بررسی و ارزیابی تجربه ده شب گوته

به روز شده:  19:59 گرينويچ - جمعه 09 نوامبر 2012 - 19 آبان 1391
ده شب گوته

ناصر پاکدامن استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران در پیش از انقلاب و عضو کانون نویسندگان ایران است. آنچه در پی می آید گزیده ای از یک تک نگاری او درباره ده شب شعر و سخنرانی کانون نویسندگان ایران در مهر ۱۳۵۶ است که جهت ارائه به صورت سخنرانی در جلسه کانون نویسندگان ایران در تبعید، فراهم آمده بوده است.

اگر اشتباه نکنم "شب شعر" در سال های چهل در ایران پیدا شد. پیش از این انجمن های ادبی بود و ادیبان و شاعران سبک قدیم که دور هم جمع می شدند و برای یکدیگر آثارشان را می خواندند و معمولاً به به و چه چهی می شنیدند. اما حالا برگزاری "شب شعر"، برگزاری شب شعر نو بود برای شاعران نوپرداز که شعر می خواندند نه برای شاعران دیگر که برای شعردوستان.

در آن زمان شعر نو، شعر سنت شکنان بود و به همین مناسبت هم بیشتر و خاصه در میان مخالفان، هوادار و علاقمند داشت. دستگاه حاکم هیچ دل خوشی از شعر نو نداشت؛ حتی این اواخر، یکی از سناتورهای شاعرپیشه به صرافت افتاده بود که چند نفری را جمع کند که کفن بپوشند و به دربار آریامهری متظلم شوند. می دانید از دست کی؟ از دست نیما یوشیج و شعر نویش. آن هم ده پانزده سالی پس از مرگ این بنیانگذار شعر معاصر ایران.

پس شعر نو شعر مخالفان بود. گردهم آمدن و به شعر گوش دادن هم نمی توانست معنی و مفهوم سیاسی پیدا نکند. هر شعرخوانی، دیداری دسته جمعی بود و با زبان ایماء و اشاره، با زبان "من عاجزم ز گفتن و تو از شنیدنش" حرف ها رد و بدل می شد. شب های شعر "خوشه" از این نوع بود. در این سنت، برگزاری این شب های شعر، خود حرکتی بود غیر حکومتی و ناخواسته از سوی حکومتیان. بدتر این که، این حرکت را کانون نویسندگان ایران برگزار می کرد.

بیانیه هیئت دبیران، در شب اول، می گوید کانون "هفت سالی به حال تعلیق بود ... و اکنون، این شب های شعر و سخنرانی نموداری از حیات تازه کانون نویسندگان ایران است." جمعیت سه بار سخنان گوینده را با کف زدن های شدید خود قطع می کند. اول بار آن زمان که گفته می شد: تجاوز به حریم آزادی اندیشه و بیان و حدود آزادی فردی نویسندگان "هر دو برخلاف صریح مواد قانون اساسی ایران و اعلامیه حقوق بشر است" و دیگر بار آنجا که می گوید "کانون، ... تنها یک هدف دارد و آن آزادی است" و بالاخره آن زمان که لغو سانسور و انحلال همه ادارت و سازمان های مامور سانسور را خواستار می شود.

هاینس بکر، رئیس انجمن فرهنگی ایران و آلمان، متن کوتاهی را به زبان آلمانی و سپس به فارسی می خواند: در طول شش سال گذشته "توانسته ایم چهار سال شب های شاعران معاصر ایران را برگزار کنیم... البته هرگز چنین جشن بزرگی که امشب آغاز می کنیم وجود نداشته است".

