نقاشی های سمیرا اسکندرفر؛ کمپوت لحظه‌ها

به روز شده:  13:43 گرينويچ - 04 نوامبر 2012 - 14 آبان 1391

سمیرا اسکندرفر را شاید بتوان نقاش چهره ها و چشم ها نامید چرا که در بیشتر آثارش چهره هایی را می بینیم که در ظاهر، گوناگون و متنوع هستند اما همه آنها به نوعی از یک وجود واحد حکایت می کنند.

وجودی که چیزی نیست جز خود نقاش. او یک نقاش درونگراست که با موضوع ها و اتفاق ها درگیر و درهم تنیده می شود. کمتر از اتفاق های اجتماعی و سیاسی به وضوح و روشنی در کارهایش حرف می زند و بیشتر بر مفاهیم انتزاعی تاکید دارد. "دلقک ها بچه دار نمی شوند"، " کمپوت لحظه ها" و "تابستان خود را چگونه گذراندید" از جمله نمایشگاه های سمیرا اسکندرفر هستند که تا به حال برگزار شده اند. او در ده سال گذشته بیش از پانزده مجموعه نقاشی را به نمایش گذاشته و نیز پانزده ویدئو آرت و فیلم کوتاه ساخته است.

متنی که در زیر می آید گفت و گویی است که با وی انجام گرفته است.

تو یک نقاش داستانگو هستی. شاید جایی، زمانی در زندگی ات می خواستی نویسنده بشوی و حالا با قلم و رنگ می نویسی. خودت اینطور فکر نمی کنی؟

اینکه می گویی می خواستم نویسنده بشوم جالب است. یک مجموعه داستانی دارم که در این سالها نوشته ام و هنوز چاپ نشده است. به علاوه اینکه اصولا یکی از چیزهایی که برای من همیشه نجات دهنده بوده، نوشتن است. نوشتن برای من مهم است و در نهایت هر جایی که بتواند در کارهای من خودش را جا می دهد.

"من انتخابم این است که زندگی با جزییات سیاسی - اجتماعی توی کارم نباشد، زندگی با جزییات خودش وجود داشته باشد، جزییاتی که از نظر من حقیقی تر هستند و همه جای دنیا، بین همه آدم های دنیا یک جورایی مشترکند. اتفاقا هنرمندانی که دوست داشته ام هم همین طور بوده اند. کارهایشان بی زمان هستند."

سمیرا اسکندرفر

خودم وقتی به مسیر کاری ام نگاه می کنم، می بینم که نوشته همیشه نقش مهمی در این مسیر داشته و من نوشته را جاهایی وارد کرده ام که به نوعی اجازه اش را نداشته ام، مثل نقاشی هایم. یکی از دلایلی که می توانم برای این کارم داشته باشم این است که من همیشه به ارتباط برقرار کردن علاقه داشتم که البته این در ذات هنر است ولی از یک جایی دلم خواسته که بی واسطه تر با مخاطب هایم ارتباط برقرار کنم یا ابعاد بیشتری به این ماجرا بدهم. با اینکه دلم نمی خواهد اینطور به نظر بیاید ولی انگار هیچوقت به مدیوم های کاری ام اعتماد کامل نداشته ام.

چرا در نقاشی هایت از نوشته استفاده می کنی؟ این باعث پیچیده شدن کار می شود.

من این پیچیدگی را دوست دارم. بعضی وقت ها انگار تصویر یک چیز می گوید، نوشته یک چیز دیگر. ممکن است بعضی ها معتقد باشند با این کار، مخاطب را با تفسیر خودم محدود می کنم، ولی من اینطور فکر نمی کنم. چیزی که دوست دارم به وجود آمدن یک تفسیر شخصی در مخاطب است؛ ترکیب کردن تصاویر و نوشته ها در ذهن مخاطب و اینکه در نهایت به خودش و زندگی خودش نگاه عمیق تری بیندازد.

