از دور و نزدیک؛ نگاهی به نوشته‌های سینمایی آیدین آغداشلو

به روز شده:  17:23 گرينويچ - شنبه 10 نوامبر 2012 - 20 آبان 1391

نشر دیدار-۱۳۹۱

نگاه تیزبین آیدین آغداشلو و دانش و تسلط اش بر هنرهای مختلف از تجسمی تا سینما ( ویژگی ای که خودش درباره دیگران برای وصف اش از واژه "جامع الاطراف" سود می جوید)، زمانی که با نثری دلنشین و تاثیرگذار همراه می شود، مقالاتی را پدید می آورد که سال های سال- از دهه چهل در مجله "اندیشه و هنر" تا به امروز- ادامه یافته اند و تصویر نقاشی را بسط و گسترش داده اند که علاوه بر خلق جهان ویژه آپوکالیپتیک اش، نویسنده و منتقد قهاری هم هست که با دانش به روز و سعی مدام، می بیند و می خواند و چکیده نگاه تالیفی اش را گاه- هر چند اندک- با مخاطب اش قسمت می کند.

چهل و پنج مقاله و گفت و گوی سینمایی او به تازگی در کتابی به نام "از دور و نزدیک" گرد آمده (نشر دیدار-۱۳۹۱) و حاصل نگاه و نظرات سینمایی آغداشلو را به عنوان منتقد فیلم بازتاب می دهد، که در واقع جدای از نگاه و جهان بینی اش به عنوان نقاش و گرافیست- و البته منتقد هنری- نیست.

"از دور و نزدیک" شاید به شکلی ادامه ای است بر همان اولین کتاب گزیده مقالات آغداشلو با نام "از خوشی ها و حسرت ها" که در سال ۱۳۷۰ به چاپ رسید و مجموعه ای از نوشته های او را درباره هنرهای مختلف از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۷۰ در برمی گرفت.

حالا این بار آغداشلو در ادامه انتشار چند کتاب دیگر از مجموعه مقالاتش ("سال های آتش و برف"، "گفتارها و گفت و گوهای دیگر" و "این دو حرف")، این بار شاید از موضع "نقاشی که درباره سینما هم می نویسد" دست کشیده و رسماً عنوان "منتقد فیلم" (یا آن طور که خودش دوست دارد: منقد فیلم) را پذیرفته و مجموعه ای از نوشته های سینمایی خود را به چاپ رسانده است.

این چهل و پنج مقاله و گفت و گو که بین سال های ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۰ در روزنامه ها و مجلات مختلف به چاپ رسیده اند، همه آثار سینمایی آغداشلو در طی این چهار دهه نیستند؛ بلکه تنها گزیده ای از آنها محسوب می شوند، با این حساب و با این تعداد اثر ثبت شده- و البته این کتاب نفیس و قطور- هیچ عذر منطقی ای برای رد عنوان منتقد فیلم برای آیدین آغداشلو وجود ندارد. (هر چند خودش پیشتر گفته بود: «منتقد حرفه ای نیستم چون هنوز از این راه حق التالیفی نگرفته ام!»- کتاب از پیدا و پنهان- ۱۳۷۹).

آغداشلو از همان اولین مقاله از "جادوی سینما" حرف می زند؛ از این" زبان جامع و گویای زمانه ما" و بزرگانی که به او یاد داده اند که جهان را چگونه بنگرد و هر بار در هر فیلم خوبی، معنای تازه ای یافته که جانش را وسعت بخشیده است.

