بیژن مفید؛ راوی غصه‌دار شهر قصه‌ها

به روز شده:  15:25 گرينويچ - 11 نوامبر 2012 - 21 آبان 1391
شهر قصه

شهر قصه در سال ۱۳۴۷ در اولین جشن هنر شیراز اجرایی بسیار موفق داشت

بیست و هشت سال پیش، در روز بیست و یکم آبان ماه بیژن مفید، نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر، کام بر قصه کوتاه کرد و در لس آنجلس دیده از جهان فرو بست.

"شهر قصه" پرآوازه‌ترین اثر بیژن مفید است که هنوز در یادها باقیست. از وی تا به حال ۹ نمایشنامه منتشر و بیش از ۱۵۰ نمایشنامه رادیویی و تلویزیونی ترجمه و کارگردانی شده‌است. بیژن مفید در خرداد ماه ۱۳۱۴ در تهران متولد شد. در سال های پر تب و تاب اوایل دهۀ بیست وارد دبستان شد و از همان زمان در محضر پدرش "غلامحسین خان مفید" که بازیگر نقش های شاهنامه ای بود، با عروض و قافیه، دستگاه های موسیقی و نمایش های سنتی آشنا شد.

قصه گوی 'شهر قصه' از مفید می‌گوید

جمیله ندایی، قصه گوی نمایشنامه شهر قصه و به کلام خودش "همکار و همراه بیژن مفید" در زندگی و بسیاری از آثار او در پی انتشار این مطلب درباره آقای مفید، توضیحاتی را برای بی بی سی ارسال کرده است.

همزمان با تحصیل، شب ها برای آموختن بازیگری به هنرستان هنرپیشگی می رفت و نزد استادانی چون عطاالله زاهد و علی اصغر گرمسیری به یادگیری فن این هنر پرداخت. پدرش دستی در نواختن تار داشت و بیژن جوان همزمان با آموختن هنرپیشگی،به یادگیری ویولن نزد استاد ظهیرالدینی نیز مشغول شد. شوق شورانگیز او به موسیقی، بعدها در نمایشنامه ها، و اجراهای نمایشی اش بازتابی وسیع یافت.

سال های نوجوانی و جوانی بیژن مفید، در هنگامۀ سال های پر تلاطم پایانی دهۀ بیست، و جریان ملی شدن نفت، کودتا و بازگشت شاه به ایران گذشت. سرخوردگی ناشی از این دوران در برخی نمایشنامه هایش نمود عینی یافت . آنگونه که برخی می گویند نمایشنامۀ "ماه و پلنگ" را آقای مفید با نگاهی به دوران تبعید و خانه نشینی دکتر محمد مصدق نوشته است. از جمله دیگر آثار او می توان از جان نثار، شاپرک خانم، کوتی و موتی، روباه و عقاب، ترب، سهراب و اسب و سنجاقک نام برد.

آتش و برف

سال های دهۀ سی، دوران سرخوردگی جریان روشنفکری ایران بود. یکی از این جلوه گاه ها، اندیشۀ بازگشت به ریشه ها و داشته های ملی بود.

سال ها پیش تر، در سال ۱۳۲۸ این تفکر با جریان ـ انجمن هنری خروس جنگی و به همت جلیل ضیاء پور، غلامحسین غریب، هوشنگ ایرانی، مرتضی حنانه و حسن شیروانی آغاز شده بود که بعدتر بیشترین توفیق را در حوزۀ نقاشی و شعر، و کمترینش را در موسیقی و تئاتر کسب کرد.

اندیشۀ ایجاد تئاتری ملی به سال های آغازین سلطنت رضاشاه پهلوی باز می گشت. او از "واهرام پاپازیان " بازیگر و کارگردان ارمنی ساکن لنینگراد دعوت کرد که نخستین گردانندۀ تئاتر ملی در ایران باشد. اما پاپازیان پس از اجرای چند اثر کلاسیک توفیقی کسب نکرد و به وطن خود بازگشت.

با برگزاری هزارۀ فردوسی در سال ۱۳۱۴ نیز بار دیگر زمزمه هایی دربارۀ تئاتر ملی به گوش رسید که با یکی دو اثر اقتباسی از شاهنامه پرونده اش مختومه شد.

نویسندگان و روشنفکرانی چون جلال آل احمد، امیرحسین جهانبگلو، شاهین سرکیسیان و ... که تجربه های سوررئالیستی این گروه را مردم فهم تلقی نمی کردند با چشم انداز دستیابی به هنری مردمی و ملی ، اقدام به شکل دادن به جریانی کردند موسوم به " هنر ملی"که چاره را در بازگشت به دستاوردهای گذشته و اصالت ها و یافتن زبانی ملی و اساساً پیداکردن و احیای " تئاتر ملی " جستجو می کرد.