"جشن بزرگ آغاز می شود. معلوم است که برنامه آنچنان "فکر شده" و "از پیش پرداخته" نیست که بر همه جوانب کار نظری شده باشد. فرصتی پیش آمده همچنان که در همه برهه های بحرانی پیش می آید و کانون خواسته است تا تنور داغ است نان را پخته باشد پس هر کس را که توانسته اند فراهم آورده اند. "

جشن بزرگ آغاز می شود. معلوم است که برنامه آنچنان "فکر شده" و "از پیش پرداخته" نیست که بر همه جوانب کار نظری شده باشد. فرصتی پیش آمده همچنان که در همه برهه های بحرانی پیش می آید و کانون خواسته است تا تنور داغ است نان را پخته باشد پس هر کس را که توانسته اند فراهم آورده اند.

یکی از سخنرانان آن شب ها بعدها می نویسند که: "هیئت مدیره کانون بی آنکه با من تماس بگیرد اسم مرا جزء سخنران ها گذاشته و اعلان کرده بود. من.... بلد نبودم در جمع سخنرانی کنم. به علاوه حرفی هم برای گفتن نداشتم. تصمیم گرفتم به بهانه این که با من مشورتی نشده از ایراد سخنرانی صرف نظر بکنم. گذشته از همه این ها، چه ریسکی بود که آدم برای گفتن چند کلمه حرف محتاطانه در برابر مثلاً دویست نفر نویسنده بکند...." (آغازی نو، ۷، ص۹۲)

در حسن نیت حاکمان همه تردید داشتند: در شب سوم یکی از سخنرانان می گوید: "کلمه هایی از دستگاه های دولتی تا روشنفکران معاصر، همه یکسان به کار می برند، به من حق بدهید که نسبت به این کلمه ها مشکوک باشم. اگر قرار باشد دستگاه دولت مسئولیت بگوید و ما هم بگوییم، من به این مسئولیت مشکوکم. اگر قرار است او درباره آزادی بگوید و ما هم، من به این آزادی مشکوکم."

سعید سلطانپور هم در سخنانی که در مقدمه شعرخوانی خود می گوید پس از بیان ماجرای سانسور فعالیت شعری، نویسندگی و تئاتری اش اضافه می کند: "می گویند ازین پس چنین نخواهد بود و ما می گوییم امیدواریم. شاید مجبور باشید چنین نباشید." این شب ها می خواست به پیدا شدن چنین اجباری دامن بزند. چنین هم شد. فضای پس از شب ها، با فضای پیش از شب ها تفاوت داشت. معلوم بود چیزهایی عوض شده است. لااقل در میان مخالفان، احساس می شد که دیگر کم کم در به پاشنه سابق نمی چرخد.

"سعید سلطانپور هم در سخنانی که در مقدمه شعرخوانی خود می گوید پس از بیان ماجرای سانسور فعالیت شعری، نویسندگی و تئاتری اش اضافه می کند: "می گویند ازین پس چنین نخواهد بود و ما می گوییم امیدواریم. شاید مجبور باشید چنین نباشید." این شب ها می خواست به پیدا شدن چنین اجباری دامن بزند. چنین هم شد."

از آنچه در شب ها گذشت چگونه خبردار شویم؟ نخست البته کتابی است که کانون نویسندگان فراهم آورده است از مجموعه گفتارها و اشعار آن شب ها: "ده شب، شبهای شاعران و نویسندگان در انجمن فرهنگی ایران و آلمان" کتابی است در ۶۹۴ صفحه. اکنون که به آن نظر می اندازیم افسوس می خوریم که چرا دقت بیشتری در تدوین کتاب به کار نبرده اند: کتاب فهرست ندارد. البته غلط چاپی هم دارد. اگر اینجا و آنجا توضیحی لازم است چنین کاری نشده است. کتاب را موسسه امیرکبیر انتشار داد (تهران، ۱۳۵۷) حق التالیف آن را هم برابر ۲۰ درصد از قیمت روی جلد به کانون پرداخت. حدود پنجاه و چند هزار تومان. در آغاز سال ۱۳۵۹ که صندوق کانون تهی بود و پرداخت مال الاجاره ماهانه محل کانون هم با دشواری رو به رو بود وصول این مبلغ چه گره گشایی ها که نکرد.

