مقایسه شاملو با اخوان؟ نگاهی به 'حالات و مقامات م. امید' نوشته شفیعی کدکنی

به روز شده:  16:10 گرينويچ - شنبه 17 نوامبر 2012 - 27 آبان 1391

فصلی از کتاب تازه شفیعی کدکنی با عنوان "حالات و مقامات م. امید"، مقایسه شعر شاملو و اخوان و دوستداران شعر این دو، اهدای مدال قهرمانی مزین به صفت عالی «ترین» به اخوان در همه زمینه ها در اغلب فصل های کتاب، موجی از گفت و گو برانگیخته است.

کدکنی از شاعران تثبیت شده شعر معاصر فارسی است، دانش گسترده او در نقد و نظریه ادبی، تسلط کم نظیر او بر ادب کلاسیک فارسی و نگاه تیز او در نقد شعر بر کسی پوشیده نیست.

کدکنی از قدیمی ترین و نزدیک ترین دوستان خلوت و جلوت اخوان، از همراهان شعر و زندگی او و از نخستین کسانی بود که شعر او را نقد کرد.

محمد بن منوره در کتاب اسرارالتوحید فی مقامات شیح ابوسعید ابوالخیر، که بهترین و منقح ترین نسخه آن با تصحیح عالمانه و توضیحات فاضلانه شفیعی کدکنی منتشر شده است، تصویری زیبا از مقامات و حالات شیح بزرگ عرفان خراسانی به دست می دهد.

شخصیت علمی، کارنامه پژوهشی و رابطه دوستانه قدیم کدکنی با اخوان، این امید را در خواننده کتاب «حالات و مقامات م. امید» برمی انگیزد که کدکنی، «مقامات» کشف ناشده اخوان را در شعر تحلیل و با روایت گوشه هائی از زندگی او، تصویری زنده از « «حالات» اخوان را نقاشی کند اما انتظاری که عنوان کتاب و نام نویسنده برمی انگیزند، به ویژه آن جا که پای «حالات» اخوان در کار است، جز در یکی دو پاراگراف و اطلاعاتی درخور زندگی نامه رسمی، برآورده نمی شود.

متن های نظری کتاب در باب شعر اخوان «در نیم قرن گذشته» و به تدریج نوشته شده اند. کدکنی در این متن ها برخی مولفه های صوری، زبانی و معنائی شعر اخوان را تحلیل می کند.

این متن ها به زمان نگارش برداشت های تازه ای را مطرح می کردند و اکنون نیز برای نسل های جوان ناآشنا با شعر اخوان، آموزنده اند اما بسیاری از یافته های شفیعی در صورت ها و معنای شعر اخوان اکنون به دانش عمومی دوستداران شعر معاصر بدل شده اند.

حذف موسیقی زبان به سود وزن

حالات و مقامات م. امید را نشر سخن در تهران منتشر کرده است

کدکنی می نویسد «شعر معماری زبان است و موسیقائی شدن تصویر عواطف انسانی در زبان. جز این هرچه هست سرگرمی کوی کودکان است و پیش از خداوندگار خود مرده.»

با این سخن کدکنی می توان موافق بود اما او فرم را در شعر به «موسیقی کلام» و موسیقی کلام را به وزن عروضی، قدمائی یا شکسته نیمائی، منحصر می کند.

«فرم در زبان جز از رهگذر ساحت موسیقی کلام امکان تحقق ندارد. فرم هائی که بیرون از وجه موسیقی زبان ادعا شود قالیچه آن شیاد است که فقط حلال زاده آن را می بیند» و در نتیجه « شعر سفید را با هیچ اصلی و استدلالی شعر نمی دانم.»

بهترین شعرهای سپید شاملو، که شفیعی نیز آنها را شعرهای ماندگار می داند، از موسیقی برآمده از وزن عروضی قدمائی و نیمائی رها و بر «موسیقی درونی زبان» شکل گرفته اند.

عالم متحول هنر با حکم های مطلق سازگار نیست. در صد و اندی سال اخیر به شماری، گرچه اندک، از شعرهای باارزش در زبان فارسی، اشاره می توان کرد که غیبت موسیقی کلام را با غنای دیگر مولفه های شعر جبران کرده اند.

مخاطبان، جوهر ثابت یا حضور متحول؟

«شرط نخست هنر تاثیر مستقیم و سریع آن در خواننده و بیننده است». کدکنی در جائی دیگر «حافظه شعری»، شمار شعرهای شاعران در حافظه شعردوستان، را نیز از ملاک های دیگر موفقیت شعر و شاعر می داند و دو معیار «تاثیر مستقیم و سریع» و «حافظه شعری» را از جمله در اثبات برتری شعر اخوان بر شعر شاملو به کار می گیرد.