در اواسط سال ۱۳۳۵ "گروه هنر ملی" به سرپرستی شاهین سرکیسیان، و همراهی عباس جوانمرد،بهمن فُرسی، امیرحسین جهانبگلو،فریدون رهنما، خجسته کیا، منوچهر انور، احمد براتلو، علی نصیریان، جمشید لایق و اسماعیل داورفر به وجود آمد.

این گروه در آغاز، بنای کارش را بر آموزش سیستم استانیسلاوسکی گذاشت و در کنار دوره های آموزشی و پژوهشی در زمینۀ تئاتر سنتی شرق مثل کابوکی و بررسی تئاتر اپیک پیسکاتور و شیوۀ برشت، به آموزش شیوه های نمایش سنتی ایران همچون تعزیه و نقالی، و استفاده از امکانات اجرایی آن ها در تئاتر امروز پرداخت.

این گروه پس ازآموزش تئوریک در گام نخست با اقتباس از دو داستان صادق هدایت به نام های "مرده خورها" و "محلل"و همینطور نمایشنامۀ "درد دل آمیرزا یدالله" نوشتۀ عباس جوانمرد کارشان را به صحنه بردند.

در بروشور محلل که در سال ۱۳۳۵ به صحنه رفت آمده است: ... هدف گروه هنر ملی اعتلای هنرهای نمایشی ایران است . برای نیل به این هدف گروه هنرملی ارائه و اجرای آثار نویسندگان و استفاده از ادبیات و افسانه های فولکلوریک ایران را که مبین روحیات و علائق مادی، معنوی و اجتماعی و مذهبی و تاریخی ایران و ایرانی است واجب می شمارد. در همان سال، بیژن مفید با نوشتن نمایشنامۀ "عروسک ها" در مسابقه نمایشنامه نویسی ادارۀ هنرهای زیبا شرکت کرد.

ترانه و گندم

"ساختار نمایشنامه های بیژن مفید ریشه در بطن بازی ها و نمایش ها، آداب و رسوم ، متل ها و قصه های ایرانی دارد و در آثار او به جای آنکه حوادث شخصیت ها را پیش برند،این شخصیت ها هستند که حوادث را به جلو می رانند"

به نظر می رسد ساختار نمایشنامه های بیژن مفید ریشه در بطن بازی ها و نمایش ها، آداب و رسوم ، متل ها و قصه های ایرانی دارد و در آثار او به جای آن که حوادث شخصیت ها را پیش برند، این شخصیت ها هستند که حوادث را به جلو می رانند.

برخی معتقدند در شهر قصه این شخصیت ها هستند که در هر بخش با خود، ماجرایی را به صحنه می آورند و نمایش را می سازند و شهرقصه بدون شخصیت های نمایشی اش ، و صرفاً با تکیه به طرح نمایشی ، به توفیقی چنین گسترده نمی توانست برسد.

در ماه و پلنگ اما این کارکرد توسط دیالوگ ها تجلی پیدا می کند. در این نمایشنامه گویی ساخت توهم زمان از نظریه ادواری تاریخ برگرفته شده و تابع اصل ازل و ابد است. یعنی زیست موجودات در دایره ای است که در آن پا به هستی می گذارند،چرخه را می پیمایند و در آخر به مبدا اولیه خود رجعت می کنند.

تم مهم دیگر در نمایشنامه های مفید موضوع خیر و شر و تقابل این دو است. هم در شهرقصه، و هم در شاپرک خانم به گونه ای به نقد تقابل سنتی و مرسوم پاسخ شر با بدی می پردازد و نیکی را - که سفارش نیاکان است- برای مقابله با بدی و پلشتی تجویز می کند.

در آثار نمایشی بیژن مفید، ویژگی های نمایش های تخت حوضی به وضوح و با فرم های طنزآمیز نو و باز ساخته شده از این شیوۀ نمایش مردمی موج می زند.گرچه امروزه از بنگاه های شادمانی و گروه های سیاه بازی و نمایش تخت حوضی اثری باقی نمانده، و تنها چند نوار صوتی و تصویری بی کیفیت و چند مجلس مکتوب و شماری اندک عکس باقی مانده است، اما به راحتی می توان عناصر این گونه های نمایشی را در آثار مفید تشخیص داد.

او در آثارش از دیگر شیوه های مختلف نمایش ایرانی همچون پرده خوانی،نقالی، بحرطویل خوانی، ترانه خوانی و آواز، نوحه خوانی، پیش پرده خوانی و معرکه گیری نیز به خوبی بهره برده است.