اما نوارهای ضبط شده شب ها هم در دست است: بیست نوار یک ساعتی. بنابراین سراسر ده شب در حدود بیست ساعت نوار. یا کمی بیشتر یا کمتر.

نوارها فضای شب ها را به ما نزدیک تر می کند: همهمه جمعیت شنیده میشود. خیابان پهلوی در پشت دیوار است. صدای بوق کشیده ماشین ها در میان صحبت ها می دود. عبور و مرور خیابان مختل شده است و بعد هم تک جمله های جمعیت که "آقا بشین، آقا بشین دیگه، بنشینید دیگه آقا، بلندتر". این نکات که ذکر شد به اندازه کافی می تواند وسوسه انگیز باشد که روزی روزگاری کسانی را، و چرا نه خود کانون نویسندگان را، به فکر چاپ دیگری از جریان "ده شب" بیندازد و این بار بیشتر به صورت یک سند تاریخی، یعنی نزدیک به شکل و هیئت یک صورتجلسه. با همه توضیحات و حواشی ضرور و لازم و با غلط های چاپی کمتر و اقلاً همراه با یک فهرست مطالب و مقداری مخلفات لازم از این نوع. مثلاً حتماً مقداری عکس و تفصیلاتی درباره عکس العمل های این و آن نسبت به "ده شب".

شب های شعر را با ارقام و اعداد بیان کنیم: ده شب بود. از دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۵۶ تا چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۵۶. هر شب از حدود ۶ بعد از ظهر، گروهی بیشتر ۲۰ تا ۳۰ ساله، چندین هزار تن، به قول یکی از برگزارکنندگان "جمعیتی که غالباً سر به ده هزار و بیشتر می زد" (ده شب، ص ۶۲۷) ۶۱ نفر از بلندگو حرف زدند. شاید هم یکی دو نفر بیشتر اگر پیامخوانان را هم حساب کنیم. از ایرانیان ۶۰ تن سخن گفتند: ۳ زن و ۵۷ مرد.

ازین میان ۱۶ نفر سخنرانی کردند و ۴۴ نفر شعر خواندند. روی هم ۲۱۸ شعر خوانده شد؛ در این ۲۱۸ شعر،‌ آنچه غالب است حکایت خشم زمانه است. شعر تغزل و غنا و یا حدیث نفس کمتر، اگر نه اصلاً، خودنمایی می کند. به ایما و اشاره و اینجا و آنجا هم به صراحت، نظام حاکم آریامهری در جایگاه اتهام نشسته است: پوچی و بیهودگی همه زرق و برق ها، آمد و رفت ها، تجملات و ظاهرسازی ها و پشت هم اندازی ها.

"شب های شعر را با ارقام و اعداد بیان کنیم: ده شب بود. از دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۵۶ تا چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۵۶. هر شب از حدود ۶ بعد از ظهر، گروهی بیشتر ۲۰ تا ۳۰ ساله، چندین هزار تن، به قول یکی از برگزارکنندگان "جمعیتی که غالباً سر به ده هزار و بیشتر می زد" ۶۱ نفر از بلندگو حرف زدند. شاید هم یکی دو نفر بیشتر اگر پیامخوانان را هم حساب کنیم. از ایرانیان ۶۰ تن سخن گفتند: ۳ زن و ۵۷ مرد."

تصویر جامعه تصویری تلخ است و شعر، شعر اضطراب و خشم است. اگر امید فردا و دل خوش داشتن به آینده درخشان نیست، نومیدی هم نیست. هم اکنون انتقاد از زمانه است که آغاز شده. چهره هایی که در طول سال ها محکوم به سکوت بودند حالا به صدا در آمده اند: این که می خواند همانست که فلان شعرش دست به دست می گشت، آن یک گوینده فلان شعر است. جمعیت با سکوتی تحسین آمیز شعرها را می شنود.