هیچ آمارگیری علمی درباره حافظه شعری شعر دوستان فارسی زبان در دست نیست. جامعه آماری کدکنی نیز به شماری از دانشجویان و دوستان او محدود است و برای اثبات حکم کلی او کافی نیست.

کدکنی تاثیرپذیری مخاطبان از اثر هنری را جوهری همیشه ثابت فرض می کند اما تاثیر پذیری مخاطبان به هر دورانی، متناسب با تحولات فرهنگی و اجتماعی، متحول شده و تاثیر و جایگاه آثار هنری نزد مخاطبان، متناسب با این دگرگونی ها، تغییر می کند..

همین بحث در باره دو معیار دیگر کدکنی «وضوح یا صراحت» و «نیرو» نیز صادق است که «صراحت و وضوح» نیز نه فقط به ساختار و زبان اثر، که به ذهنیت متحول مخاطبان نیز مشروط اند.

کدکنی در بحث تکنیک های روایت از «شیوه آریائی کهن قصه در قصه» سخن می گوید.

در آریائی بودن ایرانیان و فرهنگ ایرانی تردید بسیار هست اما در ارتباط نداشتن شیوه های داستان گوئی و داستان نویسی با خصوصیات نژادی، تردیدی نیست.

حالات اخوان، گفته ها و ناگفته ها

کدکنی می نویسد بخشی از کتاب «خاطرات شخصی من است از اخوان. کوشیده ام تصویری همه جانبه از شخصیت او ارائه کنم.»

در این بخش اطلاعات جالبی درخور درج در زندگی نامه رسمی اخوان آمده است اما « خاطرات»، که می توانست زیباترین بخش این فصل باشد، به چند پاراگراف محدود است.

شفیعی برخی خصوصیات فردی و اجتماعی اخوان را به زیبائی بسیار نوشته است اما اغلب درقالب صفت های کلی و نه تصویر و روایت زنده.

شفیعی درباره برخورد جمهوری اسلامی با اخوان فقط می نویسد «به خدماتش برای همیشه پایان دادند و حقوقش را در سال اول یا دوم انقلاب به کلی قطع کردند» چرا؟ متن ساکت است.

اخوان خود بارها روایت کرد که پس از گفت و گوی تلفنی با آقای علی خامنه ای در نخستین سال های انقلاب، حقوق بازنشستگی او را قطع کردند و چند حزب اللهی او را در خیابان کتک زدند. آقای خامنه ای نیز روایت کرده است که اخوان در پاسخ دعوت تلفنی او برای پیوستن به جمهوری اسلامی گفت: «ما بر سلطه ایم نه با سلطه». در کلیک یادداشتی به همین قلم این ماجرا به تفصیل آمده است.

خاک سپاری اخوان

«بخشی از جریان تدفین اخوان را که به تفصیل تمام نوشته بودم حذف کردم. بعد از مرگ من دیگران اجازه دارند آن را نشر دهند.»

تدفین جنازه در آرامگاه فردسی ممنوع بود اما اخوان وصیت کرده بود که در جوار فردوسی به خاک سپرده شود.

جنازه اخوان را چنان که شفیعی نوشته است برای خاک سپاری به بهشت زهرا بردند. در آخرین لحظه ها دهان به دهان گشت که با پادرمیانی شفیعی و موافقت رهبر جمهوری اسلامی، پیکر اخوان در آرامگاه فردوسی دفن می شود. خبر راست می نمود چرا که شکستن قانون منع دفن جنازه در آرامگاه فردوسی جز با دستور بالاترین مرجع قدرت ممکن نبود .

این روایت، تا شاهدان دست اول آن را رد یا تایید و مکتوب نکنند، مستند نیست. نوشته شفیعی حقیقت داستان را روشن می کند اما او انتشار حقیقت را به پس از مرگ خود موکول کرده است مبادا که «روشنفکران فاقد تقوای سیاسی انواع تهمت ها را» به او ببارانند.

اما جز قدردانی چه احساسی می توان داشت اگر شفیعی پا در میان گذاشته باشد تا اخوان به حق خود، خاک سپاری در جوار فردوسی، برسد؟

اهداء مدال برترین به اخوان در همه زمینه ها

هیچ کس در جایگاه بلند خالق مجموعه شعرهای آخر شاهنامه، زمستان و از این اوستا، چون یکی از خلاق ترین شاعران شعر فارسی، تردید نکرده است اما این جایگاه برای شفیعی بدون اثبات برتری اخوان بر شاملو و برتری دوستداران شعر اخوان بر دوستداران شعر شاملو اثبات نمی شود.

