گفتگو با صحرا کریمی، فیلمساز افغان و برگزیده جشنواره دیدار تاجیکستان

به روز شده:  11:38 گرينويچ - شنبه 27 اکتبر 2012 - 06 آبان 1391
صحرا کریمی

صحرا کریمی برای ساختن فیلم "نسیم" جایزه تماشاگران جشنواره "دیدار" را به خود اختصاص داد

صحرا کریمی، کارگردان جوان از افغانستان، برای ساختن فیلم "نسیم" جایزه تماشاگران جشنواره "دیدار" را در شهر دوشنبه به خود اختصاص داد.

خانم کریمی می‌گوید از این که تماشاگران در تاجیکستان کار او را تقدیر کردند، شاد است.

وی که برای شرکت در جشنواره "دیدار" (۱۶ تا ۲۰ اکتبر) چند روز در دوشنبه بود، در گفت و گو با بی بی سی تجربیات خود در زمینه فیلمسازی را با همکارمان زرینه خوشوقت در میان گذاشته است:

در کشورهایی چون تاجیکستان، افغانستان و ایران، زنان فیلمساز کمتری به نظر می‌رسند. بیشتر زنان و دختران در فیلمها بازیگر هستند. چه مشکلی وجود دارد که زنان و دختران شغل کارگردانی را کمتر انتخاب می‌کنند؟

من فکر می‌کنم که اکنون این دیدگاه که "زن نمی‌تواند کارگردان فیلم شود" کم کم تغییر یافته، حتی در کشورهای اسلامی. در سراسر دنیا زنهایی هستند که کارگردان فیلم هستند، منتهی، سینما یک دنیای مردانه بوده و دنیایی بوده است که به هر حال مردها همیشه فیلمساز و تولیدکننده آن بوده اند، ولی ما زنهای تهیه‌کننده هم داریم و زنهای فیلمساز هم داریم.

در کشورهای اسلامی ما یک دیدگاه مردسالارانه داریم، آن هم با توجه به رسم و رسومات و مذهب و دینی که هست. ولی من فکر نمی‌کنم اسلام- که اینها آمدند و یک نوع مردگونه تفسیرش کردند- زن را منع کرده باشد از پرداختن به هنرها که سینما یکی از آنهاست.

ولی یک فیلمساز زن افغانستانی یا فیلمساز زن تاجیکستانی به مراتب مشکلاتش بیشتر است، در مقایسه‌ با یک فیلمساز زن اروپایی. زیرا ما درگیر سنتها هستیم، ما درگیر قضاوتها هستیم، جامعه ما را قضاوت می‌کند، با توجه به زن بودن ما، با توجه به فیزیک بیرونی ما، ما را ارزیابی می‌کنند.

آنها در ناخودآگاهشان این ‌اندیشه ریشه دوانده است که زن یعنی مادر و به دنیا آورنده فرزند و زن، نگهدار منزل و همسر است. و نهایتا اگر زن بخواهد کار کند، می‌تواند معلم یا پزشک باشد، یعنی معلم شغل شریف زنان است.

ولی فکر نمی‌کنند که زن می‌تواند فراتر از این همه برود. زن می‌تواند خلبان باشد، زن می‌تواند مهندس و فیلمساز باشد و زن می‌تواند فکر بکند.

ببینید، نگاه زن به دنیا یک نگاه ریزبینانه است و یک نگاه احساسی است. نه این که مردها احساس ندارند. مردها همه چیز را کلی می‌بینند، یعنی به جزئیات نمی‌پردازند. چون که دید مردانه‌شان کلی گرا است، به هر موضوعی که می‌پردازند، آن را از یک نگاه سلطه گری می‌بینند. در حالی که ما سینماگران خوبی نیز از جمله مردها داریم.