تو بیشتر از آنکه تحت تاثیر مسائل اجتماعی باشی از مفاهیم انتزاعی و کلی در نقاشی هایت استفاده می کنی. چرا حادثه ها و رخدادهای اجتماعی در نقاشی هایت کمرنگ هستند؟

قضیه در مورد من این نیست که نسبت به مسایل اجتماعی بی تفاوت باشم. اتفاقات روی من اثر می گذارند ولی من را وانمی دارند که در موردشان شعار بدهم یا بیانیه صادر کنم، کاری که اصلا دوست ندارم. من فقط نظرم را می گویم و بیشتر این کار را خیلی انتزاعی انجام می دهم.

مسائل اجتماعی روی من اثر می گذارند، گاهی بیشتر، گاهی کمتر. ولی قضیه این است که من اجازه می دهم این اثر توی من نشست کند، یعنی وقتی حجم اثرگذاری زیاد است این اتفاق به طور ناخودآگاه می افتد. بعد اجازه می دهم آن حس و حال خودش را وارد کار من کند.

اما کاری که دوست ندارم اشاره مستقیم به اتفاق ها و ماجراهاست. برای من این یعنی کار تاریخ مصرف دار تولید کنی، کاری که در زمان دوام نمی آورد. کاری که به سختی بدون وابستگی به شرایط و دوره ای که در آن خلق شده قابل درک و بازخوانی است.

مثلا مجموعه "تابستان خود را چگونه گذراندید" را کاملا تحت تاثیر یک دوره خاص تولید کردم، ولی خوشحالم که هیچ وضوحی توی کارهای این مجموعه نیست. اینکه چرا، کجا، چگونه. ولی چیزی که توی آن هست وقتی به کارها نگاه می کنم این است که چه حس و حالی داشته ام، چه روزهای تلخ و دیوانه ای بودند آن روزها.

این یک انتخاب است. من انتخابم این است که زندگی با جزییات سیاسی - اجتماعی توی کارم نباشد، زندگی با جزییات خودش وجود داشته باشد، جزییاتی که از نظر من حقیقی تر هستند و همه جای دنیا، بین همه آدم های دنیا یک جورایی مشترکند. اتفاقا هنرمندانی که دوست داشته ام هم همین طور بوده اند. کارهایشان بی زمان هستند.

بنابراین تو یک هنرمند درونگرا هستی.

شاید بشود اینطور گفت. من این ویژگی را به شدت توی کارم حفظ می کنم.

و همین مساله باعث شده مثلا هیچ وقت درباره مساله جنگ کار نکنی؟

من با موضوع جنگ کار نمی کنم یا درستش این است که این کار را می کنم، ولی یک صورت جنگ زده می تواند وارد کارم شود. موضوع من خود آدم ها هستند با هر تاثیری که از محیط گرفته اند، یا هر اتفاقی که برایشان افتاده است. می شود گفت اینجا برخوردم خیلی انتزاعی است.

من برای شناخت آدم ها اول سراغ چهره هایشان می روم. این کار را سخت می کند، ولی روشی است که من انتخاب کرده ام و دوست دارم. کشیدن پرتره برای من جای دیگر بودن هم هست. یک جور درک کردن آدم های دیگر. یک جور حل شدن توی آدمی که داری درباره اش کار می کنی. یک رابطه که برای من شفا بخش است، نجات دهنده است.

پرتره هایی که می کشی شباهت زیادی به خودت دارند. چرا؟

شاید دلیل اصلی اش این باشد که خودم را توی سوژه ها قاطی می کنم. در نمایشگاه "بانوی زیبای من" در سال هشتاد و سه، دوازده پرتره بزرگ از زن ها کار کرده بودم که دوتا از آنها مثلا سیاه پوست بودند و همگی هم با هم متفاوت بودند. یکی از دوستانم، وقتی نمایشگاه را دید گفت اینها که همه شان خودت هستی. شاید چون حس و حال همه آنها با من قاطی شده بود، این اتفاق افتاده بود.

یادم می آید یک نفر هم می گفت برایم سخت است که در فضای نمایشگاه بمانم. این نقاشی ها زیاد از حد به من نگاه می کنند و این اذیتم می کند. علت دیگر هم شاید این باشد که چشم ها را بزرگ می کشم، شاید. از نگاه کردن هم خوشم می آید.