یک رویای دم صبح

پانزده سالم هم نشده بود که در شماره نوروزی ماهنامه فیلم، مقاله ای خواندم با عنوان "یک رویای دم صبح" به قلم آیدین آغداشلوی نقاش که با نثری روان و صمیمی، ویژگی ها و نقاط ضعف و قوت کار پنج سینماگر شناخته شده ایرانی (کیارستمی، کیمیایی، شهید ثالث، نادری و بیضایی) را با خواننده اش قسمت می کرد و ابایی نداشت که در میانه مقاله اش بنویسد: "خدا کند خودش [مسعود کیمیایی] این ها را نخواند، چون باقی مانده رفاقتمان هم می مالد!" یا چقدر درست درباره امیر نادری اشاره کند که "حالا مانده ام که امیرو در آن غوغای نیویورک چه می کند و راهش را تا خیابان چهل و دوم چه طوری پیدا می کند؟"

نوشته زیبای آغداشلو با من ماند و شد ارزش و بهای شماره های نوروزی ماهنامه فیلم برای من، که معمولاً فقط این شماره ها نوشته ای داشتند از او و هرازگاه آیدین روی جلدهای مجله را هم می کشید (که یکی از روی جلدهای ماهنامه فیلم برای شماره ویژه جشنواره، حالا به عاریت گرفته شده برای تصویر روی جلد کتاب "از دور و نزدیک": «نیم تنه سربازی را از شاهرخ غیاثی امانت گرفتم و به دیوار آویختم و از رویش با دقت و حوصله زیاد نقاشی کردم. کار بدی نشد.»)

آیدین آغداشلو اکنون عنوان "منقد فیلم" را پذیرفته است

در غالب این بهاریه ها، آغداشلو نگاه و موضعش را درباره سینما ترسیم می کرد؛ به "ادا و اصول ها"ی برخی از منتقدان و فیلمسازان می تاخت و سعی داشت با قلمی ناب و صریح، سره را از ناسره متمایز کند؛ که می کرد. در "این جادوی مکرر" تکلیفش را با شبه روشنفکرهایی که سینما را "تجاری و غیر جدی" می خوانند، روشن کرد و نوشت که چطور فلینی هنوز برایش "جادوگری عظیم الشان" است و هوشمندانه - و جسارت آمیز- نوشت که چطور گدار را بسیار پرمدعاتر از چیزی که هست، یافته است و شاهد تنزل آنتونیونی بوده است؛ از فریاد تا زابریسکی پوینت.

در "سینماهای من" آیدین آغداشلو از تالارهای سینمای زندگی اش از ابتدا تا به امروز می گوید؛ از سالن سینمای سیروس رشت- که ساختمانش را پدرش ساخته بود و او می توانست بعضی وقت ها مجانی به آنجا برود- تا تماشای فیلم "از صبح تا شام" با شمیم بهار تا گریز از افتتاحیه مرکز ژرژ پمپیدوی پاریس برای تماشای "ملک الموت" لوئیس بونوئل.

نقد و تحلیل فیلم

اما جدای از شرح احوال یک عاشق سینما و در کنار آن تصویرگری چهره فیلمسازان هم نسل اش، آغداشلو چندین تک نقد خواندنی درباره فیلم ها دارد و سرآمد همه آنها نقد معروفش است درباره فیلم "رم" ساخته فدریکو فلینی که این نقد مفصل - که کاملا بی اعتنا به نوشته های منتقدان فرنگی نوشته شده- از نگاه دقیق و جزء نگر منتقدی سراغ می دهد که درباره نور و رنگ و دوربین در بخش های مختلف به تفکیک سخن می گوید و در پایان- شاید تاثیرپذیرفته از سبک نگارش شمیم بهار- می نویسد:«حرف های "من" درباره رم تمام شد. حرف های "من" می گویم و نه "حرف ها". چرا که وقتی یک اثر هنری، با چنین بعد وسیعی خلق می شود "حرف ها" هیچ وقت تمام نمی شوند.»

آغداشلو پس از این نقد در سال ۱۳۵۳، شاید هیچ گاه فرصت نیافت- یا نخواست- که نقد مفصل دیگری در این ابعاد بنویسد، اما کتاب، نقدهای تازه تر او را هم با ما قسمت می کند.

