پررنگ بودن نقش ایران در مناظره‌های اخیر اوباما و رامنی، هیولاسازی از ایران پایه برسازنده سیاست‌ خارجی امروز آمریکاست. در ایران که نداشتن رابطه سیاسی با آمریکا شرط لازم برای کابوس‌سازی هرچه بیشتر است، مسابقه برسر آمریکا-ستیزی و سنگ انداختن برسر برقراری این رابطه سیاسی مولفه اصلی رقابت گروه‌های مختلف جمهوری اسلامی در سه دهه گذشته بوده‌است.

در آمریکا آنچه بیش از همه قربانی این ترس‌ها بوده آزادی شهروندی با توجیه امنیت ملی بوده‌است و در ایران هم آزادی شهروندی و هم استقلال: حاکمان ایران هرگونه مبارزه مردمی و دموکراسی خواهانه را به آمریکا منتسب می‌کنند و کوچکترین نقدی را آب به اسیاب آمریکا ریختن می‌دانند و عده‌ای از مخالفان جمهوری اسلامی در نفی بلاواسطه سیاست منحرف نفرت از امریکا، و یا احساس ناتوانمندی دربرابر شرایط موجود، استقلال را امری تاریخ مصرف گذشته می‌دانند و دانسته یا نادانسته به استقبال تحریم و جنگ و دعوت از دخالت سیاسی نیروهای خارجی می روند. واقعه گروگان گیری گرهگاهی است که دو ملت آمریکا و ایران در آن به گروگان ترس‌ها و کابوس‌هایی گرفته‌ شده‌اند که از طریق دولت‌هایشان مدیریت و مهندسی ابزاری شده‌اند. چنین شرایطی به راه حلی بسیار فراتر از راه حل‌های سینمایی نیاز دارد. با این حال آرگو واجد سویه ای از حقیقت است: شرط لازم حرکت به سوی آینده رهاشدن از احساس قربانی بودن در گذشته و پذیرفتن عاملیت و توانمندی در زمان حال است.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.