منظورم این است که توی نقاشی هایت خودت حضور بیشتری داری. گاهی فکر می کنم هیچ عنصر دیگری غیر از خودت در زندگی ات نیست.

من وقتی شروع به کار می کنم، علت اصلی این است که موضوعی پیدا شده و آنقدر من را درگیر خودش کرده که مجبورم روی آن کار کنم و اثری را از آن بیرون بکشم. حالا اینکه یک موضوع تو را به خودش جذب می کند، قطعا به این دلیل است که به آن احساس نزدیکی داری.

فکر می کنم ما اینطوری ساخته شده ایم که به خودمان جذب می شویم. یعنی هر چیزی توی دنیای خارج از ما که ما را به خودش جذب می کند این نشانه را با خودش حمل می کند که داری خودت را تماشا می کنی، داری خودت را پیدا می کنی، یک تکه از درون خودت را.

در مورد من هم همین طور است. جالب این است که شاید تنها ده در صد کارهای من سلف پرتره محض باشند، ولی تمام کارهایی که می کنم به نوعی سلف پرتره هستند. چون همین اتفاقی که گفتم در این خلق کردن، نقش دارد. یعنی شاید دارم یک مرد را نقاشی می کنم ولی آن بخشی از من که با آن پرتره احساس نزدیکی کرده وارد کار می شود و در نهایت یک جورایی می توانی بگویی کار، خود من است. چون آن تکه که به من نزدیک تر و شبیه تر است بیشتر در کار دیده می شود.

خلاصه، کاری که من می کنم این است که اجازه می دهم در اختیار موضوع قرار بگیرم و در مرحله بعد اجازه می دهم موضوع به من زندگی بدهد و بعد می گذارم بخشی از خودم که موضوع در آن حل شده در کار حضور پیدا کند.

شاید به همین دلیل است که مردها زیاد در نقاشی هایت حضور ندارند.

"کاری که من دوست دارم این است که زن بودن را از زبان یک زن بشنوم و ببینم؛ با نگاهی صادقانه و البته زنانه. به همین دلیل همیشه هنرمندان زن خیلی زیاد من را به خودشان جذب کرده اند. زن هایی که زن بودن را از نگاه مرد تماشا می کنند و نقد می کنند هیچوقت برایم جذابیت نداشتند."

سمیرا اسکندرفر

مردها هم کمی حضور دارند. اینطور نیست که نباشند ولی شاید همان طور که در فیلم ها به خصوص کلاسیک ها زنها هستند که کنار مردها قرار می گیرند، توی کارهای من هم اول زنها می آیند، بعد مردها کنارشان قرار می گیرند.

پس نوعی عمد در این کار تو وجود دارد.

چیزی که خیلی موقع ها ذهن من را به خودش مشغول می کند این است که زنها خیلی کمتر از مردها توسط خودشان در آثار هنری تعریف شده اند. قبل تر چون مولف ها بیشتر مردها بودند، زن ها همیشه توسط آنها تعریف شده اند و این تعریف خیلی وقت ها تحریف شده بود.

من کتاب "اتاقی از آن خود" ویرجینیا ولف را خیلی دوست دارم. یکی از توصیه هایی که به زن های جوان می کند این است که بنشینند و خودشان و نگاهشان به دنیا را با قدرت و اعتماد به نفس ثبت کنند.

کاری که من دوست دارم این است که زن بودن را از زبان یک زن بشنوم و ببینم؛ با نگاهی صادقانه و البته زنانه. به همین دلیل همیشه هنرمندان زن خیلی زیاد من را به خودشان جذب کرده اند. زن هایی که زن بودن را از نگاه مرد تماشا می کنند و نقد می کنند هیچوقت برایم جذابیت نداشتند.

به نظرم این نگاه از یک جور عدم اعتماد به نفس می آید، انگار بابت زن بودنشان اعتماد به نفس ندارند. در واقع ادامه تمام قصه های کهنه ای هستند که به زنها نسبت داده می شود تا اعتمادشان را به خودشان از دست بدهند.

در این میان من شخصا دلم قهرمان های زن می خواهد، شخصیت اصلی های زن می خواهد. اینکه ازشان بشنوم و توسط دیگران هم شنیده شوم.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.