اگرچه میرزادۀ عشقی و ذبیح بهروز به تجربۀ نگارش نمایشنامۀ منظوم دست زده بودند، و همچنین ابوالحسن فروغی با "ناهید و شیدوش" که در بحر رمل نوشته بود از امکانات شعری در نمایش استفاده کرده بود، اما نگارش نمایشنامه ای برمبنای گویش ریتمیک و موزون شخصیت ها، و با الگوهای زبان کوچه و بازار و استفاده از متل ها و ترانه های مردم پسند و حتی استفاده از شیوۀ ترانه خوانی به مثابه الگویی دراماتیک در تئاتر پیش از او کمتر سابقه داشته است. مفید در برخورد با برخی از این ترانه ها رویه اصالت را در پیش گرفته که سبب ماندگاری هرچه بیشتر آنها شده است.

زنگار و آینه

"اولین بار شهر قصه در سال ۱۳۴۵ با نقش آفرینی:بیژن مفید،بهمن مفید، هومن مفید، مریم مدنی و جمیله ندایی،در رادیو اجرا و ضبط شد.این نسخه ۴ ساعت بود.اما شهر قصه ای که بعدا اجرا شد کوتاه شده بود."

با آنکه پدر بیژن مفید نمایشگر بود، اما او در این زمینه از نقطه نظر تأثیرپذیری هیچ پیوندی با پدر نداشت، بلکه به شیوه دیگری از تئاتر لاله زار دهۀ بیست تأثیر می گرفت که توسط مرحوم رفیع حالتی به روی صحنه می رفت. تئاتر حالتی برخلاف تئاتر عبدالحسین نوشین که از پشتوانۀ حمایت حزب توده و رسانه هایش برخوردار بود، بر اقبال مردمی استوار بود و نمایش هایش تا ۶ ماه برصحنه می ماند .مفید بر سر تمرین نمایش های رفیع حالتی که از دوستان پدرش بود حاضر می شد.

در این زمان بود که بیژن جوان برای ادامۀ تحصیلات خود، رشتۀ ادبیات انگلیسی را برگزید و بدینوسیله با ادبیات غرب آشنا شد.

پس از کودتا، تا چندی تماشاخانه ها و تئاترها حق فعالیت نداشتند و کمی بعدتر، جریان آتراکسیون - که ملغمه ای بود از نمایش های کم مایه با عناصر همراهی کنندۀ رقص و آواز و آکروبات - جای نمادهای جدی دهۀ پیش را در صحنه های تئاتر لاله زار گرفت، و این رویداد همزمان بود با تجدید نظر هنرمندان و روشنفکران در مقولۀ هنر از غرب آمده، و جستجو برای آفرینش شکلی از هنر با پشتوانۀ فرهنگ ملی و قومی، موسوم به هنر ملی.

بیژن وقتی در سال ۱۳۴۲ از گروه تئاتر ملی بیرون آمد، سالن خانه پیش آهنگی واقع در دروازه دولاب به مدد هوشنگ کبیر از طرف آموزش پرورش برای تمرین تئاتر در اختیارش قرار گرفت، با کمک بهمن مفید بچه های محل را گرد هم آورد و "آتلیه تئاتر" را بنیان نهاد و اولین حرکت مستقل اش را در زمینه تئاتر ایرانی آغاز کرد.

بهمن مفید درباره اولین جلسه تمریناتشان چنین می گوید:"آن شب من به بچه ها گفتم اگر آمده اید اینجا کار تئاتر کنید و هنرپیشه بشوید،خیلی کار داریم، اما اگر آمده اید که هنرپیشه بشوید و پول در بیاورید،اشتباه آمده اید، من شما را می برم که فیلم بازی کنید. آن شب از ۶۰ نفر،۳۰ تایشان رفتند، از ۳۰ نفر باقی مانده هم ۱۰ - ۱۵ نفر بعدا رفتند و همین بچه های شهر قصه ماندند."

اساس کار بیژن مفید بر بداهه پردازی استوار بود.بسیاری از نمایشنامه های وی از دل همین بداهه ها بیرون آمد.مانند "آدم و حوا" و "شهر قصه". در این سلسله تمرینات، تمرین های بدن و بیان برای بیژن مفید بسیار مهم بود.

اولین بار شهر قصه در سال ۱۳۴۵ با نقش آفرینی:بیژن مفید،بهمن مفید، هومن مفید، مریم مدنی و جمیله ندایی در رادیو اجرا و ضبط شد. این نسخه ۴ ساعت بود اما شهر قصه ای که بعدا اجرا شد کوتاه شده بود.

شهر قصه با همین صداهای رادیویی، یک سال در همان خانۀ پیش آهنگی اجرا شد، این نخستین بار در ایران بود که از پخش صدای ضبط شده (Playback) بر روی صحنه تئاتر استفاده می شد. پس از یک سال به پیشنهاد بازیگران،هر کدام در اجرا به جای خودشان حرف زدند.