به سخنرانی ها هم نگاهی سریع بیندازیم: در برخی، مسائل عمومی زیباشناسی و هنر مطرح می شود: اما بیشتر به آزادی و سانسور پرداخته می شود. گاهی در پاسخگویی به تبلیغات دستگاه های دولتی و یا بیان چگونگی وضع سانسور و سانسورچیان، یکی دو تن به چگونگی فعالیت هنری در لوای حکومت سانسور می پردازند و یا به نقد هنر و هنرمندان رسمی.

رابطه میان شرایط اجتماعی، آزادی، توسعه و فعالیت فرهنگی موضوع سخنرانی دیگری است. در یکی دو متن، سانسور و نتایجی که بر زندگی فرهنگی می گذارد با عمق بیشتری تحلیل می شود. یک نفر هم داستان طنزآمیزی می خواند. یکی دوبار هم سخنرانان به گفتگو از چرایی و چگونگی برگزاری شب های شعر می پردازند به انتقادها پاسخی می دهند و یا از حضار سپاس می گویند. در پایان شب دهم هم پیامی خوانده می شود از سوی کانون نویسندگان در تشکر از شرکت کنندگان و در پاسخ به این و آن پرسش یا پرسش ها.

سخنرانی ها همچنان که از موضوع آنها بر می آید، یکدست نیست. برخی، حوصله شنوندگان را سر می برد و برخی دیگر در حد درد دل و مجلس گرمی می ماند. حرف های باسمه ای هم که جای خود دارد:" اعتبار هنرمند به رابطه اش با خلق است. پس با خلق باشید تا هنرمند باشید." این جا و آن جا نوعی خودستایی و خوش خیالی هم هست: "اگر سانسورمان نکنند... باور کنید می شود حداقل غنی ترین ادبیات جهان سوم را به وجود آورد. همانگونه که شعر نو چنین شده است" (ص ۳۵۶)

بیشتر بر سانسور و ممیزی تکیه شده است و همه هم از ضرورت آزادی سخن گفته اند این دو موضوع هم مگر در یکی دو مورد، هیچ گاه به دقت و از سر حوصله شکافته نشده است. با همه این، بی مجامله باید گفت لااقل دو یا سه متن سخنرانی های ده شب (سخنرانی دوم شب سوم و سخنرانی های شب پنجم و هشتم) ارزش آن را دارد که در هر جنگ از نوشته های درباره سانسور چاپ و منتشر شود و یکی دو متن را می توان در انتقاد از فرهنگ آریامهری، کوشش های موفقی دانست (شب چهارم).

"در یک کلام گفته ها، همه ضرور نیست و نگفته ها بسیار است. حرف ها یکدست نیست. برخی ماندنی است. برخی رفتنی است و اما در هر حال همه خواندنی. "شب های شعر" صبح های بحث را هم به دنبال داشت. صبح روز بعد، سخنران و شنوندگان علاقمند در محل انستیتو گوته در شهر، گرد هم می آمدند و به بحث و گفت و گو درباره گفته های شب پیش می نشستند."

. نوعی "کارگاه" فرهنگ و اندیشه. کارگاه ها به گفته یکی از اعضای هیئت دبیران همه روز، مگر فردای شب پنجم، تشکیل شد با شرکت دو سه صدتنی که بحث هایی را گاهی با حدت و شدت برانگیختند و همواره با علاقه و کنجکاوی دنبال کردند.

روابط با انجمن ایران و آلمان همواره "حسنه" نمی ماند. توافقی شده است که جلسات شعر و سخن برگزار شود چه بسا آن حضرات هم می دانسته اند که دارند "خطر" می کنند اما حتماً تصور نمی کرده اند که چه اندازه. از ابتدا معلوم بود که حرف و سخن ها به دل حکام نخواهد نشست اما از حدود "جسارت" سخنوران و گویندگان خبری نداشتند.

نخست انبوه جمعیت بود که نامنتظر می نمود و بعد هم واکنش های آن. کف زدن ها و هلهله ها. و بعد آنچه به زبان می آمد. آن وقت بود که افکار عمومی آقای دکتر بکر متشنج می شد. می رفت و می آمد. خطاب و عتاب می کرد، ترشرویی می کرد و چه بسا تندخویی. از پیمان شکنی سخن می راند و تهدید به تعطیل می کرد.