صحرا کریمی

"زن می‌تواند خلبان باشد، زن می‌تواند مهندس و فیلمساز باشد و زن می‌تواند فکر کند"

اما وقتی یک زن می‌آید و در مورد دنیای زنانه فیلمی می‌سازد، اصلاً فضا و حرفها یک طور دیگر می‌شود، به خاطر این که ارتباط زن با جامعه و زندگی به مراتب بیشتر است. ولی در کشورهای اسلامی، مثلاً در افغانستان، زن کارگردان بودن هنوز قابل قبول نشده است.

مردم آن را قبول نکرده اند یا دولت نمی‌پذیرد؟

دولت خیلی مهم نیست، دولت چند نفر است، اما ملت، مردم و جامعه است که ما می‌خواهیم برای وی فیلم بسازیم، می‌خواهیم زندگی وی را به تصویر بکشیم. این که یک وزیر یا رئیس جمهور قبول دارد یا ندارد، این مهم نیست، آن ذهنیت خودش است.

دولتها حتی اگر قبول هم ندارند، به خاطر ‌بازی سیاسی شده، می‌آیند یک رُل (نقش) سمبولیکی به زن می‌دهند، همچنان که در افغانستان هست.

ولی ذهنیت مردم هنوز نسبت به فیلمساز زن نادرست است. من فکر می‌کنم در تاجیکستان هم همین طور است. عده ای اصلاً سینما را همچون هنر نمی‌بینند، ببخشید، سینما را یک حرفه ای شبیه روسپیگری می‌بینند. یعنی سینماگر زن (از نگاه عده ای از آنها) یک روسپی مطلق است. من اِبائی ندارم این را بگویم، این چیزی است که دیدگاه جامعه امروزی ماست.

و حالا ببینید، یک زن که می‌خواهد سینماگر و یا فیلمساز شود، چه قدر با سختیها مواجه است. سختیهای کار فیلمسازی که چه مرد و چه زن فیلمساز با آن روبرو می‌شوند کم نیست. ولی زن دو برابر، سه برابر با این سختیها، یعنی با دیدگاه جامعه و خانواده، نیز روبرو می‌شود.

فرض کنید که خانواده خودم، چون مادرم همیشه شاغل بوده، با حرفه من مشکلی هیچ وقت نداشته، ولی خانواده همسر من سالها طول کشید تا فهمیدند که من فیلمساز هستم. همسرم می‌فهمید، من با شوهرم مشکل نداشتم.

ولی برای درک اعضای دیگر خانواده من به طریقی شروع کردم که ببینید، با آن سنتهایی آغاز کردم، مثلاً گفتم که در یک مسابقه شرکت کردم. و بعد مصاحبه‌های تلویزیونی که آغاز شد. یعنی آهسته آهسته، یعنی خسورم (پدرشوهرم) را که یک مرد ۸۰ ساله افغانی است، آن را آماده کردم که من فیلمساز باشم.

و حالا من می‌توانم از تاجیکستان تلفن بزنم و به خسورم بگویم که فیلم من برنده شد و وی بگوید که "شاباش بچه ام!" یعنی پنج شش سال سپری شد که من بالاخره از خسورم "شاباش بچه ام" را بشنوم.

اگر دختر جوانی در یک قریه دورافتاده افغانستان یا تاجیکستان و ایران آرزو داشته باشد که فیلمساز شود، چه طور می‌تواند این آرزوی خود را عملی کند؟ یا حداقل بتواند خانواده را راضی کند که برایش اجازه دهند که در دانشگاه یا هنرستان برای کارگردان شدن تحصیل بکند؟

جامعه سنتی، مخصوصاً مثل افغانستان، جامعه‌ای است که درصد زیادی از مردم نه مسافرت کرده‌اند و نه اهل کتاب خواندن هستند، و رسانه‌ای مثل تلویزیون را می‌بینند و از آن اطلاع می‌گیرند.

برای آن که راه را برای زنان دیگر باز کنیم، یعنی برای نسل دیگر، برای همان دخترکی که می‌خواهد در مزار یا کابل فیلمساز شود، ما باید الگوی خوب باشیم، یعنی یک زن سینماگر باید برای مردم الگوی خوبی باشد و در داخل کشور فعالیت کند.