شهر قصه در سال ۱۳۴۷ در اولین جشن هنر شیراز اجرایی بسیار موفق داشت. گروه بازیگری این نمایش متشکل بود از: محمود استاد محمد، عباس جاویدان، جمیله ندایی، حسین والامنش، اردوان مفید، هومن مفید، فرخ صوفی، تهمینه مدنی، سهیل سوزنی، فرهاد صوفی، رشید کنعانی و...این نمایش توانست به طور مشترک با نمایشنامه"پژوهشی ژرف و سترگ و نوین در سنگواره های دوره بیست و پنجم زمین شناسی..." نوشته عباس نعلبندیان،مقام اول نمایشنامه نویسی این جشنواره را کسب کند.

مسئولان وقت آن زمان در زمان بازگشت گروه از شیراز به تهران محل کنونی کارگاه نمایش را در اختیار گروه بیژن مفید نهادند. قرار بود تالار رودکی را برای اجرای عمومی این نمایش در اختیار گروه بگذارند اما بیژن مفید تالار سنگلج را برای اجرای نمایشش انتخاب کرد. به عقیده او تماشاگر نمی توانست با چادرش به تالار رودکی برود یا آقایان بدون کراوات به آنجا داخل نمی شدند او اعتقاد داشت تماشاگر اینطور نمی تواند تئاتر را خوب ببیند، اگر هم بیاید آنقدر محو معماری تالار و نورهای عجیب و غریبش می شود که دیگر تئاتر او معنا پیدا نمی کند.

نمایش شهر قصه پس از آن به مدت نه ماه نیز در سالن انجمن دوشیزگان و بانوان اجرا شد. این نمایش در ۱۳۴۶ در استودیو یازده توسط منوچهر انور ضبط تلویزیونی شد.

ابر و ماه

عمدۀ فعالیت های نمایشی بیژن مفید پس از انحلال آتلیۀ تئاتر در سال ۱۳۴۹ و از هم پاشیدن گروهش، به همکاری او با کارگاه نمایش، بازی در نمایش "ناگهان..." و نمایشنامه خوانی " ترس و نکبت رایش سوم" اثر برشت گذشت .

او در سال ۱۳۵۱ با همکاری تعدادی از بازیگران کارگاه نمایش از جمله پرویز پورحسینی، محمدباقر غفاری، رضا رویگری و ...نمایش " جان نثار" را تمرین کرد که با ممانعت دستگاه سانسور وقت در طی سال های ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۴ و فقط برای اعضای کارگاه به شکل رپرتوار به صحنه رفت. وی در این نمایش با بهره گیری از شیوۀ نمایش روحوضی و تکنیک بحرطویل خوانی، و بهره مندی از قصه ای جسورانه، به هجو قدرت در نظام های خودکامه پرداخته بود.

بیژن مفید از سال ۱۳۵۰ به مدت ده سال همکاری اش را با مرکز تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان نمایشنامه نویس کودکان ایران آغاز کرد. وی در این مدت نمایشنامه های "ترب"، "کوتی و موتی"، "شاپرک خانوم"، "بزک نمیر، بهار میاد" را نوشت و به صحنه برد. هر یک از این نمایش ها بیش از دو سال در مراکز مختلف کانون بر صحنه بود .

مفید در سال ۱۳۵۶ نمایش " سهراب، اسب، سنجاقک" را به مدت ۶ شب در کارگاه نمایش به صحنه برد. این نمایش با الگو قرار دادن تم پسرکُشی در داستان رستم و سهراب، به نمایش نمونه های مشابه آن در کشورها ی دیگر و موقعیت های مختلف می پرداخت.

پس از انقلاب، وی در سال ۱۳۵۹سرپرست موسسه ای شد به نام چهل طوطی، که در زمینۀ ضبط و تکثیر نوار صوتی نمایش های سابقش و همچنین چند نمایش دیگر از جمله " آخرین پرواز"، " شازده کوچولو "، " خاموشی دریا " فعالیت می کرد.

بیژن مفید در اوایل دهۀ ۶۰ از کشور خارج شد و در لس آنجلس ساکن شد. بیژن مفید دور از وطن نیز فعالیت تئاتری اش را ادامه داد. در آغاز "شهرقصه" و "جان نثار" را به صحنه برد و سپس "سهراب، اسب، سنجاقک" را به زبان انگلیسی برگرداند و با گروهی امریکایی با نام Dragon fly به اجرا درآورد، ماه و پلنگ را در لس آنجلس به صحنه برد و قصد داشت آن را در چند شهر دیگر نیز اجرا کند که بیماری امانش نداد.

مفید که از ناراحتی کبد رنج می برد و خون در ریه اش جمع می شد بارها تحت عمل جراحی قرار گرفت اما ساعتی پس از آخرین عمل جراحی، در بیست و یکم آبان ماه سال ۱۳۶۳ چشم از جهان فرو بست.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.