نخستین بار این وضع بحرانی با سخنرانی شب سوم آغاز شد. سخنران، نخست می گوید: "دکتر بکر به من گفته است لفظ سانسور را به کار نبرم و از "ممیزی" صحبت می کند" (ص ۱۱۷) و بعد به شرح مصیبت ممیزی می پردازد. دکتر بکر معترضانه می خواهد که دیگر ازین پس جلوی سخنرانی ها را بگیرند. قضیه درز می کند و پچ پچی از سر نارضایی در میان حاضران پا می گیرد. بالاخره هیئت دبیران می تواند دکتر بکر را دوباره راضی کند که از سخنرانی ها جلوگیری نکند و برنامه ها همچنان ادامه می یابد تا شب پنجم که با شعرخوانی سعید سلطانپور، کار دوباره بالا می گیرد. دکتر بکر تهدیدات خود را تجدید و تشدید می کند: "هم اکنون اعلام می کنم که شب ها به پایان رسیده است. به رادیو و تلویزیون خبر می دهم که خبر را منتشر کنند. می خواهم که قوای انتظامی بیاید و همه را متفرق کند" و بعد هم به گفته یکی از اعضای هیئت دبیران، به اعتراض به دفترش می رود و در بر خود می بندد.

"آن روزها اگر این جسارت ها،‌ مخاطره انگیز به نظر می رسید امروز با بازنگری به گسترش فرایند انقلاب ایران، نمی توانیم نقش این خطر کردن ها را در شکستن فضای خفقان و قوام بخشیدن به حرکت انقلابی نادیده بگیریم. در نظام خودکامه، فعالیت علنی، جنگ و گریز است. آمیزه ای است از صراحت و استعاره و ترکیبی از تحمل و جسارت."

هیات دبیران بالاخره می تواند بکر را از عواقب تعطیلی احتمالی شب ها بر حذر دارد. بعد هم جلسه ای تشکیل می دهند و شرحی می نویسند اطلاعیه مانند: "از زیاده روی ها عذر می خواهند و می پذیرند که این جا و آن جا، جریان امر از مواضع کانون دور افتاده است و البته قول می دهند که دیگر چنین اموری تکرار نشود". اطلاعیه در پشت بلندگو به اطلاع حضار می رسد و کار شب ها ادامه می یابد.

در طول ده شب چند باری تعادل میان "زبان ملاحظه" و "زبان صراحت و بی پردگی" به سود این دومی بر هم می ریزد. یکی از دبیران کانون در مقاله ای که به مناسبت دومین سالگرد شب های شعر می نویسد (کتاب جمعه، ش۱۲) این شب ها را "آزمایش" می نامد: "زیرا این حرکت به راستی خطر کردن در نوعی آزمایش تازه بود: آزمایشی در رویارویی دموکراتیک با نظام جبار شاهنشاهی، در گشودن راهی از میان ظلمت سانسور، در حرکت بر لبه تیغ" (ص ۳)

آن روزها اگر این جسارت ها،‌ مخاطره انگیز به نظر می رسید امروز با بازنگری به گسترش فرایند انقلاب ایران، نمی توانیم نقش این خطر کردن ها را در شکستن فضای خفقان و قوام بخشیدن به حرکت انقلابی نادیده بگیریم. در نظام خودکامه، فعالیت علنی، جنگ و گریز است. آمیزه ای است از صراحت و استعاره و ترکیبی از تحمل و جسارت. در چنین نظامی که هیچ چیز را پابند نیست، فعالیت علنی، هم رعایت قواعد بازی را می خواهد و هم سرپیچی و تمرد از آنها را.

در نظام خودکامه، عمل علنی در چنین بستر متضادی متحول می شود. "ده شب" هم یک عمل علنی بود. دو منطق در برابر هم.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.