نسل من نسل قربانی است. ما نسلی هستیم که راه را هموار می‌کنیم. ما نسلی نخواهیم بود که برای ما کف بزنند یا از فعالیتمان پول به دست آوریم. موفقیت من یا دو گپ من در تلویزیون باعث بشود که خانواده‌ای بگویند که "خوب بچیم، تو هم می‌توانی بروی، بخوانی"، یعنی برنده هستم، یعنی راه را درست آمدم.

صحرا کریمی

فیلم "نسیمه" در مورد روند گذار درونی یک دختر مهاجر در یک کشور غریب است

یک زمان من در یک کنفرانس که فیلمم را به نمایش گذاشتند، رفتم و گفتم که از من سؤال کنید! بعد مردی بلند شد و گفت که "آفرین بچه ام که تو می‌گویی از من سؤال کنید، یعنی اعتماد به نفس داری!" من در آن جا در مورد تفاوت سینمای بالیوود و سینمای افغانستان سخنرانی کردم.

و همچنین گفتم که سینما می‌تواند آیینه یک جامعه باشد، سینما می‌تواند انعکاس‌دهنده ترسهای و شادیها و خنده های و گریه‌های یک جامعه باشد و سینما می‌تواند تصویرگر تاریخ و فرهنگ یک جامعه باشد. سینما فقط تفریح نیست.

بعد دختری آمد و گفت که دنیای من زیرورو شد، من دوست دارم دنیای سینما را کشف کنم. خوب، این خیلی خوب است که یک نفر را توانستیم به این راه روانه کنیم.

ولی برای بیداری دیگران ما باید الگوی خوبی باشیم و ما نُرمهای (هنجارهای) جامعه را طوری رعایت کنیم که فردا خانواده‌ای گوید که این دختر رفت و سینماگر شد، ببخشید، روسبی نشد، سینماگر و هنرمند شد، خانواده و همسر هم دارد.

بیشتر مردم فکر می‌کنند که اگر کسی سینماگر شد، از همه چیز دست می‌کشد. نه! ما هم انسانهایی هستیم که در برابر زندگی، حرفه‌ای داریم. حرفه ما منتها یک کمی سخت است. حرفه ما بیل زدن نیست، حرفه ما از سر، از خلاقیتمان می‌آید.

من شخصاً با وجود آن که توانستم با مشکلات تا امروز رسیدم، ولی هنوز با جامعه مشکل دارم، به ویژه با جامعه روشنفکر خیلی مشکل دارم. زن موفق به خصوص با جامعه روشنفکر مردانه دچار دشواری دارد.

اول این که زن است، دوم این که تحصیلات دارد، سه، می‌تواند ‌اندیشه کند، چهار، می‌تواند حرفش را بگوید و پنج، می‌تواند جلو من راه رود، بدون آن که ترسی داشته باشد، که خودش را برجسته کند.

اینها چیزهایی هستند که ذهنیتهای مردانه همیشه با آن ‌بازی می‌کنند. پس این زن یک پا کج (سرکش) است که ما نمی‌توانیم تخریبش کنیم، چون که از لحاظ سواد نمی‌توانیم به وی برسیم، از لحاظ موفقیت نمی‌توانیم به وی برسیم.

پس باید چه کارش کنیم، از لحاظ شخصیتی او را بکوبیم؟ این جامعه روشنفکر چه افغانستان باشد و چه تاجیکستان باشد. یعنی هر جایی که جامعه سنتی باشد، همین کار را می‌کنند.

ولی اگر یک زن واقعا به زنانگی خود و توانایی خود باور دارد، با این چیزها از پا نمی‌افتد. چون مهم این است که آدم خودش با خودش آشکار باشد، خودش با خودش صادق باشد، خودش خودش را خوبتر می‌شناسد.