«شاملو، فروغ و نیما» در برخی شعرهای خود «به «معماری زبان پرداخته» اند «اما اخوان بیش از همه و با تشخص ویژه» در معماری زبان موفق بوده و «یکی از معماران بزرگ زبان فارسی در عصر ما است.»

«در شعر نو و قوالب نیمائی هیچ شاعری به اندازه اخوان شعر درخشان ندارد. هر کس را بعد از او قرار دهیم نصف شعرهای اخوان را ندارد. ربع آن ها را هم ندارد.»

«اگر امروز آماری از حافظه شعری دوستداران شعر معاصر فارسی در سراسر جهان گرفته شود بیش ترین ذخیره شعری اخوان است و این دلیل و سند امتیاز او بر همه اقران او است»

اخوان «اسلوبی پدیده آورده که از همه اسلوب های رایج شعر امروز به نیروتر و پرتاثیرتر است.»

«فرم شعر اخوان قوی ترین آزمایش هائی است که در تاریخ شعر جدید پارسی در قرن ما به سامانی خوش رسیده و فاصله استحکام و انسجام این فرم ها با بهترین فرم های دیگر نوپردازان فاصله غزل های حافظ است با جامی و بابافغانی.»

«سایه روشن های زندگی اجتماعی ما در چند سال اخیر در شعر اخوان بیش از هر شاعر دیگری انعکاس داشته است.»

اخوان در «بیان گزارشی و روائی موفق تر از دیگران است.»

«هیچ یک از برجستگان شعر صد سال اخیر به اندازه اخوان از مثل در شعر خویش بهره نبرده است»

«در شعر عصر ما اخوان خداوند ابداع رتوریک های خیره کننده است.»

«نوآوری اخوان در حوزه شعر ،گذشته از شاهکارهای فردوسی و نظامی و مولانا، همتا ندارد.»

«اخوان صاحب سبک ترین شاعر و نثر نویس عصر ما بود.»

«مقالات تحقیقی اخوان در صدر تحقیقات ادبی عصر ما قرار دارد.»

«در سراسر ادبیات فارسی بدون هیچ اغراقی هیچ نویسنده و شاعری را نمی توان یافت که تا این حد شیفته نظام عادلانه سخن باشد.»

"سنجش آثار در ادبیات تطبیقی از ده ها شیوه تفسیر و تحلیل است اما به رقابت واداشتن دو شاعر در صحنه ای شبیه به تشک کشتی و اهداء مدال قهرمانی در همه زمینه ها به شاعر مطلوب خود، به کشف کدامین نکته تازه در شعر این دو کمک می کند؟"

اخوان از منظر کدکنی نه فقط در اسلوب، فرم و نوآوری در شعر برتر از نیما و شاملو و فروغ است و «فاصله شعر» او با شعر شاملو فاصله «حافظ است با جامی و بابافغانی» که در حوزه «نثر» نیز از سرآمدان نثر فنی فارسی و از صادق چوبک، هوشنگ گلشیری و احمد محمود«صاحب سبک تر» و مقاله های تحقیقاتی او از پژوهش های خانلری و شفیعی کدکنی برتر است و نتیجه:

«اخوان بزرگ ترین شخصیت ادبی قرن اخیر» است.

کدکنی حتی وجود شعرهای مبتذل در دفترهای شعر اخوان و پاک بودن دفترهای شعر شاملو از بیت های مبتذل را به امتیاز اخوان بر شاملو بدل می کند .

«شاملو مثل خاقانی ضد ابتذال است» اما «در دیوان های حافظ و مولوی و سعدی شعر مبتذل هست» و اخوان نیز «با آن همه شعر حیرت آورش از تیررس ابتذال هرگز به دور نمانده است.» شاملو در کنار خاقانی می نشیند و اخوان در کنار حافظ.

سنجش آثار در ادبیات تطبیقی از ده ها شیوه تفسیر و تحلیل است اما به رقابت واداشتن دو شاعر در صحنه ای شبیه به تشک کشتی و اهداء مدال قهرمانی در همه زمینه ها به شاعر مطلوب خود، به کشف کدامین نکته تازه در شعر این دو کمک می کند؟

جامعه شناسی مخاطبان اخوان و شاملو

منتقد ادبی نظر خویش را می نویسد اما جامعه شناس در بررسی ترکیب مخاطبان یک اثر یا یک هنرمند به پژوهش های نظری و میدانی استناد می کند.