از جمله این نقدها،" ۱۰ روی ده" عباس کیارستمی است که آغداشلو در آن پس از اشاره به جایگاه کیارستمی از نگاه او، بدون تعارف می نویسد:«... حیف است اعتباری چنان ارزشمند چنین سهل خرج شود و حاصلش در فیلم ۱۰ روی ده- ظاهراً- خودشیفتگی بیش از حد او را آشکار کند و سبب شود کارگردان به مدتی دراز، چهره اش را رو به دوربین ثابت نگه دارد و از حقانیت شیوه کار و دستاوردش بگوید و تحمل بیننده را به انتها برساند.»

بهار و گلستان

آیدین آغداشلو، در نوشته ها و گفت و گوها، خود را تحت تاثیر دو نفر می خواند؛ دو کسی که او همیشه از آنها با ستایش یاد کرده و اتفاقاً هر دو اهل سینما هستند: شمیم بهار و ابراهیم گلستان. یک بار از او خواستم که درباره بهار بنویسد، که نوشت، اما گلایه بهار از او به عنوان یک دوست و خواهش اش برای عدم چاپ آن، این مقاله را سر به مهر باقی گذاشت. اما خوشبختانه در این کتاب مقاله ای هست درباره ابراهیم گلستان که هر چند با خشم و عتاب نوشته شده (و این گونه تمام می شود:«کدام بهاریه؟ بهار شماها خزان من است.») اما - در کنار مصاحبه های آغداشلو، از جمله «از پیدا و پنهان»- می خواهد حقی را بجا بیاورد که به قول خودش پایمال شده است: « آقای ابراهیم گلستان "بزرگ" من است. حرمتش را دارم و در حد بضاعتم مراقبتش را می کنم.»

ماندن یا رفتن؟

با آن که ابراهیم گلستان، "بزرگ" آغداشلو، در ایران نماند و دهه ها قبل زندگی اش را در جای دیگری سراغ کرد، با این حال آیدین همیشه از ماندن در ایران به عنوان یک ضرورت و امتیاز نام می برد و تاکید زیادی بر آن می کند که گاه اغراق آمیز به نظر می رسد و نوعی داوری یک جانبه. برای مثال آیدین در مقاله ای متاخر( چاپ ۱۳۹۰) درباره کیمیایی می نویسد:«در ستایش هفتاد سالگی او باید از زندگی پرحاصلش یاد کرد و از ماندنش در اینجا و تنها نگذاشتن مردمی که نان او و من و ما را داده اند...» یا در همان مقاله" یک رویای دم صبح" درباره قصد اولیه بیضائی در دهه شصت برای مهاجرت می نویسد: «دارد"عزت اقامت" را با "خطر سفر" تاخت می زند.»

گزارش ها و گفت و گوها

بخش های پایانی کتاب، "گزارش ها"، "چند مقاله دیگر" و "گفت و گوها" نام گرفته اند. در بخش گزارش ها، از یادداشت های جشن هنر شیراز تا گزارش نامتعارفی از جشنواره سن سباستین را می توان یافت و بخش "چند مقاله دیگر" ظاهراً به مقالاتی اختصاص یافته که در هیچ بخش دیگری جای نگرفته اند؛ از جمله مقاله ای مفصل درباره پوسترهای سینمایی ایران تا نقد تئاتر "کارنامه بندار بیدخش" (تنها مقاله غیر سینمایی کتاب که شاید بهتر بود در این کتاب گنجانده نمی شد.)

بخش پایانی، گفت و گوهای سینمایی با آغداشلو را دربرمی گیرد که طی سال های مختلف در نشریات گوناگون چاپ شده اند و بنا به شناخت مصاحبه کننده از سینما به عمق رفته اند یا در سطح مانده اند؛ با این افسوس که دو تا از مفصل ترین این گفت و گوها بدون نام مصاحبه کننده چاپ شده اند و تاریخ مصاحبه "از شفقت..." هم با توجه به سن و سال مصاحبه کننده و سال تولید فیلم "یه حبه قند"( که در این مصاحبه درباره آن حرف زده شده)، قطعاً اشتباه ذکر شده است.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.