ما برای تمام مردم زندگی نمی‌کنیم، ما برای دو سه نفر زندگی می‌کنیم، یا عشق ماست یا همسر ماست یا پدر و مادر ماست. آنها هستند که ما را قبول دارند.

یعنی یک زن فیلمساز در جامعه اسلامی با دشواریهای فراوانی روبروست. من فکر می‌کنم که از یک لحاظ این خوب است. چرا؟ چون انگیزه برای مبارزه وجود دارد.

و زمانی که این انگیزه برای مبارزه وجود دارد، شما می‌توانید فیلمهای خوبی سازید، حرف برای گفتن دارید، زمانی که حرف برای گفتن دارید، مخاطب طرفتان کشیده می‌شود، زمانی که مخاطب به طرفتان کشیده می‌شود، موفقیت به طرفتان می‌آید. یعنی همه چیز چون زنجیر به همدیگر پیوسته است.

تا به حال چند فیلم ساخته‌ای و کمی در مورد محتوای فیلم "نسیمه" برایمان بگو؟

من ۱۸ ساله بودم که رفتم اسلواکی و تصمیم گرفتم که در رشته کارگردانی سینما تحصیل کنم. و همزمان در پراگ هم درس برای دکترا خواندم.

در جریان نُه سال تحصیل سی فیلم کوتاه ساختم و دو فیلم مستند بلند ساختم که یکی از آنها "زنان افغان پشت فرمان رانندگی" است که در تلویزیون بی بی سی نیز پخش شده و جایزه نیز زیاد برده است.

و سه فیلم نیمه بلند ساختم که "نسیمه" یکی از آنهاست. همه این فیلمها را برای آن تهیه کردم که توانم در تهیه فیلم بلند، حرفه‌ای باشم.

"نسیمه" در مورد پروسه (فرایند) گذار درونی یک دختر مهاجر در یک کشور کاملاً غریب است. قبلاً در مورد زنان مهاجر افغان فیلمهایی ساخته‌ شده اند، ولی در آنها به دنیای درونی مهاجران توجه کمتر شده است.

یک دختر که می‌تواند ‌اندیشه کند، می‌تواند دنیای شاعرانه ای داشته باشد، می‌تواند بنویسد یا بیان کند. فیلم ما کاملاً فیلم شاعرانه است.

داستان این دختر که به براتیسلاوا، یکی از شهرهای اروپایی، می‌آید و باید فردی بیاید و او را به آلمان ببرد، ولی این فرد نمی‌آید که باعث مشکلات فراوانی می‌شود.

ولی این فیلم روشنی‌دهنده است، در این فیلم من می‌گویم که یک دختر مهاجر می‌تواند در کشور برای خود دریچه‌ای را برای زندگی باز و هویتی برای خود برقرار بکند. در این فیلم من از تجربه زندگی خودم در کشور بیگانه استفاده کردم.

در آینده چه کار می‌خواهی بکنی؟

در آینده نیز فیلمهای من در مورد دختران و زنان خواهد بود. من نمی‌خواهم که در مورد چیزی فیلم سازم که خودم خوب نمی‌شناسم. من نمی‌خواهم در باره دنیای مردها که من آن را خوب نمی‌شناسم و علاقه ای هم ندارم که در مورد این دنیا فیلم بسازم.

و دنیای زنانه افغانستان را یعنی آن دنیای کلیشه ای زن را که چادری هست و فلان و فلان، نمی‌خواهم تصویر کنم. من فکر می‌کنم، ما زنها با تمام پوششهای سنتی که ما را مجبور کردند که بپوشیم، دنیای غنی داریم و آن را باید به تصویر بکشیم.

در حال حاضر دو فیلمنامه می‌نویسم که یکیش "سیاهموی" نام دارد، باز هم درباره سرنوشت یک دختر چهارده‌ساله است. این فیلمنامه آماده شده است. یکی دیگر از فیلمنامه هایی که دارم می‌نویسم اسم کاری‌اش "زیبا" است.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.