حکم جامعه شناختی بدون استناد به پژوهش نظری و میدانی جز مشاهده و داوری شخصی نیست و فصل «جامعه شناسی مخاطبان دو شاعر» در کتاب حالات و مقامات م. امید، به رغم عنوان خود، از این دست است.

«بیش تر طرفداران شعر اخوان شعر فارسی و ادبیات کهن را به خوبی می شناسند» اما « طرفداران شعر شاملو ارتباط چندانی با عرصه تاریخ ادب فارسی ندارند.»

«بیش تر طرفداران اخوان نسبت به مسائل ملی ایران شیفتگی بسیار دارند ولی طرفداران شاملو یا اصولا از یک ایران گسترده و متمرکز خوششان نمی آید و عملا به قومیت گرائی مایل اند یا جهان وطنی می اندیشند خوشبینانه ترین نگاه این است که بگوئیم از مساله وطن فارغ اند.»

«کسی که شعر شاملو را بالای مقاله خود می گذارد، اصلا کوچک ترین آشنائی و معرفتی به شعر ندارد اما اگر کسی در مقاله اش استنادی به شعر اخوان داشته باشد این استناد برجوشیده از حافظه و ضمیر نابه خود او است.»

«در میان طرفداران شاملو»، «کم نیستند کسانی که گوش ایشان درک موسیقائی از شعر ندارد» و ذاتا «ناموزون اند.»

«هواداران شعر شاملو تلقی شان از شعر تلقی مطالعه کردن است. ولی طرفداران اخوان شعر را زمزمه می کنند»

«شماره شاعران طرفداران شاملو چند برابر شاعران طرفدار اخوان است زیرا در مسابقه تنیس بدون تور همه کس برنده است و قهرمان اول» « ولی طرفداران اخوان کیفیت کارشان بهتر است.»

... و چرا ؟

کدکنی مقایسه شاملو و اخوان را با دو بیت از خالق شاهنامه به پایان می برد. فردوسی در این دو بیت با به کارگرفتن «اسب اسفندیار» در برابر «باره رستم جنگجوی»، «سوار» در برابر «خداوند اسب»، «به آخور رفتن» در برابر «به ایوان روی نهادن»، اسنفدیار را کوچک و رستم را بزرگ می کند.

«ببینیم تا اسب اسفندیار

سوی آخور آید همی بی سوار

و یا باره رستم جنگجوی

به ایوان نهد بی خداوند روی»

فردوسی بر منطق داستان چنین می کند اما شفیعی کدکنی را کدام انگیزه به چنین مقایسه ای می کشاند؟

شهرت و محبویت شعر نیمائی اخوان و شعر سپید شاملو تا سال های پایانی دهه چهل، به دورانی که اخوان در اوج بود، به تقریب در یک پایه بود.

تحول فضا در سال ۴۹ فضای شکست را، که فضای مسلط شعر اخوان بود، به فضائی حماسی و اومانیستی بدل کرد. شاملو، که ذهنیتی سازگار با این فضا داشت، به نیاز زمانه پاسخ داد و در شعرهائی که از مجموعه "ابراهیم در آتش" به بعد منتشر شدند، حماسه را به شعر برکشید.

اما اخوان از اوج شگفت انگیز "از این اوستا" به سرودن "منظومه شکار" افت کرد و بعدها تا "ترا ای کهن بوم وبر دوست دارم" فرود آمد.

حتی کدکنی می نویسد: « مرکز ثقل خلاقیت شعری اخوان مجموعه های زمستان ۱۳۳۵ ،آخر شاهنامه ۱۳۳۸ و از این اوستا ۱۳۴۴، است » و «اخوان در ربع قرن اخیر عمرش از استانداردهای خودش فروتر ایستاد بود.»

صعود شعری شاملو و فرود شعری اخوان از دلایل محبوبیت و شهرت شاملو است اما این تحول شاعران نیمائی نحله اخوان چون شفیعی را آزرد و برتر شمردن اخوان بر شاملو را به شیوه کدکنی می توان جبرانی برای این آزردگی تلقی کرد.

زمان بر شاملو و اخوان گذشت و بر کدکنی و همه ما نیز برخواهد گذشت. در سنجش «آن که غربال دارد و از پی کاروان می آید». کسانی می مانند و کسانی می روند. اخوان تا آخر دهه ۴۰ و شاملو تا آخر دهه ۶۰ می ماند و تحلیل های مقایسه ای شعر بر جای رقابت در تشک کشتی و مدال های داوران آزرده می نشیند.

در این زمینه بیشتر بخوانید

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.